Skip to content
  • دسته‌بندی‌ها
  • 0 نخوانده ها: پست‌های جدید برای شما 0
  • جدیدترین پست ها
  • برچسب‌ها
  • سوال‌های درسی و مشاوره‌ای
  • دوره‌های آلاء
  • گروه‌ها
  • راهنمای آلاخونه
    • معرفی آلاخونه
    • سوال‌پرسیدن | انتشار مطالب آموزشی
    • پاسخ‌دادن و مشارکت در تاپیک‌ها
    • استفاده از ابزارهای ادیتور
    • معرفی گروه‌ها
    • لینک‌های دسترسی سریع
پوسته‌ها
  • Light
  • Brite
  • Cerulean
  • Cosmo
  • Flatly
  • Journal
  • Litera
  • Lumen
  • Lux
  • Materia
  • Minty
  • Morph
  • Pulse
  • Sandstone
  • Simplex
  • Sketchy
  • Spacelab
  • United
  • Yeti
  • Zephyr
  • Dark
  • Cyborg
  • Darkly
  • Quartz
  • Slate
  • Solar
  • Superhero
  • Vapor

  • Default (بدون پوسته)
  • بدون پوسته
بستن
Brand Logo

آلاخونه | شبکه اجتماعی دانش آموزی آلاء

  • سوال یا موضوع جدیدی بنویس

  • سوال مشاوره ای
  • سوال زیست
  • سوال ریاضی
  • سوال فیزیک
  • سوال شیمی
  • سایر
  1. خانه
  2. مشاوره تحصیلی
  3. چند نکته و نصیحت در باب زندگی کردن در سال کنکور نه زندانی بودن
Routine Time 💫📒
Michael VeyM
Topic thumbnail image
مشاوره تحصیلی
گزارش مطالعه دانشجویی🤓🎓
maryam111M
سلام سلاااام🤩 بچه ها تو این تاپیک میخوایم دانشجوها هم مثل کنکوریا ساعت مطالعه شون رو اعلام کنن ✌ هم انگیزه بشه برای فارغ التحصیلای آلاء تا تو محیط دانشگاه هم دست از تلاشِ آلائی برندارن 💪و هم اینکه کنکوریای با درسایی که دانشجوها میخونن یکم آشنا میشن🤗 پس از امشب استارت این تاپیک رو میزنیم و هرشب میایم و میگیم در طول روز چ درسایی رو خوندیم ،چند ساعت و چیکارا کردیم😁 دعوت میکنم از @فارغ-التحصیلان-آلاء که باهامون همراه بشن🤝 خیلی ممنون از @z-gheibi و @M-ba78 بابت پیشنهاد و همراهیشون❤ راستی از @romisa جانم هم دعوت میکنم بهمون سر بزنه و همراهیمون کنه😍
دانشگاهی
گلوکز
HakoH
اکسایش گلوکز برگشت پذیره؟ میشه واکنش و بگین @دانش-آموزان-آلاء @تجربیا @ریاضیا
شیمی
گزارش ساعت مطالعه برای کنکوری ها (تمامی رشته ها)
M
:handshake: سلام خدمت دوستان %(#ff0000)[دوازدهمی]، داخل این تاپیک میتونید ساعت مطالعه روزانتون رو گزارش بدید. طبیعتا همه دوست داریم فعالیت ها تو یه تاپیک باشه و نه پراکنده پس تاپیک تکراری نخواهیم داشت. :date: تاریخ گزارشات رو هم ذکر کنید (مخصوصا اگر گزارش مربوط به ۱ روز قبل میشه). بازیگران این تاپیک شما هستید پس بترکونید :fire: موفق باشید :rose: :heart: :information_source: اگر کنکوری نیستید میتونید از لینک های زیر وارد تاپیک مخصوص خودتون بشید :linked_paperclips: :point_down: :male-student: :female-student: => :keycap_0: :keycap_1: تاپیک مخصوص دهمی ها :male-student: :female-student: => :keycap_2: :keycap_1: تاپیک مخصوص یازدهمی ها @دوازدهم
مشاوره تحصیلی
نکات و جمع بندی‌ 🦋زیست شناسی 🦋
wanderingW
🧩این تاپیک جهت یکجا بودن نکات مهم و جدول‌های جمع بندی درس زیست شناسی🧬 زده شده 🪄آزاد برای مشارکت عموم🪄 لطفا اسپم ندید تا نکات یکپارچه باشه.🙏
زیست شناسی
ماجرای خاکستر به عنوان پاک‌کننده
HakoH
ما گفتیم توی خاکستر فلزاتی داریم که با آب خاصیت بازی ایجاد میکنن پس اون موقع چربی حالت اسیدی داره که هم رو حل میکنن یا چی؟ @دانش-آموزان-آلاء @تجربیا @ریاضیا
شیمی
پارت گذاری
Zahra2020Z
سلام خدمت دوستان عزیز....خیلی سریع میرم سر اصل مطلب ممکنه خیلیا تو تایم مطالعه از گوشی استفاده نکنن یا خودشون مجازی نداشته باشن و از گوشی خانواده استفاده کنن (مثل من😭)...ولی بعضی وقتا پیش میاد نمیتونی درست مطالعه کنی یا هرچیز دیگه ای من زیاد با آلا آشنایی ندارم حقیقتا ...ولی دوست دارم بعضی وقتا پارت بذارم هرکسی خواست میتونه همراهی کنه
مشاوره تحصیلی
اشتباه پاسخنامه یا اشتباه عسل؟
HakoH
Topic thumbnail image
شیمی
یه سوال ساده!
HakoH
سلام سلام تفاوت‌ اسید چرب و استر بلند زنجیر چیه 😭😭 همش قاطی میکنمشون @دانش-آموزان-آلاء @تجربیا @ریاضیا
شیمی
واکنش فلز با اسید
HakoH
چرا فلزات در واکنش با اسید از کمترین ظرفیت خودشون استفاده میکنن؟ @دانش-آموزان-آلاء @ریاضیا @تجربیا
شیمی
رنگ اهک
HakoH
های وقتی به دریاچه ها اسید اهک اضافه می‌کنن آهک صورتیه یا کرمی ؟تو هر کتاب یه رنگه @دانش-آموزان-آلاء @تجربیا @ریاضیا
شیمی
دوره کارآموزی رشته پزشکی🩺
SinaFS
Stager دوره استاژری، استاجری، استیجری یا هرچی که دوست دارین اسمشو بذارین. کاراموزی پزشکی‌ها اینجا شروع میشه😁 الان که دارم این مطلبو مینویسم، ۶ ماه از شروع استاژریم گذشته و هنوز تمومش نکردم، پس طبیعتا خیلی چیزا رو نمیدونم. این دوره خیلی چیزهاش میتونه تو دانشگاه‌های مختلف متفاوت باشه، مواردی که اینجا میگم یه سری چیزهای کلی و در واقع اون چیزی هست که همه‌جا باید اجرا بشه و همینطور اتفاقاتی که مختص کاراموزی خودم هست رو هم میگم. بقیه دوستانی که استاژر هستن یا تموم کردن هم بیان از تجربه‌هاشون بگن چون واقعا تفاوت‌های بسیار زیادی وجود داره. اول اینکه درس‌های تئوری و کلاس‌های تئوری غیر از کاراموزی و مشابه دوره فیزیوپات خواهید داشت. برنامه این کلاس‌ها از کاراموزی‌ها جداست و امتحانش هم جداست. امتحان کاراموزی هر بخش در انتهای بخش گرفته میشه و کاااملا بستگی به استاد داره که به چه شکلی باشه. مثلا بخش‌هایی که من تاحالا رفتم، برای جراحی امتحان تستی گرفتن، برای ارتوپدی تشریحی بوده، برای روان پزشکی شفاهی و کاغذی تستی باهم بوده، برای یه بخش دیگه اصلا استاد امتحان نگرفت😂 بقیه دوستام تو بخش داخلی که بودن، ازشون آسکی گرفتن و ... میخوام بگم یه چیز ثابت و واحد نیست. نمره‌ی پاسی برای کاراموزی هر بخش فکر میکنم ۱۴ باشه ولی مطمئن نیستم...برای درس‌های تئوری که دارین، پاسی همون دوازدهه نمره دهی تو هر بخش براساس فعالیت داخل بخش و نمره‌ی امتحان پایان بخشه (این قانون کلی هست ولی دیگه اینکه هر استاد چیکار کنه رو گفتم دیگه، متفاوته) تو استاژری، ورودی شما گروهبندی میشه، و در قالب گروه‌های جدا، هرکدوم بخش‌ خودتون رو میرین و در طول سال بین بخش‌ها جابه‌جا میشین. نحوه گروهبندی هم من نمیدونم قانون همه‌جاییش چیه ولی برای ما سپردن به خودمون که گروهبندی کنیم. ما هم خوبارو برداشتیم برا خودمون🙄🙄😂البته که با انتخاب خودشون اومدن😅 حالا می‌رسیم به اینکه استاژر تو بخش چیکار میکنه دانشجوی استاژر، صبح ساعت ۷ونیم باید تو بخش حضور داشته باشه، اگه بیمار جدید داریم، شرح حال بگیره و معاینه کنه، آزمایشات و عکس برداری‌های این بیمار جدید رو ببینه و همه‌ی اطلاعاتی که بدست آورده رو داخل برگه‌ی شرح حال بنویسه، تشخیص افتراقی‌ها و تشخیص نهاییش رو هم بنویسه، امضا کنه و بذاره داخل پرونده(میتونین از رو شرح حال پرستار یا چیزایی که پزشک از قبل نوشته هم تقلب کنین🫣🫣😂) بعد بره سراغ بیمار بعدی و همه این مراحلو براش انجام بده بیمارهای جدید که تموم شدن، حالا باید بره به بیمارهای قبلی که روزهای قبل ازشون شرح حال گرفته سر بزنه. باید دوباره یه شرح حال خلاصه‌تر و معاینه انجام بده و ببینه بیمار نسبت به روز قبل چه تغییراتی داشته. همه‌ی این تغییرات رو داخل برگه‌ی سیر بیماری بنویسه، آزمایش‌ها و عکسبرداری های جدید بیمار رو ببینه و اگه اونجا هم نکته‌ای هست، بنویسه و در نهایت باتوجه به تغییراتی که رخ داده یا نداده، یک پلن درمانی برای بیمار بنویسه(معمولا پزشک‌ها مینویسن RPO ولی از دانشجو انتطار میره که حتما دونه به دونه داروها و اقدامات درمانی رو با دوز و نحوه مصرف و ... بنویسه🤦🏻‍♂️😂) این برگه‌ی سیر رو هم که نوشتین، تاریخ و ساعت و امضا میزنین و میذارین داخل پرونده. تا وقتی بیمار داخل بخش حضور داره باید براش هر روز سیر پر کنین. حتی اگه رفت icu باید برین پیداش کنین سیرشو بذارین😂😂یه وقت فکر نکنین چون تو بخش نیست پس مرخص شده، شاید رفته باشه سونو، رادیوگرافی، مرخصی موقت یا icu. بعد از این استاد وارد بخش میشه و میاد که بیمارهاشو ویزیت و برای ما راند آموزشی برگزار کنه. ما هم مثل جوجه اردک‌ها که دنبال مامانشون راه میرن، هرجا استاد رفت دنبالش میکنیم. میریم بالاسر بیمار، هرکس از گروهمون شرح حال گرفته، شرح حالشو(ترجیحا از حفظ) برای استاد میگه، استاد هم چندتا سوال میپرسه، اشتباهات رو تذکر میده و درستش رو میگه، چندتا نکته آموزشی میگه و توضیحاتشو ارائه میکنه. بعد میریم بیمار بعدی و دوباره همین مراحل تا وقتی همه‌ی بیمارها تموم بشن. هیچ بیماری نباید بدون شرح حال باشه و وقتی استاد میپرسه این بیمار کیه، ساکت نمونین🤦🏻‍♂️🤦🏻‍♂️ بعد از این مرحله حالا بسته به بخشی که هستین، ممکنه با استاد برین درمانگاه، برین اتاق عمل، کلاس آموزشی یا هرجایی که استاد بگه عصرها هم کشیک دارین. کشیک‌هاتون رو تقسیم میکنین و هر روزی که نوبتتون باشه، به مدت ۳ ساعت باید برین اورژانس و هرچی بیمار جدید که مربوط به بخش شما هست رو ببینین، شرح حال بگیرین و معاینه و خلاصه هرکاری که صبح واسه بیمارای جدید انجام میدادین رو انجام بدین. به ما گفتن ساعت ۵ تا ۸ این چیزیه که تو یک روز عادی دوره کاراموزی برای دانشجو باید اتفاق بیفته ولی خب...🙄🙄🫣😂 مورنینگ هم ما داریم. برای بقیه رو نمیدونم...ولی ما چون رزیدنت و اینترن نداریم، دیگه از همین استاژری باید مورنینگ بدیم😂😂😅 مورنینگمون هم هر روزه نیست، یه روزهای خاصی از هفته هست که هر هفته هم برگزار میشه. یه بیمار رو استاد برامون مشخص میکنه تا توی مورنینگ ارائه بدیم. محتوای مورنینگ هم دقیقا همون محتوایی هست که داخل برگه شرح حال نوشتین و گذاشتین داخل پرونده. یعنی میشه شرح حال بیمار، معاینه بیمار، تشخیص افتراقی‌ها، آزمایشات و عکسبرداری‌ها، تشخیص نهایی. حالا تفاوت های ریز هم ممکنه وجود داشته باشه مثلا بعضی اساتید ممکنه اقداماتی که برای بیمار داخل بیمارستان انجام شده رو هم بخوان، مثلا اینکه وقتی بیمار اومده بیمارستان، چه داروهایی گرفته، داروها اثر داشته یا نه، عوارض داشته یا نه، عکسبرداری‌هاش تغییر کرده یا نه، خلاصه ممکنه محتوای برگه‌های سیر بیماری که نوشتین رو هم بخوان یا حتی پلن درمانی...حالا تشخیص نهایی رو دادی، خب چیکارش کنیم، چجوری درمان کنیم. حالا واسه استاژری شما شاید مورنینگ نباشه ولی تو اینترنی به احتمال بالای ۹۰ درصد دیگه حتما دارین😂😂 ژورنال کلاب هم ممکنه داشته باشین...البته من هنوز ژورنال کلاب ارائه نکردم و داخل جلساتش هم نبودم، هروقت رفتم اونو هم توضیح میدم. این اتفاقات کلی بود که باید همه‌جا به این شیوه برگزار شه ولی خب بوده که تو یه بخشی ما استاد رو بزور میدیدیم، برا همین تقریبا ول بودیم و خودمون سعی میکردیم هرچی میتونیم با چیزایی که میخونیم و میبینیم یادبگیریم...بخشی هم بودیم که اساتیدش بهمون امون نمیدادن، و انقدر تحت فشار بودیم که اگه یکم دیگه ادامه پیدا میکرده، دچار فروپاشی میشدیم😂😂بخشی هم بودیم که نه کلا ول بودیم و نه اونقدر سخت گرفته شده، استاد میومده و کارشو میکرده، برا ما هم توضیح میداده و همه چی گل و بلبل😁 بخشی هم بودیم که اصلا بخش نبودیم🤦🏻‍♂️ فقط درمانگاه رفتیم براش😂 بخشی هم داشتیم که فقط اتاق عمل بودیم و ... اون برنامه‌ی اصلی کاملا رعایت نمیشه هیچوقت فقط گفتم که ذهنیت داشته باشین داشتن روپوش سفید و اتیکت برای حضور در بیمارستان الزامیه، این دیگه مشخصه، برای اتاق عمل هم که باید اسکراب داشته باشین(البته اگهههه اتاق عمل راهتون بدن، ما که ورودی‌های اول دانشگاهیم و هیچ دانشجو پزشکی دیگه نداریم، راحت رفتیم، با استاد هم دست شستیم😂😂 واقعا اگه من نبودم کی میخواست به جراح کمک کنه...😔😔🤦🏻‍♂️😂) توی هر بخش یه سری کارهای عملی متناسب با اون بخشو هم باید بهتون یاد بدن، مثلا تو اورولوژی باید بهتون یاد بدن چطوری سوند بذارین (خییلی راحته😂)، مثلا تو بخش جراحی باید بهتون یاد بدن چطوری چست تیوب بذارین، مثلا تو بخش ارتوپدی باید بهتون یاد بدن چطوری گچ بگیرین و خیلی چیزها متناسب با هر بخش البته که به ما در این زمینه هیچی یاد ندادن🤦🏻‍♂️🤦🏻‍♂️شما ولی پیگیرش باشین...داخل کوریکولوم فکر کنم همه‌ش رو نوشته آها اینم یادم شد بگم، قبل از ورود به استاژری باید تیتر آنتی بادی‌تون برای هپاتیت هم بالا باشه...آزمایش میدین، اگه بالا بود که چه بهتر، وگرنه باید واکسن بزنین...حدودا چندماه قبل اینکه وارد بیمارستان شین البته جای ما سخت نگرفتن، بعضیامون یکم دیرتر اقدام کردن، ولی خب این برای خودتون و سلامتی خودتون مهمه که باید جدی بگیرین. هر بخشی که میرین خیییییییلی باید درس خوند. برای فیزیوپات گفتم که باید زیاد درس خوند، اینجا همچنان اون زیاد خوندن رو باید ادامه داد. شما تو دوره کاراموزی اگه تشخیص و درمان رو یادگرفتین که چه بهتر، وگرنه تموم میشه، اینترن میشین، و باید تو بخش تنهایی بیمارها رو منیج کنین😁 دیگه نه استادی هست که کمکتون نه هیچی (البته استاد هست ولی انتظارش اینه که بلد باشین و موارد خیییلی سخت و پیچیده رو نهایتا بپرسین) آها یه مورد دیگه که نزدیک بود یادم بره. باید تا قبل از آزمون پره‌انترنی، حتما عنوان پایان‌نامه‌تون رو ثبت کنین. از زمان ثبت عنوان تا دفاع پایان‌نامه هم حتما باید حداقل یک سال بگذره و زودتر نمیشه دفاع کرد حالا شما میتونین تو دو سال استاژری هر زمانی عنوانتون رو ثبت کنین کاری که من دارم انجام میدم اینه که، عنوان رو اوکی کردم، کارای دیگه‌ش رو هم انجام میدم و سال بعد همین حدودای زمستون میرم برای دفاع. بعد هم بدون هیچ نگرانی از پایان‌نامه، میشینم واسه پره میخونم، و تو اینترنی هم باز بدون نگرانی واسه پایان‌نامه، میشینم واسه رزیدنتی میخونم. بعضیام هستن که عنوانشونو ثبت میکنن، بعد برای پره میخونن و تو اینترنی میرن سراغ پایان‌نامه. بعضیام که کارای دیگه میکنن. دیگه اینو خودتون ببینین چجوری دوست دارین. مورد دیگه که دوست دارم دربارش بگم، اینه که تو بخش‌ها ارتباط با همکاراتون خیلی مهمه. تا جای ممکن بی‌حاشیه پیش رفتن و ارتباط خوب با اینترن یا رزیدنت بالادست، با پرستارها، با خدمات بخش، همه و همه کمکتون میکنه و خب درگیری باهاشون هم مسلما به آموزش شما لطمه خواهد زد. غیر از شرح حال و معاینه و تشخیص و درمان بیماران، یک مورد خیلی مهم دیگه که تو کاراموزی باید یادگرفت، همین ارتباط با افراد دیگه‌ای هست که تو روند بهبودی بیمار شما نقش دارن. البته که سیستم آموزشی ما واسه این مورد هیچ برنامه‌‌ی درستی نداره و باید دِیمی خودتون یادبگیرین😂😂 همچنان پیشنهاد میکنم المپیاد استدلال بالینی رو شرکت کنین و خوندنتون برای اون باشه...توضیحات بیشترشو تو تاپیک دوره فیزیوپاتولوژی گفتم آخر استاژری هم آزمون پره انترنی داریم که با قبولی تو اون آزمون، مجوز ورود به اینترنی رو بدست خواهیم آورد. هنوز آزمونش رو ندادم، پس هروقت رسیدم بهش توضیحاتش رو خواهم داد. و نکته آخر هم اینکه از معاینه کردن، نترسین، نترسین، نترسین(اینو به خودم هم میگم). هرجایی که لازمه رو ببینین، هرجایی که لازمه رو دست بزنین، اصلا هم به این فکر نکنین که بیمار درد داره یا ممکنه همکاری نکنه یا جای حساسیه، یا بیمار خانم یا آقاست که اگه معاینه نکنین و معاینه رو یادنگیرین، ظلم بزرگی به یادگیری خودتونه و ظلم بزرگتری هم به بیمارهای آینده‌ی شماست. فعلا دیگه چیزی به ذهنم نمیرسه @دانشجویان-پزشکی
