-
نوشتهشده در ۱۹ شهریور ۱۳۹۷، ۱۲:۱۱ آخرین ویرایش توسط انجام شده
-
نوشتهشده در ۱۹ شهریور ۱۳۹۷، ۱۲:۲۷ آخرین ویرایش توسط انجام شده
از که دورم که به خود ساختنم دشوار است؟
#بیدل -
نوشتهشده در ۱۹ شهریور ۱۳۹۷، ۱۵:۴۴ آخرین ویرایش توسط انجام شده
مَن اگر با مَن نباشم می شَوَم تنها ترین
کیست با مَن گر شَوَم مَن باشد از مَن ماترینمَن نمی دانم کی ام مَن ، لیک یک مَن در مَن است
آن که تکلیف مَنَش با مَن مَنِ مَن ، روشن استمَن اگر از مَن بپرسم ای مَن ای همزاد مَن !
ای مَن غمگین مَن در لحظه های شاد مَن !هرچه از مَن یا مَنِ مَن ، در مَنِ مَن دیده ای
مثل مَن وقتی که با مَن می شوی خندیده ایهیچ کس با مَن ، چنان مَن مردم آزاری نکرد
این مَنِ مَن هم نشست و مثل مَن کاری نکردای مَنِ با مَن ، که بی مَن ، مَن تر از مَن می شوی
هرچه هم مَن مَن کنی ، حاشا شوی چون مَن قویمَن مَنِ مَن ، مَن مَنِ بی رنگ و بی تأثیر نیست
هیچ کس با مَن مَنِ مَن ، مثل مَن درگیر نیستکیست این مَن ؟ این مَنِ با مَن زمَن بیگانه تر
این مَنِ مَن مَن کنِ از مَن کمی دیوانه تر ؟زیر باران مَن از مَن پر شدن دشوار نیست
ورنه مَن مَن کردن مَن ، از مَنِ مَن عار نیستراستی ! این قدر مَن را از کجا آورده ام ،
بعد هر مَن بار دیگر مَن ، چرا آورده ام ؟در دهان مَن نمی دانم چه شد افتاد مَن
مثنوی گفتم که آوردم در آن هفتاد من -
گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام
و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهایتان زخم دار است
با ریشه چه می کنید؟
.
.
.
گیرم که بر سر این باغ بنشسته در کمین پرنده اید
پرواز را علامت ممنوع می زنید
با جوجه های نشسته در آشیان چه می کنید؟
.
.
.
گیرم که می کشید
گیرم که می برید
گیرم که می زنید
با رویش ناگزیر جوانه ها چه می کنید؟ -
نوشتهشده در ۱۹ شهریور ۱۳۹۷، ۱۷:۵۸ آخرین ویرایش توسط انجام شده
هر چه به جز خیالِ او
قصد حریم دل کند ،
در نگشایمش به رو
از درِ دل ، برانمش !حضرت مولانا
-
نوشتهشده در ۱۹ شهریور ۱۳۹۷، ۱۷:۵۸ آخرین ویرایش توسط انجام شده
بی تو نه عیش دارم ،
و نه خواب و نه قرار ...حضرت مولانا
-
مست توام از جرعه و جام آزادم / مرغ توام از دانه و دام آزادم
مقصود من از کعبه و بتخانه تویی / ور نه من از این هر دو مقام آزادم
صهبای سحر جام مرا می خواند / صحرای خطر گام مرا می خواند
وقت خوش رفتن است هان گوش کنید / از عرش کسی نام مرا می خواند
@milad91 آهنگه جمشیده
-
نوشتهشده در ۱۹ شهریور ۱۳۹۷، ۲۰:۲۲ آخرین ویرایش توسط انجام شده
شب با خیال اوست که خوابم نمیبَرَد
غلتی بزن زمانه!
به پهلویِ دیگرت...#سیدمهدی_ابوالقاسمی
-
نوشتهشده در ۱۹ شهریور ۱۳۹۷، ۲۰:۴۰ آخرین ویرایش توسط انجام شده
بگذار تا بنوشمت...
