هرچی تودلته بریز بیرون۶
-
“صرفا چون برنامهای برای امروز ندارید”
با هرکسی قرار کافه و شام نذارید،
“صرفا چون خوش میگذره”
دورهمی و مهمونی هرکسی رو قبول نکنید،
“صرفاً چون حوصلهتون سر رفته”
با هر کسی حرف نزنید چت نکنید،
“صرفاً چون تنهایید”
با هرکسی وارد رابطه نشید.
اتفاقاً همین ارتباطات سادست
که شخصیت شمارو تشکیل میده.
«نه گفتن» نشونهی غیر اجتماعی بودن نیست،
فقط ثابت میکنه چقدر برای قلب و روح و
افکار و شخصیت و خودتون ارزش قائلید.پرستو بابایی
داری کیلو کیلو حق می گی عزیزم -
آخه من داشتم دنبال یکی میگشتم که لیاقتشو داشنه باشه
و فقط تو زو پیدا کردم -
نمیتونمم تا سال دیگه صبر کنم
-
اینکه من دارم از پسش برمیام به این معنی نیست که آسونه.
-
خب دیگه گوتن ناخ

بیشتر از این نمی تونم بیدار بمونم -
خودم همین امسال این فاصلهی زیااااد رو برا کادو گرفتن تجربه کردم و باید بگم حتی بیشتر ذوقی شدم براش


پس حتما اینکارو بکن چون خوشحال می شه که بعد این مدت به یادش بودی:)
Blue28 -
Blue28 بپرس ازش

جدی می گم... خیلی ریز یه بحثی رو راجع به کتاب و اینجور چیزا شروع کن
بعد از اینکه از کتابایی که این تابستون خوندی گفتی و گفتی چه کتابای هست که دلت می خواد بخونیشون، از اونم همینو بپرس که چه کتابایی خونده اخیرا و مثلا چیا هستن دوست داره بخونه -
کتاب موردعلاقه خودم
️ -
Blue28 بپرس ازش

جدی می گم... خیلی ریز یه بحثی رو راجع به کتاب و اینجور چیزا شروع کن
بعد از اینکه از کتابایی که این تابستون خوندی گفتی و گفتی چه کتابای هست که دلت می خواد بخونیشون، از اونم همینو بپرس که چه کتابایی خونده اخیرا و مثلا چیا هستن دوست داره بخونه -
استرسگرفتم

-
هیهیهی
-
@Aqua_
-
آخرین بار برای مبینا کتاب هدیه گرفته بودم...
حتی اون روزی که رفتم بخرم هم می دونست که دارم می رم کتاب بخرم(البته از خودش نپرسیده بودما اونی که از خودش پرسیدم ثمین بود که یکی دیگه رو فرستادم اینکارو برام بکنه چون تولدش نزدیک بود و تابلو می شد)
بعد کافه نشسته بودیم حتی کتابو در آوردم بهش نشون دادم که نگااااااا اونروز اینو خریدممم و فلاننن و اینااااا
با ذوق که مبارکه عزیزم و این حرفا، کتابو گرفت نگاه کنه
همین که یه کم ورق زد متوجه یادداشت صفحه دوم کتاب شد و فهمید که براش هدیه گرفتم:)))))
شدیدا برق تو چشماش معلوم بود و روش جالبی در میش گرفتم بنظرم... گفتم بگم بهت:)))
Blue28 -
آخرین بار برای مبینا کتاب هدیه گرفته بودم...
حتی اون روزی که رفتم بخرم هم می دونست که دارم می رم کتاب بخرم(البته از خودش نپرسیده بودما اونی که از خودش پرسیدم ثمین بود که یکی دیگه رو فرستادم اینکارو برام بکنه چون تولدش نزدیک بود و تابلو می شد)
بعد کافه نشسته بودیم حتی کتابو در آوردم بهش نشون دادم که نگااااااا اونروز اینو خریدممم و فلاننن و اینااااا
با ذوق که مبارکه عزیزم و این حرفا، کتابو گرفت نگاه کنه
همین که یه کم ورق زد متوجه یادداشت صفحه دوم کتاب شد و فهمید که براش هدیه گرفتم:)))))
شدیدا برق تو چشماش معلوم بود و روش جالبی در میش گرفتم بنظرم... گفتم بگم بهت:)))
Blue28
|
شعردانه