دانشگاهی
دوره فیزیوپاتولوژی ⚕️📚
SinaFS
سلام و درود😁 این تاپیک همونطور که از عنوانش معلومه، درباره‌ی دوره‌ی فیزیوپاتولوژی دانشجوهای پزشکیه فیزیوپات بسته به دانشگاهی که هستین، به دو شکل ممکنه برگزار بشه یک حالت اینه که به صورت ترمی باشه. یا هم ممکنه که براتون به صورت کورسی برگزار بشه (ایشالا که این حالت باشه) تو حالت اول، دقیقا شرایط مثل علوم پایه‌س. برنامه کلاسی‌تون رو میگیرین و هر روز میرین سر کلاساتون و درس‌های مختلف رو باهم میگذرونین و در پایان ترم هم همه رو باهم امتحان میدین. این چیزیه که من تجربه کردم تو حالت دوم، یه نفر که کورسی بوده باید بیاد توضیح بده😂😂😅 ولی به طور کلی چیزی که من میدونم ازش اینه که شما درس‌ها رو به صورت کورس‌های جدا از هم میگذرونین. یعنی مثلا یک ماه کورس قلب دارین. و تو این یک ماه فقط قلب میخونین، فقط کلاس‌های مربوط بیماری‌های قلب رو شرکت میکنین و در انتهای ماه هم امتحان قلبتونو میدین تموم میشه میره. و ماه بعد باز کورس بعدی ازین که بگذریم، به هر روش و مدلی که فیزیوپاتتون برگزار بشه، اینو بدونین که شروع سفت درس خوندن دانشجوی پزشکی این دوره‌ست اگه تا الان رنک یک کلاس و علوم‌پایه بودین، یا اینکه همه‌ درساتونو رو مرز پاس کردین و تا تونستین پیچوندین، همه رو بریزید دور اینجا اون پایه‌ی دانش پزشکی شما قراره ساخته بشه و هرررر درسی که میخونین، کاملا تو بالین و بیمارستان کاربرد داره و استفاده میشه. ته ته تهش حتی اگه یه موضوعی خیلی نادر هم باشه، بازم استاد یجوری سرش گیرتون میندازه...اصلا هم مهم نیست مربوط به تخصصش هست یا نه😂😂...اصلا هم مهم نیست کجا و چند نفر دارن گیر افتادنتونو می‌بینن...پس برای حفظ آبروتون، و از اون مهم‌تر برای خودتون و بیمار هایی که قراره بیان زیر دست شما، این دوره رو خییییلی درس بخونین🙏🏻🙏🏻🙏🏻 اگه خوب نخونین چی میشه؟ خب استاژری فشار خواهد آمد و مجبور میشین تو تایم کمتر و فشرده‌تر بخونین. اگه حتی تو استاژری هم نخونین و سمبل کنین، احتمالا تو اینترنی به رحمت خدا می‌رین😂😂هنوز اینترن نشدم، ولی بهترین حدسم همینه😁 از اهمیت فیزیوپات هرچی بگم، کم گفتم...پس بحثشو همینجا می‌بندم دیگه اما در مورد درس‌ها، همه‌شون که خیلی مهم‌ان، ولی چندتا رو دوست دارم که یکم دربارشون صحبت کنم اولین درسی که میخوام بگم، (شرح حال و معاینه فیزیکی) هست. هرچند با پیشرفت ابزارهای تشخیصی و هوش مصنوعی، خیلی تشخیص‌ها راحت شده ولی از اونجایی که تو کشور ما هنوز پرونده‌ها کاغذیه، قویا پیشنهاد میکنم این درسو جدی بگیرین دستگاه‌های بیمارستان‌ها معمولا یا خرابه، یا خوب کار نمیکنه، یا یه چیزیش کجه🤦🏻‍♂️🤦🏻‍♂️یا هم کسی که مسئول استفاده از اون دستگاه‌هاست درست باهاشون کار نمیکنه. اشتباه‌ها و سوتی‌ها تو پاراکلینیک و آزمایشگاه و پاتولوژی اصلا اصلا کم نیستن و همه اینا رو به شرطی میشه خنثی کرد که شمای پزشک بتونین یک شرح حال خوب و یک معاینه‌ی درست انجام بدین. من خودم به اندازه موهای سرم ECG دیدم که لیدها رو اشتباه بستن و در نتیجه تو برگه‌ی نوار موج‌های عجیب غریب تشکیل شده...حتی با چشمای خودم دیدم که اشتباه می‌بندن. سونوی بیمارستانمونو احدی قبول نداره، برا همین جراح‌هامون فقط با معاینه بیمار مشکوک به آپاندیسو میبرن اتاق عمل، در صورتی که اگه سونو درست باشه، سونوگرافیست بلد باشه، خییلی برای آپاندیس تشخیصیه. از اشتباه تو آزمایش خون و اشتباه تو گرفتن عکس‌های رادیوگرافی هم که چیزی نگم (حالا من هنوز استاژرم و خیییلی کم با این چیزا مواجه شدم، احتمالا اشتباه‌ها و سوتی‌های فوق پیشرفته‌تری هم هست که تو مراحل بعدی کشف میکنم🤦🏻‍♂️😂😅) خلاصه...شرح حال و معاینه اهمیتش بی‌نهایته درس بعدی که میخوام در موردش بگم، استدلال بالینیه برای ما نیم واحد بود...برای شما هم احتمالا همینه یا یکم کمتر یا بیشتر...خلاصه واحدش خیلی کمه اما برخلاف کم بودن واحدش، اهمیتش در مسیر پزشکی شما بسیار بسیار بالاست. اگه اهمیتش از شرح حال و معاینه بیشتر نباشه، مطمئنا کمتر نیست کل بحثش اینه که شما رفتی بالاسر بیمار، شرح حالتو گرفتی، معاینه کردی، عکس‌های سی‌تی و رادیوگرافی گرفتی، آزمایش‌هایی که میخواستی هم گرفتی، حالا با این همه اطلاعاتی که داری چجوری به تشخیص برسی. کدوم داده‌ها اضافی و بدردنخورن و کدوما اهمیت تشخیصی دارن. چه تشخیص افتراقی‌هایی میتونی داشته باشی و هر کدوم رو با چی رد کنی. همه و همه با استدلال بالینی امکان پذیره. مهارتیه که شما رو به سمت تشخیص و نهایتا درمان هدایت میکنه. درسته که تو کلاس‌های دیگه براتون توضیح میدن که فلان بیماری چیه، چطوری تظاهر میکنه، چطوری تشخیص داده میشه و چطوری میشه درمانش کرد، ولی وقتی میری بالاسر بیمار، اونجاست که می‌بینی به اون راحتی که تو کلاس میگفتن هم نیست برای همین، من پیشنهاد میکنم که همه‌تون المپیاد استدلال بالینی رو شرکت کنین و طوری درس بخونین که اونجا رتبه بیارین. المپیاد استدلال بالینی اصلا آسون نیست، سوالات متفاوتی داره و نحوه پاسخ‌ دهی کاملا متفاوتی نسبت به آزمون‌هایی که تا حالا داشتیم، داره. و فقط یک بار شرکت کردنش هم کافی نیست. شما دفعه‌های اول میرین آزمون که هیچی نشین😅 و نتیجه رو مثلا سال اول یا دوم اینترنی میگیرین، بعضیا حتی تو رزیدنتی... چندتا مزایا داره. مهم‌ترینش اینه که پزشک باسواد و خفنی میشین. مورد بعدیش اینه که منجر به نتایج خیلی خوب تو آزمون‌های پره و رزیدنتی میشه(دیگه وقتی واسه این آزمون سخت آماده میشین، اون دوتای دیگه براتون ایزیه😬😂) و مورد آخر هم اینکه اگه یکمی هم شانس آوردین رتبه شدین، خب مزایای اونو هم دارین...استریتی و بنیاد ملی نخبگان و استعدادهای درخشان و چی و چی و چی... و آخرین درسی که میخوام دربارش واسه‌تون صحبت کنم، درس‌های آمار و روش تحقیقه...اگه میخواین پایان‌نامه‌تونو خودتون بنویسین و به جایی پول ندین که براتون بنویسن، این دو درس خیلی به کارتون میاد و لازمه و همینا دیگه...فیزیوپاتتون هم که تموم میشه استاژر میشین. اگه درس افتاده داشته باشین، ورود به استاژری ممکن نیست (مگر با کلی بند و تبصره و تعهد و ...) نمره‌ی پاسی تو این دوره، برای درس‌های تخصصی ۱۲ هست، و برای بقیه‌ی درس‌ها ۱۰. یعنی عمومی‌ها، درس‌های پایه و شناور، همه پاسیشون ۱۰ هست. مشروطی هم ۱۲ هست (یکم مشروط شدن سخته اینجا😬😂) اولین کارآموزی بیمارستانتون رو هم اینجا خواهید رفت(اگه دانشگاهتون مثه ما نپیچونه🤦🏻‍♂️) : کاراموزی شرح حال @دانشجویان-پزشکی دیگه چیزی به ذهنم نمیرسه اگه سوالی دارین، در خدمتتون هستم
دانشگاهی
دوره علوم‌پایه پزشکی📝📚
SinaFS
خب امروز میخوام واستون درباره دوره علوم پایه صحبت کنم. بیشتر تجربیات خودمه و خب دانشگاه به دانشگاه و حتی تو بعضی دانشگاها، کلاس به کلاس این تجربیات میتونه متفاوت باشه😅 بعضی علوم‌پایه‌شون ۵ ترمه‌س، بعضی ۴ ترمه، بعضی ۳ و حتی تعداد نادری هم ۲🙄 شما هم تجربیاتتون که فک میکنین مفیده رو بذارین😊🙏🏻🌱 من فرض رو بر این میذارم که همه میخوان یک پزشک باسواد و متعهد و درستی باشن پس هرچیزی که میگم به این سمت جهت‌گیری داره اول یک سری کلیات رو میگم بعد دونه دونه درس‌های مختلف رو بررسی میکنیم، و در آخر هم دیگه آپدیت از هرچیزی که یادم بیاد یا شما بخواین به اشتراک بذارین ۱. اینو احتمالا اکثرا تجربه کرده باشین که با شوق و ذوق میاین دانشگاه و تنها چیزی که یاد نمیگیرین پزشکیه😂 همه فامیل و دوست و آشنا دکتر صداتون میکنن ولی دریغ از یک توصیه پزشکی که بتونین انجام بدین😂😅 درسا هم که هیچ محتوای مرتبطی با رشته نداره، ۴تا استاد سخت‌گیر هم که داشته باشین دیگه پک فرسودگی دوره دانشجوییتون تکمیل میشه😂😂😂 این رو من به چشم در همه ورودی‌های دانشگاهمون دیدم و می‌بینم همچنان یعنی دیگه وقتی میخوای وارد فیزیوپات شی و اصل کاریا شروع شه دیگه جون نداری، حوصله نداری، اون انگیزه‌های اول قبولیت تموم شده رفته بنابراین توصیه میکنم هرررر چیزی که میخاستین کنار پزشکی ادامه بدین رو ادامه بدین😂همین دوره دقیقا وقتشه. هر کاری میخواستین شروع کنین، شروع کنین، هر مهارتی میخواستین یاد بگیرین، برین دنبالش، تو همه‌ی سوراخ سمبه‌های دانشگاه سرک بکشین، نمیدونم صنفی برین، نشریه برین، EDC برین، تحقیقات برین، دفترمنتورینگ اگه دارین برین، همه‌ی انجمن‌ها و کانون‌ها رو بگردین ببینین چجوریاس، هر فیلم و سریالی که دوست دارین ببینین، دریغ نکنین از خودتون، هر عشق و حالی از دوره دانشگاه تو ذهنتون بوده برین انجام بدین و خلاصه تا میتونین حال خودتونو خوب و انرژیتونو بالا نگه دارین. حالا اینارو که میگم، خودم هم انجام میدادم که میگم😅😅نگین میخواد ما رو منحرف کنه🤦🏻‍♂️ منم کلی دوره برنامه نویسی دیدم و کار کردم، رو طراحی سایت که دوست داشتم کار کردم، یه مدت سئو میخوندم، حتی با دوستام یه طرح کارآفرینی رو واسه المپیاد کارآفرینی انجام دادیم(هیچی نشدیم😂😅 ولی تجربه گروهی خوبی بود)، بیرون رفتنو گشتن هم که همیشه داشتیم (البته دراماهایی هم داشت که خداروشکر من درگیر هیچکدوم نشدم🤲🏻) و خیلی چیزهای دیگه... ۲. مورد اول خیلی طولانی شد👀 حالا همه اینا رو گفتم ولی اصلا معنیش این نیست که دیگه درسو بذاریم کنار و صرفا برای پاسی بخونیم، منم این کارو نکردم. برای درسا تو پست‌های بعدی دونه دونه توضیح میدم ۳. حتما حتما حتما با دانشجوهای ترم‌های بالاترتون در ارتباط باشین...خیلی شرایط، امکانات و ... وجود داره تو دانشگاه که دانشجو نمیدونه وجود دارن و در نتیجه استفاده نمیشه. اینجا خب اون‌هایی که باتجربه‌ترن و بیشتر بودن میتونن راهنمایی کنن. از لحاظ درسی و استادها هم که از واجباته و خودتون خود به خود مجبور میشین ارتباطه رو بگیرین😂😅 یه مثال بخوام بگم مثلا تو دانشگاه ما یه اتاقی بود روش نوشته بود استودیو تولید محتوا، اتاق فیلمبرداری و پادکست و تدوین و گریم و اینا داره. بعد من اوایل فکر میکردم اینو فقط دانشگاه استفاده میکنه و هیچ دانشجویی نمیتونه بره داخلش. بعد که رفتم تو یه سری کارهای فیلمبرداری و تولید محتوا، مجوز ورود همیشگی براش گرفتم😂😂هروقت میخواستم میرفتم کارمو میکردم و هنوز هم هروقت لازم بشه دیگه مسئولشو میشناسم، میتونم هماهنگ کنم و استفاده کنم ۴. نگران آزمون علوم پایه نباشین😊 نمره منفی که نداره...به نسبت آسون هم هست...و توضیحات بیشتر هم که تو تاپیک علوم پایه‌س ۵. کتاب رفرنس نخرین...پولاتونو نگه دارین برای فیزیوپات(میدونم که آخرش همتون میرین همه‌ی رفرنسا رو میخرین😔😔) به ما هم همه‌ی اساتید میگفتن برین کتاب بخرین بخونین ولی خب ما با جزوه و کتاب‌های خلاصه و ... خوندیم و جمع کردیم (البته اینم باز خیلی به استاد بستگی داره. از ترم بالاهاتون مشورت بگیرین و نهایتا کتابشو از کتابخونه بگیرین، نخرینننن😬😬) ۶. سعی کنین سال اول عاشق نشین🫠(اینم میدونم گفتنش هیییچ فایده‌ای نداره🤦🏻‍♂️🤦🏻‍♂️😂 همتون میرین تو چاه میفتین...هییییی) ۷. "بچه‌هااااا...ما قراره ۷ سااال باهم باشیم" این جمله رو از ادبیاتتون حذف کنین🤦🏻‍♂️اصلنم قرار نیست ۷سال باهم باشین. چندتا دوست خوب پیدا کنین(حتی اگه فکر میکنین هیچکی خوب نیست، بازم چند نفر قابل تحمل‌تر از بقیه پیدا کنین) و از استاژری به بعد کلا از بقیه جلبک‌های کلاس جدا میشین👌البته ما خودمون گروه‌هامونو چیدیم نمیدونم بقیه دانشگاه‌ها چجوری میچینن👀 گروه‌ها رو هم گفتن هم پسر باید داشته باشه هم دختر...پس اگه دست خودتون بود، از هر دو جنس مقدمات رفاقت رو پایه ریزی کردن خوبه😁 این که میگم اهمیتش بینهایته...حالا میاین استاژر میشین خواهید دید چه میشود ۸. دیگه فعلا چیزی به ذهنم نمیرسه درس‌ها رو شروع میکنم @دانشجویان-پزشکی
دانشگاهی
چالش ۲۱ روزه نوشتن to do list📝
maryam111M
Topic thumbnail image
مشاوره تحصیلی
داشته هامون 😍✨
در حال بارگذاری...د
سلام شبتون بخیر چطورین رفقا؟! میخام یه چالش بزارم، نمیدونم قبلا همچین تاپیکی بوده یا نه ولی خب من ایجاد کردم دیگه..!😁 رفقا بیاین یه متن بنویسیم و هر جملش با این کلمه شروع بشه: "چقده خوبه که.." و داشته هامونو بگیم و خدامونو واسه اینکه تو زندگیمون داریمشون شکر کنیم..!✨❤ مثلا متن خودم: چقد خوبه که میتونم واسه هدفام تلاش کنم... چقد خوبه که وسط ناامیدی زیاد، بازم امید دارم... چقد خوبه که عضو انجمن آلا هستم و کلی رفیق دارم... چقد خوبه که انسانیت درونمو حس میکنم.. چقد خوبه که پیتزا و شیرکاکائو با تی تاپ درمون دردامه... چقد خوبه که قیمه اختراع شده... چقد خوبه که میتونم برم بیرون و خونوادم و رفیقامو بغل کنم... چقد خوبه که سالمم... چقد خوبه که خونوادم کنارمن... چقد خوبه که میتونم خودمو کارامو انجام بدم... چقد خوبه که داداشم هوامو دارم... چقد خوبه که ... چقد خوبه که بدنیا اومدم...! :)))) خدا برای همه ی "چقد خوبه ها که" شکرت..! بیاین یبار هم که شده بجای نداشته هامون، داشته هامونو بگیم..! پ.ن: تاپیک رو زدم بخش مشاوره ای، چون فکر میکنم واسه روحیه مون خیلی خوب باشه..! @دانش-آموزان-آلاء @راه-ابریشم-پرو-زیست @تجربی @دوازدهم @ریاضی-فیزیک @انسانیا @فارغ-التحصیلان-آلاء @دانش-آموزان-نظام-جدید-آلا @راه-ابریشم-پرو-شیمی @راه-ابریشم-پرو-ریاضیات-ریاضی @راه-ابریشم-پرو-فیزیک-کازرانیان @راه-ابریشم-پرو-ریاضی-تجربی
سوال مشاوره ای
در مرکز واکنش فتوسیستم ها.‌.؟!
wanderingW
در مرکز واکنش فتوسیستم ها انتقال انرژی بین کلروفیل‌های a رو داریم ؟ یا فقط انتقال الکترون ؟ @تجربیا
زیست شناسی
دور سوم چالش ۲۱ روزه سحرخیزی آلایی‌ها 🤓🌞
maryam111M
Topic thumbnail image
مشاوره تحصیلی
انگيزه
M.anM
سلام اوضاع خوب پيش ميره؟ ميدونيد كه مهم ترين ويژگي كه موجب موفقيت هركس ميشه انگيزه و تلاش هست انگيزه كه باشه انسان مي تونه بربسياري از سختي ها غلبه كنه حالا اينجا مي خواهيم مقاله ها و متن هايي روكه انگيزه و شوق تلاش كردن رو ايجاد مي كنه قرار بديم
مشاوره تحصیلی
گزارش مطالعه
پودینگ هویجپ
تا قبل از عید باید بافت جان کوییرا رو تموم کنم ۶۰ صفحه است * روزی ۱۰ صفحه 🥕 + فیلمای تشریح روزی دوتا 🥕 شما هم اگه دوست داشتین میتونید تو این ۱۰ روز برنامه بنویسید گزارش بفرستین
سوال مشاوره ای