ای چشمه شراب!!#فریدون_مشیری
-
نوشتهشده در ۱۹ شهریور ۱۳۹۷، ۲۱:۳۰ آخرین ویرایش توسط انجام شده
فریاد زدم : عاشقتم ، عشق مرا کشت
خندید و به این عاشق دیوانه چنین گفتعاشق نشود هرکه ز غم خون ننوشید
مستانه نگردیده و بر دار نرقصیدعاشق نکند شکوه ز هر جور دلارام
غمنامه نگوید سرِ هر کوچه و هر بامبا عشوة معشوقه شود مست چو مستان
مستانه زند چهچه در باغ و گلستانگفتم که چرا ازغم هجران سخنی نیست؟
پس این دل دیوانة ما بهر که و چیست ؟عاشق که دلش با خس و خاشاک نرویید
زاهد نشد و جز ره میخانه نپوییداحسنت برشاعرش
-
جویباری روان
قطره ای ناراحت
اون نمیخواست که برود
آب جاری شد
او هم مجبور به رفتن شد
#خوذم -
بادبادکی رنگارنگ در هوا بود
دلش میخواست ک به سمت ابر ها بدود
اما
نخش در دست کودک
کودک به آن سمت ندوید....
#خودم -
بوی آن روز را هنوز احساس میکنم
تو چگونه آن همه سردی دستم را
خنده تلخم را
فراموش کردی
حتی نیمکت شکسته پارک هم در تعجب است که تو چگونه بیمار شدی
فراموشی گرفتی
#خودمهمینجوری نوشتما ببخشید اگر خوب نیست
#بی مخاطب
#دل نوشته -
نوشتهشده در ۱۹ شهریور ۱۳۹۷، ۲۱:۵۲ آخرین ویرایش توسط انجام شده
قطار میرود
تو میروی
تمام ایستگاه میرود
و من چقدر سادهام
که سالهای سال
در انتظار تو
کنار این قطار ایستادهام
و همچنان
به نردههای ایستگاه رفته
تکیه دادهام
قیصر امینپور
-
من منتظر برگشتن نشسته ام
مرا با چه از پیش خودت راندی ؟
منتظر بشینم تا با چه برم گردانی ؟
چرا قبل از این آدم ها را از یاد برده ام ؟
تو چه کردی ؟
من چه کردم که مرا رها کردی
#خودم -
تو چه دانی که پس هر نگه ساده ی من
چه جنونی
چه نیازی
چه غمی است.
( مهدی اخوان ثالث) -
banoo
وفا كنيم و ملامت كشيم و خوش باشيم
كه در طريقت ما كافري ست رنجيدن#حضرت_حافظ
سعادت آن کسی دارد
که از تنها بپرهیزد -
نوشتهشده در ۲۰ شهریور ۱۳۹۷، ۱۶:۱۱ آخرین ویرایش توسط انجام شده
چشم تو باده ترین جام حلالیست که هست •••#افشین_یداللهی
-
نوشتهشده در ۲۰ شهریور ۱۳۹۷، ۱۷:۵۰ آخرین ویرایش توسط Unique 7 انجام شده
خواب وخیالی پوچ وخالی/این زندگانی بودو بگذشت
دوران به ترتیب وتوالی/سالی به سال افزودوبگذشت
هراتفاقی چشمه ای بود/ازهرکناری چشم بگشود
راهی شدوصدجوی وجرشد/صدجوی وجر،شدرودوبگذشت
درانتظارعشق بودم/اوهام رنگینم شتابان
گردونه شدبرگل گذرکرد/دامان من آلودوبگذشت
عمری سرودم یانوشتم/این ظلم واین ظلمت نفرسود
برهرورق راندم قلم را/گامی عبث فرسودوبگذشت
اندیشه ام افروخت شمعی/درمعبربادی غضبناک
وان شعله ی رقصان چالاک/زدحلقه یی دردودوبگذشت
کردم به راهش گلفشانی/وان شهسوار آرمانی
چین برجبین،خشمی،عتابی/بربندگان فرمودوبگذشت
باعمرخود گفتم که دیری/جان کنده ای،اکنون چه داری؟؟
پیش نگاهم مشت خالی/چون لعنتی بگشودو بگذشت...!
#بهبهانی -
نوشتهشده در ۲۰ شهریور ۱۳۹۷، ۱۸:۱۵ آخرین ویرایش توسط revival انجام شده
هرکجا رفتم،نرفتم نیمگام از خود برون
رفتم اما همه جا تا نرسیدن رفتم
«بیدل»