هرچی تودلته بریز بیرون7
-
Maaah
🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
من چون از همون بچگی زشت بودم هیچ وقت اون حس حسادت وجود نداشته راحتم 🤣🤣🤣
مثلا نمیتونم بگم مردم عمل میکنن خوشگل میشن قبلا خوشگلا فقط چند نفر بودیم 🤣🤣
یه گوشه چیبس و ماستم رو میخورم -
من یکشنبه میخواستم برم کارگاه روانشاسی مامانم اجازه نداد گفت بشین درس بخون😂😂
-
از بهترین فیلمایی که این مدت دیدم، ۱۲ سال بردگی و قلعه متحرک هاول بودن🙏🏻🙏🏻🙏🏻
-
مامانا چقدر خطرناکن
دیشب درباره یه چیزی که راجع به الناز گفت یه شوخی باهاش کردم
الان صداشو می شنوم که پشت تلفن که همونا رو داره برا الناز تعریف می کنه:))))))))))))))))))))) -
شاید باورتون نشه ولی میزارن تا هر ساعتی دلم میخواد بخوابم. خیلییی عجیبه
-
🐨: برای من، «عشق» هنوز هم کلمهی پیچیدهایه. اینکه آیا حتی یکبار هم تونستم درست کسی رو دوست داشته باشم یا نه.
مدتهاست به این سؤال چنگ زدم. فقط یه چیز قطعیه.
اینکه هنوز جوابش رو نمیدونم.
سال گذشته با چیزهای زیادی گیر افتاده بودم.
بعضیها بعد از مدتی از بین رفتن،
نمیدونم چند نفر توی این مسیر رفتن.
توی این مسیر، میلرزیدم، درد میکشیدم.
اشتباهات زیادی از سر گذروندیم.
بعد از اون زمان، حس میکنم فقط ایستادم و دارم به بهار نگاه میکنم. این انتظار آخرین انتظار نیست، اما من نایستادم و تا اینجا اومدم. این خودش مایهی آرامشه.
فکرهای زیادی توی سرمه.
هر بار سعی میکنم باور کنم که بزرگتر شدم.
باز هم شکست میخورم و اشتباه میکنم.
توی این روند، کسی رو ناراحت میکنم،
خودم هم آسیب میبینم، درسته؟
اما فکر میکنم حالا یه چیز رو میدونم.
اینکه تلاش برای خوب بودن، همهی جوابها رو نمیده.
بعد از مدتها برگشتم و خیلی هیجانزدهام.
قلبم فروتنه.
حتی اگه نفس بگیری و اسبت رو انتخاب کنی، باز هم راه خشن و دستوپا شکستهست.
نمیدونم چرا دوباره اینقدر زیاد حرف میزنم، اما دارم سعی میکنم بدون پنهانکاری بگم.
هنوز هم، وقتی موسیقی خوب ساخته میشه، قلبم تند میزنه،
وقتی با اعضا بازی میکنم، مثل یه بچه میخندم.
و وقتی به آرمی بمبهایی فکر میکنم که توی سالن، مثل یه جنگل در شب میدرخشن، حس میکنم هر لحظه ممکنه گریه کنم. این انرژی و این قلب، من و ما رو تا اینجا آورده.
باور دارم شما ما رو به این نقطه رسوندید.
یکی داره نگاه میکنه، یکی رفته، یکی نگران میشه، پشیمون میشه، خودش رو سرزنش میکنه، درسته؟ با این حال، به هر شکلی، اگه منتظر ما هستید، اگه این عشق شماست، میخوام چند بار دوباره روی پام بایستم. حتی اگه زمین بخورم!
اینکه یه آدم چطور سعی میکنه دنیا رو دوست داشته باشه، چطور سعی میکنه زندگی کنه. اگه همهی ما یک جهان باشیم،
شاید همین، تمام معنای جهان باشه.
این حسیه که دارم. صبر میکنم و باز هم صبر میکنم.
تبریک سال نو دیر شد.
یعنی، از اینجا به بعد میخوام جلوتر برم.
به جایی که خورشید طلوع میکنه، جایی که صدای بهار شنیده میشه
و در نهایت، به جایی که شما هستید!
یه جمله از ریلکهست که مدتهاست توی ذهنمه.
دیگه با این شلوغیها تموم کردم.
