کارگاه نویسندگی
-
سلام
جمله اسنادی - جمله متعدی - جمله مجهول - جمله لازم رو تعریف میکنیم#جملات_اسنادی
به جملاتی گفته میشود که در آن فعل اسنادی و مسند ذکر بشود
فعل های اسنادی شامل است،بود،شد،گشت وگردید
و این افعال زمانی کاربرد دارد که ما بخواهیم نسبتی رو به نهاد جمله خودمان بدیم.
برای مثال : زهرا سردش است.
این جمله که دارای فعل اسنادی است حالتی نسبت به نهاد یا زهرا داده شده است
نکته
برای پی بردن و کشف یک چنین حالتی در جملات
دو سوال پر کاربرد وجود دارد
از فعل میپرسیم نهاد چگونه شد؟ سردش شد
از فعل میپرسیم نهاد چطور شد؟ سردش شد
توجه این نکته ضروری هست
سردش شامل سرما و اش یا همان ضمیر چسبان سوم شخص مفرد (او)هستش و تنها کلمه گرما مسند ماست.
فراموش نکنید
افعال اسنادی:است شد بود گشت گردید،هستند
سوال برای کشف مسند هم :چه گونه و چه طور...
فعل های اسنادی
منظور خاصی رو نمیرسانند و زمان ماضی، مضارع و یا مستقبل ندارند.در اصل فعل کمکی محسوب میشونداما برسیم به #فعلهای_متعدی
سوالی که در ذهن ایجاد میشود این است که چطور فعل متعدی و لازم را تشخيص بدهیم؟خب در مرحله ی اول
و در قسمت اول متن موجود
(چه کسی را و یا چه چیزی را درج کنید)اگر معنادار بود متعدیست و در غیر این صورت لازم میباشدبعنوان مثال
زهرا غذا پخت
چه چیزی را پخت؟ غذا را(چون معنادار هست متعدی گفته میشه)
اما به این مثال توجه کنید
زهرا رفت
چه چیزی را رفت _چه کسی را رفت؟
بنابراین معنی نمیدهد و لازم است#فعل_مجهول
فعل مجهول: فعلی است که فاعل آن معلوم نباشد و به مفعول نسبت داده میشود
بعنوان مثال
زهرا مداد را آورد
فعل این جمله (آورد) معلوم است، زیرا آن را به نهاد (زهرا) نسبت دادهایم. صورت مجهول این جمله چنین است: کتاب آورده شد. فعل این جمله (آورده شد) مجهول است زیرا آن را به نهاد جدید (کتاب) نسبت دادهایم که در جملهٔ معلوم، مفعول بود -
قاصدک
بچه که بودم همیشه دنبال قاصدک می گشتم،ازپیدا کردنش انقدر خوشحال میشدم که نگو،بعد کنار گوشم می گرفتم تا خبر خوشی که برام اورده توی گوشم بگه.گاهی هم موفق نمیشدم و به خیال خود میگفتم خبر را برای دیگری اورده...
در دوران کودکی خیال میکردم خبرهای خوش را از سمت پدر و برادر اسمانیم اورده (:حالا که بزرگ شدم گاها وقتی قاصدکی را میبینم به یاد کودکی به دنبالش میدوم و میگیرمش
ولی هر چه قدر گوش میکنم چیزی نمیشنوم،بعد با خودم فکر میکنم،وقتی بچه بودم چیزی میشنیدم،اما به خاطر نمیارم.مثل خیلی چیزای دیگه از کودکی که فراموش کردم.
آرزوهامو ،راحت خندیدن و گریه کردن،سادگی وشور وانرژی،لابه لای کدوم روز از تقویم زندگیم گم کردم؟!
گاهی باید برگردیم وجا موندها رو پیدا کنیم،ومراقب داشته هامون باشیم شاید دیگه هیچ وقت نتونیم پیداشون کنیم پس باید حسابی حواسمون جمع باشه
#دلنوشته
-
حتما تا حالا براتون پیش اومده که توی #خواب از یه جا بیافتین!
