کافــه میـــم♡
-
❒ یه روز گوشیتو میندازی یه کنار،استوری ها رو نمی بینی، دیر جواب میدی، نوتیف ها رو خاموش می کنی، چت ها رو باز نمی کنی، توی هر گروهی که هستی دیگه چیزی نمی نویسی، و میفهمی همه این چیزا الکی بوده. زور اضافه میزدی تا با آدمهای بیشتری در ارتباط باشی و میخواستی همه رو راضی نگه داری و بعدش یادت میوفته توی همه ی اون مدت داشتی خودتو به خاطر بقیه از دست میدادی...✧
-دیاکو
. -
در خیالم با خیالت بی خیالِ عالمم تا که هستی در خیالم،با خیالت،خوش خیال عالمم
-
حداقل نصف ما تو کل زندگیمون نه یه اکیپ پایه داریم، نه یه مسافرت خفن میریم، نه جایی بهمون خوش میگذره، نه قراره دو نفری تو کویر دراز بکشیم و به آسمون خیره بشیم
فقط میریم سر کار، درس میخونیم، با خانواده میجنگیم و آدمهایی که دوستشون داریم کیلومتر ها ازمون دورن(= -
«بدترینحالتیکهممکنهبراییهآدمپیشبیاد
اینهکههمزمانهماحساسیباشههممنطقی
یعنیقلبشدارهمچالهمیشهها
ولیمجبورهمنطقیتصمیمبگیره
بعدشبایدروزهاوماههاوحتیسالها
بشینهبهقلبشتوضیحبدهڬ
اگهاونکارونمیکردمبیشترمچالهمیشدی!
امامگهقلبحالیشه؟
وقتیدیگهصلحینباشهبینعقلوقلبت
انگارلایمنگنهای
چوننهمغزتقلبدارهونهقلبتمغز :))! -
انگار حال هیچکس خوب نیست. لااقل کسانی را که ما میشناسیم و میبینیم. همه منتظرند و همه از انتظار خسته شدهاند. مثل آدمهایی هستیم که بیرون قفس ایستادهایم. یک قفس عظیم ..
-
برای هیچکس آنقدرها مهم نیست که تو تا چه اندازه غمگینی و داری لابلای نقاب آرامش و سکوتت چقدر رنج میکشی.
انسانها فقط چهرهی خندان و روی گشادهی تو را میخواهند. برای هیچکس تحمل یک چهرهی گرفته و یک حال نگران، منفعتی ندارد. انسانها معمولا در روزهای آسانی کنار تو میمانند، روزهای سخت، آدمهای سخت و دوستان سخت و رفیقهای سخت میخواهد...
ولی تو آدمها را دوست داشته باش، حتی اگر برای هیچکدامشان اهمیتی نداشته باشد که تو درست همین لحظه که آرام و خونسرد مقابلشان ایستادهای، در اعماق کدامین پرتگاه اندوه، داری دست و پا میزنی...نرگس صرافیان طوفان
-
دلم میخواست امشب بهش پیام بدم بگم ..
یادته اولین باری که همو دیدیم تو ی پسر کوچولوی خجالتی 17 ساله بودی و منم ی دختر بچه ی ضعیف 9 ساله بودم که همیشه اشکم در مشکم بود دروغ نگم هنوزم هست ولی دیگه ضعیف نیستم یادته اولین چیزی ک بهم گفتی این بود که رویاهات رو دنبال کن به جزیره ی خوشبختی فکر کن ...=) یادته فقط اسمت رو بلد بودم چند نفر کنارت می امدن دیگه نمیتونستم تشخیصت بدم میبینی حالا 9 سال از اون روز اول گذشته تو امشب 26 ساله میشی تبدیل به ی ستاره قشنگ توی دنیا و منم همراه تو بقیهه بزرگ شدم الان 18 سال سن دارم میدونی دلم میخواد تا اخرین سال زندگیم کنارتون باشم بزرگ شم عاقل شم ... ولی حیف ک اینقدر دوری که نه پیامم بهت میرسه ن میتونم کادوم رو بردارم بیام در خونتون بگم خوشمزه ترینن کوکی زندگیم تولدت مبارک و اونقدر محکم تو بغلم فشارت بدم ک حل شی فقط از همینجا بهت میگم خوشحال باش و همین فقط .... -
:_) -
-
تو لایق بخشش نبودی،
اما من لایق آرامش بودم،
پس بخشیدم^^
تو لایق احترام و ادب نبودی،
من نخواستم شخصیت خودمو
زیر سوال ببرم، پس در جوابِ
بیاحترامی، درست برخورد کردم:)
تو لایق کمک من نبودی،
من لایق انسان بودن بودم،
پس هرکاری از دستم بر اومد
برات انجام دادم!
تو لایق توجه من نبودی،
من لایق روح آزاد و قلب سبک بودم،
پس ابرازش کردم؛
تو لایق بودن توی زندگی من و خاطراتم نبودی،
من لایق داشتن تجربه های سخت، درس گرفتن و قوی شدن بودم پس خدا تورو
سر راهم گذاشت... -
نه خب! اهمیتی نداشت! این که مردم چه میگویند و حرفها و رفتارهای مرا چگونه برداشت کردهاند و کدامشان از من خوش یا بدش میآید و کدامشان چکار کرده و از من چه گفته و خوب یا بدم را خواسته... خیلی چیزها اهمیتی نداشت دیگر و برای من وقتکشیِ محض بود!
مثل شناگر قهاری شدهبودم که تا عمیقترین و تاریکترین و دستنیافتنیترین بخشهای اقیانوس رفته و هراس از دریاچه برایش فقط یک شوخیِ مسخره است که حتی به اثبات آن هم فکر نمیکند...#نرگس_صرافیان_طوفان
-
این پست پاک شده!