هرچی تودلته بریز بیرون7
-
نقاشی میکشم کلیییی سر چهره و چشماش وقت میزارم ولی تهش دلم نمیخواد رنگش کنم
غذا درست میکنم ولی دلم نمیخواد بخورمش
وقتی میفتم دیگه دلم نمیخواد پاشم
😕 -
یعنی رو اعصاب تر از آدم بدقولی که نه از سر فراموشی بلکه از سر تنبلی، بی اهمیت جلوه دادن دغدغهای دیگران و خودخواهی وظیفهای رو که بهش سپرده شده انجام نمیده هم وجود داره؟ خوبه امروز خیلی جدی با هم به توافق رسیدیم که اون فایل (انقدر بهت یادآوردی کردم که دیگه برام بی ارزش شده) رو بفرستی! با «باشه میفرستم، باشه میفرستم چقدر میگی»هات خواستی از سر خودت باز کنی.
هی میخوام روی خودم کار کنم از دست مردم عصبانی نشم و حرص نخورم نمیشه واقعا نمیشه! آخه من چجوری خونسردیم رو حفظ کنم وقتی اون فایل مسخره دست اونه و برام نمیفرسته؟ خب لابد برام مهمه که انقدر تأکید میکنم دیگه...
واقعا نمیدونم با تو یکی چطور باید راه اومد :/// هیچ قلقی نداری! از هر دری وارد میشم بلکه یکم از مواضع پوشالی که برای خودت ساختی پایین بیای، بدتر لجبازی میکنی...
آخه من چه گناهی کردم که هر روز باید از دست حداقل یک نفر اعصابم خورد بشه نمیدونم یا من خیلی حساسم یا هنوز نتونستم خودمو با حیات وحشی که آدمایی مثل این عجیبالخلقه ساختن منطبق کنم؟! نمیدونم واقعا...
از یه جایی به بعد دیگه واقعا ارزش نداره. خودت توی ذهنت این آدما رو از دایرهی ارتباطات حذف میکنی و بیصدا ازشون فاصله میگیری و بله سلامممم به آرامش! -
آخه یکی دو تا نیست که طرف کارگاه برگزار کرده به همه اطلاع داده جز من! مشکلت چیه؟ بگو بهت کمک کنم مشکلی که بی دلیل با من داری رو خودم ده برابر کنم!
-
حالا سال ها قبل فقط یک سال واسه همه نقاشیایی که دور ریخیتم زار زدیم😐
دیگه با دنیای مدادرنگی خیلی وقته خداحافظی کردم
ولی همچنان اگه بهم بگن رنگ مورد علاقت چیه؟
میگم همه رنگا رو دوست دارم
در آینده های دوووور😂
دلم میخواد ظروف اشپزخونه ام از این بشقاب و کاسه هایی باشه که هرکدوم یه رنگن
وقتی در کابینت رو باز میکنی اینهمه رنگ حالتو خوب میکنه
حتی شیشهی خونه قدیمیا که وقتی افتاب میزد انعکاس رنگشون رو فرش خونه میفتاد خیلی قشنگ بودن -
یه جاهایی صرفا «رعایت ادب» و «حفظ احترام ظاهری» و «خویشتن داری» واقعا جواب نیست. حداقل روی اونی که عادت کرده به همه توهین کنه و توهین بشنوه تأثیری نداره. یه جاهایی اتفاقا «باید» اون روی زیبا رو بهشون نشون بدی تا حساب ببرن.
-
ولی یه سری از این دهه نودیا خیلی رو اعصابن تحملشون خیلی سخته😐
-
romisa در هفته های خوشحالی گفته است:

چیزی که عمیقا امروز خوشحالم کرد
توو دانشکدمون بودم، دانشکدمون بام کرجه و یه دره داره
اونجا میشه یه نگاه کلی به شهر انداخت
یادمه از ترم اول هروقت که ناراحت بودم میرفتم اونجا و باد می زد توو صورتم و سروصداهای اطراف کلا حواسمو پرت می کرد و ذهنمو از موضوع باعث ناراحتی، عوض می کردامروز برای آخرین بار دوباره رفتم اونجا
نه از روی غم و غصه و ناراحتی
اتفاقا از روی اشک شوق
برای فراموش کردن و پشت سر گذاشتن همه ی روزای سختی که گذشت
برای عبور کردن از این مرحله و ماراتنمثلا هرکاری می کردم با خودم می گفتم عههه این شاید آخرین بار باشه
مثلا آخرین باره که امروز توو بوفه دانشکده دارم کارامل ماکیاتو رو تنهایی می خورم و .....خیلی سخت گذشت ولی آره تموم شد تموووم🥹😍😍😭😭💖
خداروشکرر😇
حس خیلی خوبی گرفتم از شنیدنش✨️
برات آرزوی موفقیت میکنم🌹 -
ولی من با همه اتفاقا قشنگ احساس میکنم زمان زیادی زود میگذره
بچه که بودم تعطیلات تابستونی فقط سه ماه بود اما وقتی شهریور میشد حس نمیکردم سه ماه گذشته انگار شیشماه گذشته بود خیلی خوب بود
الان نمیدونم چطوریه
انگار همین ده دقیقه پیش بود که ساعت ۱۲ بود
یا دیروز بود که به عنوان یه دانش اموز دوازدهم پا به راهروهای جهنمی مدرسه گذاشتم😂
یه زمانی از بچه ها میپرسیدم ۱۸ سالگی چه حسی داره؟ اون موقع دهم یازدهم بودم تولد ۱۸ سالگیشونو تبریک میگفتم
ولی الان نزدیک ۲۰ سالمه😂😂
یه سالیه مثل همه سال های زندگی ولی قشنگ اون پخته تر شدن رو احساس میکنی تجربه های بیشتر رو و خیلی چیزای دیگه -
همین خوشی های کوچیک
#تودلی -
خدایا بازم شکرت=)))
-
واقعا کدوم خری تو رو مسئول کرده مغول؟
-
ظالم تر از مغولی
-
همه اومدن تو جلسشون گفتن مجازی بشه
خانم میگه نه
خدا بگم چیکارت کنه -
گل بگیرن سر در وزارت بهداشتو
-
خیلی دوست دارم گریه کنم بخاطر فشاری که رومه
-
تمام چیزایی که این مدت باید براشون ناراحت میشدم اما خیلی سعی کردم بی اهمیت باشم بهشون انگار رو گلوم سنگینی کرده
-
الآن که همه رفتن، ناراحت شدن، ساکت شدن، جدا شدن، دلسرد شدن و فضا دیگه کلاً و صرفاً بو جوراب میده خوشحالی کنشگر زمانه؟!
-
به حیثیتم قسم نه کینهایام، نه نفرت از کسیو توی دلم نگه میدارم.
ولی تو بیعقل مفنگی افسارپاره حسابت از یه دنیا جداست برام. -
قشنگ دیدی شهر خالیه، تبدیل به یه قورباغهٔ قدارهکش شدی.
قورباغه خان، الآن خوبه وضعیت؟! عقدهها حل شد؟