افتادن در خواب زمانی رخ میدهد که بیش ازحد خسته، کمبود خواب یا استرس زیادی درطول روز داشته باشید؛
بنابراین مغز شما به سرعت وارد چرخه خواب میشود در حالیکه بدن هنوز وارد چرخه نشده است.
# پروفسور سمیعی
-
@dr-aryan خیلی عالیه
arthur morgan متشکرم
-
@dr-aryan باورتون نمیشه چقدر خوشحال شدم
باعث افتخار
منتظرم اولین نوشتتون و بخونم تو تاپیکفاطمه رحیمی
لطف دارید
ممنون همچنین
ان شالله -
میخوام بنویسم
اون چیزی ک از ذهنم تراوش میشه
و اون چیزی رو ک دستم ب تصویر میکشهدرسته شلوغی گاها اذیتتون میکنه ن؟
صدای بوق و صدای موتور سیکلتا و... میره رو اعصابتون؟
خب باید بگم حق دارید و طبیعیهبا من بیا
میخوام ابتدای ی خیابون نسبتا بلند بایستیم
اره تصورش کن
من و تو
و اون خیابون بلند
ک سرو هایی از دوطرف سر ب اسمون کشیدن و تا انتهای خیابون ادامه دارن
رنگ سبز تیره سرو ها و رنگ ابی اسمون ک ب طرز عجیبی در افق ب رنگ نارنجی و بنفش دراومده
نسیم نسبتا سردی ک میوزه و روحت رو سرزنده میکنه
جوری ک ناخوداگاه با چشمای بسته نفس های عمیق میکشی و لذت میبری
قشنگه ن؟
تونستی با اونجا باشی و تصورش کنی؟
گرگ و میش میشه
قطره های بارون رو ک روی سر و صورتمون میریزه رو حس میکنی؟
چراغ های ماشینا روشن میشن و از پشت شیشه های خیس عینکمون رنگ ها و نور ها رو پررنگ تر میشنهمه چی ی رنگ و بوی خاصی میگیره
حس ها و بوها برات ملموس تر میشنصدای خنده ها و قهقه ها رو میشنوی؟
شادی عابرای پیاده ک برای قدم زدن بیرون اومدن
و صدای برف پاک کن ماشین ها وقتی ک روی شیشه های نسبتا خشک کشیده میشن مث جیرجیرک ب اواز درمیانهنوز اونجایی؟
خوبه منم اونجا
بزا ی تغییری بدیم
همه لامپا و چراغای توی خیابون خاموش شه
فقط کور سوی نور دو سه تا ماشین معلوم باشه
و خبری از عابرای پیاده نیست
ی سرو شکسته و روی ی ماشین افتاده ک دزدگیر اون ماشین روی حالت بیصدا فعال شده و چشمک زدن چن تا از چراغای کوچیکش رو میبینی رو میبینی
اطرفت رو ببین
تاریک
سرد
و سوزناک
ماشین هایی ک از مسیرشون کج شده و ب درختا و دیوار برخورد کردن
تقریبا بخاطر این ک همه ماشینا بهم خوردن و وسط خیابون هستن راه بسته هس
لامپا خاموش
و ب ندرت ب جز صدای پرنده ها صدای دیگ ای رو نمیشنویچ حسی داره؟
ترسناک؟ سرد و سوزناک؟- حاضری باهم تا اخر این خیابون رو طی کنیم؟
یا حالت اول رو ترجیح میدی؟
صدای شلوغی همیشه هم رو اعصاب نیس
همیشه رو مخ نیس
بعضی اوقات اون صدای شلوغی
صدای زندگیه
سعی کن ک ازش لذت ببریکافیه زاویه دیدت رو عوض کنی تا از زندگیت بیشتر لذت ببری
- حاضری باهم تا اخر این خیابون رو طی کنیم؟
-
فاطمه رحیمی
خب راجع ب موضوع فکر کردم ولی چیز خاصی ب ذهنم نرسید