چند نکته و نصیحت در باب زندگی کردن در سال کنکور نه زندانی بودن

زمان بندی شده سنجاق شده قفل شده است منتقل شده مشاوره تحصیلی
12 دیدگاه‌ها 8 کاربران 386 بازدیدها 8 Watching
  • قدیمی‌ترین به جدید‌ترین
  • جدید‌ترین به قدیمی‌ترین
  • بیشترین رای ها
پاسخ
  • پاسخ به عنوان موضوع
وارد شوید تا پست بفرستید
این موضوع پاک شده است. تنها کاربرانِ با حق مدیریت موضوع می‌توانند آن را ببینند.
  • binamB آفلاین
    binamB آفلاین
    binam
    نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط binam انجام شده
    #1

    پیش نوشت : این مطلب از وبسایت شخصی دکتر شعبانعلی برداشته شده و برای کنکور ارشد نوشته شده اما من قسمت های مربوط به کارشناسی ارشد را برداشتم تا فقط مطالبی که به درد ما کنکوری ها میخورد باقی بماند.
    منبع مطلب

    پیش نوشت: زیر مطلبی که در مورد سبک زندگی و سطح زندگی نوشته بودم، یکی از دوستانم به نام زهرا، کامنتی گذاشته بود که آن را عیناً در اینجا نقل می‌کنم:

    من که پشت کنکور ارشدم, همه زندگیم درس خوندن واسه کنکور و آزمونای استخدامیه, ما کنکوریا یه سبک زندگی بیشتر نداریم.

    دلم از خواندن این کامنت خیلی گرفت. خیلی زیاد. نه به خاطر ترحم به کسانی که پشت کنکور یا آزمون استخدامی هستند. به خاطر جنس حرف‌ها و سبک نگاهی که به مسئله‌ی کنکور و زندگی و استخدام، در بین بسیاری از ما رایج است. اگر چه نمی‌دانم سبک درست چیست و پیشنهاد درست چیست، اما دلم می‌خواست حرفهایی را برای زهرا و زهراها و دوستان خوب دیگری که آنها را نمی‌شناسم و الان برای کنکور کارشناسی یا کارشناسی ارشد درس می‌خوانند بنویسم.
    نامه‌ای برای زهرا (یا زهراها):

    زهرای عزیزم.

    من تو را نمی‌شناسم. نه هرگز تو را دیده‌ام و نه دغدغه‌های تو و شرایط زندگی تو و رویاهای تو و چالش‌های تو و توانمندی‌های تو و ناتوانی‌های تو را می‌شناسم.

    آنچه را هم برایت می‌نویسم، می‌توانی نخوانی و این حق طبیعی توست (و حتی شاید انتخاب درستی هم باشد). اما به دو دلیل، می‌نویسم:

    دلیل اول اینکه با وجودی که تو را نمی‌شناسم و قاعدتاً در نگاه اول، مشکل تو، مشکل من نیست، اما همین که خواننده‌ی اینجا هستی و به اینجا سر می‌زنی، این وظیفه را در من ایجاد می‌کند که در حد وقت و توان و دانش و تجربه‌ی بسیار محدودی که دارم، اگر چیزی به ذهنم می‌رسد بگویم.

    دلیل دوم اینکه به هر حال، من در زندگی چند بار کنکور ارشد داده‌ام و هر بار هم در اولین رشته‌ای که انتخاب کردم پذیرفته شده‌ام (و البته جز مورد آخر، از بقیه انصراف داده‌ام) و آخرین بار هم با رتبه‌ی یک، وارد MBA شریف شدم و نمره‌ی ترازم هم به طرز محسوسی با بقیه فرق داشت.

    این در شرایطی بود که چند سال از کارشناسی گذشته بود و خوب به خاطر دارم که اتحاد توان دوم سینوس و کسینوس را هم که یک می‌شود از خاطر برده بودم و همین فراموش کردن‌ها و دور بودن‌ها از فضای درس و مدرسه استرس مضاعفی برایم ایجاد می‌کرد.

    در شرایطی که باید زندگی مشترک را هم در آن سالها راه می‌بردم و در بیابان،‌ مقیم بودم و کار فیزیکی می‌کردم و درگیری‌های دیگری هم داشتم و رقیبان من، دختران و پسران جوانی بودند که مستقیم از کارشناسی به ارشد می‌آمدند و پدر و مادرها، صبح تا شب برایشان آب پرتقال و آب سیب و مکمل غذایی می‌آوردند و من در بیابان در دویست کیلومتری جنوب پاسگاه کامه در استان خراسان، با کتابهای سازمان سنجش مانده بودم و جمعی از کارگران در جایی که حتی یک توالت هم نبود و چالشم اینکه برای اجابت مزاج در جایی که حتی یک تپه هم نیست و نخستین نشانه‌های تمدن (که ریل راه آهن است)‌ هنوز به آنجا نیامده، رو به کدام سو بایستم که افراد کمتری من را ببینند!

    همه اینها را گفتم که بگویم بازی کنکور را خوب بلدم. یک بار و دو بار و سه بار هم نبوده که تصادف باشد. نمی‌خواهم داشتن سهمی از استعداد را انکار کنم، اما می‌دانم که سبک تلاش کردن و کارکردن و درس‌ خواندنم فرق داشته و سهم آن در موفقیت‌های درسی من خیلی بیشتر بوده است.