عشق هنوز هم پیچیدهست، با این حال، میخوام با یه دل ساده بگمش.
دوستتون دارم
«بگذار همهچیز به سراغت بیاید: زیبایی و وحشت
فقط ادامه بده. هیچ احساسی ماندگار نهایی نیست.»پ.ن: مرسی که تو زندگیمونی❤️
تودلی -
اخه چرا باید منو سر اپید بیدار کنید لامصبا!!
-
🐨: برای من، «عشق» هنوز هم کلمهی پیچیدهایه. اینکه آیا حتی یکبار هم تونستم درست کسی رو دوست داشته باشم یا نه.
مدتهاست به این سؤال چنگ زدم. فقط یه چیز قطعیه.
اینکه هنوز جوابش رو نمیدونم.
سال گذشته با چیزهای زیادی گیر افتاده بودم.
بعضیها بعد از مدتی از بین رفتن،
نمیدونم چند نفر توی این مسیر رفتن.
توی این مسیر، میلرزیدم، درد میکشیدم.
اشتباهات زیادی از سر گذروندیم.
بعد از اون زمان، حس میکنم فقط ایستادم و دارم به بهار نگاه میکنم. این انتظار آخرین انتظار نیست، اما من نایستادم و تا اینجا اومدم. این خودش مایهی آرامشه.
فکرهای زیادی توی سرمه.
هر بار سعی میکنم باور کنم که بزرگتر شدم.
باز هم شکست میخورم و اشتباه میکنم.
توی این روند، کسی رو ناراحت میکنم،
خودم هم آسیب میبینم، درسته؟
اما فکر میکنم حالا یه چیز رو میدونم.
اینکه تلاش برای خوب بودن، همهی جوابها رو نمیده.
بعد از مدتها برگشتم و خیلی هیجانزدهام.
قلبم فروتنه.
حتی اگه نفس بگیری و اسبت رو انتخاب کنی، باز هم راه خشن و دستوپا شکستهست.
نمیدونم چرا دوباره اینقدر زیاد حرف میزنم، اما دارم سعی میکنم بدون پنهانکاری بگم.
هنوز هم، وقتی موسیقی خوب ساخته میشه، قلبم تند میزنه،
وقتی با اعضا بازی میکنم، مثل یه بچه میخندم.
و وقتی به آرمی بمبهایی فکر میکنم که توی سالن، مثل یه جنگل در شب میدرخشن، حس میکنم هر لحظه ممکنه گریه کنم. این انرژی و این قلب، من و ما رو تا اینجا آورده.
باور دارم شما ما رو به این نقطه رسوندید.
یکی داره نگاه میکنه، یکی رفته، یکی نگران میشه، پشیمون میشه، خودش رو سرزنش میکنه، درسته؟ با این حال، به هر شکلی، اگه منتظر ما هستید، اگه این عشق شماست، میخوام چند بار دوباره روی پام بایستم. حتی اگه زمین بخورم!
اینکه یه آدم چطور سعی میکنه دنیا رو دوست داشته باشه، چطور سعی میکنه زندگی کنه. اگه همهی ما یک جهان باشیم،
شاید همین، تمام معنای جهان باشه.
این حسیه که دارم. صبر میکنم و باز هم صبر میکنم.
تبریک سال نو دیر شد.
یعنی، از اینجا به بعد میخوام جلوتر برم.
به جایی که خورشید طلوع میکنه، جایی که صدای بهار شنیده میشه
و در نهایت، به جایی که شما هستید!
یه جمله از ریلکهست که مدتهاست توی ذهنمه.
دیگه با این شلوغیها تموم کردم.
عشق هنوز هم پیچیدهست، با این حال، میخوام با یه دل ساده بگمش.
دوستتون دارم
«بگذار همهچیز به سراغت بیاید: زیبایی و وحشت
فقط ادامه بده. هیچ احساسی ماندگار نهایی نیست.»پ.ن: مرسی که تو زندگیمونی❤️
تودلیNarges_ در هرچی تودلته بریز بیرون7 گفته است:
اینکه تلاش برای خوب بودن، همهی جوابها رو نمیده.
من یکی رو خیلی خیلی مودبانه رد کردم( سعی کردم به غرورش برنخوره) بعد گفت یه نه ساده میگفتی بهتر بود البته منم زیاد تمایل نداشتم
جدی خیلی بدجور رید بهم😂😂😂

