هرچی تودلته بریز بیرون7
-
Ramos9248 در هرچی تودلته بریز بیرون7 گفته است:
نمیدونم چرا حس میکنم خیلیا آنلاینن ولی کسی پست نمیفرسته
من که واقعا ترجیح میدم حرفی نزنم
نه بخاطر قفل شدن و...خودت میدونی چرا -
چی بگم
تف تو این زندگی -
فارغ-التحصیلان-آلاء
دانشجویان-درس-خون
دانشجویان-مهندسی
دانشجویان-پزشکی
دانشجویان-پیراپزشکی
اول از همه عذر خواهی میکنم همه تون رو منشن کردم
چون خوشم نمیاد یدفعه ناپدید شم و برم
هر چند میدونم بود و نبودم تفاوتی در اینجا و حال شما نداره ولی خواستم احترامی حفظ شه
فک میکنم مدتی نباشم خیلی بهتره
خیلی رفتارهایی دیدم که ناراحت کننده بودن
البته نه از همه تون...
ترجیح میدم نمونم تا بی احترامی پیش نیاد
من به شخصی نکنم...و از این بیشتر بی احترامی نبینم
اگرم ناراحت تون کردم عذر خواهی میکنم
موفق باشید🌸 -
دیشب به کمک گوگل یه کم این جزوه رو متوجه شدم خداروشکررر
از اون وضعیتِ کلا ندونستن در اومدم -
امروز تو راه؟
نمیدونم شاید یه چی خوندم... -
فارغ-التحصیلان-آلاء
دانشجویان-درس-خون
دانشجویان-مهندسی
دانشجویان-پزشکی
دانشجویان-پیراپزشکی
اول از همه عذر خواهی میکنم همه تون رو منشن کردم
چون خوشم نمیاد یدفعه ناپدید شم و برم
هر چند میدونم بود و نبودم تفاوتی در اینجا و حال شما نداره ولی خواستم احترامی حفظ شه
فک میکنم مدتی نباشم خیلی بهتره
خیلی رفتارهایی دیدم که ناراحت کننده بودن
البته نه از همه تون...
ترجیح میدم نمونم تا بی احترامی پیش نیاد
من به شخصی نکنم...و از این بیشتر بی احترامی نبینم
اگرم ناراحت تون کردم عذر خواهی میکنم
موفق باشید🌸 -
اگه حوصلتون می گیرهه، جالبه:
وقتی خشم راهش را گم میکند
دکتر علی ثاقبی – روانپزشک، رواندرمانگر
در روزهایی که جامعه ما زیر فشار روانی سهمگین، اندوه عمیق و تجربههای تکاندهنده قرار گرفته است، یکی از شایعترین واکنشهای روانشناختی، جابجایی خشم است؛
یعنی هیجانهایی که امکان ابراز مستقیم آنها وجود ندارد، نه بهصورت آگاهانه یا از سر تصمیم، بلکه بهطور ناخودآگاه به سمت روابط در دسترستر و امنتر منتقل میشوند.این مکانیسم نشانه ضعف اخلاقی یا نقص شخصیتی نیست؛ بلکه واکنشی دفاعی، ناخودآگاه، شناختهشده، انسانی و قابلدرک در شرایط فشار مزمن و احساس ناتوانی است.
نیاز به تخلیه خشم، ترس و درماندگی، زمانی که راههای مستقیم ابراز آنها بستهاند، نهتنها قابل فهم، بلکه از نظر روانشناختی کاملا مورد انتظار است.در چنین شرایطی، بسیاری از ما ممکن است خشم و درماندگی خود را نه متوجه منشأ اصلی رنج، بلکه در گفتوگوهای روزمره، روابط خانوادگی، محیط کار یا فضای مجازی تخلیه کنیم؛
نه از سر بدخواهی یا انتخاب آگاهانه، بلکه از آن رو که ذهن، در تلاش برای بقا و کاهش تنش، نزدیکترین و امنترین مسیرهای تخلیه هیجانی را فعال میکند.
