هرچی تودلته بریز بیرون7
-
mahdi.ek در هرچی تودلته بریز بیرون7 گفته است:
ari_14 مگه امتحاناتون شروع نشدن ؟
داره تمومم میشه.
سراسریا اکثرا شروع نکردن هنوز. -
mahdi.ek در هرچی تودلته بریز بیرون7 گفته است:
ari_14 تا اونجایی که میدونم اونام شروع کردن !
والا سمت ما شروع نکردن هنوز تازه شنبه اولیشونه
-
mahdi.ek در هرچی تودلته بریز بیرون7 گفته است:
ari_14 تا اونجایی که میدونم اونام شروع کردن !
والا سمت ما شروع نکردن هنوز تازه شنبه اولیشونه
-
دوستای خوبمون
لازمه یه بار خیلی صادقانه و خودمونی دربارهی یه موضوع با هم حرف بزنیم.تاپیک «هر چی تو دلته بریز بیرون» از اول برای این ساخته شد که
یه فضای امن و آروم باشه؛
جایی برای خالی کردن دل،
گفتن از چیزایی که اذیتتون میکنه،
از سختیهای درس خوندن،
و حتی از خوشحالیها، انگیزهها و امیدهاهمهمون میدونیم این روزها حال روحی هیچکس خوب نیست.
بحثهای سنگین، اخبار، تنشها و نگرانیها همهجا هست.
دقیقاً به همین دلیله که دوست داشتیم این تاپیک یکی از جاهایی باشه که وقتی واردش میشید،
یه کم حالتون بهتر بشه، نه اینکه همون فشارها دوباره اینجا تکرار بشه 🤍بحثهای سیاسی، اعتقادی و تنشزا یا حتی یه خبر و تجربه اگر از سر دغدغه باشن، تجربه نشون داده خیلی سریع به دعوا، دلخوری و بعضا توهین بین کاربرا ختم میشن. این موضوع به نیت افراد ربطی نداره، به ماهیت این بحثها برمیگرده.
وقتی میگیم اینجا جای این بحثها نیست،
نه سانسوره،
نه بیاحترامی به عقیدهی کسی،
نه مخالفت با آزادی بیان.
آزادی بیان یعنی هر حرفی، در جای مناسب خودشاما تجربهی خودِ همین انجمن نشون داده این بحثها تو این تاپیک، تقریبا همیشه از یه جایی به بعد به دلخوری، بحث تند و توهین میرسه؛
و اونجا دیگه نه کسی خالی میشه، نه حال کسی بهتر میشه.
برای همین تصمیم گرفتیم این خط قرمز رو نگه داریم.
نه برای محدود کردن کسی،
بلکه برای اینکه این فضا همون جایی بمونه که خیلیها برای آروم شدن میان سراغش.اینجا قرار نیست دربارهی این موضوعها به نتیجه برسیم یا همدیگه رو قانع کنیم؛
فقط قراره حال همو بدتر نکنیم.
همونطور که توی قوانین تاپیک هم نوشتیم، ازتون خواهش میکنیم:
بحث سیاسی، اعتقادی و تنشزا نداشته باشیم
به همدیگه احترام بذاریم، حتی وقتی ناراحتیم
حواسمون به لحن حرف زدن و شوخیهامون باشه
اگر با وجود تذکرهای قبلی، این نوع بحثها ادامه پیدا کنه، ممکنه ناچار بشیم بعضی پیامها رو مدیریت کنیم یا تذکر بدیم.