    البته پذیرش یا عدم پذیرش آن،‌ بستگی به شنونده دارد. یکی می‌خواهد بدبختی‌ها و تنبلی‌ها و تن پروری و عدم درک استراتژی و شیوه‌ی نادرست عملیاتی مطالعه خودش برای کنکور کارشناسی ارشد را توجیه کند و می‌گوید همه‌ی اینها استعداد است! یکی می‌خواهد تلاش کند و نتیجه‌‌ی بهتری در کنکور کارشناسی ارشد بگیرد و حرف‌های من را می‌خواند تا شاید از میانه‌ی آن چیزی برای خودش پیدا کند.

    البته این را هم بگویم که در این نامه من،‌ مثل خیلی از نوشته‌های من، حاشیه‌های زیادی وجود دارد. خیلی هم در آن، نق زده‌ام. تو هم کنکوری هستی و لابد وقتت مهم است و حوصله‌ی خواندنش را نداری.

    به همین خاطر، نوشته را بخش‌بندی کرده‌ام.
    نکته اول: آیا ممکن است که فقط یک سبک زندگی، به عنوان گزینه روبروی کنکوری‌ها باشد؟

    گفته بودی که: ما کنکوری‌ها یک سبک زندگی بیشتر نداریم!

    این جمله نمی‌تواند درست باشد. به نظرم اگر فرصت داشتی، یک بار دیگر مطلب سبک زندگی را (این بار با دقت و تمرکز بیشتر) بخوان.

    هر تغییری – هر چقدر کوچک – تغییری در سبک زندگی است.

    حتی همین که تصمیم بگیری، لحظه‌ی خواب، موبایلت را در اتاق دیگری بگذاری (یا نگذاری) تغییری در سبک زندگی‌ات ایجاد می‌کند که اگر چه کوچک است، اما می‌تواند اثرات بزرگی ایجاد کند.

    حتی همین که انتخاب کنی که وقت بیدار شدن از خواب،‌ چای شیرین بخوری و بعد درس بخوانی یا اینکه کمی درس بخوانی و بعد چای بخوری، تغییری در سبک زندگی است. چون در حالت اول، کمی قند به مغز می‌رسانی که بتواند بهتر کار کند.

    حتی همین که تصمیم بگیری ساعت ۸ شب، قهوه بخوری یا نخوری، تغییری در سبک زندگی است. چون نیمه‌‌ی عمر کافئین (بسته به شرایط بدن تو) بین ۳ تا ۷ ساعت است و این یعنی اینکه حتی در لحظه‌ی خواب در ساعت ۲ شب، هنوز کافئین زیادی در بدن تو وجود دارد و تو را Alert نگه می‌دارد و نمی‌گذارد خوابی با کیفیت مناسب داشته باشی.

    طبیعتاً خواب سطحی، صبح هم تو را خوابالوده خواهد کرد و قدرت تحلیلی مغز و سیستم Cognition تو را کاهش خواهد داد و این یعنی اینکه مطلبی را که باید در یک ساعت بخوانی و بفهمی، در سه ساعت می‌خوانی و نمی‌فهمی.

    همین که تصمیم بگیری تا روز کنکور، هفته‌ای یک فیلم ببینی یا نبینی، انتخابی در حوزه‌ی سبک زندگی است که – لااقل در نگاه من – می‌تواند سهم مهمی بر روی موفقیت در کنکور داشته باشد و این را در اواخر همین بحث توضیح می‌دهم.

    همه‌ی اینها تغییر در سبک زندگی است. فرهنگ و نگرش بسیاری از ما، به گونه‌ای است که از تغییرات انقلابی و کلی استقبال می‌کند و اصلاح تدریجی و جزئی سبک زندگی را چندان به رسمیت نمی‌شناسد و اثرگذار نمی‌داند.

    اینکه یک سال در اتاق را به روی خودمان ببندیم و تست بزنیم، تغییر سبک زندگی نیست، بلکه صرفاً‌ یک حماقت از سر اضطراب است که اثربخشی چندانی هم نخواهد داشت.

    تغییر سبک زندگی، می‌تواند بسیار جزئی باشد اما اثرات بزرگی بر جا بگذارد.


    نکته‌ دوم: برای هیچ کس هرگز هیچ جا، تنها یک سبک زندگی وجود ندارد.

    حتی کسی که در زندان در حبس ابد است، هر لحظه بین اینکه زنده بماند یا خودکشی کند، دو گزینه دارد و تا زمانی که دو گزینه داریم،‌ یعنی سبک زندگی و سبک مرگ را (که دو روی یک سکه هستند و یکی بی دیگری معنا پیدا نمی‌کند) خودمان انتخاب می‌کنیم.

    اگر کسی را دیدی که معتقد بود یک سبک زندگی بیشتر برایش وجود ندارد، با مسئولیت من، زنده به گورش کن. چنین کسی بی آنکه بفهمد مرده است، با سنگ هیچ تفاوتی ندارد و فقط با تنفس کردن و دستشویی رفتن، بار بیشتری به اتمسفر و سیستم فاضلاب انسانهای زنده تحمیل می‌کند.


    نکته پنجم: به دست آوردن حداکثر کارایی برای شرکت در کنکور کارشناسی ارشد

    فرض کنیم که تو ۳۰۰۰ ساعت تا کنکور زمان بیداری برای درس خواندن داری و الان می‌خواهی در زمینه‌ی هزینه کردن آن و تخصیص بهینه‌ی آن تصمیم بگیری.

    در اینجا سه دیدگاه وجود دارد:

    دیدگاه اول مربوط به کسانی است که معتقدند موفقیت در کنکور کارشناسی ارشد یا هر کنکور دیگری، به معنای این است که ما تمام وقت خود را برای مطالعه کردن و تست زدن و درس خواندن بگذرانیم.

    این افراد، فقط زمان غذا خوردن و دستشویی رفتن و خوابیدن را (آن هم در حداقل ممکن) از برنامه زندگی خود حذف می‌کنند و آنچه را باقی می‌ماند به درس خواندن اختصاص می‌دهند.

    چنین افرادی، اگر بتوانند، ترجیح می‌دهند حدود ۲۸۰۰ یا ۲۹۰۰ ساعت از کل وقت بیداری را به مطالعه برای کنکور اختصاص دهند و آن ۱۰۰ یا ۲۰۰ ساعت را هم از سر ناچاری، به خوابیدن و خوردن تلف کنند.

    دیدگاه دوم کسانی هستند که کمی آگاهی و درک بیشتری دارند و می‌دانند که این مسیر، بیش از آنکه به دوی سرعت شبیه باشد، به دوی ماراتون شبیه است و اگر تمام وقت را به صورت پیوسته، صرف درس خواندن کنند، ممکن است در میانه یا اواخر راه، کم بیاورند.

    به همین دلیل، آنها به استراحت هم، اعتقاد دارند. البته تنها در حدی که توان مجدد درس خواندن را ایجاد کند.

    اجازه بده دیدگاه‌های اول و دوم را روی کاغذ ترسیم کنم:
    تصویر

    نکاتی در مورد کنکور کارشناسی ارشد - تلاش پیوسته بدون انقطاع، اثربخش نیستالبته این نمودار، یک نمودار علمی نیست و صرفاً برای بیان شفاف‌تر منظور من، مفید است.

    گروه اول، ضعیف و ضعیف‌تر می‌شوند. اما گروه دوم،‌ آموخته‌اند که اگر یک ساعت یا دو ساعت درس می‌خوانند، کمی هم استراحت کنند. دوباره Recover شوند و دوباره بخوانند.

    از نظر این گروه، استراحت، چیزی شبیه توقف‌های کوتاه یک دونده در مسیر است. یا توقف‌های کوتاه یک ماشین هنگام طی کردن یک مسیر بسیار طولانی تا دوباره برای حرکت آماده شود.

    اینها احتمالاً از ۳۰۰۰ ساعت بیدار، به جای ۲۸۰۰ یا ۲۹۰۰، ۲۶۰۰ یا ۲۷۰۰ ساعت درس می‌خوانند و سهمی هم برای استراحت و توقف در نظر خواهند گرفت.
    من می‌خواستم در اینجا دیدگاه سومی را مطرح کنم:

    اینکه مغز، سیستمی مکانیکی نیست که مانند اسب، کمی آن را بدوانیم و کمی آن را استراحت بدهیم و این چنین، افتان و خیزان، تا کوی دوست برویم و هر جا هم در راه کم آوردیم از “رفیقان ره” به قول حافظ، استمداد همت کنیم!

    فرض کن که تو به جای ۲۵۰۰ ساعت،‌ ۲۷۰۰ ساعت درس بخوانی. این فقط یعنی ۸% درس خواندن بیشتر. همین!

    البته وقتی به اکثر کنکوری‌ها این را بگویی می‌گویند: مگر ۸% کم است؟ فاصله در کنکور ۰٫۱% است. سرنوشت ما تا داخل گور ممکن است با یک تست بیشتر یا کمتر تغییر کند.

    البته اینها همان‌هایی هم هستند که احتمالاً رتبه‌ی بالایی هم کسب نمی‌کنند و اصلاً کسب کنند یا نکنند هم مهم نیست. اینها از همین الان در گور زندگی اسیر هستند. اما متاسفانه نه زندگی را می‌فهمند و نه گور را.

    یادت باشد که اینها را از کسی که ترک دنیا کرده نمی‌شنوی. از محمدرضا شعبانعلی می‌شنوی که در همان کنکوری که تو قصد شرکت در آن را داری، رتبه‌ی یک به دست آورده و فاصله‌اش با نفر دوم خودش هم، بیشتر از این اعداد دهم درصدی بوده!

    ما قاعدتاً با کمتر یا بیشتر درس خواندن، می‌خواهیم ۵ یا ۱۰ درصد زمان کمتر یا بیشتری را به مطالعه اختصاص دهیم.

    من می‌خواهم بگویم یادگیری تو در این ماه‌های باقیمانده تا کنکور، تابع دو پارامتر مهم (و نه یک پارامتر) است:

    اول اینکه چقدر برای کنکور وقت می‌گذاری.

    دوم اینکه مغز تو، چقدر توانایی تحلیل اطلاعات و به خاطر سپردن آنها و مهم‌تر از همه، یادآوری آنها را دارد. چیزی که در کل می‌توانی نام آن را Cognitive Ability بگذاری.

    اولی را که بیشتر از چند درصد جزئی نمی‌توان تغییر داد. اما دومی را می‌توان بیست یا سی یا پنجاه یا حتی صد درصد هم تغییر داد (طبیعتاً اینجا مقاله و مطالعه و تحقیقات دقیق، نمی‌توانم ارائه دهم و صرفاً از نگاه شخصی خودم می‌گویم. اما این نگاه شخصی، به پشتوانه‌ی مطالعه در حوزه‌های Cognitive و از سوی دیگر، تجربه‌ی عملی حضور در رقابت‌های نظام آموزشی کشور، حاصل شده و می‌توان تا حدی، آن را جدی گرفت).

    من تعدادی از فاکتورهایی که می‌توانند Cognitive Ability ما و توانایی شناختی ذهن ما در کنکور کارشناسی ارشد را تعیین کنند (به سلیقه و تجربه‌ی خودم و بدون هرگونه ادعا در زمینه‌ی علمی بودن آنها) فهرست می‌کنم:

    ۱) درک مطلب و توانایی Comprehension. اینکه برای خوردن یک Piece of information چقدر زمان نیاز دارم.

    یک نفر، می‌تواند یک فصل یک کتاب را در سه ساعت بخواند و کامل بفهمد. یک نفر دیگر برای اینکه همان مطلب را در همان سطح بفهمد، به پنج ساعت زمان نیاز دارد. نفر اول این غذا را سریع‌تر می‌خورد و توانایی Cognitive بالاتری دارد.

    ۲) توانایی هضم و جذب مطلب: به هر حال همین Piece of information را که خوردی، باید هضم و جذب هم بشود. در فضای شناختی ذهن، هضم و جذب، حداقل دو بخش اصلی دارد:

    یکی اینکه آن مطلب، به تمام مولکول‌های تشکیل دهنده‌اش تفکیک شود. گاهی اوقات ما درسی را می‌خوانیم و کل موضوع درس را هم می‌فهمیم و مسیر درس را هم درک می‌کنیم.

    گاهی علاوه بر این، تک تک جمله‌ها را هم درک می‌کنیم و یکصد نکته از همان درس در می‌آوریم.

    شاید همین است که همه‌ی کنکوری‌ها، دفترچه‌ی نکته دارند و کلی از آن لذت می‌برند و با آن احساس اعتماد به نفس می‌کنند.

    اما جذب، ماجرای دیگری است. دانسته‌ی جدید باید وارد مغز شود و با دانسته‌های قبلی رابطه برقرار کند. به عبارتی به عنوان یک Chunk مستقل باقی نماند. همانطور که در درس مهارت یادگیری در متمم گفته‌ام، ظرفیت مغز ما در ذخیره کردن Chunk ها محدود است. باید Associate شود. خودش را به قطعات قبلی اطلاعات و داده‌ها متصل کند و جایگاه خودش را در ارتباط با آنها بفهمد.

    ۳) توانایی استخراج الگوها یا Pattern Extraction: اینکه اگر من در ریاضیات کنکور، یک معادله‌ی دیفرانسیل را دیدم، تصمیم بگیرم که از روش استاندارد بروم یا اینکه از بسط های بینهایت کوچک استفاده کنم. اینکه اگر سوال زبان دیدم، گزینه‌های پرت را جدا کنم و گزینه‌های مشابه را (که طراح سوال می‌خواهد من را بین آنها سردرگم کند) تشخیص دهم. اینکه با خواندن یک گزینه (حتی وقتی که اصل آن را در درس نخوانده‌ام یا به خاطر ندارم) بتوانم حدس بزنم که روح آن، چقدر با دانسته‌های من در آن درس،‌ در تطابق یا تعارض است.

    ۴) توانایی Retrieval: اینکه الان درس را می‌فهمی کافی نیست. باید مطمئن باشی که بعداً هم در زمان کنکور – که اضطراب و تنش کارایی مغز را کاهش می‌دهد – مغز می‌تواند این اطلاعات را به شکل درستی از لایه‌های داخلی خود Retrieve و بازخوانی کند.

    این توانایی‌ها سهمشان در کنکور کارشناسی یا کنکور کارشناسی ارشد کم نیست و نهایتاً خروجی تو در کنکور عملاً به این شکل است:

    Your total performance = Total Reading&Study time X Your Cognitive Processing Performance

    اولی را که نمی‌توان زیاد تغییر داد. تغییرات دومی، مهم و تاثیرگذار است. اما جالب اینجاست که با مطالعه‌ی بیشتر و درس خواندن بیشتر، افزایش پیدا نمی‌کند.

    اینکه مجموعه‌ی توانمندی‌های Cognitive را برای کنکور کارشناسی ارشد، چگونه افزایش می‌دهی، به انتخاب تو و سبک زندگی تو بستگی دارد. اما من صرفاً چند پیشنهاد را به عنوان ایده اولیه مطرح می‌کنم:

    به نظرم، اگر همان ۳۰۰۰ ساعت را در نظر بگیریم و فرض کنیم که مثلاً ۳۰۰ ساعت را برای توقف و غذا و دستشویی و … می‌گذاریم، می‌توانیم سهمیه‌ای هم برای افزایش راندمان سیستم شناختی مغز بگذاریم. یعنی بگوییم‌: ۲۳۰۰ ساعت درس، ۴۰۰ ساعت افزایش راندمان شناختی و ۳۰۰ ساعت هم توقف و کارهای اجتناب ناپذیر.