در این وضعیت، فرد هم تحت فشار بیرونی قرار دارد و هم به طور ناخوداگاه به مجری خشونتی بدل میشود که امکان جهتدهی سالم آن را نیافته است.دقیقا در همین نقطه است که مکث و بازاندیشی اهمیت حیاتی پیدا میکند:
آیا خشمی که اکنون بروز میکند، واقعا متوجه این فرد است؟
یا او صرفا نزدیکترین حامل هیجانی است که ریشهای عمیقتر و دستنیافتنیتر دارد؟واقعیت این است که در دل هر بحران بزرگ، جامعه یکدست نیست؛
اما اگر عمیقتر نگاه کنیم، اکثریت قاطع مردم در یک خواست اساسی مشترکاند:
زندگی بهتر، امنیت روانی، کرامت انسانی و آیندهای قابل زیستن برای همه.هدف این اکثریت، حذف یکدیگر یا فرسایش درونی نیست؛
هدف: آزادی، آرامش و امکان نفسکشیدن در یک زندگی انسانی است.در کنار این اکثریت، همواره اقلیتی کوچک وجود دارد که چنین افقی را برنمیتابد و رفتار یا منافعش در تضاد آشکار با خیر جمعی قرار میگیرد.
اما اگر خشم و فرسودگی خود را به درون همان اکثریت منتقل کنیم، ناخواسته دقیقا همان چیزی را تضعیف کردهایم که سرمایه اصلی جامعه است.از همینرو، مسئله فقط حفظ چند رابطه سالم نیست؛
در چنین شرایطی، همدلی و همراهی باید قاعده باشد، نه استثنا.انسجام و همدلی بهمعنای یکدستسازی، حذف تفاوتها یا انکار اختلاف نظر نیست.
میتوان متفاوت اندیشید، متفاوت عمل کرد و مسیرها و روشهای گوناگون داشت، و در عین حال در افق نهایی همسو ماند.
هر تفاوتی الزاما نشانه تقابل، تعارض یا خصومت نیست؛ گاه صرفا بازتاب تنوع سنخ روانی، تجربه، زاویه دید و شیوه زیستن است.اگر باور داریم که اکثریت جامعه هممسیرند،
پس قاعدتا اکثریت تعاملات ما (چه در فضای حقیقی و چه مجازی) باید بر پایه مدارا، شنیدن متقابل و حفظ امکان گفتوگو شکل بگیرد؛
حتی وقتی خستهایم، حتی وقتی سرشار از خشمیم، و حتی زمانی که زخمهایمان هنوز تازهاند.این رویکرد بهمعنای سادهانگاری یا چشمپوشی از واقعیت نیست؛
بلکه انتخابی آگاهانه برای پیشگیری از فرسایش روانی و فروپاشی اجتماعی است.جامعهای که زیر فشار مزمن، درون خود به جنگی فراگیر دچار شود، دیگر نیازی به نیروی بیرونی برای ازهمپاشیدن ندارد.
فرسودگی، بیاعتمادی و گسست پیوندها، آرام و بیصدا همان کاری را میکنند که خشونت نتوانسته است.از این رو، در چنین روزهایی صلح درون اکثریت یک انتخاب اخلاقی و روانشناختی است؛
یعنی پذیرش این واقعیت که اختلاف نظر، بدخلقی، خطا و حتی پرخاشهای مقطعی در میان همهدفان، الزاما نشانه دشمنی نیست، بلکه اغلب نشانه زخمی عمیقتر است.جایی که گفتوگو جای خود را به حذف، تحقیر یا پرخاش میدهد،
معمولا با زخمی عمیقتر (در سطح فردی یا جمعی) روبرو هستیم که بیش از هر چیز به فهم، حضور و مراقبت نیاز دارد، نه تشدید تنش.در نهایت، همدلی نه نشانه ضعف است و نه عقبنشینی؛ بلکه کنشی آگاهانه برای حفظ انسانیت، انسجام اجتماعی و توان ادامهدادن است.
آنچه بیش از هر چیز در معرض تهدید قرار دارد، نه فقط امنیت بیرونی، بلکه پیوندهای درونی ماست.اگر خشم زخمخوردهمان را بیمکث و بیتفکیک رها کنیم، ناخواسته همان کاری را با خود میکنیم که فشار بیرونی میخواهد: فرسایش تدریجی اعتماد، همبستگی و توان ایستادن کنار هم.