این کار نه از سر سختگیریه،نه از سر قدرت، فقط از سر مسئولیت و دلسوزی برای این جمع رفیقانه هستممنونیم که کمک میکنید
«هر چی تو دلته بریز بیرون»
همون جایی بمونه که آدم بتونه با خیال راحت نفس بکشه 💚Aqua
12 ساعت به علت فحاشی اخراج شد(حداکثر اختیار من این بود ) -
M M.an قفل این موضوع را باز کرد
-
تو این دوران اصلا دوست ندارم تنها باشم
دوست دارم همه عزیزام کنارم باشن
کاش میشد تا مدت ها تو یه خونه جمع شیم
اینجوری اون حس ترس و ناامیدی شاید کمتر احساس بشه -
Ramos9248 در هرچی تودلته بریز بیرون7 گفته است:
نمیدونم چرا حس میکنم خیلیا آنلاینن ولی کسی پست نمیفرسته
من که واقعا ترجیح میدم حرفی نزنم
نه بخاطر قفل شدن و...خودت میدونی چرا -
چی بگم
تف تو این زندگی -
فارغ-التحصیلان-آلاء
دانشجویان-درس-خون
دانشجویان-مهندسی
دانشجویان-پزشکی
دانشجویان-پیراپزشکی
اول از همه عذر خواهی میکنم همه تون رو منشن کردم
چون خوشم نمیاد یدفعه ناپدید شم و برم
هر چند میدونم بود و نبودم تفاوتی در اینجا و حال شما نداره ولی خواستم احترامی حفظ شه
فک میکنم مدتی نباشم خیلی بهتره
خیلی رفتارهایی دیدم که ناراحت کننده بودن
البته نه از همه تون...
ترجیح میدم نمونم تا بی احترامی پیش نیاد
من به شخصی نکنم...و از این بیشتر بی احترامی نبینم
اگرم ناراحت تون کردم عذر خواهی میکنم
موفق باشید🌸 -
دیشب به کمک گوگل یه کم این جزوه رو متوجه شدم خداروشکررر
از اون وضعیتِ کلا ندونستن در اومدم -
امروز تو راه؟
نمیدونم شاید یه چی خوندم... -
فارغ-التحصیلان-آلاء
دانشجویان-درس-خون
دانشجویان-مهندسی
دانشجویان-پزشکی
دانشجویان-پیراپزشکی
اول از همه عذر خواهی میکنم همه تون رو منشن کردم
چون خوشم نمیاد یدفعه ناپدید شم و برم
هر چند میدونم بود و نبودم تفاوتی در اینجا و حال شما نداره ولی خواستم احترامی حفظ شه
فک میکنم مدتی نباشم خیلی بهتره
خیلی رفتارهایی دیدم که ناراحت کننده بودن
البته نه از همه تون...
ترجیح میدم نمونم تا بی احترامی پیش نیاد
من به شخصی نکنم...و از این بیشتر بی احترامی نبینم
اگرم ناراحت تون کردم عذر خواهی میکنم
موفق باشید🌸 -
اگه حوصلتون می گیرهه، جالبه:
وقتی خشم راهش را گم میکند
دکتر علی ثاقبی – روانپزشک، رواندرمانگر
در روزهایی که جامعه ما زیر فشار روانی سهمگین، اندوه عمیق و تجربههای تکاندهنده قرار گرفته است، یکی از شایعترین واکنشهای روانشناختی، جابجایی خشم است؛
یعنی هیجانهایی که امکان ابراز مستقیم آنها وجود ندارد، نه بهصورت آگاهانه یا از سر تصمیم، بلکه بهطور ناخودآگاه به سمت روابط در دسترستر و امنتر منتقل میشوند.این مکانیسم نشانه ضعف اخلاقی یا نقص شخصیتی نیست؛ بلکه واکنشی دفاعی، ناخودآگاه، شناختهشده، انسانی و قابلدرک در شرایط فشار مزمن و احساس ناتوانی است.
نیاز به تخلیه خشم، ترس و درماندگی، زمانی که راههای مستقیم ابراز آنها بستهاند، نهتنها قابل فهم، بلکه از نظر روانشناختی کاملا مورد انتظار است.در چنین شرایطی، بسیاری از ما ممکن است خشم و درماندگی خود را نه متوجه منشأ اصلی رنج، بلکه در گفتوگوهای روزمره، روابط خانوادگی، محیط کار یا فضای مجازی تخلیه کنیم؛
نه از سر بدخواهی یا انتخاب آگاهانه، بلکه از آن رو که ذهن، در تلاش برای بقا و کاهش تنش، نزدیکترین و امنترین مسیرهای تخلیه هیجانی را فعال میکند.