    فرق آن ۴۰۰ ساعت من با ۳۰۰ ساعت تو (و خیلی از کنکوری‌ها)‌ در این است که آن ۳۰۰ ساعت، اجتناب ناپذیر است. اگر می‌توانستند آن را هم انجام نمی‌دانند. اگر می‌شد، غذا نمی‌خوردند و اگر مغزشان خسته نمی‌شد، استراحت نمی‌کردند. اما ۴۰۰ ساعتی که من می‌گویم نوعی وقت گذرانی اجتناب پذیر است که عمداً تصمیم می‌گیریم از آن اجتناب نکنیم!

    دیدن هر هفته یک فیلم یا هر دو هفته یک فیلم، می‌تواند یکی از گزینه‌ها برای پر کردن آن ۴۰۰ ساعت باشد.

    گوش دادن به یک آلبوم موسیقی یک ساعته از خواننده‌ی محبوبمان (یا موسیقی بدون کلام) بدون اینکه آن را فوروارد کنیم و از روی این Track به Track بعدی بپریم، می‌تواند یکی از این گزینه‌ها باشد.

    اگر کتابی هست که همیشه آرزو داشته‌ایم وقت کنیم و بخوانیم و با خودمان قرار گذاشته‌ایم که بعد از کنکور، حتماً آن را بخوانیم، خواندن آن کتاب قبل از کنکور و به تدریج و موازی با درس خواندن، می‌تواند یکی از این گزینه‌ها باشد.

    پیاده روی روزانه با دوستانمان و تماس تلفنی یا دیدار حضوری با دوستانی که الان مثل ما کنکور ارشد ندارند (که تمام وقت را با حرف زدن از کنکور به لجن بکشند) و البته قرار گذاشتن با خودمان که هنگام دیدن آن دوستان، از کنکور و مصیبت‌ها و استرس و وقت محدود و این مزخرفات حرف نزنیم، می‌تواند گزینه‌ی دیگری باشد.

    یک بار در هفته آشپزی کردن می‌تواند کار دیگری باشد.

    گزینه‌های دیگری هم دارم که اثر بسیار زیاد دارد اما مخصوص خودم است و ترجیح می‌دهم راجع به آنها صحبت نکنم (مثل اینکه دو یا سه بار تا زمان کنکور، به دیدار اهل قبور برویم. البته جاهای قدیمی‌تر گورستان که به گل و شل و سوراخ‌های خالی برنخوریم و بتوانیم با آرامش قدم بزنیم و روی سنگ قبرها را بخوانیم. یا سفری یک یا دو روزه به بیابان و کویر. جایی مثل متین آباد دوست داشتنی من یا هر جای دیگر. یا یک پیاده روی طولانی در شهر. آنقدر که وقتی برگشتیم، حتی نتوانیم به خانواده سلام کنیم و از خستگی و درد پا، پشت در خوابمان ببرد. در تهران، راه آهن تا تجریش، گزینه‌ی خوبی است).

    این جنس کارها، چند خاصیت دارند.

    از جمله اینکه در ظاهر تو فکر می‌کنی از کنکور کارشناسی ارشد فاصله گرفته‌ای، اما ذهن تو به صورت ناخودآگاه روی آن فکر می‌کند و اتفاقاً فرصتی برای پردازش اطلاعات و طبقه بندی و Association و Storage و Pattern Recognition و … دارد. به عبارتی، یک شیوه‌ی زیرکانه‌ی درس خواندن، این است که درس نخوانیم و مغزمان را استخدام کنیم تا در لایه‌ی دوم خود، بدون اینکه حواس ما را پرت کند، سر حوصله درس بخواند!

    به همین دلیل است که در بحث خلاقیت، همیشه خوابیدن روی مسئله یا Sleeping on the problem را به عنوان یک شیوه‌ی خوب و اثربخش برای حل مسائل، پیشنهاد می‌کنند.

    نکته‌ی دوم هم این است که استرس و اضطراب در تمام ماه‌های قبل از کنکور وجود دارد. آن هم برای اکثر مردم ما که اشتباهی فکر می‌کنند کنکور مهم است و فکر می‌کنند دانشگاه جای دانش است و فکر می‌کنند کاغذ پاره‌ی وزارت علوم، نشان می‌دهد که ما علم داریم و …

    وقتی این فعالیت‌های جانبی را انجام می دهی، به طور غیرمستقیم به مغزت سیگنال می‌دهی که کنکور، آنقدرها هم که به نظر می‌رسد مهم نیست. آنقدر هم بزرگ نیست که برای موفقیت در آن، تمام وقت و زندگی من را گروگان بگیرد.

    همین کاهش اضطراب، توانایی Cognitive ما را افزایش می‌دهد و اتفاقاً کمک می‌کند که سرعت و کیفیت خوردن و هضم و جذب اطلاعات (و دفع آنها در سر جلسه‌ی کنکور!) افزایش پیدا کند.

    زهرا جان.

    ممکن است هرگز این نوشته را نخوانی. اما راستش را بگویم، برای دل خودم نوشتم و الان احساس می‌کنم تا حد زیادی خالی و آرام شده‌ام و آن جمله‌ی تو، دیگر حرصم نمی‌دهد 😉

    aylar moA aida saadatiA Dr.RashidiD marvaM E.m.SE 5 پاسخ آخرین پاسخ
    13
    • binamB آفلاین
      binamB آفلاین
      binam
      نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
      #2

      دانش-آموزان-نظام-قدیم-آلا دانش-آموزان-نظام-جدید-آلا انسانیا تجربیا ریاضیا رتبه-های-انجمن-آلاء

      1 پاسخ آخرین پاسخ
      1
      • Sh.ES آفلاین
        Sh.ES آفلاین
        Sh.E
        ریاضی دوازدهم
        نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط Sh.E انجام شده
        #3

        dlrm @Soley @venom Bad Fighter دریا دریایی zeinabmaghsoudi @zzz.r zahra2245

        Soleyman.h_o_S 1 پاسخ آخرین پاسخ
        5
        • binamB binam

          پیش نوشت : این مطلب از وبسایت شخصی دکتر شعبانعلی برداشته شده و برای کنکور ارشد نوشته شده اما من قسمت های مربوط به کارشناسی ارشد را برداشتم تا فقط مطالبی که به درد ما کنکوری ها میخورد باقی بماند.
          منبع مطلب

          پیش نوشت: زیر مطلبی که در مورد سبک زندگی و سطح زندگی نوشته بودم، یکی از دوستانم به نام زهرا، کامنتی گذاشته بود که آن را عیناً در اینجا نقل می‌کنم:

          من که پشت کنکور ارشدم, همه زندگیم درس خوندن واسه کنکور و آزمونای استخدامیه, ما کنکوریا یه سبک زندگی بیشتر نداریم.

          دلم از خواندن این کامنت خیلی گرفت. خیلی زیاد. نه به خاطر ترحم به کسانی که پشت کنکور یا آزمون استخدامی هستند. به خاطر جنس حرف‌ها و سبک نگاهی که به مسئله‌ی کنکور و زندگی و استخدام، در بین بسیاری از ما رایج است. اگر چه نمی‌دانم سبک درست چیست و پیشنهاد درست چیست، اما دلم می‌خواست حرفهایی را برای زهرا و زهراها و دوستان خوب دیگری که آنها را نمی‌شناسم و الان برای کنکور کارشناسی یا کارشناسی ارشد درس می‌خوانند بنویسم.
          نامه‌ای برای زهرا (یا زهراها):

          زهرای عزیزم.

          من تو را نمی‌شناسم. نه هرگز تو را دیده‌ام و نه دغدغه‌های تو و شرایط زندگی تو و رویاهای تو و چالش‌های تو و توانمندی‌های تو و ناتوانی‌های تو را می‌شناسم.

          آنچه را هم برایت می‌نویسم، می‌توانی نخوانی و این حق طبیعی توست (و حتی شاید انتخاب درستی هم باشد). اما به دو دلیل، می‌نویسم:

          دلیل اول اینکه با وجودی که تو را نمی‌شناسم و قاعدتاً در نگاه اول، مشکل تو، مشکل من نیست، اما همین که خواننده‌ی اینجا هستی و به اینجا سر می‌زنی، این وظیفه را در من ایجاد می‌کند که در حد وقت و توان و دانش و تجربه‌ی بسیار محدودی که دارم، اگر چیزی به ذهنم می‌رسد بگویم.

          دلیل دوم اینکه به هر حال، من در زندگی چند بار کنکور ارشد داده‌ام و هر بار هم در اولین رشته‌ای که انتخاب کردم پذیرفته شده‌ام (و البته جز مورد آخر، از بقیه انصراف داده‌ام) و آخرین بار هم با رتبه‌ی یک، وارد MBA شریف شدم و نمره‌ی ترازم هم به طرز محسوسی با بقیه فرق داشت.

          این در شرایطی بود که چند سال از کارشناسی گذشته بود و خوب به خاطر دارم که اتحاد توان دوم سینوس و کسینوس را هم که یک می‌شود از خاطر برده بودم و همین فراموش کردن‌ها و دور بودن‌ها از فضای درس و مدرسه استرس مضاعفی برایم ایجاد می‌کرد.

          در شرایطی که باید زندگی مشترک را هم در آن سالها راه می‌بردم و در بیابان،‌ مقیم بودم و کار فیزیکی می‌کردم و درگیری‌های دیگری هم داشتم و رقیبان من، دختران و پسران جوانی بودند که مستقیم از کارشناسی به ارشد می‌آمدند و پدر و مادرها، صبح تا شب برایشان آب پرتقال و آب سیب و مکمل غذایی می‌آوردند و من در بیابان در دویست کیلومتری جنوب پاسگاه کامه در استان خراسان، با کتابهای سازمان سنجش مانده بودم و جمعی از کارگران در جایی که حتی یک توالت هم نبود و چالشم اینکه برای اجابت مزاج در جایی که حتی یک تپه هم نیست و نخستین نشانه‌های تمدن (که ریل راه آهن است)‌ هنوز به آنجا نیامده، رو به کدام سو بایستم که افراد کمتری من را ببینند!

          همه اینها را گفتم که بگویم بازی کنکور را خوب بلدم. یک بار و دو بار و سه بار هم نبوده که تصادف باشد. نمی‌خواهم داشتن سهمی از استعداد را انکار کنم، اما می‌دانم که سبک تلاش کردن و کارکردن و درس‌ خواندنم فرق داشته و سهم آن در موفقیت‌های درسی من خیلی بیشتر بوده است.

          البته پذیرش یا عدم پذیرش آن،‌ بستگی به شنونده دارد. یکی می‌خواهد بدبختی‌ها و تنبلی‌ها و تن پروری و عدم درک استراتژی و شیوه‌ی نادرست عملیاتی مطالعه خودش برای کنکور کارشناسی ارشد را توجیه کند و می‌گوید همه‌ی اینها استعداد است! یکی می‌خواهد تلاش کند و نتیجه‌‌ی بهتری در کنکور کارشناسی ارشد بگیرد و حرف‌های من را می‌خواند تا شاید از میانه‌ی آن چیزی برای خودش پیدا کند.

          البته این را هم بگویم که در این نامه من،‌ مثل خیلی از نوشته‌های من، حاشیه‌های زیادی وجود دارد. خیلی هم در آن، نق زده‌ام. تو هم کنکوری هستی و لابد وقتت مهم است و حوصله‌ی خواندنش را نداری.

          به همین خاطر، نوشته را بخش‌بندی کرده‌ام.
          نکته اول: آیا ممکن است که فقط یک سبک زندگی، به عنوان گزینه روبروی کنکوری‌ها باشد؟

          گفته بودی که: ما کنکوری‌ها یک سبک زندگی بیشتر نداریم!

          این جمله نمی‌تواند درست باشد. به نظرم اگر فرصت داشتی، یک بار دیگر مطلب سبک زندگی را (این بار با دقت و تمرکز بیشتر) بخوان.

          هر تغییری – هر چقدر کوچک – تغییری در سبک زندگی است.

          حتی همین که تصمیم بگیری، لحظه‌ی خواب، موبایلت را در اتاق دیگری بگذاری (یا نگذاری) تغییری در سبک زندگی‌ات ایجاد می‌کند که اگر چه کوچک است، اما می‌تواند اثرات بزرگی ایجاد کند.

          حتی همین که انتخاب کنی که وقت بیدار شدن از خواب،‌ چای شیرین بخوری و بعد درس بخوانی یا اینکه کمی درس بخوانی و بعد چای بخوری، تغییری در سبک زندگی است. چون در حالت اول، کمی قند به مغز می‌رسانی که بتواند بهتر کار کند.

          حتی همین که تصمیم بگیری ساعت ۸ شب، قهوه بخوری یا نخوری، تغییری در سبک زندگی است. چون نیمه‌‌ی عمر کافئین (بسته به شرایط بدن تو) بین ۳ تا ۷ ساعت است و این یعنی اینکه حتی در لحظه‌ی خواب در ساعت ۲ شب، هنوز کافئین زیادی در بدن تو وجود دارد و تو را Alert نگه می‌دارد و نمی‌گذارد خوابی با کیفیت مناسب داشته باشی.

          طبیعتاً خواب سطحی، صبح هم تو را خوابالوده خواهد کرد و قدرت تحلیلی مغز و سیستم Cognition تو را کاهش خواهد داد و این یعنی اینکه مطلبی را که باید در یک ساعت بخوانی و بفهمی، در سه ساعت می‌خوانی و نمی‌فهمی.

          همین که تصمیم بگیری تا روز کنکور، هفته‌ای یک فیلم ببینی یا نبینی، انتخابی در حوزه‌ی سبک زندگی است که – لااقل در نگاه من – می‌تواند سهم مهمی بر روی موفقیت در کنکور داشته باشد و این را در اواخر همین بحث توضیح می‌دهم.

          همه‌ی اینها تغییر در سبک زندگی است. فرهنگ و نگرش بسیاری از ما، به گونه‌ای است که از تغییرات انقلابی و کلی استقبال می‌کند و اصلاح تدریجی و جزئی سبک زندگی را چندان به رسمیت نمی‌شناسد و اثرگذار نمی‌داند.

          اینکه یک سال در اتاق را به روی خودمان ببندیم و تست بزنیم، تغییر سبک زندگی نیست، بلکه صرفاً‌ یک حماقت از سر اضطراب است که اثربخشی چندانی هم نخواهد داشت.

          تغییر سبک زندگی، می‌تواند بسیار جزئی باشد اما اثرات بزرگی بر جا بگذارد.


          نکته‌ دوم: برای هیچ کس هرگز هیچ جا، تنها یک سبک زندگی وجود ندارد.

          حتی کسی که در زندان در حبس ابد است، هر لحظه بین اینکه زنده بماند یا خودکشی کند، دو گزینه دارد و تا زمانی که دو گزینه داریم،‌ یعنی سبک زندگی و سبک مرگ را (که دو روی یک سکه هستند و یکی بی دیگری معنا پیدا نمی‌کند) خودمان انتخاب می‌کنیم.

          اگر کسی را دیدی که معتقد بود یک سبک زندگی بیشتر برایش وجود ندارد، با مسئولیت من، زنده به گورش کن. چنین کسی بی آنکه بفهمد مرده است، با سنگ هیچ تفاوتی ندارد و فقط با تنفس کردن و دستشویی رفتن، بار بیشتری به اتمسفر و سیستم فاضلاب انسانهای زنده تحمیل می‌کند.


          نکته پنجم: به دست آوردن حداکثر کارایی برای شرکت در کنکور کارشناسی ارشد

          فرض کنیم که تو ۳۰۰۰ ساعت تا کنکور زمان بیداری برای درس خواندن داری و الان می‌خواهی در زمینه‌ی هزینه کردن آن و تخصیص بهینه‌ی آن تصمیم بگیری.

          در اینجا سه دیدگاه وجود دارد:

          دیدگاه اول مربوط به کسانی است که معتقدند موفقیت در کنکور کارشناسی ارشد یا هر کنکور دیگری، به معنای این است که ما تمام وقت خود را برای مطالعه کردن و تست زدن و درس خواندن بگذرانیم.

          این افراد، فقط زمان غذا خوردن و دستشویی رفتن و خوابیدن را (آن هم در حداقل ممکن) از برنامه زندگی خود حذف می‌کنند و آنچه را باقی می‌ماند به درس خواندن اختصاص می‌دهند.

          چنین افرادی، اگر بتوانند، ترجیح می‌دهند حدود ۲۸۰۰ یا ۲۹۰۰ ساعت از کل وقت بیداری را به مطالعه برای کنکور اختصاص دهند و آن ۱۰۰ یا ۲۰۰ ساعت را هم از سر ناچاری، به خوابیدن و خوردن تلف کنند.

          دیدگاه دوم کسانی هستند که کمی آگاهی و درک بیشتری دارند و می‌دانند که این مسیر، بیش از آنکه به دوی سرعت شبیه باشد، به دوی ماراتون شبیه است و اگر تمام وقت را به صورت پیوسته، صرف درس خواندن کنند، ممکن است در میانه یا اواخر راه، کم بیاورند.

          به همین دلیل، آنها به استراحت هم، اعتقاد دارند. البته تنها در حدی که توان مجدد درس خواندن را ایجاد کند.

          اجازه بده دیدگاه‌های اول و دوم را روی کاغذ ترسیم کنم:
          تصویر

          نکاتی در مورد کنکور کارشناسی ارشد - تلاش پیوسته بدون انقطاع، اثربخش نیستالبته این نمودار، یک نمودار علمی نیست و صرفاً برای بیان شفاف‌تر منظور من، مفید است.

          گروه اول، ضعیف و ضعیف‌تر می‌شوند. اما گروه دوم،‌ آموخته‌اند که اگر یک ساعت یا دو ساعت درس می‌خوانند، کمی هم استراحت کنند. دوباره Recover شوند و دوباره بخوانند.

          از نظر این گروه، استراحت، چیزی شبیه توقف‌های کوتاه یک دونده در مسیر است. یا توقف‌های کوتاه یک ماشین هنگام طی کردن یک مسیر بسیار طولانی تا دوباره برای حرکت آماده شود.

          اینها احتمالاً از ۳۰۰۰ ساعت بیدار، به جای ۲۸۰۰ یا ۲۹۰۰، ۲۶۰۰ یا ۲۷۰۰ ساعت درس می‌خوانند و سهمی هم برای استراحت و توقف در نظر خواهند گرفت.
          من می‌خواستم در اینجا دیدگاه سومی را مطرح کنم:

          اینکه مغز، سیستمی مکانیکی نیست که مانند اسب، کمی آن را بدوانیم و کمی آن را استراحت بدهیم و این چنین، افتان و خیزان، تا کوی دوست برویم و هر جا هم در راه کم آوردیم از “رفیقان ره” به قول حافظ، استمداد همت کنیم!

          فرض کن که تو به جای ۲۵۰۰ ساعت،‌ ۲۷۰۰ ساعت درس بخوانی. این فقط یعنی ۸% درس خواندن بیشتر. همین!

          البته وقتی به اکثر کنکوری‌ها این را بگویی می‌گویند: مگر ۸% کم است؟ فاصله در کنکور ۰٫۱% است. سرنوشت ما تا داخل گور ممکن است با یک تست بیشتر یا کمتر تغییر کند.

          البته اینها همان‌هایی هم هستند که احتمالاً رتبه‌ی بالایی هم کسب نمی‌کنند و اصلاً کسب کنند یا نکنند هم مهم نیست. اینها از همین الان در گور زندگی اسیر هستند. اما متاسفانه نه زندگی را می‌فهمند و نه گور را.

          یادت باشد که اینها را از کسی که ترک دنیا کرده نمی‌شنوی. از محمدرضا شعبانعلی می‌شنوی که در همان کنکوری که تو قصد شرکت در آن را داری، رتبه‌ی یک به دست آورده و فاصله‌اش با نفر دوم خودش هم، بیشتر از این اعداد دهم درصدی بوده!

          ما قاعدتاً با کمتر یا بیشتر درس خواندن، می‌خواهیم ۵ یا ۱۰ درصد زمان کمتر یا بیشتری را به مطالعه اختصاص دهیم.

          من می‌خواهم بگویم یادگیری تو در این ماه‌های باقیمانده تا کنکور، تابع دو پارامتر مهم (و نه یک پارامتر) است:

          اول اینکه چقدر برای کنکور وقت می‌گذاری.

          دوم اینکه مغز تو، چقدر توانایی تحلیل اطلاعات و به خاطر سپردن آنها و مهم‌تر از همه، یادآوری آنها را دارد. چیزی که در کل می‌توانی نام آن را Cognitive Ability بگذاری.

          اولی را که بیشتر از چند درصد جزئی نمی‌توان تغییر داد. اما دومی را می‌توان بیست یا سی یا پنجاه یا حتی صد درصد هم تغییر داد (طبیعتاً اینجا مقاله و مطالعه و تحقیقات دقیق، نمی‌توانم ارائه دهم و صرفاً از نگاه شخصی خودم می‌گویم. اما این نگاه شخصی، به پشتوانه‌ی مطالعه در حوزه‌های Cognitive و از سوی دیگر، تجربه‌ی عملی حضور در رقابت‌های نظام آموزشی کشور، حاصل شده و می‌توان تا حدی، آن را جدی گرفت).

          من تعدادی از فاکتورهایی که می‌توانند Cognitive Ability ما و توانایی شناختی ذهن ما در کنکور کارشناسی ارشد را تعیین کنند (به سلیقه و تجربه‌ی خودم و بدون هرگونه ادعا در زمینه‌ی علمی بودن آنها) فهرست می‌کنم:

          ۱) درک مطلب و توانایی Comprehension. اینکه برای خوردن یک Piece of information چقدر زمان نیاز دارم.

          یک نفر، می‌تواند یک فصل یک کتاب را در سه ساعت بخواند و کامل بفهمد. یک نفر دیگر برای اینکه همان مطلب را در همان سطح بفهمد، به پنج ساعت زمان نیاز دارد. نفر اول این غذا را سریع‌تر می‌خورد و توانایی Cognitive بالاتری دارد.

          ۲) توانایی هضم و جذب مطلب: به هر حال همین Piece of information را که خوردی، باید هضم و جذب هم بشود. در فضای شناختی ذهن، هضم و جذب، حداقل دو بخش اصلی دارد:

          یکی اینکه آن مطلب، به تمام مولکول‌های تشکیل دهنده‌اش تفکیک شود. گاهی اوقات ما درسی را می‌خوانیم و کل موضوع درس را هم می‌فهمیم و مسیر درس را هم درک می‌کنیم.

          گاهی علاوه بر این، تک تک جمله‌ها را هم درک می‌کنیم و یکصد نکته از همان درس در می‌آوریم.

          شاید همین است که همه‌ی کنکوری‌ها، دفترچه‌ی نکته دارند و کلی از آن لذت می‌برند و با آن احساس اعتماد به نفس می‌کنند.

          اما جذب، ماجرای دیگری است. دانسته‌ی جدید باید وارد مغز شود و با دانسته‌های قبلی رابطه برقرار کند. به عبارتی به عنوان یک Chunk مستقل باقی نماند. همانطور که در درس مهارت یادگیری در متمم گفته‌ام، ظرفیت مغز ما در ذخیره کردن Chunk ها محدود است. باید Associate شود. خودش را به قطعات قبلی اطلاعات و داده‌ها متصل کند و جایگاه خودش را در ارتباط با آنها بفهمد.

          ۳) توانایی استخراج الگوها یا Pattern Extraction: اینکه اگر من در ریاضیات کنکور، یک معادله‌ی دیفرانسیل را دیدم، تصمیم بگیرم که از روش استاندارد بروم یا اینکه از بسط های بینهایت کوچک استفاده کنم. اینکه اگر سوال زبان دیدم، گزینه‌های پرت را جدا کنم و گزینه‌های مشابه را (که طراح سوال می‌خواهد من را بین آنها سردرگم کند) تشخیص دهم. اینکه با خواندن یک گزینه (حتی وقتی که اصل آن را در درس نخوانده‌ام یا به خاطر ندارم) بتوانم حدس بزنم که روح آن، چقدر با دانسته‌های من در آن درس،‌ در تطابق یا تعارض است.

          ۴) توانایی Retrieval: اینکه الان درس را می‌فهمی کافی نیست. باید مطمئن باشی که بعداً هم در زمان کنکور – که اضطراب و تنش کارایی مغز را کاهش می‌دهد – مغز می‌تواند این اطلاعات را به شکل درستی از لایه‌های داخلی خود Retrieve و بازخوانی کند.

          این توانایی‌ها سهمشان در کنکور کارشناسی یا کنکور کارشناسی ارشد کم نیست و نهایتاً خروجی تو در کنکور عملاً به این شکل است:

          Your total performance = Total Reading&Study time X Your Cognitive Processing Performance

          اولی را که نمی‌توان زیاد تغییر داد. تغییرات دومی، مهم و تاثیرگذار است. اما جالب اینجاست که با مطالعه‌ی بیشتر و درس خواندن بیشتر، افزایش پیدا نمی‌کند.

          اینکه مجموعه‌ی توانمندی‌های Cognitive را برای کنکور کارشناسی ارشد، چگونه افزایش می‌دهی، به انتخاب تو و سبک زندگی تو بستگی دارد. اما من صرفاً چند پیشنهاد را به عنوان ایده اولیه مطرح می‌کنم:

          به نظرم، اگر همان ۳۰۰۰ ساعت را در نظر بگیریم و فرض کنیم که مثلاً ۳۰۰ ساعت را برای توقف و غذا و دستشویی و … می‌گذاریم، می‌توانیم سهمیه‌ای هم برای افزایش راندمان سیستم شناختی مغز بگذاریم. یعنی بگوییم‌: ۲۳۰۰ ساعت درس، ۴۰۰ ساعت افزایش راندمان شناختی و ۳۰۰ ساعت هم توقف و کارهای اجتناب ناپذیر.

          فرق آن ۴۰۰ ساعت من با ۳۰۰ ساعت تو (و خیلی از کنکوری‌ها)‌ در این است که آن ۳۰۰ ساعت، اجتناب ناپذیر است. اگر می‌توانستند آن را هم انجام نمی‌دانند. اگر می‌شد، غذا نمی‌خوردند و اگر مغزشان خسته نمی‌شد، استراحت نمی‌کردند. اما ۴۰۰ ساعتی که من می‌گویم نوعی وقت گذرانی اجتناب پذیر است که عمداً تصمیم می‌گیریم از آن اجتناب نکنیم!

          دیدن هر هفته یک فیلم یا هر دو هفته یک فیلم، می‌تواند یکی از گزینه‌ها برای پر کردن آن ۴۰۰ ساعت باشد.

          گوش دادن به یک آلبوم موسیقی یک ساعته از خواننده‌ی محبوبمان (یا موسیقی بدون کلام) بدون اینکه آن را فوروارد کنیم و از روی این Track به Track بعدی بپریم، می‌تواند یکی از این گزینه‌ها باشد.

          اگر کتابی هست که همیشه آرزو داشته‌ایم وقت کنیم و بخوانیم و با خودمان قرار گذاشته‌ایم که بعد از کنکور، حتماً آن را بخوانیم، خواندن آن کتاب قبل از کنکور و به تدریج و موازی با درس خواندن، می‌تواند یکی از این گزینه‌ها باشد.

          پیاده روی روزانه با دوستانمان و تماس تلفنی یا دیدار حضوری با دوستانی که الان مثل ما کنکور ارشد ندارند (که تمام وقت را با حرف زدن از کنکور به لجن بکشند) و البته قرار گذاشتن با خودمان که هنگام دیدن آن دوستان، از کنکور و مصیبت‌ها و استرس و وقت محدود و این مزخرفات حرف نزنیم، می‌تواند گزینه‌ی دیگری باشد.

          یک بار در هفته آشپزی کردن می‌تواند کار دیگری باشد.

          گزینه‌های دیگری هم دارم که اثر بسیار زیاد دارد اما مخصوص خودم است و ترجیح می‌دهم راجع به آنها صحبت نکنم (مثل اینکه دو یا سه بار تا زمان کنکور، به دیدار اهل قبور برویم. البته جاهای قدیمی‌تر گورستان که به گل و شل و سوراخ‌های خالی برنخوریم و بتوانیم با آرامش قدم بزنیم و روی سنگ قبرها را بخوانیم. یا سفری یک یا دو روزه به بیابان و کویر. جایی مثل متین آباد دوست داشتنی من یا هر جای دیگر. یا یک پیاده روی طولانی در شهر. آنقدر که وقتی برگشتیم، حتی نتوانیم به خانواده سلام کنیم و از خستگی و درد پا، پشت در خوابمان ببرد. در تهران، راه آهن تا تجریش، گزینه‌ی خوبی است).

          این جنس کارها، چند خاصیت دارند.

          از جمله اینکه در ظاهر تو فکر می‌کنی از کنکور کارشناسی ارشد فاصله گرفته‌ای، اما ذهن تو به صورت ناخودآگاه روی آن فکر می‌کند و اتفاقاً فرصتی برای پردازش اطلاعات و طبقه بندی و Association و Storage و Pattern Recognition و … دارد. به عبارتی، یک شیوه‌ی زیرکانه‌ی درس خواندن، این است که درس نخوانیم و مغزمان را استخدام کنیم تا در لایه‌ی دوم خود، بدون اینکه حواس ما را پرت کند، سر حوصله درس بخواند!

          به همین دلیل است که در بحث خلاقیت، همیشه خوابیدن روی مسئله یا Sleeping on the problem را به عنوان یک شیوه‌ی خوب و اثربخش برای حل مسائل، پیشنهاد می‌کنند.

          نکته‌ی دوم هم این است که استرس و اضطراب در تمام ماه‌های قبل از کنکور وجود دارد. آن هم برای اکثر مردم ما که اشتباهی فکر می‌کنند کنکور مهم است و فکر می‌کنند دانشگاه جای دانش است و فکر می‌کنند کاغذ پاره‌ی وزارت علوم، نشان می‌دهد که ما علم داریم و …

          وقتی این فعالیت‌های جانبی را انجام می دهی، به طور غیرمستقیم به مغزت سیگنال می‌دهی که کنکور، آنقدرها هم که به نظر می‌رسد مهم نیست. آنقدر هم بزرگ نیست که برای موفقیت در آن، تمام وقت و زندگی من را گروگان بگیرد.

          همین کاهش اضطراب، توانایی Cognitive ما را افزایش می‌دهد و اتفاقاً کمک می‌کند که سرعت و کیفیت خوردن و هضم و جذب اطلاعات (و دفع آنها در سر جلسه‌ی کنکور!) افزایش پیدا کند.

          زهرا جان.

          ممکن است هرگز این نوشته را نخوانی. اما راستش را بگویم، برای دل خودم نوشتم و الان احساس می‌کنم تا حد زیادی خالی و آرام شده‌ام و آن جمله‌ی تو، دیگر حرصم نمی‌دهد 😉

          aylar moA آفلاین
          aylar moA آفلاین
          aylar mo
          نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
          #4

          @Danny سال کنکور ادم بیشتر عذاب وجدان داره بابت استراحت هاش و این تفکر که من باید تموم وقتمو درس بخونم تا رشته ای که دوست دارم و قبول شم باعث اون عداب وجدان هست

          1 پاسخ آخرین پاسخ
          4
          • Sh.ES Sh.E

            dlrm @Soley @venom Bad Fighter دریا دریایی zeinabmaghsoudi @zzz.r zahra2245

            Soleyman.h_o_S آفلاین
            Soleyman.h_o_S آفلاین
            Soleyman.h_o_
            نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
            #5

            @Sh-E خیلی طولانیه اخه

            Sh.ES 1 پاسخ آخرین پاسخ
            1
            • Soleyman.h_o_S Soleyman.h_o_

              @Sh-E خیلی طولانیه اخه

              Sh.ES آفلاین
              Sh.ES آفلاین
              Sh.E
              ریاضی دوازدهم
              نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
              #6

              @Soley بخون مفیده برات :winking_face_with_tongue:

              Soleyman.h_o_S 1 پاسخ آخرین پاسخ
              2
              • Sh.ES Sh.E

                @Soley بخون مفیده برات :winking_face_with_tongue:

                Soleyman.h_o_S آفلاین
                Soleyman.h_o_S آفلاین
                Soleyman.h_o_
                نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                #7

                @Sh-E باش

                1 پاسخ آخرین پاسخ
                2
                • binamB آفلاین
                  binamB آفلاین
                  binam
                  نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط binam انجام شده
                  #8

                  نکته ی سوم و چهارم حذف شده چون مربوط به بحث های کنکور کارشناسی ارشد بوده.

                  1 پاسخ آخرین پاسخ
                  2
                  • binamB binam

                    پیش نوشت : این مطلب از وبسایت شخصی دکتر شعبانعلی برداشته شده و برای کنکور ارشد نوشته شده اما من قسمت های مربوط به کارشناسی ارشد را برداشتم تا فقط مطالبی که به درد ما کنکوری ها میخورد باقی بماند.
                    منبع مطلب

                    پیش نوشت: زیر مطلبی که در مورد سبک زندگی و سطح زندگی نوشته بودم، یکی از دوستانم به نام زهرا، کامنتی گذاشته بود که آن را عیناً در اینجا نقل می‌کنم:

                    من که پشت کنکور ارشدم, همه زندگیم درس خوندن واسه کنکور و آزمونای استخدامیه, ما کنکوریا یه سبک زندگی بیشتر نداریم.

                    دلم از خواندن این کامنت خیلی گرفت. خیلی زیاد. نه به خاطر ترحم به کسانی که پشت کنکور یا آزمون استخدامی هستند. به خاطر جنس حرف‌ها و سبک نگاهی که به مسئله‌ی کنکور و زندگی و استخدام، در بین بسیاری از ما رایج است. اگر چه نمی‌دانم سبک درست چیست و پیشنهاد درست چیست، اما دلم می‌خواست حرفهایی را برای زهرا و زهراها و دوستان خوب دیگری که آنها را نمی‌شناسم و الان برای کنکور کارشناسی یا کارشناسی ارشد درس می‌خوانند بنویسم.
                    نامه‌ای برای زهرا (یا زهراها):

                    زهرای عزیزم.

                    من تو را نمی‌شناسم. نه هرگز تو را دیده‌ام و نه دغدغه‌های تو و شرایط زندگی تو و رویاهای تو و چالش‌های تو و توانمندی‌های تو و ناتوانی‌های تو را می‌شناسم.

                    آنچه را هم برایت می‌نویسم، می‌توانی نخوانی و این حق طبیعی توست (و حتی شاید انتخاب درستی هم باشد). اما به دو دلیل، می‌نویسم:

                    دلیل اول اینکه با وجودی که تو را نمی‌شناسم و قاعدتاً در نگاه اول، مشکل تو، مشکل من نیست، اما همین که خواننده‌ی اینجا هستی و به اینجا سر می‌زنی، این وظیفه را در من ایجاد می‌کند که در حد وقت و توان و دانش و تجربه‌ی بسیار محدودی که دارم، اگر چیزی به ذهنم می‌رسد بگویم.

                    دلیل دوم اینکه به هر حال، من در زندگی چند بار کنکور ارشد داده‌ام و هر بار هم در اولین رشته‌ای که انتخاب کردم پذیرفته شده‌ام (و البته جز مورد آخر، از بقیه انصراف داده‌ام) و آخرین بار هم با رتبه‌ی یک، وارد MBA شریف شدم و نمره‌ی ترازم هم به طرز محسوسی با بقیه فرق داشت.

                    این در شرایطی بود که چند سال از کارشناسی گذشته بود و خوب به خاطر دارم که اتحاد توان دوم سینوس و کسینوس را هم که یک می‌شود از خاطر برده بودم و همین فراموش کردن‌ها و دور بودن‌ها از فضای درس و مدرسه استرس مضاعفی برایم ایجاد می‌کرد.

                    در شرایطی که باید زندگی مشترک را هم در آن سالها راه می‌بردم و در بیابان،‌ مقیم بودم و کار فیزیکی می‌کردم و درگیری‌های دیگری هم داشتم و رقیبان من، دختران و پسران جوانی بودند که مستقیم از کارشناسی به ارشد می‌آمدند و پدر و مادرها، صبح تا شب برایشان آب پرتقال و آب سیب و مکمل غذایی می‌آوردند و من در بیابان در دویست کیلومتری جنوب پاسگاه کامه در استان خراسان، با کتابهای سازمان سنجش مانده بودم و جمعی از کارگران در جایی که حتی یک توالت هم نبود و چالشم اینکه برای اجابت مزاج در جایی که حتی یک تپه هم نیست و نخستین نشانه‌های تمدن (که ریل راه آهن است)‌ هنوز به آنجا نیامده، رو به کدام سو بایستم که افراد کمتری من را ببینند!

                    همه اینها را گفتم که بگویم بازی کنکور را خوب بلدم. یک بار و دو بار و سه بار هم نبوده که تصادف باشد. نمی‌خواهم داشتن سهمی از استعداد را انکار کنم، اما می‌دانم که سبک تلاش کردن و کارکردن و درس‌ خواندنم فرق داشته و سهم آن در موفقیت‌های درسی من خیلی بیشتر بوده است.

                    البته پذیرش یا عدم پذیرش آن،‌ بستگی به شنونده دارد. یکی می‌خواهد بدبختی‌ها و تنبلی‌ها و تن پروری و عدم درک استراتژی و شیوه‌ی نادرست عملیاتی مطالعه خودش برای کنکور کارشناسی ارشد را توجیه کند و می‌گوید همه‌ی اینها استعداد است! یکی می‌خواهد تلاش کند و نتیجه‌‌ی بهتری در کنکور کارشناسی ارشد بگیرد و حرف‌های من را می‌خواند تا شاید از میانه‌ی آن چیزی برای خودش پیدا کند.

                    البته این را هم بگویم که در این نامه من،‌ مثل خیلی از نوشته‌های من، حاشیه‌های زیادی وجود دارد. خیلی هم در آن، نق زده‌ام. تو هم کنکوری هستی و لابد وقتت مهم است و حوصله‌ی خواندنش را نداری.

                    به همین خاطر، نوشته را بخش‌بندی کرده‌ام.
                    نکته اول: آیا ممکن است که فقط یک سبک زندگی، به عنوان گزینه روبروی کنکوری‌ها باشد؟

                    گفته بودی که: ما کنکوری‌ها یک سبک زندگی بیشتر نداریم!

                    این جمله نمی‌تواند درست باشد. به نظرم اگر فرصت داشتی، یک بار دیگر مطلب سبک زندگی را (این بار با دقت و تمرکز بیشتر) بخوان.

                    هر تغییری – هر چقدر کوچک – تغییری در سبک زندگی است.

                    حتی همین که تصمیم بگیری، لحظه‌ی خواب، موبایلت را در اتاق دیگری بگذاری (یا نگذاری) تغییری در سبک زندگی‌ات ایجاد می‌کند که اگر چه کوچک است، اما می‌تواند اثرات بزرگی ایجاد کند.

                    حتی همین که انتخاب کنی که وقت بیدار شدن از خواب،‌ چای شیرین بخوری و بعد درس بخوانی یا اینکه کمی درس بخوانی و بعد چای بخوری، تغییری در سبک زندگی است. چون در حالت اول، کمی قند به مغز می‌رسانی که بتواند بهتر کار کند.

                    حتی همین که تصمیم بگیری ساعت ۸ شب، قهوه بخوری یا نخوری، تغییری در سبک زندگی است. چون نیمه‌‌ی عمر کافئین (بسته به شرایط بدن تو) بین ۳ تا ۷ ساعت است و این یعنی اینکه حتی در لحظه‌ی خواب در ساعت ۲ شب، هنوز کافئین زیادی در بدن تو وجود دارد و تو را Alert نگه می‌دارد و نمی‌گذارد خوابی با کیفیت مناسب داشته باشی.

                    طبیعتاً خواب سطحی، صبح هم تو را خوابالوده خواهد کرد و قدرت تحلیلی مغز و سیستم Cognition تو را کاهش خواهد داد و این یعنی اینکه مطلبی را که باید در یک ساعت بخوانی و بفهمی، در سه ساعت می‌خوانی و نمی‌فهمی.

                    همین که تصمیم بگیری تا روز کنکور، هفته‌ای یک فیلم ببینی یا نبینی، انتخابی در حوزه‌ی سبک زندگی است که – لااقل در نگاه من – می‌تواند سهم مهمی بر روی موفقیت در کنکور داشته باشد و این را در اواخر همین بحث توضیح می‌دهم.

                    همه‌ی اینها تغییر در سبک زندگی است. فرهنگ و نگرش بسیاری از ما، به گونه‌ای است که از تغییرات انقلابی و کلی استقبال می‌کند و اصلاح تدریجی و جزئی سبک زندگی را چندان به رسمیت نمی‌شناسد و اثرگذار نمی‌داند.

                    اینکه یک سال در اتاق را به روی خودمان ببندیم و تست بزنیم، تغییر سبک زندگی نیست، بلکه صرفاً‌ یک حماقت از سر اضطراب است که اثربخشی چندانی هم نخواهد داشت.

                    تغییر سبک زندگی، می‌تواند بسیار جزئی باشد اما اثرات بزرگی بر جا بگذارد.


                    نکته‌ دوم: برای هیچ کس هرگز هیچ جا، تنها یک سبک زندگی وجود ندارد.

                    حتی کسی که در زندان در حبس ابد است، هر لحظه بین اینکه زنده بماند یا خودکشی کند، دو گزینه دارد و تا زمانی که دو گزینه داریم،‌ یعنی سبک زندگی و سبک مرگ را (که دو روی یک سکه هستند و یکی بی دیگری معنا پیدا نمی‌کند) خودمان انتخاب می‌کنیم.

                    اگر کسی را دیدی که معتقد بود یک سبک زندگی بیشتر برایش وجود ندارد، با مسئولیت من، زنده به گورش کن. چنین کسی بی آنکه بفهمد مرده است، با سنگ هیچ تفاوتی ندارد و فقط با تنفس کردن و دستشویی رفتن، بار بیشتری به اتمسفر و سیستم فاضلاب انسانهای زنده تحمیل می‌کند.


                    نکته پنجم: به دست آوردن حداکثر کارایی برای شرکت در کنکور کارشناسی ارشد

                    فرض کنیم که تو ۳۰۰۰ ساعت تا کنکور زمان بیداری برای درس خواندن داری و الان می‌خواهی در زمینه‌ی هزینه کردن آن و تخصیص بهینه‌ی آن تصمیم بگیری.

                    در اینجا سه دیدگاه وجود دارد:

                    دیدگاه اول مربوط به کسانی است که معتقدند موفقیت در کنکور کارشناسی ارشد یا هر کنکور دیگری، به معنای این است که ما تمام وقت خود را برای مطالعه کردن و تست زدن و درس خواندن بگذرانیم.

                    این افراد، فقط زمان غذا خوردن و دستشویی رفتن و خوابیدن را (آن هم در حداقل ممکن) از برنامه زندگی خود حذف می‌کنند و آنچه را باقی می‌ماند به درس خواندن اختصاص می‌دهند.

                    چنین افرادی، اگر بتوانند، ترجیح می‌دهند حدود ۲۸۰۰ یا ۲۹۰۰ ساعت از کل وقت بیداری را به مطالعه برای کنکور اختصاص دهند و آن ۱۰۰ یا ۲۰۰ ساعت را هم از سر ناچاری، به خوابیدن و خوردن تلف کنند.

                    دیدگاه دوم کسانی هستند که کمی آگاهی و درک بیشتری دارند و می‌دانند که این مسیر، بیش از آنکه به دوی سرعت شبیه باشد، به دوی ماراتون شبیه است و اگر تمام وقت را به صورت پیوسته، صرف درس خواندن کنند، ممکن است در میانه یا اواخر راه، کم بیاورند.

                    به همین دلیل، آنها به استراحت هم، اعتقاد دارند. البته تنها در حدی که توان مجدد درس خواندن را ایجاد کند.

                    اجازه بده دیدگاه‌های اول و دوم را روی کاغذ ترسیم کنم:
                    تصویر

                    نکاتی در مورد کنکور کارشناسی ارشد - تلاش پیوسته بدون انقطاع، اثربخش نیستالبته این نمودار، یک نمودار علمی نیست و صرفاً برای بیان شفاف‌تر منظور من، مفید است.

                    گروه اول، ضعیف و ضعیف‌تر می‌شوند. اما گروه دوم،‌ آموخته‌اند که اگر یک ساعت یا دو ساعت درس می‌خوانند، کمی هم استراحت کنند. دوباره Recover شوند و دوباره بخوانند.

                    از نظر این گروه، استراحت، چیزی شبیه توقف‌های کوتاه یک دونده در مسیر است. یا توقف‌های کوتاه یک ماشین هنگام طی کردن یک مسیر بسیار طولانی تا دوباره برای حرکت آماده شود.

                    اینها احتمالاً از ۳۰۰۰ ساعت بیدار، به جای ۲۸۰۰ یا ۲۹۰۰، ۲۶۰۰ یا ۲۷۰۰ ساعت درس می‌خوانند و سهمی هم برای استراحت و توقف در نظر خواهند گرفت.
                    من می‌خواستم در اینجا دیدگاه سومی را مطرح کنم:

                    اینکه مغز، سیستمی مکانیکی نیست که مانند اسب، کمی آن را بدوانیم و کمی آن را استراحت بدهیم و این چنین، افتان و خیزان، تا کوی دوست برویم و هر جا هم در راه کم آوردیم از “رفیقان ره” به قول حافظ، استمداد همت کنیم!