ی تصویر سازی ذهنی انجام دادم
امیدوارم خوب شده باشه
خوشحال میشم نظرتون رو بشنوم -
میخوام بنویسم
اون چیزی ک از ذهنم تراوش میشه
و اون چیزی رو ک دستم ب تصویر میکشهدرسته شلوغی گاها اذیتتون میکنه ن؟
صدای بوق و صدای موتور سیکلتا و... میره رو اعصابتون؟
خب باید بگم حق دارید و طبیعیهبا من بیا
میخوام ابتدای ی خیابون نسبتا بلند بایستیم
اره تصورش کن
من و تو
و اون خیابون بلند
ک سرو هایی از دوطرف سر ب اسمون کشیدن و تا انتهای خیابون ادامه دارن
رنگ سبز تیره سرو ها و رنگ ابی اسمون ک ب طرز عجیبی در افق ب رنگ نارنجی و بنفش دراومده
نسیم نسبتا سردی ک میوزه و روحت رو سرزنده میکنه
جوری ک ناخوداگاه با چشمای بسته نفس های عمیق میکشی و لذت میبری
قشنگه ن؟
تونستی با اونجا باشی و تصورش کنی؟
گرگ و میش میشه
قطره های بارون رو ک روی سر و صورتمون میریزه رو حس میکنی؟
چراغ های ماشینا روشن میشن و از پشت شیشه های خیس عینکمون رنگ ها و نور ها رو پررنگ تر میشنهمه چی ی رنگ و بوی خاصی میگیره
حس ها و بوها برات ملموس تر میشنصدای خنده ها و قهقه ها رو میشنوی؟
شادی عابرای پیاده ک برای قدم زدن بیرون اومدن
و صدای برف پاک کن ماشین ها وقتی ک روی شیشه های نسبتا خشک کشیده میشن مث جیرجیرک ب اواز درمیانهنوز اونجایی؟
خوبه منم اونجا
بزا ی تغییری بدیم
همه لامپا و چراغای توی خیابون خاموش شه
فقط کور سوی نور دو سه تا ماشین معلوم باشه
و خبری از عابرای پیاده نیست
ی سرو شکسته و روی ی ماشین افتاده ک دزدگیر اون ماشین روی حالت بیصدا فعال شده و چشمک زدن چن تا از چراغای کوچیکش رو میبینی رو میبینی
اطرفت رو ببین
تاریک
سرد
و سوزناک
ماشین هایی ک از مسیرشون کج شده و ب درختا و دیوار برخورد کردن
تقریبا بخاطر این ک همه ماشینا بهم خوردن و وسط خیابون هستن راه بسته هس
لامپا خاموش
و ب ندرت ب جز صدای پرنده ها صدای دیگ ای رو نمیشنویچ حسی داره؟
ترسناک؟ سرد و سوزناک؟- حاضری باهم تا اخر این خیابون رو طی کنیم؟
یا حالت اول رو ترجیح میدی؟
صدای شلوغی همیشه هم رو اعصاب نیس
همیشه رو مخ نیس
بعضی اوقات اون صدای شلوغی
صدای زندگیه
سعی کن ک ازش لذت ببریکافیه زاویه دیدت رو عوض کنی تا از زندگیت بیشتر لذت ببری
@dr-aryan نوشتتون خوب بود
از نظر من و به نظرم توصیف خوبی داشت یکمی عامیانه بود که به نظر جذاب است ولی بهتر نیست مرزی بین عامیانه و رسمی باشد؟
- حاضری باهم تا اخر این خیابون رو طی کنیم؟
-
arthur morgan متشکرم نظر لطفتونه
هدفم نوشتن ی چیز رسمی یا ی متن رسمی و خیلی ادبی نبود
دلم میخواست خواننده بیشتر با من همراه شه و کلا میخواستم مث ی دلنوشته ک ب زبان عامیانه هس باشه