راه عبور، انکار خشم یا ندیدن تفاوتها نیست؛
راه عبور، دیدن زخم پشت خشم، بهرسمیتشناختن تفاوتها بدون تبدیل آنها به خصومت، و انتخاب آگاهانه همراهی در دل خستگی است.
جامعهای که بتواند اکثریت خود را (با همه تفاوتها و زخمها) در یک افق انسانی نگه دارد، نهتنها فرو نمیپاشد، بلکه امکان ساختن آیندهای قابل زیستن را حفظ میکند؛ و این، در چنین زمانهای، خود شکلی از مقاومت روانی و اخلاقی است. -
اگه حوصلتون می گیرهه، جالبه:
وقتی خشم راهش را گم میکند
دکتر علی ثاقبی – روانپزشک، رواندرمانگر
در روزهایی که جامعه ما زیر فشار روانی سهمگین، اندوه عمیق و تجربههای تکاندهنده قرار گرفته است، یکی از شایعترین واکنشهای روانشناختی، جابجایی خشم است؛
یعنی هیجانهایی که امکان ابراز مستقیم آنها وجود ندارد، نه بهصورت آگاهانه یا از سر تصمیم، بلکه بهطور ناخودآگاه به سمت روابط در دسترستر و امنتر منتقل میشوند.این مکانیسم نشانه ضعف اخلاقی یا نقص شخصیتی نیست؛ بلکه واکنشی دفاعی، ناخودآگاه، شناختهشده، انسانی و قابلدرک در شرایط فشار مزمن و احساس ناتوانی است.
نیاز به تخلیه خشم، ترس و درماندگی، زمانی که راههای مستقیم ابراز آنها بستهاند، نهتنها قابل فهم، بلکه از نظر روانشناختی کاملا مورد انتظار است.در چنین شرایطی، بسیاری از ما ممکن است خشم و درماندگی خود را نه متوجه منشأ اصلی رنج، بلکه در گفتوگوهای روزمره، روابط خانوادگی، محیط کار یا فضای مجازی تخلیه کنیم؛
نه از سر بدخواهی یا انتخاب آگاهانه، بلکه از آن رو که ذهن، در تلاش برای بقا و کاهش تنش، نزدیکترین و امنترین مسیرهای تخلیه هیجانی را فعال میکند.
در این وضعیت، فرد هم تحت فشار بیرونی قرار دارد و هم به طور ناخوداگاه به مجری خشونتی بدل میشود که امکان جهتدهی سالم آن را نیافته است.دقیقا در همین نقطه است که مکث و بازاندیشی اهمیت حیاتی پیدا میکند:
آیا خشمی که اکنون بروز میکند، واقعا متوجه این فرد است؟
یا او صرفا نزدیکترین حامل هیجانی است که ریشهای عمیقتر و دستنیافتنیتر دارد؟واقعیت این است که در دل هر بحران بزرگ، جامعه یکدست نیست؛
اما اگر عمیقتر نگاه کنیم، اکثریت قاطع مردم در یک خواست اساسی مشترکاند:
زندگی بهتر، امنیت روانی، کرامت انسانی و آیندهای قابل زیستن برای همه.هدف این اکثریت، حذف یکدیگر یا فرسایش درونی نیست؛
هدف: آزادی، آرامش و امکان نفسکشیدن در یک زندگی انسانی است.در کنار این اکثریت، همواره اقلیتی کوچک وجود دارد که چنین افقی را برنمیتابد و رفتار یا منافعش در تضاد آشکار با خیر جمعی قرار میگیرد.
اما اگر خشم و فرسودگی خود را به درون همان اکثریت منتقل کنیم، ناخواسته دقیقا همان چیزی را تضعیف کردهایم که سرمایه اصلی جامعه است.از همینرو، مسئله فقط حفظ چند رابطه سالم نیست؛
در چنین شرایطی، همدلی و همراهی باید قاعده باشد، نه استثنا.انسجام و همدلی بهمعنای یکدستسازی، حذف تفاوتها یا انکار اختلاف نظر نیست.
میتوان متفاوت اندیشید، متفاوت عمل کرد و مسیرها و روشهای گوناگون داشت، و در عین حال در افق نهایی همسو ماند.