در این وضعیت، فرد هم تحت فشار بیرونی قرار دارد و هم به طور ناخوداگاه به مجری خشونتی بدل میشود که امکان جهتدهی سالم آن را نیافته است.دقیقا در همین نقطه است که مکث و بازاندیشی اهمیت حیاتی پیدا میکند:
آیا خشمی که اکنون بروز میکند، واقعا متوجه این فرد است؟
یا او صرفا نزدیکترین حامل هیجانی است که ریشهای عمیقتر و دستنیافتنیتر دارد؟واقعیت این است که در دل هر بحران بزرگ، جامعه یکدست نیست؛
اما اگر عمیقتر نگاه کنیم، اکثریت قاطع مردم در یک خواست اساسی مشترکاند:
زندگی بهتر، امنیت روانی، کرامت انسانی و آیندهای قابل زیستن برای همه.هدف این اکثریت، حذف یکدیگر یا فرسایش درونی نیست؛
هدف: آزادی، آرامش و امکان نفسکشیدن در یک زندگی انسانی است.در کنار این اکثریت، همواره اقلیتی کوچک وجود دارد که چنین افقی را برنمیتابد و رفتار یا منافعش در تضاد آشکار با خیر جمعی قرار میگیرد.
اما اگر خشم و فرسودگی خود را به درون همان اکثریت منتقل کنیم، ناخواسته دقیقا همان چیزی را تضعیف کردهایم که سرمایه اصلی جامعه است.از همینرو، مسئله فقط حفظ چند رابطه سالم نیست؛
در چنین شرایطی، همدلی و همراهی باید قاعده باشد، نه استثنا.انسجام و همدلی بهمعنای یکدستسازی، حذف تفاوتها یا انکار اختلاف نظر نیست.
میتوان متفاوت اندیشید، متفاوت عمل کرد و مسیرها و روشهای گوناگون داشت، و در عین حال در افق نهایی همسو ماند.
هر تفاوتی الزاما نشانه تقابل، تعارض یا خصومت نیست؛ گاه صرفا بازتاب تنوع سنخ روانی، تجربه، زاویه دید و شیوه زیستن است.اگر باور داریم که اکثریت جامعه هممسیرند،
پس قاعدتا اکثریت تعاملات ما (چه در فضای حقیقی و چه مجازی) باید بر پایه مدارا، شنیدن متقابل و حفظ امکان گفتوگو شکل بگیرد؛
حتی وقتی خستهایم، حتی وقتی سرشار از خشمیم، و حتی زمانی که زخمهایمان هنوز تازهاند.این رویکرد بهمعنای سادهانگاری یا چشمپوشی از واقعیت نیست؛
بلکه انتخابی آگاهانه برای پیشگیری از فرسایش روانی و فروپاشی اجتماعی است.جامعهای که زیر فشار مزمن، درون خود به جنگی فراگیر دچار شود، دیگر نیازی به نیروی بیرونی برای ازهمپاشیدن ندارد.
فرسودگی، بیاعتمادی و گسست پیوندها، آرام و بیصدا همان کاری را میکنند که خشونت نتوانسته است.از این رو، در چنین روزهایی صلح درون اکثریت یک انتخاب اخلاقی و روانشناختی است؛
یعنی پذیرش این واقعیت که اختلاف نظر، بدخلقی، خطا و حتی پرخاشهای مقطعی در میان همهدفان، الزاما نشانه دشمنی نیست، بلکه اغلب نشانه زخمی عمیقتر است.جایی که گفتوگو جای خود را به حذف، تحقیر یا پرخاش میدهد،
معمولا با زخمی عمیقتر (در سطح فردی یا جمعی) روبرو هستیم که بیش از هر چیز به فهم، حضور و مراقبت نیاز دارد، نه تشدید تنش.در نهایت، همدلی نه نشانه ضعف است و نه عقبنشینی؛ بلکه کنشی آگاهانه برای حفظ انسانیت، انسجام اجتماعی و توان ادامهدادن است.
