msoq sharif
سلام درواقع، منادا رو درنظر گرفته...
S.daniyal hosseiny
دیدگاهها
-
تعداد جمله -
ادبیاتE.B.BUTTERFLY خواهش میکنم
-
ادبیاتنقطه خواهش میکنم ♥
-
تشبیهmsoq sharif خواهش میکنم ♥
-
مجاز و کنایهmsoq sharif
سلام. حقیقتا هردوی اینها که نوشتی هم کنایه بودن. نمیدونم چرا نوشتی مجاز.تفاوت کنایه و مجاز، درواقع عمیقتر از عبارت بودن یا نبودنه. چرا که یه جاهایی هم صرفا یه تک کلمه میتونه کنایه بسازه.
راحتترین نوع توضیح دادن، اینه که بگیم مجاز یکسری علایق مشخصی داره و به نسبت اون علایق و ارتباطاتی که بین کلمات هست، ما مجاز داریم... نیازی نیست شما بلدشون باشین. ولی من مثال میزنم... مثلا علاقهٔ کلیت... یعنی ما درمورد کل حرف میزنیم ولی درمورد جزء حرف زدیم! مثلا بگیم «به افتخار او یک ایران از جا بلند شد». منظورمون مردم ایران بوده.
یا برعکس همین، علاقهٔ جزء رو داریم. مثلا این عبارت سعدی:
«پیش دیوار آنچه گویی هوش دار
تا نباشد در پس دیوار گوش»
منظور از گوش، انسانه دیگه، پس یه جزء رو گفتیم و با کل کار داریم.حالا توی کنایه چطوریه؟ اولا که این ارتباط وجود نداره. ثانیا کنایهها معمولا عبارتن. ثالثا خیلی جاها ممکنه به عنوان القاب به کار رفته باشن که حتی شبیه استعاره باشن. مثلا فرض کن بگیم: «ماردوش هزارسال بر ایران حکومت کرد.» خب ماردوش کنایه از ضحاکه. نه استعارهست، چون تشبیهی پشتش نیست، نه مجازه. چون علاقهای پشتش نیست. ماردوش یک صفت بوده از ضحاک... ما جدا آوردیمش، پس برامون کنایه میسازه.
-
مجاز و کنایهدیگه واللا وقتی ادبیات دبیرستان، یه گوشهای از ادبیات بیرون از دبیرستانه، این حجم از تفاوت توی نوشتار و ساختار پیش میاد.
درستترین کاری که میتونین بکنین، پیش رفتن با کتاب راهنمای معلمه. بهترین منبع برای شما توی قطعی شدن مطالب، همونه. -
از کجا میشه فهمید؟Hg L 0 خواهش میکنم
-
نوع راکما اینکه توی اون جملهای که نوشتن، معلوم نیست رای فک اضافه برای کدوم ترکیب به کار رفته.
-
ادبیاتسلام. هر دو درستن.
-
ادبیاتE.B.BUTTERFLY خواهش میکنم
-
نهاد یا مسند ؟mahdieh Ghoflsazan
سلام. امیدوارم حالتون خوب باشه.
حقیقتا فکر نمیکنم نظر شما درست باشه.
امکان مسند گرفتن «جان» در مصرع «کان سوخته را جان شد و آواز نیامد» به هیچ شکل وجود نداره. چون اصلا فعل اسنادی نخواهد بود که بخواد مسندی داشته باشه.
تستی هم که در مصرع کامل این رو مسند گرفته باشه غیراستاندارد نیست. ابلهانهست (البته جدای از اینکه بچهها دیگه اصولا با تست سر و کار ندارن چون از کنکورشون حذف شده و فقط برای امتحان نهایی نیازش دارن که اونجا هم غیرممکنه سؤال و جوابی احمقانه درمقابلشون قرار بگیره و همهچیز منطبق با کتاب راهنمای معلمه). -
فارسی دوازدهم|نی نامه@Hako
داری شعر رو «ترجمه» میکنی. نباید برای بررسی دستور زیانِ شعر، شعر رو ترجمه کرد. چون به خطا میری. مثلا یکی از خطاها اینه که جملهٔ اصلی اسنادیه اما جملهٔ نهایی تو نیست.
