قسمت بندیِ ترجمه
-
-
-
@Dr-Reyhaneh
Hi reyhaneh !
pls come here...
do you want to translate english stories?
realy?
now
I send for you one part of bookسلام ریحانه !
اینجا بیا !
میخواین شمام ترجمه کنین ؟
واقعا؟
الان من یک قسمت از کتاب رو براتون میفرستم : ) -
@F_SSU قسمت نه مال من الان میفرستم
-
@Dr-Reyhaneh
Hi reyhaneh !
pls come here...
do you want to translate english stories?
realy?
now
I send for you one part of bookسلام ریحانه !
اینجا بیا !
میخواین شمام ترجمه کنین ؟
واقعا؟
الان من یک قسمت از کتاب رو براتون میفرستم : )@F_SSU
yeah! :))
Im ready ^^
wich part of story? ؛) -
@Dr-Reyhaneh
where are you ?
i send last part just for you
pls , reply & say : I do it !کجایین ؟
قسمت دیگرو میفرستم
ریپلای بزنین اعلام کنین که این قسمت رو ترجمه میخواین کنین@F_SSU در قسمت بندیِ ترجمه
گفته است:
@Dr-Reyhaneh
where are you ?
i send last part just for you
pls , reply & say : I do it !کجایین ؟
قسمت دیگرو میفرستم
ریپلای بزنین اعلام کنین که این قسمت رو ترجمه میخواین کنینsure... ^^
-
@F_SSU
Exactly this part is mine :))
حقیقتا این پارت مال منه :)) -
@F_SSU در قسمت بندیِ ترجمه
گفته است:
⚀توجه :
part9
(کسی که میخوان این قسمت رو ترجمه کنن ، ریپلای بزنن و اعلام کنن)خانوم پتردوتابچه داره سامی7سالشه وخواهرش آنی 4سال داره سامی به مدرسه میره اما آنی نمیره وقتی سامی خونه است اغلب یاآنی بازی میکنه وقتیکه مادرآشپزی میکنه شستشو ویاتمیز کاری میکنه. او(سامی)معمولا برای خواهرش خیلی خوبه وخانوم پتر معمولا کاراش رو انجام میده یه صبح شنبه بچه ها توحیاط بازی میکردن درحالی که مادرشون نهاردرست میکرداونها شاد بودن تااینکه آنی یه دفعه شروع به گریه کردوبه سمت آشپز خانه دویدپیش مادرش خانوم پترآشپزی رورهاکردوگفت چراگریه میکنی؟
آنی جواب داد:سامی اسب اسباب بازی من روشکست وبلندترگریه کرد
مادرش پرسید چه طوری شکست؟
آنی که گریه ش رو متوقف کردو تاچند ثانیه جواب نداد سپس گفت از او متنفرم سر اسباب بازیم رو شکست. -
MATAN
ببخشید الان دیدم
تا ده رفتیم
یکمصبر کنیم
بقیه هم ترجمه کنن
بعدش ادامه بدیم
(خودم هم هر قسمتی که برای شما میفرستم رو ترجمه میکنم)