هر تفاوتی الزاما نشانه تقابل، تعارض یا خصومت نیست؛ گاه صرفا بازتاب تنوع سنخ روانی، تجربه، زاویه دید و شیوه زیستن است.اگر باور داریم که اکثریت جامعه هممسیرند،
پس قاعدتا اکثریت تعاملات ما (چه در فضای حقیقی و چه مجازی) باید بر پایه مدارا، شنیدن متقابل و حفظ امکان گفتوگو شکل بگیرد؛
حتی وقتی خستهایم، حتی وقتی سرشار از خشمیم، و حتی زمانی که زخمهایمان هنوز تازهاند.این رویکرد بهمعنای سادهانگاری یا چشمپوشی از واقعیت نیست؛
بلکه انتخابی آگاهانه برای پیشگیری از فرسایش روانی و فروپاشی اجتماعی است.جامعهای که زیر فشار مزمن، درون خود به جنگی فراگیر دچار شود، دیگر نیازی به نیروی بیرونی برای ازهمپاشیدن ندارد.
فرسودگی، بیاعتمادی و گسست پیوندها، آرام و بیصدا همان کاری را میکنند که خشونت نتوانسته است.از این رو، در چنین روزهایی صلح درون اکثریت یک انتخاب اخلاقی و روانشناختی است؛
یعنی پذیرش این واقعیت که اختلاف نظر، بدخلقی، خطا و حتی پرخاشهای مقطعی در میان همهدفان، الزاما نشانه دشمنی نیست، بلکه اغلب نشانه زخمی عمیقتر است.جایی که گفتوگو جای خود را به حذف، تحقیر یا پرخاش میدهد،
معمولا با زخمی عمیقتر (در سطح فردی یا جمعی) روبرو هستیم که بیش از هر چیز به فهم، حضور و مراقبت نیاز دارد، نه تشدید تنش.در نهایت، همدلی نه نشانه ضعف است و نه عقبنشینی؛ بلکه کنشی آگاهانه برای حفظ انسانیت، انسجام اجتماعی و توان ادامهدادن است.
آنچه بیش از هر چیز در معرض تهدید قرار دارد، نه فقط امنیت بیرونی، بلکه پیوندهای درونی ماست.اگر خشم زخمخوردهمان را بیمکث و بیتفکیک رها کنیم، ناخواسته همان کاری را با خود میکنیم که فشار بیرونی میخواهد: فرسایش تدریجی اعتماد، همبستگی و توان ایستادن کنار هم.
راه عبور، انکار خشم یا ندیدن تفاوتها نیست؛
راه عبور، دیدن زخم پشت خشم، بهرسمیتشناختن تفاوتها بدون تبدیل آنها به خصومت، و انتخاب آگاهانه همراهی در دل خستگی است.
جامعهای که بتواند اکثریت خود را (با همه تفاوتها و زخمها) در یک افق انسانی نگه دارد، نهتنها فرو نمیپاشد، بلکه امکان ساختن آیندهای قابل زیستن را حفظ میکند؛ و این، در چنین زمانهای، خود شکلی از مقاومت روانی و اخلاقی است. -
۴ساله و یک ماهه اینجام حدودا.یادم نمیاد ب کسی بی احترامی کرده باشم یا گزارش زده باشم،حتی سعی میکنم ب کسی منفیم ندم حتی حتی حتی تاکید میکنم حتی اگ مخالف عقیده من باشه چون شعورم میرسه آدمایی با عقیده مخالف منم هستن پس نیاز ب گزارش نیست ولی الا ماشالا آدمای بی شعوریم هستن ک زارت و زارت گزارش میزنن.
البته حقم دارین همجا همچی ب خواسته شما بوده بایدم تو این مورد گزارش بزنین.ولی آدم یجایی میمونه ک ب خواستن احترام بزارن،آزادی بیان داشته باشه نه اینجا ک تا حرف میزنی ی مشت آدم.. پیدا شه ک بخواد گزارش بزنه..
این همه سال دهنمون بستیم حرف نزدیم سکوت شدیم هیچی نگفتیم گزارش خوردیم هیچی نگفتیم..دیگ بسه
خواهشا هم اگ میخواین منت بزارین برای کاراتون دیگ انجام ندین.
امیدوارم موفق و موید باشید. -
اگه حوصلتون می گیرهه، جالبه:
وقتی خشم راهش را گم میکند
دکتر علی ثاقبی – روانپزشک، رواندرمانگر
در روزهایی که جامعه ما زیر فشار روانی سهمگین، اندوه عمیق و تجربههای تکاندهنده قرار گرفته است، یکی از شایعترین واکنشهای روانشناختی، جابجایی خشم است؛
یعنی هیجانهایی که امکان ابراز مستقیم آنها وجود ندارد، نه بهصورت آگاهانه یا از سر تصمیم، بلکه بهطور ناخودآگاه به سمت روابط در دسترستر و امنتر منتقل میشوند.این مکانیسم نشانه ضعف اخلاقی یا نقص شخصیتی نیست؛ بلکه واکنشی دفاعی، ناخودآگاه، شناختهشده، انسانی و قابلدرک در شرایط فشار مزمن و احساس ناتوانی است.
نیاز به تخلیه خشم، ترس و درماندگی، زمانی که راههای مستقیم ابراز آنها بستهاند، نهتنها قابل فهم، بلکه از نظر روانشناختی کاملا مورد انتظار است.در چنین شرایطی، بسیاری از ما ممکن است خشم و درماندگی خود را نه متوجه منشأ اصلی رنج، بلکه در گفتوگوهای روزمره، روابط خانوادگی، محیط کار یا فضای مجازی تخلیه کنیم؛
نه از سر بدخواهی یا انتخاب آگاهانه، بلکه از آن رو که ذهن، در تلاش برای بقا و کاهش تنش، نزدیکترین و امنترین مسیرهای تخلیه هیجانی را فعال میکند.
در این وضعیت، فرد هم تحت فشار بیرونی قرار دارد و هم به طور ناخوداگاه به مجری خشونتی بدل میشود که امکان جهتدهی سالم آن را نیافته است.دقیقا در همین نقطه است که مکث و بازاندیشی اهمیت حیاتی پیدا میکند:
آیا خشمی که اکنون بروز میکند، واقعا متوجه این فرد است؟
یا او صرفا نزدیکترین حامل هیجانی است که ریشهای عمیقتر و دستنیافتنیتر دارد؟واقعیت این است که در دل هر بحران بزرگ، جامعه یکدست نیست؛
اما اگر عمیقتر نگاه کنیم، اکثریت قاطع مردم در یک خواست اساسی مشترکاند:
زندگی بهتر، امنیت روانی، کرامت انسانی و آیندهای قابل زیستن برای همه.هدف این اکثریت، حذف یکدیگر یا فرسایش درونی نیست؛
هدف: آزادی، آرامش و امکان نفسکشیدن در یک زندگی انسانی است.در کنار این اکثریت، همواره اقلیتی کوچک وجود دارد که چنین افقی را برنمیتابد و رفتار یا منافعش در تضاد آشکار با خیر جمعی قرار میگیرد.
اما اگر خشم و فرسودگی خود را به درون همان اکثریت منتقل کنیم، ناخواسته دقیقا همان چیزی را تضعیف کردهایم که سرمایه اصلی جامعه است.از همینرو، مسئله فقط حفظ چند رابطه سالم نیست؛
در چنین شرایطی، همدلی و همراهی باید قاعده باشد، نه استثنا.انسجام و همدلی بهمعنای یکدستسازی، حذف تفاوتها یا انکار اختلاف نظر نیست.
میتوان متفاوت اندیشید، متفاوت عمل کرد و مسیرها و روشهای گوناگون داشت، و در عین حال در افق نهایی همسو ماند.