آنچه بیش از هر چیز در معرض تهدید قرار دارد، نه فقط امنیت بیرونی، بلکه پیوندهای درونی ماست.اگر خشم زخمخوردهمان را بیمکث و بیتفکیک رها کنیم، ناخواسته همان کاری را با خود میکنیم که فشار بیرونی میخواهد: فرسایش تدریجی اعتماد، همبستگی و توان ایستادن کنار هم.
راه عبور، انکار خشم یا ندیدن تفاوتها نیست؛
راه عبور، دیدن زخم پشت خشم، بهرسمیتشناختن تفاوتها بدون تبدیل آنها به خصومت، و انتخاب آگاهانه همراهی در دل خستگی است.
جامعهای که بتواند اکثریت خود را (با همه تفاوتها و زخمها) در یک افق انسانی نگه دارد، نهتنها فرو نمیپاشد، بلکه امکان ساختن آیندهای قابل زیستن را حفظ میکند؛ و این، در چنین زمانهای، خود شکلی از مقاومت روانی و اخلاقی است. -
اگه حوصلتون می گیرهه، جالبه:
وقتی خشم راهش را گم میکند
دکتر علی ثاقبی – روانپزشک، رواندرمانگر
در روزهایی که جامعه ما زیر فشار روانی سهمگین، اندوه عمیق و تجربههای تکاندهنده قرار گرفته است، یکی از شایعترین واکنشهای روانشناختی، جابجایی خشم است؛
یعنی هیجانهایی که امکان ابراز مستقیم آنها وجود ندارد، نه بهصورت آگاهانه یا از سر تصمیم، بلکه بهطور ناخودآگاه به سمت روابط در دسترستر و امنتر منتقل میشوند.این مکانیسم نشانه ضعف اخلاقی یا نقص شخصیتی نیست؛ بلکه واکنشی دفاعی، ناخودآگاه، شناختهشده، انسانی و قابلدرک در شرایط فشار مزمن و احساس ناتوانی است.
نیاز به تخلیه خشم، ترس و درماندگی، زمانی که راههای مستقیم ابراز آنها بستهاند، نهتنها قابل فهم، بلکه از نظر روانشناختی کاملا مورد انتظار است.در چنین شرایطی، بسیاری از ما ممکن است خشم و درماندگی خود را نه متوجه منشأ اصلی رنج، بلکه در گفتوگوهای روزمره، روابط خانوادگی، محیط کار یا فضای مجازی تخلیه کنیم؛
نه از سر بدخواهی یا انتخاب آگاهانه، بلکه از آن رو که ذهن، در تلاش برای بقا و کاهش تنش، نزدیکترین و امنترین مسیرهای تخلیه هیجانی را فعال میکند.
در این وضعیت، فرد هم تحت فشار بیرونی قرار دارد و هم به طور ناخوداگاه به مجری خشونتی بدل میشود که امکان جهتدهی سالم آن را نیافته است.دقیقا در همین نقطه است که مکث و بازاندیشی اهمیت حیاتی پیدا میکند:
آیا خشمی که اکنون بروز میکند، واقعا متوجه این فرد است؟
یا او صرفا نزدیکترین حامل هیجانی است که ریشهای عمیقتر و دستنیافتنیتر دارد؟واقعیت این است که در دل هر بحران بزرگ، جامعه یکدست نیست؛
اما اگر عمیقتر نگاه کنیم، اکثریت قاطع مردم در یک خواست اساسی مشترکاند:
زندگی بهتر، امنیت روانی، کرامت انسانی و آیندهای قابل زیستن برای همه.هدف این اکثریت، حذف یکدیگر یا فرسایش درونی نیست؛
هدف: آزادی، آرامش و امکان نفسکشیدن در یک زندگی انسانی است.در کنار این اکثریت، همواره اقلیتی کوچک وجود دارد که چنین افقی را برنمیتابد و رفتار یا منافعش در تضاد آشکار با خیر جمعی قرار میگیرد.