منظورتون رو از مرزی بین عامیانه و رسمی نفهمیدم -
میخوام بنویسم
اون چیزی ک از ذهنم تراوش میشه
و اون چیزی رو ک دستم ب تصویر میکشهدرسته شلوغی گاها اذیتتون میکنه ن؟
صدای بوق و صدای موتور سیکلتا و... میره رو اعصابتون؟
خب باید بگم حق دارید و طبیعیهبا من بیا
میخوام ابتدای ی خیابون نسبتا بلند بایستیم
اره تصورش کن
من و تو
و اون خیابون بلند
ک سرو هایی از دوطرف سر ب اسمون کشیدن و تا انتهای خیابون ادامه دارن
رنگ سبز تیره سرو ها و رنگ ابی اسمون ک ب طرز عجیبی در افق ب رنگ نارنجی و بنفش دراومده
نسیم نسبتا سردی ک میوزه و روحت رو سرزنده میکنه
جوری ک ناخوداگاه با چشمای بسته نفس های عمیق میکشی و لذت میبری
قشنگه ن؟
تونستی با اونجا باشی و تصورش کنی؟
گرگ و میش میشه
قطره های بارون رو ک روی سر و صورتمون میریزه رو حس میکنی؟
چراغ های ماشینا روشن میشن و از پشت شیشه های خیس عینکمون رنگ ها و نور ها رو پررنگ تر میشنهمه چی ی رنگ و بوی خاصی میگیره
حس ها و بوها برات ملموس تر میشنصدای خنده ها و قهقه ها رو میشنوی؟
شادی عابرای پیاده ک برای قدم زدن بیرون اومدن
و صدای برف پاک کن ماشین ها وقتی ک روی شیشه های نسبتا خشک کشیده میشن مث جیرجیرک ب اواز درمیانهنوز اونجایی؟
خوبه منم اونجا
بزا ی تغییری بدیم
همه لامپا و چراغای توی خیابون خاموش شه
فقط کور سوی نور دو سه تا ماشین معلوم باشه
و خبری از عابرای پیاده نیست
ی سرو شکسته و روی ی ماشین افتاده ک دزدگیر اون ماشین روی حالت بیصدا فعال شده و چشمک زدن چن تا از چراغای کوچیکش رو میبینی رو میبینی
اطرفت رو ببین
تاریک
سرد
و سوزناک
ماشین هایی ک از مسیرشون کج شده و ب درختا و دیوار برخورد کردن
تقریبا بخاطر این ک همه ماشینا بهم خوردن و وسط خیابون هستن راه بسته هس
لامپا خاموش
و ب ندرت ب جز صدای پرنده ها صدای دیگ ای رو نمیشنویچ حسی داره؟
ترسناک؟ سرد و سوزناک؟- حاضری باهم تا اخر این خیابون رو طی کنیم؟
یا حالت اول رو ترجیح میدی؟
صدای شلوغی همیشه هم رو اعصاب نیس
همیشه رو مخ نیس
بعضی اوقات اون صدای شلوغی
صدای زندگیه
سعی کن ک ازش لذت ببریکافیه زاویه دیدت رو عوض کنی تا از زندگیت بیشتر لذت ببری
@dr-aryan
خلی قشنگ بود تک تک صحنه هاییی ک گفتیو تصور کردم و به جرعت میتونم بگم با نوشتت حس کردم اونجام اشکمم درراوردی
فک کنم زیاد رفتم توحس
ولی بی اغرار واقعا خییلی قشنگ توصیف کرده بودی - حاضری باهم تا اخر این خیابون رو طی کنیم؟
-
@dr-aryan
خلی قشنگ بود تک تک صحنه هاییی ک گفتیو تصور کردم و به جرعت میتونم بگم با نوشتت حس کردم اونجام اشکمم درراوردی
فک کنم زیاد رفتم توحس
ولی بی اغرار واقعا خییلی قشنگ توصیف کرده بودیخلی قشنگ بود تک تک صحنه هاییی ک گفتیو تصور کردم
