هرچی تو دلته بریز بیرون 2
-
negaarin چقدر عوض شد:face_with_tears_of_joy:
-
negaarin نه خعلی خوب بود
کلیییی خندیدم:face_with_tears_of_joy: :face_with_tears_of_joy: -
بچه ها میاین مشاعره؟
-
negaarin نه خعلی خوب بود
کلیییی خندیدم:face_with_tears_of_joy: :face_with_tears_of_joy:@اسمان-ابی در هرچی تو دلته بریز بیرون ورژن 2 گفته است:
negaarin نه خعلی خوب بود
کلیییی خندیدم:face_with_tears_of_joy: :face_with_tears_of_joy:زجر کشیدنای من خنده داشت:rolling_on_the_floor_laughing: :rolling_on_the_floor_laughing: :rolling_on_the_floor_laughing: :rolling_on_the_floor_laughing: :rolling_on_the_floor_laughing:
-
مدیر ما خیلی سخت گیر بود الان که یادش میوفتم اشک تو چشام جمع میشه
یه بار تو نماز خونه داشتم درباش غیبت میکردم خیلی هم عصبانی بودم پشتم به در بود نمیدیدم که کسی میاد یا نه منم همینطور با بغض داشتم ازش پیش بچه ها گله میکردم یه لحظه دیدم دوستام سرخ شدن و دارن بی حال میشن و پشتمو نگاه میکنن منم از همه جا بیخبر برگشتم دیدم با ابلفضل ایکه مدیرمونه با چشای سرخ داشت قورتم میداد ولی چون همیشه دانش اموز منظبتی بودم فقط یه سر به نشانه ی تاسف تکون داد و رفت بعد به بچه ها گفتم این از کی اینجا بود همشون همزمان گفتن از اولش:crying_cat_face: -
یه بار تو عروسی به یکی از فامیلمون میخواستم بگم زنده باشید بچه ها خوبن؟ گفتم
زنده اید؟
😭😭😭😭😭
کلا من سوتی میدم خیییییلی😭😭😭 -
یه بار تو عروسی به یکی از فامیلمون میخواستم بگم زنده باشید بچه ها خوبن؟ گفتم
زنده اید؟
😭😭😭😭😭
کلا من سوتی میدم خیییییلی😭😭😭 -
بچه ها میاین مشاعره؟
@azadeh-jamali در هرچی تو دلته بریز بیرون ورژن 2 گفته است:
بچه ها میاین مشاعره؟
تاپیک مخصوص داره :)))
-
بچه ها ینی واقعا نمیاید> ینی من برم بخوابم؟:unamused_face:
-
@اسمان-ابی در هرچی تو دلته بریز بیرون ورژن 2 گفته است:
negaarin نه خعلی خوب بود
کلیییی خندیدم:face_with_tears_of_joy: :face_with_tears_of_joy:زجر کشیدنای من خنده داشت:rolling_on_the_floor_laughing: :rolling_on_the_floor_laughing: :rolling_on_the_floor_laughing: :rolling_on_the_floor_laughing: :rolling_on_the_floor_laughing:
negaarin اونا که واقعااا غصه داشت!!
-
سکوت سرتاسر این تالار حکم فرماست
-
:neutral_face: :expressionless_face:
-
مدیر ما خیلی سخت گیر بود الان که یادش میوفتم اشک تو چشام جمع میشه
یه بار تو نماز خونه داشتم درباش غیبت میکردم خیلی هم عصبانی بودم پشتم به در بود نمیدیدم که کسی میاد یا نه منم همینطور با بغض داشتم ازش پیش بچه ها گله میکردم یه لحظه دیدم دوستام سرخ شدن و دارن بی حال میشن و پشتمو نگاه میکنن منم از همه جا بیخبر برگشتم دیدم با ابلفضل ایکه مدیرمونه با چشای سرخ داشت قورتم میداد ولی چون همیشه دانش اموز منظبتی بودم فقط یه سر به نشانه ی تاسف تکون داد و رفت بعد به بچه ها گفتم این از کی اینجا بود همشون همزمان گفتن از اولش:crying_cat_face:@m-bahrami1378 :face_with_tears_of_joy: :face_with_tears_of_joy: :face_with_tears_of_joy: یبار امتحان داشتیم بعد مراقبمون معلم دینی بود که خیلی هم سختگیر بود :/ نمیزاشت سر تکون بدیم :frowning_face: :frowning_face: بعد یهو یکی از همکلاسیم که اسمش سولماز بود اومد وسط کلاس بعد گفت ای خدااااااااااااا پای محبوبی بشکنه نتونه بیاد :face_with_tears_of_joy: :face_with_tears_of_joy: :face_with_tears_of_joy: ماهم حواسمون به سولماز بود :face_with_tears_of_joy: یهو دیدیم محبوبی تکیهه داده به در داره گوش میده :face_with_tears_of_joy: :face_with_tears_of_joy: همه گفتیم سولمازززززز اونم پشتش به در بود برگشت نگاه نکرد :face_with_tears_of_joy: :face_with_tears_of_joy: دید اع معلم اینجاس رفت از کلاس بیرون دیگه نیومد امتحان اون امتحانو افتاد :face_with_tears_of_joy: :face_with_tears_of_joy: :face_with_tears_of_joy: :face_with_tears_of_joy: معلم هرچی گفت برگرد برنگشت :/:frowning_face: :face_with_tears_of_joy: :face_with_tears_of_joy: :face_with_tears_of_joy:
-
بچه ها ینی واقعا نمیاید> ینی من برم بخوابم؟:unamused_face:
-
@azadeh-jamali فلبداهه بلدی؟
از خودمن دراوردی؟ :face_with_tears_of_joy: :face_with_tears_of_joy: :face_with_tears_of_joy:@faezeh-r نه:face_with_tears_of_joy:
-
@m-bahrami1378 :face_with_tears_of_joy: :face_with_tears_of_joy: :face_with_tears_of_joy: یبار امتحان داشتیم بعد مراقبمون معلم دینی بود که خیلی هم سختگیر بود :/ نمیزاشت سر تکون بدیم :frowning_face: :frowning_face: بعد یهو یکی از همکلاسیم که اسمش سولماز بود اومد وسط کلاس بعد گفت ای خدااااااااااااا پای محبوبی بشکنه نتونه بیاد :face_with_tears_of_joy: :face_with_tears_of_joy: :face_with_tears_of_joy: ماهم حواسمون به سولماز بود :face_with_tears_of_joy: یهو دیدیم محبوبی تکیهه داده به در داره گوش میده :face_with_tears_of_joy: :face_with_tears_of_joy: همه گفتیم سولمازززززز اونم پشتش به در بود برگشت نگاه نکرد :face_with_tears_of_joy: :face_with_tears_of_joy: دید اع معلم اینجاس رفت از کلاس بیرون دیگه نیومد امتحان اون امتحانو افتاد :face_with_tears_of_joy: :face_with_tears_of_joy: :face_with_tears_of_joy: :face_with_tears_of_joy: معلم هرچی گفت برگرد برنگشت :/:frowning_face: :face_with_tears_of_joy: :face_with_tears_of_joy: :face_with_tears_of_joy:


