هرچی تودلته بریز بیرون۶
-
نوشتهشده در ۱ آذر ۱۴۰۳، ۲۱:۲۰ آخرین ویرایش توسط Ramos9248 انجام شده
در گیر و دار محکمه میزان دروغگوست
در کشوری که رعیت و سلطان دروغگوست
تشخیص گرگها چقدر سخت میشود
در گلهای که حضرت چوپان دروغگوست -
نوشتهشده در ۱ آذر ۱۴۰۳، ۲۱:۲۲ آخرین ویرایش توسط انجام شده
نه میخوام همه تو دلشون جا بدن منو
-
نوشتهشده در ۱ آذر ۱۴۰۳، ۲۱:۲۴ آخرین ویرایش توسط انجام شده
سرگرمی تو شده بازی با این دل غمگین و خستم
یادت نمیاد اون همه قول و قرار هایی که با تو بستم -
نوشتهشده در ۱ آذر ۱۴۰۳، ۲۱:۲۵ آخرین ویرایش توسط انجام شده
من دلم تنگه برای خودم...
-
نوشتهشده در ۱ آذر ۱۴۰۳، ۲۱:۲۵ آخرین ویرایش توسط انجام شده
همینجوری نمیمونه...
-
مهندس م نبودیم
مهندس صدا شدیم کلا امروز
خوبه خندم نگرفت
کلا جو جدی
بعد هی خانم مهندس
ای بابا کلا همه مهندس
بچه ها مکانیک بیومکانیک این چیز جدید بود می شنیدیم
دیگه برق
هیمن برق به همه می گفت مهندس -
ولی
فوقالعاده بود هرچند به شدت خسته شدم
هرچند تا الان نتونستم استراحت کنم
گلی ارزش شو داشت و اون کار تیمه اوو ایدها و تغییر اون شکست خوردن صبح و لغو شدن یک سری زمینه ها که پیش بردیم
و دوباره تغییر شو جالب تر که نزدیک شد به ایده دیروز من که تولید انرژی از فاضلاب برای خود سازمان ها م جاهای جمعيتی شلوغ بود و کلا انرژی
امیدوارم فردا هم به لطف خدا به خوبی سپری بشه و کار عالی در بیاد
پشت این اخر هفته ای که می تونست به استراحت و تمرکز روی درس ها دانشگاه باشه
گذاشتیم سر این زمینه
از صبح تا شب درگیر
ارزش این تجربه و یادگرفته رو داشت به نظرم
چه تیم مون قبول بشه چه نشه موفقیم چون زمان گذاشتیم روش کار کردیم و کلی نکات خوب رو یادگرفتیم -
فارغ التحصیلان آلاءنوشتهشده در ۱ آذر ۱۴۰۳، ۲۱:۴۴ آخرین ویرایش توسط jahad_121 انجام شده
منم استاد گفتم
برای اولین بار بعد از قبولیم بالاخره امروز باعث شد به معلم شیمی دبیرستانم زنگ بزنم و ازش مشورت بگیرم
و چقدر خوشحال شد وقتی شنید دارم شیمی می خونم چقدر من خوشحال شدم بالاخره تونستم بهش بگم
و چه خوب کمکم کرد چه دیدگاه بازیبدون همه زندگی منو تغییر دادی از یک بازه به بعد
دومین معلمی که تغییر جهت دادی به زندگی م شدی
ممنونم که باعث تغییر ذهنیم نسبت به شیمی شدی ممنونم که انقدر دید خاص و منطقی و حساب شده رو نسبت به مسیر شیمی تو اون 3 سال برای من ساختی
که لطف خدا و معجزه ای که شد تونستم بیام تو این مسیرش
تلاشمو می کنم یعنی باید بکنم و حتما قول شو بدم که تلاش کنم تو این راه کم نیارم و رشد کنم و سر بلند باشم -
حیف اهل تلافی
نیستم
اگرنه فردا صبح زود که من باید بیدار شم می تونم انقدر سرو صدا کنم که بیدارتون کنماااا
د
اروم باشید هعییی -
مِهردُخت
چندین بار تازه امشب دیگه یکم جدی تر و تند برخورد کردم که بدونند ولی اون طور که باید توجه نمی کنند و بعضا با مسخره بازی ردش می کنند.