ممنون نظر لطفتونه
و به جرعت میتونم بگم با نوشتت حس کردم اونجام اشکمم درراوردی
عه واقعا؟ خب قرار نبود اشک کسی دربیاد ک شما ب بزرگی خدتون ببخشید
فک کنم زیاد رفتم توحس
خودمم وقتی مینوشتم انگار اونجا بودم
ولی بی اغرار واقعا خییلی قشنگ توصیف کرده بودی
مرسی تشکر
-
@dr-aryan
خلی قشنگ بود تک تک صحنه هاییی ک گفتیو تصور کردم و به جرعت میتونم بگم با نوشتت حس کردم اونجام اشکمم درراوردی
فک کنم زیاد رفتم توحس
ولی بی اغرار واقعا خییلی قشنگ توصیف کرده بودیفاطمه رحیمی تازه من معمولا اتفاقایی ک برام میوفته ذهنم خودش شروع میکنه تبدیلش میکنه ب متن انگار میخواد ک بنویسمش و اون متن میاد تو ذهنم
بعضی مواقع اینقد اینجور میشد ک ب ذهنم میگفتم بسه اه هیچ جا نمیخام بنویسم چیزیو ول کن دیگ -
فاطمه رحیمی تازه من معمولا اتفاقایی ک برام میوفته ذهنم خودش شروع میکنه تبدیلش میکنه ب متن انگار میخواد ک بنویسمش و اون متن میاد تو ذهنم
بعضی مواقع اینقد اینجور میشد ک ب ذهنم میگفتم بسه اه هیچ جا نمیخام بنویسم چیزیو ول کن دیگ -
میخوام بنویسم
اون چیزی ک از ذهنم تراوش میشه
و اون چیزی رو ک دستم ب تصویر میکشهدرسته شلوغی گاها اذیتتون میکنه ن؟
صدای بوق و صدای موتور سیکلتا و... میره رو اعصابتون؟
خب باید بگم حق دارید و طبیعیهبا من بیا
میخوام ابتدای ی خیابون نسبتا بلند بایستیم
اره تصورش کن
من و تو
و اون خیابون بلند
ک سرو هایی از دوطرف سر ب اسمون کشیدن و تا انتهای خیابون ادامه دارن
رنگ سبز تیره سرو ها و رنگ ابی اسمون ک ب طرز عجیبی در افق ب رنگ نارنجی و بنفش دراومده
نسیم نسبتا سردی ک میوزه و روحت رو سرزنده میکنه
جوری ک ناخوداگاه با چشمای بسته نفس های عمیق میکشی و لذت میبری
قشنگه ن؟
تونستی با اونجا باشی و تصورش کنی؟
گرگ و میش میشه
قطره های بارون رو ک روی سر و صورتمون میریزه رو حس میکنی؟
چراغ های ماشینا روشن میشن و از پشت شیشه های خیس عینکمون رنگ ها و نور ها رو پررنگ تر میشنهمه چی ی رنگ و بوی خاصی میگیره
حس ها و بوها برات ملموس تر میشنصدای خنده ها و قهقه ها رو میشنوی؟
شادی عابرای پیاده ک برای قدم زدن بیرون اومدن
و صدای برف پاک کن ماشین ها وقتی ک روی شیشه های نسبتا خشک کشیده میشن مث جیرجیرک ب اواز درمیانهنوز اونجایی؟
خوبه منم اونجا
بزا ی تغییری بدیم
همه لامپا و چراغای توی خیابون خاموش شه
فقط کور سوی نور دو سه تا ماشین معلوم باشه
و خبری از عابرای پیاده نیست
ی سرو شکسته و روی ی ماشین افتاده ک دزدگیر اون ماشین روی حالت بیصدا فعال شده و چشمک زدن چن تا از چراغای کوچیکش رو میبینی رو میبینی
اطرفت رو ببین
تاریک
سرد
و سوزناک
