هر چی تو دلته بریز بیرون8
-
هبیج
سلام سارا جان، منشنت تو تودلی قبلی بود بسته شد نتونستم جواب بدم و حقیقتا بلد هم نیستم کپیش کنم😂👀
میخواستم بگم که نه بابا خواهش میکنم توهم نظرت رو گفتی و نظر درستی هم بود. احتمالا چون من منظور دیگه ای از تودلیم داشتم ربطشون به چشمم نیومد. در کل این اتفاق جذابیه که تونستی طوری مجازی رو مدیریت کنی که حالت باهاش خوب باشه و لذت ببری ازش:) -
برای یه آدم، بیشتر از اینکه "شرایطش" باعث حال خوب یا بدش باشه، "تصورش" از اون شرایط تعیین کننده حالشه...
این داستان درباره تحلیلش از اطراف هم هست. -
رتبـه کامـل عیـاران ازمحـک ظاهـر شـود
تن به سنگ کودکان ده، دامن صحرا مگیر -
حدودا از اسفند پارسال به صورت چشمگیری از فضای مجازی فاصله گرفتم از این بابت خیلی راضی ام واقعا
دیگه این روزا نمیتونم یعنی اصلا نمیتونم بیشتراز دو سه تا کانالم دنبال کنم
و از این بابت راضی ام -
بوی نون از نونوایی و مردمی که تو صف نون وایسادن
یه ذره جلوتر یه سگی که روزمین دراز کشیده و چند قدم بعد ترکیب عطر چای ماسالا و بعدشم مرغ بریون
و بعدش بوی گل های گل فروشی بزرگی که به فاصله دومتری همه جا رو پرکردن
من هروقت به اونجا میرسم نفسی که حبس شده بود رو با تمااام وجودم وارد ریه هام میکنم
ترمیب عطر گل رز مریم گل های عید
تازه وقتی عید بشه این گل فروشی کل دوطرف خیابون رو گل میچینه و دقیقا تو مسیرمه
وقتی از اون جا رد میشم از بین اینهمه گل حس فوق العاده ای دارم
بعدش میرسم به چندتا کافه بوی قهوه و ذرت مکزیکی و بعدشم الکل و بیمارستان و مریضی
یکم جلوتر یه اقای مسنی سوار دوچرخه است و هم دوچرخه اشو میرونه هم اهنگ میخونه وقتی از کنارم رد شد سرمو انداختم پایین و تودلم لبخندی زدم
بعدش بوی نونوایی این یکی عطرش کل خیابون رو گرفته بود
بوی شدید بنزین
صدای جوشکاری و کارگرایی که دارن ساختمون میسازن و دود و خاکی که بلند شده
و بعد چندتا پسربچه ۶ ۷ ساله دارن دوچرخه سواری میکنن احتمالا چند دقیقه بعد هم یا دعوا میکنن یا کری میخونن
و لوازم تحریری که فروشنده اش از الان داره مغازه تکونی میکنه
من مشتری ثابت اونجام و داشت برام تعریف میکرد که از کجا شروع کرده به مغازه تکونی
منم بهش گفتم خانم فلانی بنظرم از اونور شروع میکردین انگار اونجا رو بمب زده
گفت نه من راست دستم باید از اینجا شروع کنم -
بعدش بازار ماهی فروشا
از بوی ماهی خام خوشم نمیاد
و خب این بخشی از چیزاییه که تو یه روز معمولی موقع برگشتن از کتابخونه میبینم
بعدش برمیگردم خونه
اگه مامان امروز حال داشته باشه استقبال گرمی میکنه اگر نه باید با صحنه زیبای بحث خواهر و مادرم رو به رو بشم
و خب اینم یه روز معمولیه یه زندگی معمولی
مردمی که مثل همیشه درگیر کارشونن
و خب من هم لذت میبرم وقتی میبینم با وجود خیلی از مشکلات اونا بازم ادامه میدن
و کلی حالم خوب میشه تو همین نیم ساعت -
خواهرم میخواد بینی پنگوئنشو وقتی بزرگ شد عمل کنه
و همینطور بینی خودشو
از اونجا که همه بینیشون عملیه -
تازه شیرین فروشی هاهم همیشه شلوغن
همیشه
و کلا مزه شیرینی میده دیگه -
و خب فرداهم ماه رمضونه
من از اینکه اومده خیلی خوشحالم -
ولی هرصبح که هوا خوبه اسمون کامل آبیه صافه
افتاب نور میتابه بعدش کوه های برفی و پایین ترش کوه های سبز رو میبینم
از پشت پنجره نگاه میکنم
و از ته ته ته ته قلبم دلم میخواد چشمامو ببندم و برم نوک اون کوه برفی که از همه بلندتر
از اون بالا همه جا رو ببینم شاید فقط بخوام اونجا دراز بکشم و از سرمای برف که زیر سرم جمع شده و گرما و نورخورشید که مستقیم از رو به رو میتابه لذت ببرم
که ندونم الان باید بگم سردمه؟ یا گرممه؟
ولی یادم نمیاد یه بار این صحنه رو دیده باشم و نخوام اونجا باشم -
خدایا بازم برگشتم سر خونه اول،صدایی که ته دلم بلنده هم میشنوم،ولی این وسطا شک هم دارم،یعنی درست ترین کار چیه؟
-
خدایا کمکم کن لطفا...
-
اَللّهُمَّ اِنْ لَمْ تَکُنْ غَفَرْتَ لَنا فیما مَضى مِنْ شَعْبانَ
فَاغْفِرْ لَنا فیما بَقِىَ مِنْهُ...خدایا اگر در آن قسمت از ماه شعبان که گذشته ما را نیامرزیده اى در آن قسمت که از این ماه مانده بیامرزمان.
انشاءالله...
-
Batman در هرچی تودلته بریز بیرون7 گفته است:
کاش میان این هیاهو صدایی بیاید: «اَلا یا اَهلَ العالَم، أنا المَهدی...»
-
خدایا شکرت✨️
-
فکر کنم توی اون دنیا چشام چوب کنن تو آستینم ایقد که اذیتشون کردم بندگان خدارو ( ولی مجبورم ☹️ )
-
https://forum.alaatv.com/post/3780032
انجمن که اون شکلی به مشکل خورد منم دیگه برنگشتم تا الان
به خاطر همون ندیده بودم پیام شما رو که بخوام جواب بدم:))) (آخرین بازدیدم بازه)
چند روز گذشته و بحث شروع نشده از دهن افتاد ولی خب همینقدر بگم که آره بابا درسته مهم نیست اصلا
صرفا یه چیزایی که یه مدت تو سرم بودن رو بازگو کردم
mahdi.ek -
این پست پاک شده!