دیگه الان که خوابم کلا از سر رفت انگار از بس که نمی زارند ادم سر تایم بخوابه
دیشب که فیلم ترسناک می دیدند امشبم که بلند بلند حرف و جیغ و داد این چیزا یعنی تن حرف زدنشون مدل دعوا هست در عین حال که دعا نیستااا ولی این طوری حرف می زند یک دفعه بلند یک جمله رو می گند
جو گیر انه طور بگم
اصلانم به موقع نمی خوابند. خب اینا صبح تا 10 11 هرچقدر که بتونتد می تونند بخواند. من
قبل 8 باید تو محل دوره ام باشم
برای همین ممکنه به موقع بیدار نشم و کلا صبح انرژی کافی هم نداشته باشم به خصوص که خیلی هم کار دارم -
مِهردُخت
چندین بار تازه امشب دیگه یکم جدی تر و تند برخورد کردم که بدونند ولی اون طور که باید توجه نمی کنند و بعضا با مسخره بازی ردش می کنند.
دیگه الان که خوابم کلا از سر رفت انگار از بس که نمی زارند ادم سر تایم بخوابه
دیشب که فیلم ترسناک می دیدند امشبم که بلند بلند حرف و جیغ و داد این چیزا یعنی تن حرف زدنشون مدل دعوا هست در عین حال که دعا نیستااا ولی این طوری حرف می زند یک دفعه بلند یک جمله رو می گند
جو گیر انه طور بگم
اصلانم به موقع نمی خوابند. خب اینا صبح تا 10 11 هرچقدر که بتونتد می تونند بخواند. من
قبل 8 باید تو محل دوره ام باشم
برای همین ممکنه به موقع بیدار نشم و کلا صبح انرژی کافی هم نداشته باشم به خصوص که خیلی هم کار دارم -
مِهردُخت اره خیلی
-
شب همگی
گلابی️
شبتون بخیر -
نوشتهشده در ۱ آذر ۱۴۰۳، ۲۲:۳۰ آخرین ویرایش توسط انجام شده
-
نوشتهشده در ۱ آذر ۱۴۰۳، ۲۲:۳۵ آخرین ویرایش توسط انجام شده
_ Reza _ اگه اون مورچه چشمشو باز میکرد همون اول میفهمید عمرشو الکی هدر نمیداد
میدونم اینو برای طنزش گذاشتی ولی خیلی از ماها بعضی وقتا بدون اینکه بفهمیم دور و برمون چخبره چند سال از عمرمون رو الکی حروم چیزای بیخود میکنیم
ببخشید طنزتو تبدیل به غم کردم -
_ Reza _ احتمالا خواهر کوچیکتر ندارید که اینو میگید
-
پیروز نه بابا زیادم تعریف کنی براش یه دست گرمی به نشانه اعتراض میاره رو صورتت
دیگ واقعا فراموش میکنی هرچیو ک بوده بعد میری راحت میخوابی
_ Reza _
نههههههههه این یه پایان تلخ برای تمام فانتزیام بود
-
همیشه آرزوی یه خواهر بزرگتر داشتم🥲
دوس دارم یکی باشه که کلی براش غرغر کنم کلی از سختیای این چند وقتم بگم تهشم با گرمای دستاش آرومم کنه یه چای بذاره جلو دستم بگه حل میشه اصلا از فردا صبح خودم میام کمکت خوبه؟!
بعدش با خیالت راحت بدون استرس فردا میخوابیدمنوشتهشده در ۲ آذر ۱۴۰۳، ۱:۳۲ آخرین ویرایش توسط انجام شدهپیروز
یاد خودم و خواهرم افتادم
برای من اون ؛ این مقابله
ی وقتایی اون حرف میزنه و درد و دل میکنه و ی وقتایی هم من و ی وقتایی هم همزمان
ولی اینکه بخوایم آخرش اینگونه با گرمای دست همدیگر را آرام کنیم و احساسی باشه؛ نه
خیلی منطقی باهم صحبت میکنیم=) -
_ Reza _ اگه اون مورچه چشمشو باز میکرد همون اول میفهمید عمرشو الکی هدر نمیداد
میدونم اینو برای طنزش گذاشتی ولی خیلی از ماها بعضی وقتا بدون اینکه بفهمیم دور و برمون چخبره چند سال از عمرمون رو الکی حروم چیزای بیخود میکنیم
ببخشید طنزتو تبدیل به غم کردمنوشتهشده در ۲ آذر ۱۴۰۳، ۵:۲۱ آخرین ویرایش توسط انجام شده@AmirBarsam درست میگی امیر جان به این میگن طنز تلخ یعنی هم میشه بهش خندید هم ازش درس عبرت گرفت ... بقولی باید اول طرفو شناخت بعد باهاش اوکی شد که بعدا نگی عه اینم ک مث بقیه چای خشک بود من نمیدونستم ... تاوانش میشه عمری که هدر دادی مثل همین مورچه که ۷ سال زندگیشو براش هدر داره تهشم فهمیده هیچ ب هیچ :))
-
دانشجویان پزشکی فارغ التحصیلان آلاءنوشتهشده در ۲ آذر ۱۴۰۳، ۵:۲۱ آخرین ویرایش توسط Blue28 انجام شده