msoq sharif
سلام. حقیقتا هردوی اینها که نوشتی هم کنایه بودن. نمیدونم چرا نوشتی مجاز.
تفاوت کنایه و مجاز، درواقع عمیقتر از عبارت بودن یا نبودنه. چرا که یه جاهایی هم صرفا یه تک کلمه میتونه کنایه بسازه.
راحتترین نوع توضیح دادن، اینه که بگیم مجاز یکسری علایق مشخصی داره و به نسبت اون علایق و ارتباطاتی که بین کلمات هست، ما مجاز داریم... نیازی نیست شما بلدشون باشین. ولی من مثال میزنم... مثلا علاقهٔ کلیت... یعنی ما درمورد کل حرف میزنیم ولی درمورد جزء حرف زدیم! مثلا بگیم «به افتخار او یک ایران از جا بلند شد». منظورمون مردم ایران بوده.
یا برعکس همین، علاقهٔ جزء رو داریم. مثلا این عبارت سعدی:
«پیش دیوار آنچه گویی هوش دار
تا نباشد در پس دیوار گوش»
منظور از گوش، انسانه دیگه، پس یه جزء رو گفتیم و با کل کار داریم.
حالا توی کنایه چطوریه؟ اولا که این ارتباط وجود نداره. ثانیا کنایهها معمولا عبارتن. ثالثا خیلی جاها ممکنه به عنوان القاب به کار رفته باشن که حتی شبیه استعاره باشن. مثلا فرض کن بگیم: «ماردوش هزارسال بر ایران حکومت کرد.» خب ماردوش کنایه از ضحاکه. نه استعارهست، چون تشبیهی پشتش نیست، نه مجازه. چون علاقهای پشتش نیست. ماردوش یک صفت بوده از ضحاک... ما جدا آوردیمش، پس برامون کنایه میسازه.