اما اگر خشم و فرسودگی خود را به درون همان اکثریت منتقل کنیم، ناخواسته دقیقا همان چیزی را تضعیف کردهایم که سرمایه اصلی جامعه است.از همینرو، مسئله فقط حفظ چند رابطه سالم نیست؛
در چنین شرایطی، همدلی و همراهی باید قاعده باشد، نه استثنا.انسجام و همدلی بهمعنای یکدستسازی، حذف تفاوتها یا انکار اختلاف نظر نیست.
میتوان متفاوت اندیشید، متفاوت عمل کرد و مسیرها و روشهای گوناگون داشت، و در عین حال در افق نهایی همسو ماند.
هر تفاوتی الزاما نشانه تقابل، تعارض یا خصومت نیست؛ گاه صرفا بازتاب تنوع سنخ روانی، تجربه، زاویه دید و شیوه زیستن است.اگر باور داریم که اکثریت جامعه هممسیرند،
پس قاعدتا اکثریت تعاملات ما (چه در فضای حقیقی و چه مجازی) باید بر پایه مدارا، شنیدن متقابل و حفظ امکان گفتوگو شکل بگیرد؛
حتی وقتی خستهایم، حتی وقتی سرشار از خشمیم، و حتی زمانی که زخمهایمان هنوز تازهاند.این رویکرد بهمعنای سادهانگاری یا چشمپوشی از واقعیت نیست؛
بلکه انتخابی آگاهانه برای پیشگیری از فرسایش روانی و فروپاشی اجتماعی است.جامعهای که زیر فشار مزمن، درون خود به جنگی فراگیر دچار شود، دیگر نیازی به نیروی بیرونی برای ازهمپاشیدن ندارد.
فرسودگی، بیاعتمادی و گسست پیوندها، آرام و بیصدا همان کاری را میکنند که خشونت نتوانسته است.از این رو، در چنین روزهایی صلح درون اکثریت یک انتخاب اخلاقی و روانشناختی است؛
یعنی پذیرش این واقعیت که اختلاف نظر، بدخلقی، خطا و حتی پرخاشهای مقطعی در میان همهدفان، الزاما نشانه دشمنی نیست، بلکه اغلب نشانه زخمی عمیقتر است.جایی که گفتوگو جای خود را به حذف، تحقیر یا پرخاش میدهد،
معمولا با زخمی عمیقتر (در سطح فردی یا جمعی) روبرو هستیم که بیش از هر چیز به فهم، حضور و مراقبت نیاز دارد، نه تشدید تنش.در نهایت، همدلی نه نشانه ضعف است و نه عقبنشینی؛ بلکه کنشی آگاهانه برای حفظ انسانیت، انسجام اجتماعی و توان ادامهدادن است.
آنچه بیش از هر چیز در معرض تهدید قرار دارد، نه فقط امنیت بیرونی، بلکه پیوندهای درونی ماست.اگر خشم زخمخوردهمان را بیمکث و بیتفکیک رها کنیم، ناخواسته همان کاری را با خود میکنیم که فشار بیرونی میخواهد: فرسایش تدریجی اعتماد، همبستگی و توان ایستادن کنار هم.
راه عبور، انکار خشم یا ندیدن تفاوتها نیست؛
راه عبور، دیدن زخم پشت خشم، بهرسمیتشناختن تفاوتها بدون تبدیل آنها به خصومت، و انتخاب آگاهانه همراهی در دل خستگی است.
جامعهای که بتواند اکثریت خود را (با همه تفاوتها و زخمها) در یک افق انسانی نگه دارد، نهتنها فرو نمیپاشد، بلکه امکان ساختن آیندهای قابل زیستن را حفظ میکند؛ و این، در چنین زمانهای، خود شکلی از مقاومت روانی و اخلاقی است.