ماشین هایی ک از مسیرشون کج شده و ب درختا و دیوار برخورد کردن
تقریبا بخاطر این ک همه ماشینا بهم خوردن و وسط خیابون هستن راه بسته هس
لامپا خاموش
و ب ندرت ب جز صدای پرنده ها صدای دیگ ای رو نمیشنویچ حسی داره؟
ترسناک؟ سرد و سوزناک؟- حاضری باهم تا اخر این خیابون رو طی کنیم؟
یا حالت اول رو ترجیح میدی؟
صدای شلوغی همیشه هم رو اعصاب نیس
همیشه رو مخ نیس
بعضی اوقات اون صدای شلوغی
صدای زندگیه
سعی کن ک ازش لذت ببریکافیه زاویه دیدت رو عوض کنی تا از زندگیت بیشتر لذت ببری
- حاضری باهم تا اخر این خیابون رو طی کنیم؟
-
arthur morgan متشکرم نظر لطفتونه
هدفم نوشتن ی چیز رسمی یا ی متن رسمی و خیلی ادبی نبود
دلم میخواست خواننده بیشتر با من همراه شه و کلا میخواستم مث ی دلنوشته ک ب زبان عامیانه هس باشه
منظورتون رو از مرزی بین عامیانه و رسمی نفهمیدم@dr-aryan یعنی یک چیزی باشه که تعادل ایجاد کنه بین عامیانه و رسمی که بتواند مخاطب از همه گروه سنی جذب کند الان نوشته شما شاید هدفش بیشتر برای نوجوان بود
-
@dr-aryan خیلی قشنگ بود
نمیدونم منظورتون کی بود ولی من خودم توی همون خیابون با اون اتفاقات تصور کردم
و راستش بخوایید حالت اول و دوم رو ترجیح میدم -
@dr-aryan یعنی یک چیزی باشه که تعادل ایجاد کنه بین عامیانه و رسمی که بتواند مخاطب از همه گروه سنی جذب کند الان نوشته شما شاید هدفش بیشتر برای نوجوان بود
arthur morgan اها
ن خب هدف این متن میتونه هرکسی باشه ولی چون ب زبان نوجوان نوشته شده منطقیه ک بیشتر هدفش نوجوان باشه -
فاطمه رحیمی تو فکر این بودم ک حس هاشو بیشتر کنم
ینی این ک جوری مینوشتم با توصیفای بیشتر ک خیلی بیشتر خواننده غرق در اون شه
میخواستم همینکارو کنم ولی گفتم زیادی خواننده توش غرق میشه حالت دوم هم خیلی تاریک میشد ی بنده خدایی میترسه یهو -
اشتباهات نویسندگان تازه کار در داستان کوتاه :
طرح پیچیده ای را انتخاب می کنند که با توجه به محدودیت زمانی و مکانی داستان کوتاه ، با آن سازگاری ندارد.
داستان خود را به بخش های متعدد و با فواصل زمانی زیاد تقسیم می کنند که این امر باعث دشواری کار آنها می گردد.
-
فاطمه رحیمی تو فکر این بودم ک حس هاشو بیشتر کنم
ینی این ک جوری مینوشتم با توصیفای بیشتر ک خیلی بیشتر خواننده غرق در اون شه
میخواستم همینکارو کنم ولی گفتم زیادی خواننده توش غرق میشه حالت دوم هم خیلی تاریک میشد ی بنده خدایی میترسه یهو@dr-aryan واقعا خیلی قشنگ توصیف کرده بودی
متنت نه ادبی بود ن زیاد عامیانه مرز بینش بود و حرفا کلیشه ای نبود
تموم چیزایی بود که تو زندگی تجربه شده بود و شاید اصلا توجهی بهشون نمیکردیم ولی شما خیلی قشنگ توصیف کردید