هرچی تودلته بریز بیرون7
-
قابل باور کردن شاید نباشه، ولی من هیچ وقت سوپرایز نشدم ....
هر چی فکر میکنه به نقطه عطف خاصی نمیرسم.
همیشه یا میفهمیدم یا بهم میگفتن یا حس میکردم قرار فلان اتفاق بیوفته....
و هیچ وقت عمیقا خوشحال نشدم اگر یکی قرار بوده باشه مثلا سوپرایز کنه بهم یه چیزی بده یا یه چیزی بگه یا برام کاری بکنه.
خودمم تازه متوجه این موضوع شدم.
و چقدر عجیب.______ اونوقت من امسال روز تولدم درحالی که اعصابم از دست بچه های انبار خورد بود و یه اتفاق دیگه هم افتاده بود و داشتم اشکامو پاک میکردم رو بالابر که بیام بالا از انبار یه بچه ها گوشی گرفته بود دستش و من نفهمیدم چرا گوشی گرفته دستش تا موقعی که آقای باقری و خانوم دکتر با کیک از پشت سرم وارد داروخونه شدن
-

ز اعماق قرون از بین جمعیت تو را دیدیم
تو هم ای ناز مطلق از همان بالا ببین ما را -
تا قبل از اینکه همه چیز زندگیمون مجازی بشه
رنگا
دوست داشتنا
سبک زندگیا
بیرون رفتنا
خندیدنا
گریه کردنا
حتی غم و غصه ها
همه چیز خیلی قشنگتر بود، خیلی:) -
کلللل امروز بدون وقفه برنامه نوشتم کل جمعم تموم شد هنوزم برنامه ریزیا تموووم نشده 😔
ولی یه احساس خوب دارم که کار بچهارو راه انداختم خیلیییی احساس خوبیه..🙄🥲 -
Gharibe Gomnam واقعا خیلی خیلی ظلمه در حق بچه ها...انگار کلی خاطره خوب بچگیمو از چشای یه مرد که خیلی وقته ندیدمش میخوندم اصن به شدت برام اذیت کننده بود... خیلی دوس داشتیم حرف بزنیم باهم معلوم بود اونم دوست داره ولی واقعا من که روم نشد شروع کنم:))
نبودش تو این ۵ سال اصلا برام مهم هم نبود عین خیالم نبود فقط گاهی بهش فکر میکردم بدون اینکه بخواد اهمیت داشته باشه...انگار امروز کل غم این مدت که باید متحمل میشدم یهویی سنگینی کرد روی دلم
نمیدونم اونم اینطور شده یا نه... اما من به شدت آدم احساساتیم_ Reza _ در هرچی تودلته بریز بیرون7 گفته است:
Gharibe Gomnam واقعا خیلی خیلی ظلمه در حق بچه ها...انگار کلی خاطره خوب بچگیمو از چشای یه مرد که خیلی وقته ندیدمش میخوندم اصن به شدت برام اذیت کننده بود... خیلی دوس داشتیم حرف بزنیم باهم معلوم بود اونم دوست داره ولی واقعا من که روم نشد شروع کنم:))
نبودش تو این ۵ سال اصلا برام مهم هم نبود عین خیالم نبود فقط گاهی بهش فکر میکردم بدون اینکه بخواد اهمیت داشته باشه...انگار امروز کل غم این مدت که باید متحمل میشدم یهویی سنگینی کرد روی دلم
نمیدونم اونم اینطور شده یا نه... اما من به شدت آدم احساساتیممنم دقیقا همینطورم
روزگاری بود که منو دختردایی و پسرداییم که همبازی بچگی بودیم دست کم هفته ای ۳ ۴ بار همو میدیدیم
باهم بازی میکردیم
دخترداییم میومد خونمون شب میخوابید من پیش اونا شب میخوابیدم
باهم شهربازی میرفتیم
به زور پسردایی بدبختمو وادار میکردیم با ما خاله بازی بکنه بعد اونم که پسر بود همش دلش میخواست وسط بازی کلاش بکشه همه رو رگبار ببنده
خلاصه روزای ما اینطوری گذشت تا اینکه بزرگ شدیم
و من خیلی خیلی با دخترداییم خاطره دارم اما فاصله امون در عرض ۷ سال رسیده به ۷۰ سال
ما از هم خبر نمیگیریم
ولی بخشی از قلبم رو توی اون روزا جا گذاشتم
ما دیگه حرف نمیزنیم خیلی شاید سالی یه بار شاید همون حرف روهم نزنیم
اما قلب ادم درد میگیره...
حداقل من که اینطوریم اونارو نمیدونم
و واقعیتش تا الان هیچ دوستی ای برام به اندازه اون روزا لذت بخش نبود -
یه طنز خوندم از مذاکرات امروز
میترسم بزارم گزارش بخورم یا دعوا بشه🤣
ولی یک ساعته دارم میخندم -
امروز واسه اولین بار کیک پختم
ظاهرا اسمش بود کیک شیفون
فوق العاده شد
یعنی منه کمالگراهم میگم عالی شد
خیلی خوب بود🥺🥺
با سه تا تخم مرغ نصف لیوان آرد دوقاشق غذاخوری شکر یه قاشق چایخوری آبلیمو و یک پنجم لیوان شیر
یه کیک خیلی خوش بافت شد🥺🥺

