-
فاطمه ـ بوشهر
می دونی پای عمل سخت ویرانه
فقط افسوس میخورم به حال کارای اشتباهم
ترس تکرار شدن و این زندگی به قول یکی از بچه ها سیزیف وار....نوشتهشده در ۶ مرداد ۱۳۹۸، ۱۱:۱۵ آخرین ویرایش توسط فاطمه ـ بوشهر انجام شدهresearcher گفته است:
فاطمه ـ بوشهر
می دونی پای عمل سخت ویرانه
فقط افسوس میخورم به حال کارای اشتباهم
ترس تکرار شدن و این زندگی به قول یکی از بچه ها سیزیف وار....بعد این همه کنکور دادن اینو متوجه شدم
که حال خوبه که باعث عمل وحرکت میشه
حال دلتو خوب کن میتونی همشو جبران کنی همین
گذشته ها گذشته :)) همه امون اشتباه زیاد داریمموفقیت کلید شادی نیست شادی کلید دستیابی به موفقیت است
البرت شو آیزر -
نوشتهشده در ۶ مرداد ۱۳۹۸، ۱۱:۱۶ آخرین ویرایش توسط انجام شده
-
نوشتهشده در ۶ مرداد ۱۳۹۸، ۱۱:۱۷ آخرین ویرایش توسط انجام شده
سنگین
-
نوشتهشده در ۶ مرداد ۱۳۹۸، ۱۱:۱۸ آخرین ویرایش توسط انجام شده
@M-an
خب بعدش :| -
فااطمه گفته است:
fatemeh_banoo گفته است:
فااطمه چیتی هستی بانو
خوبمه ته چتی هستی دتر
ته حال خوبهخارمه بد نیمه
اِما هم دَرِمی..ببخشید من زیاد بلد نیستم
-
نوشتهشده در ۶ مرداد ۱۳۹۸، ۱۱:۲۲ آخرین ویرایش توسط انجام شده
@M-an
چرا تیکه تیکه حرف میزنیهمشو بگو خب،بعدش؟
-
نوشتهشده در ۶ مرداد ۱۳۹۸، ۱۱:۲۳ آخرین ویرایش توسط انجام شده
اکالیپتوس گفته است:
سلام شیرین عسل ساغول♡ خودت بهتری؟
@ماندانا80فدات مرسی اره یکم
-
نوشتهشده در ۶ مرداد ۱۳۹۸، ۱۱:۲۶ آخرین ویرایش توسط انجام شده
-
گفتم حالا چیکار کنم دیدم بسته دستمال کاغذی تموم شده و جعبش همون نزدیکی ها هست برداشتم زدمش
افتاد زمین هنوز زنده بود چندشم میشد
دیگه با جعبه نزدم چون فرار می کرد گفتم چیکار کنم یه کم وایسادم سریع رفتم اسپری آوردم زدم بهش دیگه ندیدمش
گفتم ای خدا من تا صبح دیگه اینجا نمی تونم بخوابم
دنبالش می گشتم
گوشه فرش تاخورده یکم بلندش کردم دیدم اونجاس و اسپری کارشو کردهانداختمش تو جعبه دستمال کاغذی پاهاش تکون می خورد (اییی)
مچالش کردم انداختم بیرون -
گفتم حالا چیکار کنم دیدم بسته دستمال کاغذی تموم شده و جعبش همون نزدیکی ها هست برداشتم زدمش
افتاد زمین هنوز زنده بود چندشم میشد
دیگه با جعبه نزدم چون فرار می کرد گفتم چیکار کنم یه کم وایسادم سریع رفتم اسپری آوردم زدم بهش دیگه ندیدمش
گفتم ای خدا من تا صبح دیگه اینجا نمی تونم بخوابم
دنبالش می گشتم
گوشه فرش تاخورده یکم بلندش کردم دیدم اونجاس و اسپری کارشو کردهانداختمش تو جعبه دستمال کاغذی پاهاش تکون می خورد (اییی)
مچالش کردم انداختم بیروننوشتهشده در ۶ مرداد ۱۳۹۸، ۱۱:۲۹ آخرین ویرایش توسط انجام شده@M-an
ما ب تو افتخار میکنیم قهرمان,قهرمان،قهرمان -
فااطمه گفته است:
fatemeh_banoo گفته است:
فااطمه چیتی هستی بانو
خوبمه ته چتی هستی دتر
ته حال خوبهخارمه بد نیمه
اِما هم دَرِمی..ببخشید من زیاد بلد نیستم
نوشتهشده در ۶ مرداد ۱۳۹۸، ۱۱:۲۹ آخرین ویرایش توسط انجام شدهfatemeh_banoo گفته است:
فااطمه گفته است:
fatemeh_banoo گفته است:
فااطمه چیتی هستی بانو
خوبمه ته چتی هستی دتر
ته حال خوبهخارمه بد نیمه
اِما هم دَرِمی..ببخشید من زیاد بلد نیستم
دمت گرم بابا ازمنم روون تر حرف میزنی ک
خداروشکر ک خاری ته حال خوب بوو همیشه -
گفتم حالا چیکار کنم دیدم بسته دستمال کاغذی تموم شده و جعبش همون نزدیکی ها هست برداشتم زدمش
افتاد زمین هنوز زنده بود چندشم میشد
دیگه با جعبه نزدم چون فرار می کرد گفتم چیکار کنم یه کم وایسادم سریع رفتم اسپری آوردم زدم بهش دیگه ندیدمش
گفتم ای خدا من تا صبح دیگه اینجا نمی تونم بخوابم
دنبالش می گشتم
گوشه فرش تاخورده یکم بلندش کردم دیدم اونجاس و اسپری کارشو کردهانداختمش تو جعبه دستمال کاغذی پاهاش تکون می خورد (اییی)
مچالش کردم انداختم بیروننوشتهشده در ۶ مرداد ۱۳۹۸، ۱۱:۲۹ آخرین ویرایش توسط انجام شده -
فاطمه ـ بوشهر
گناهش این بود اومده بود تو اتاق من بی اجازه
خودش شروع کرد -
نوشتهشده در ۶ مرداد ۱۳۹۸، ۱۱:۳۲ آخرین ویرایش توسط انجام شده
اگ توی ی خانواده چینی بزرگ میشدیم ک سوسک میخورن،الان ما کمین کرده بودیم واسه. گرفتن یکیشون:/
یا مثلا دیشب این اومد رو برکه،میگرفت میخوردش میگفت به به -
نوشتهشده در ۶ مرداد ۱۳۹۸، ۱۱:۳۳ آخرین ویرایش توسط انجام شده
-
fatemeh_banoo گفته است:
فااطمه گفته است:
fatemeh_banoo گفته است:
فااطمه چیتی هستی بانو
خوبمه ته چتی هستی دتر
ته حال خوبهخارمه بد نیمه
اِما هم دَرِمی..ببخشید من زیاد بلد نیستم
دمت گرم بابا ازمنم روون تر حرف میزنی ک
خداروشکر ک خاری ته حال خوب بوو همیشهفااطمه ممنونم ازتون اره ی مدت روش کار میکردم
شما هم خوب باشیید همیشه