بعد هم وقتی با فکِ اضافه مواجهی، یعنی با ترکیب (موصوف وصفت یا مضاف و مضاف الیه) مواجهی. الآن توی این چیزی که تو نوشتی، «هیچکسی» با «دیدِ جان» ترکیبی نساخته. -
فارسی دوازدهم|نی نامهبعد هم در حقیقت تو بازم «را» رو تبدیل کردی به «به» که اون هم یه حرف اضافهست. خودت فکر میکنی فک اضافه ساختی، درحالی که بازم تبدیلش کردی به حرف اضافه. صرفا چون فعلت رو تغییر دادی، دیگه به حرف اضافهٔ «برای» نیازی نداشتی.
-
فارسی دوازدهم|در حقیقت عشق@Hako
@Hako در فارسی دوازدهم|در حقیقت عشق گفته است:
در عشق کسی قدم نهد کش جان نیست
با جان بودن به عشق در سامان نیستکسی در عشق قدم مینهد که جانی برای او نیست (جانی ندارد). عشق به سرزمین یا ورطهای تشبیه شده که درونش میشه قدم گداشت.
جملهٔ مرکب، جملهٔ اول پیرو و جملهٔ دوم پایه.
در عشق گروه متممی
قدم نهادن گروه فعلی
جانی (ی پسوند جنس) گروه نهادی
برای او متمم
نیست در معنی وجود ندارد، اسنادی نیست.
با جان بودن به عشق، در سامان نیست
با جان بودن، گروه نهادی
به عشق (در سرزمین عشق) گروه متممی قیدی
در سامان گروه مسندی
نیست فعل اسنادی -
فارسی دوازدهم|سودای عشق@Hako
چون «جوابی» نیست. گفتم... هردو میتونه درست باشه. -
فارسی دوازدهم|سودای عشق@Hako
گرداندن رو اسنادی گرفته. پس برای حل این قضیه مجبور بوده مسند براش تعبیه کنه.
بیش از اونکه گرداندن معنی اسنادی و شدن بده، در معنی چرخوندن و تغییر دادن به کار رفته.
حتی اگر اسنادی هم در نظر بگیریمیش، نمیشه وقتی «به رنگِ خود» خودش یه ترکیبه، اجزاشو از هم جدا کنیم و به زور بهشون نقش فرو کنیم.
حتی در اون صورت، کلِ «به رنگ خود» یه گروه مسندیه. قابل جداسازی نیست. هرچند که به کل با اسنادی بودن جمله مخالفم. -
فارسی دوازدهم|در حقیقت عشق@Hako
فارسی صحبت کن منم بفهمم =))) -
فارسی دوازدهم|در حقیقت عشق@Hako
به هر حال حرف اضافهست. اما بیش از اونکه به متمم نیاز داشته باشی، به نهاد نیاز داری برای جمله. -
فارسی دوازدهم|در حقیقت عشق@Hako
من ترکیبِ «در سامان نبودن» رو بیشتر ترجیح میدم به ترکیبِ «سامان نبودن».
ولی خب بستگی به خوانش داره. -
فارسی دوازدهم|سودای عشق@Hako
«در کل» بدون که هیچکدوم برتری ندارن و بنا به دیدگاههای دستوری متفاوتی قابل توجیهن.
من اگر باشم، خود رو مفعول ذکر میکنم و ترک کردن رو فعل مرکب.
درحالت دیگه میشه کل ترک خود رو گروه مفعولی ذکر کرد و فعل رو فعل مرکب درنظر نگرفت. همینطور که تو میگی. چون مفعولِ جمله، در این نوع گفتن، تبدیل شده به ترکِ خود کردن.
اما حالت سوم، اینکه ترکِ خود کردن رو گروه فعلی بگیریم، چندان محبوب و درست نیست.