هر تفاوتی الزاما نشانه تقابل، تعارض یا خصومت نیست؛ گاه صرفا بازتاب تنوع سنخ روانی، تجربه، زاویه دید و شیوه زیستن است.اگر باور داریم که اکثریت جامعه هممسیرند،
پس قاعدتا اکثریت تعاملات ما (چه در فضای حقیقی و چه مجازی) باید بر پایه مدارا، شنیدن متقابل و حفظ امکان گفتوگو شکل بگیرد؛
حتی وقتی خستهایم، حتی وقتی سرشار از خشمیم، و حتی زمانی که زخمهایمان هنوز تازهاند.این رویکرد بهمعنای سادهانگاری یا چشمپوشی از واقعیت نیست؛
بلکه انتخابی آگاهانه برای پیشگیری از فرسایش روانی و فروپاشی اجتماعی است.جامعهای که زیر فشار مزمن، درون خود به جنگی فراگیر دچار شود، دیگر نیازی به نیروی بیرونی برای ازهمپاشیدن ندارد.
فرسودگی، بیاعتمادی و گسست پیوندها، آرام و بیصدا همان کاری را میکنند که خشونت نتوانسته است.از این رو، در چنین روزهایی صلح درون اکثریت یک انتخاب اخلاقی و روانشناختی است؛
یعنی پذیرش این واقعیت که اختلاف نظر، بدخلقی، خطا و حتی پرخاشهای مقطعی در میان همهدفان، الزاما نشانه دشمنی نیست، بلکه اغلب نشانه زخمی عمیقتر است.جایی که گفتوگو جای خود را به حذف، تحقیر یا پرخاش میدهد،
معمولا با زخمی عمیقتر (در سطح فردی یا جمعی) روبرو هستیم که بیش از هر چیز به فهم، حضور و مراقبت نیاز دارد، نه تشدید تنش.در نهایت، همدلی نه نشانه ضعف است و نه عقبنشینی؛ بلکه کنشی آگاهانه برای حفظ انسانیت، انسجام اجتماعی و توان ادامهدادن است.
آنچه بیش از هر چیز در معرض تهدید قرار دارد، نه فقط امنیت بیرونی، بلکه پیوندهای درونی ماست.اگر خشم زخمخوردهمان را بیمکث و بیتفکیک رها کنیم، ناخواسته همان کاری را با خود میکنیم که فشار بیرونی میخواهد: فرسایش تدریجی اعتماد، همبستگی و توان ایستادن کنار هم.
راه عبور، انکار خشم یا ندیدن تفاوتها نیست؛
راه عبور، دیدن زخم پشت خشم، بهرسمیتشناختن تفاوتها بدون تبدیل آنها به خصومت، و انتخاب آگاهانه همراهی در دل خستگی است.
جامعهای که بتواند اکثریت خود را (با همه تفاوتها و زخمها) در یک افق انسانی نگه دارد، نهتنها فرو نمیپاشد، بلکه امکان ساختن آیندهای قابل زیستن را حفظ میکند؛ و این، در چنین زمانهای، خود شکلی از مقاومت روانی و اخلاقی است.romisa
سلام خانوم دکتر
خیلی خیلی خیلی خیلی قشنگ بود
در ابعاد مختلف میشه تعمیمش داد
حتی به کنکور تعمیم داد مثلا وقتی که سه ماه چهارماه روزی ۱۰ ساعت درس میخونی با وجود تفریحات کوچیک اما مغز خسته است منتظره یکی یه چی بگه منفجر بشه
یا وقتی کرونا بود من نهم بودم با اینکه درسمو میخوندم اما بیش از اندازه تو خونه بودن روانمو بهم ریخته بود همه باهم تو خونه درگیر بودیم 😂 -
اوضاع فردا به شدت خیطه به شدت...
و سرش از دیروز تا الان استرس دارم... -
به ما گفتن عواقب داره نیومدن خود دانید (بله با وجود اطلاعیه وزارت بهداشت...)
ماهم طبیعتا خیلیامون ترسیدیم
ضمن اینکه نگران علوم پایمون که قطعا سرنوشت سازه هستیم
و حالا...
جدا میترسم فردا ما رو با چوب دنبال کنن!
اونم با حواشیی که پشت کلاس و خصوصا نمایندمون ساخته شد...خدا به خیر کنه
کاش یه اتفاقی بیفته فردا نریم... -
به قول دوستم ما فقط همین درسو داریم برای اینکه یه روزی خلاص شیم از این وضعیت... اینم تباه کنیم؟
-
ولی خیلی استرس دارم...
حس میکنم اتفاقای بدی میفته