                    فرض کن که تو به جای ۲۵۰۰ ساعت،‌ ۲۷۰۰ ساعت درس بخوانی. این فقط یعنی ۸% درس خواندن بیشتر. همین!

                    البته وقتی به اکثر کنکوری‌ها این را بگویی می‌گویند: مگر ۸% کم است؟ فاصله در کنکور ۰٫۱% است. سرنوشت ما تا داخل گور ممکن است با یک تست بیشتر یا کمتر تغییر کند.

                    البته اینها همان‌هایی هم هستند که احتمالاً رتبه‌ی بالایی هم کسب نمی‌کنند و اصلاً کسب کنند یا نکنند هم مهم نیست. اینها از همین الان در گور زندگی اسیر هستند. اما متاسفانه نه زندگی را می‌فهمند و نه گور را.

                    یادت باشد که اینها را از کسی که ترک دنیا کرده نمی‌شنوی. از محمدرضا شعبانعلی می‌شنوی که در همان کنکوری که تو قصد شرکت در آن را داری، رتبه‌ی یک به دست آورده و فاصله‌اش با نفر دوم خودش هم، بیشتر از این اعداد دهم درصدی بوده!

                    ما قاعدتاً با کمتر یا بیشتر درس خواندن، می‌خواهیم ۵ یا ۱۰ درصد زمان کمتر یا بیشتری را به مطالعه اختصاص دهیم.

                    من می‌خواهم بگویم یادگیری تو در این ماه‌های باقیمانده تا کنکور، تابع دو پارامتر مهم (و نه یک پارامتر) است:

                    اول اینکه چقدر برای کنکور وقت می‌گذاری.

                    دوم اینکه مغز تو، چقدر توانایی تحلیل اطلاعات و به خاطر سپردن آنها و مهم‌تر از همه، یادآوری آنها را دارد. چیزی که در کل می‌توانی نام آن را Cognitive Ability بگذاری.

                    اولی را که بیشتر از چند درصد جزئی نمی‌توان تغییر داد. اما دومی را می‌توان بیست یا سی یا پنجاه یا حتی صد درصد هم تغییر داد (طبیعتاً اینجا مقاله و مطالعه و تحقیقات دقیق، نمی‌توانم ارائه دهم و صرفاً از نگاه شخصی خودم می‌گویم. اما این نگاه شخصی، به پشتوانه‌ی مطالعه در حوزه‌های Cognitive و از سوی دیگر، تجربه‌ی عملی حضور در رقابت‌های نظام آموزشی کشور، حاصل شده و می‌توان تا حدی، آن را جدی گرفت).

                    من تعدادی از فاکتورهایی که می‌توانند Cognitive Ability ما و توانایی شناختی ذهن ما در کنکور کارشناسی ارشد را تعیین کنند (به سلیقه و تجربه‌ی خودم و بدون هرگونه ادعا در زمینه‌ی علمی بودن آنها) فهرست می‌کنم:

                    ۱) درک مطلب و توانایی Comprehension. اینکه برای خوردن یک Piece of information چقدر زمان نیاز دارم.

                    یک نفر، می‌تواند یک فصل یک کتاب را در سه ساعت بخواند و کامل بفهمد. یک نفر دیگر برای اینکه همان مطلب را در همان سطح بفهمد، به پنج ساعت زمان نیاز دارد. نفر اول این غذا را سریع‌تر می‌خورد و توانایی Cognitive بالاتری دارد.

                    ۲) توانایی هضم و جذب مطلب: به هر حال همین Piece of information را که خوردی، باید هضم و جذب هم بشود. در فضای شناختی ذهن، هضم و جذب، حداقل دو بخش اصلی دارد:

                    یکی اینکه آن مطلب، به تمام مولکول‌های تشکیل دهنده‌اش تفکیک شود. گاهی اوقات ما درسی را می‌خوانیم و کل موضوع درس را هم می‌فهمیم و مسیر درس را هم درک می‌کنیم.

                    گاهی علاوه بر این، تک تک جمله‌ها را هم درک می‌کنیم و یکصد نکته از همان درس در می‌آوریم.

                    شاید همین است که همه‌ی کنکوری‌ها، دفترچه‌ی نکته دارند و کلی از آن لذت می‌برند و با آن احساس اعتماد به نفس می‌کنند.

                    اما جذب، ماجرای دیگری است. دانسته‌ی جدید باید وارد مغز شود و با دانسته‌های قبلی رابطه برقرار کند. به عبارتی به عنوان یک Chunk مستقل باقی نماند. همانطور که در درس مهارت یادگیری در متمم گفته‌ام، ظرفیت مغز ما در ذخیره کردن Chunk ها محدود است. باید Associate شود. خودش را به قطعات قبلی اطلاعات و داده‌ها متصل کند و جایگاه خودش را در ارتباط با آنها بفهمد.

                    ۳) توانایی استخراج الگوها یا Pattern Extraction: اینکه اگر من در ریاضیات کنکور، یک معادله‌ی دیفرانسیل را دیدم، تصمیم بگیرم که از روش استاندارد بروم یا اینکه از بسط های بینهایت کوچک استفاده کنم. اینکه اگر سوال زبان دیدم، گزینه‌های پرت را جدا کنم و گزینه‌های مشابه را (که طراح سوال می‌خواهد من را بین آنها سردرگم کند) تشخیص دهم. اینکه با خواندن یک گزینه (حتی وقتی که اصل آن را در درس نخوانده‌ام یا به خاطر ندارم) بتوانم حدس بزنم که روح آن، چقدر با دانسته‌های من در آن درس،‌ در تطابق یا تعارض است.

                    ۴) توانایی Retrieval: اینکه الان درس را می‌فهمی کافی نیست. باید مطمئن باشی که بعداً هم در زمان کنکور – که اضطراب و تنش کارایی مغز را کاهش می‌دهد – مغز می‌تواند این اطلاعات را به شکل درستی از لایه‌های داخلی خود Retrieve و بازخوانی کند.

                    این توانایی‌ها سهمشان در کنکور کارشناسی یا کنکور کارشناسی ارشد کم نیست و نهایتاً خروجی تو در کنکور عملاً به این شکل است:

                    Your total performance = Total Reading&Study time X Your Cognitive Processing Performance

                    اولی را که نمی‌توان زیاد تغییر داد. تغییرات دومی، مهم و تاثیرگذار است. اما جالب اینجاست که با مطالعه‌ی بیشتر و درس خواندن بیشتر، افزایش پیدا نمی‌کند.

                    اینکه مجموعه‌ی توانمندی‌های Cognitive را برای کنکور کارشناسی ارشد، چگونه افزایش می‌دهی، به انتخاب تو و سبک زندگی تو بستگی دارد. اما من صرفاً چند پیشنهاد را به عنوان ایده اولیه مطرح می‌کنم:

                    به نظرم، اگر همان ۳۰۰۰ ساعت را در نظر بگیریم و فرض کنیم که مثلاً ۳۰۰ ساعت را برای توقف و غذا و دستشویی و … می‌گذاریم، می‌توانیم سهمیه‌ای هم برای افزایش راندمان سیستم شناختی مغز بگذاریم. یعنی بگوییم‌: ۲۳۰۰ ساعت درس، ۴۰۰ ساعت افزایش راندمان شناختی و ۳۰۰ ساعت هم توقف و کارهای اجتناب ناپذیر.

                    فرق آن ۴۰۰ ساعت من با ۳۰۰ ساعت تو (و خیلی از کنکوری‌ها)‌ در این است که آن ۳۰۰ ساعت، اجتناب ناپذیر است. اگر می‌توانستند آن را هم انجام نمی‌دانند. اگر می‌شد، غذا نمی‌خوردند و اگر مغزشان خسته نمی‌شد، استراحت نمی‌کردند. اما ۴۰۰ ساعتی که من می‌گویم نوعی وقت گذرانی اجتناب پذیر است که عمداً تصمیم می‌گیریم از آن اجتناب نکنیم!

                    دیدن هر هفته یک فیلم یا هر دو هفته یک فیلم، می‌تواند یکی از گزینه‌ها برای پر کردن آن ۴۰۰ ساعت باشد.

                    گوش دادن به یک آلبوم موسیقی یک ساعته از خواننده‌ی محبوبمان (یا موسیقی بدون کلام) بدون اینکه آن را فوروارد کنیم و از روی این Track به Track بعدی بپریم، می‌تواند یکی از این گزینه‌ها باشد.

                    اگر کتابی هست که همیشه آرزو داشته‌ایم وقت کنیم و بخوانیم و با خودمان قرار گذاشته‌ایم که بعد از کنکور، حتماً آن را بخوانیم، خواندن آن کتاب قبل از کنکور و به تدریج و موازی با درس خواندن، می‌تواند یکی از این گزینه‌ها باشد.

                    پیاده روی روزانه با دوستانمان و تماس تلفنی یا دیدار حضوری با دوستانی که الان مثل ما کنکور ارشد ندارند (که تمام وقت را با حرف زدن از کنکور به لجن بکشند) و البته قرار گذاشتن با خودمان که هنگام دیدن آن دوستان، از کنکور و مصیبت‌ها و استرس و وقت محدود و این مزخرفات حرف نزنیم، می‌تواند گزینه‌ی دیگری باشد.

                    یک بار در هفته آشپزی کردن می‌تواند کار دیگری باشد.

                    گزینه‌های دیگری هم دارم که اثر بسیار زیاد دارد اما مخصوص خودم است و ترجیح می‌دهم راجع به آنها صحبت نکنم (مثل اینکه دو یا سه بار تا زمان کنکور، به دیدار اهل قبور برویم. البته جاهای قدیمی‌تر گورستان که به گل و شل و سوراخ‌های خالی برنخوریم و بتوانیم با آرامش قدم بزنیم و روی سنگ قبرها را بخوانیم. یا سفری یک یا دو روزه به بیابان و کویر. جایی مثل متین آباد دوست داشتنی من یا هر جای دیگر. یا یک پیاده روی طولانی در شهر. آنقدر که وقتی برگشتیم، حتی نتوانیم به خانواده سلام کنیم و از خستگی و درد پا، پشت در خوابمان ببرد. در تهران، راه آهن تا تجریش، گزینه‌ی خوبی است).

                    این جنس کارها، چند خاصیت دارند.

                    از جمله اینکه در ظاهر تو فکر می‌کنی از کنکور کارشناسی ارشد فاصله گرفته‌ای، اما ذهن تو به صورت ناخودآگاه روی آن فکر می‌کند و اتفاقاً فرصتی برای پردازش اطلاعات و طبقه بندی و Association و Storage و Pattern Recognition و … دارد. به عبارتی، یک شیوه‌ی زیرکانه‌ی درس خواندن، این است که درس نخوانیم و مغزمان را استخدام کنیم تا در لایه‌ی دوم خود، بدون اینکه حواس ما را پرت کند، سر حوصله درس بخواند!

                    به همین دلیل است که در بحث خلاقیت، همیشه خوابیدن روی مسئله یا Sleeping on the problem را به عنوان یک شیوه‌ی خوب و اثربخش برای حل مسائل، پیشنهاد می‌کنند.

                    نکته‌ی دوم هم این است که استرس و اضطراب در تمام ماه‌های قبل از کنکور وجود دارد. آن هم برای اکثر مردم ما که اشتباهی فکر می‌کنند کنکور مهم است و فکر می‌کنند دانشگاه جای دانش است و فکر می‌کنند کاغذ پاره‌ی وزارت علوم، نشان می‌دهد که ما علم داریم و …

                    وقتی این فعالیت‌های جانبی را انجام می دهی، به طور غیرمستقیم به مغزت سیگنال می‌دهی که کنکور، آنقدرها هم که به نظر می‌رسد مهم نیست. آنقدر هم بزرگ نیست که برای موفقیت در آن، تمام وقت و زندگی من را گروگان بگیرد.

                    همین کاهش اضطراب، توانایی Cognitive ما را افزایش می‌دهد و اتفاقاً کمک می‌کند که سرعت و کیفیت خوردن و هضم و جذب اطلاعات (و دفع آنها در سر جلسه‌ی کنکور!) افزایش پیدا کند.

                    زهرا جان.

                    ممکن است هرگز این نوشته را نخوانی. اما راستش را بگویم، برای دل خودم نوشتم و الان احساس می‌کنم تا حد زیادی خالی و آرام شده‌ام و آن جمله‌ی تو، دیگر حرصم نمی‌دهد 😉

                    aida saadatiA آفلاین
                    aida saadatiA آفلاین
                    aida saadati
                    دانش آموزان آلاء
                    نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                    #9

                    @Danny :clapping_hands_light_skin_tone: :clapping_hands_light_skin_tone: :clapping_hands_light_skin_tone: :clapping_hands_light_skin_tone: :clapping_hands_light_skin_tone:

                    1 پاسخ آخرین پاسخ
                    2
                    • binamB binam

                      پیش نوشت : این مطلب از وبسایت شخصی دکتر شعبانعلی برداشته شده و برای کنکور ارشد نوشته شده اما من قسمت های مربوط به کارشناسی ارشد را برداشتم تا فقط مطالبی که به درد ما کنکوری ها میخورد باقی بماند.
                      منبع مطلب

                      پیش نوشت: زیر مطلبی که در مورد سبک زندگی و سطح زندگی نوشته بودم، یکی از دوستانم به نام زهرا، کامنتی گذاشته بود که آن را عیناً در اینجا نقل می‌کنم:

                      من که پشت کنکور ارشدم, همه زندگیم درس خوندن واسه کنکور و آزمونای استخدامیه, ما کنکوریا یه سبک زندگی بیشتر نداریم.

                      دلم از خواندن این کامنت خیلی گرفت. خیلی زیاد. نه به خاطر ترحم به کسانی که پشت کنکور یا آزمون استخدامی هستند. به خاطر جنس حرف‌ها و سبک نگاهی که به مسئله‌ی کنکور و زندگی و استخدام، در بین بسیاری از ما رایج است. اگر چه نمی‌دانم سبک درست چیست و پیشنهاد درست چیست، اما دلم می‌خواست حرفهایی را برای زهرا و زهراها و دوستان خوب دیگری که آنها را نمی‌شناسم و الان برای کنکور کارشناسی یا کارشناسی ارشد درس می‌خوانند بنویسم.
                      نامه‌ای برای زهرا (یا زهراها):

                      زهرای عزیزم.

                      من تو را نمی‌شناسم. نه هرگز تو را دیده‌ام و نه دغدغه‌های تو و شرایط زندگی تو و رویاهای تو و چالش‌های تو و توانمندی‌های تو و ناتوانی‌های تو را می‌شناسم.

                      آنچه را هم برایت می‌نویسم، می‌توانی نخوانی و این حق طبیعی توست (و حتی شاید انتخاب درستی هم باشد). اما به دو دلیل، می‌نویسم:

                      دلیل اول اینکه با وجودی که تو را نمی‌شناسم و قاعدتاً در نگاه اول، مشکل تو، مشکل من نیست، اما همین که خواننده‌ی اینجا هستی و به اینجا سر می‌زنی، این وظیفه را در من ایجاد می‌کند که در حد وقت و توان و دانش و تجربه‌ی بسیار محدودی که دارم، اگر چیزی به ذهنم می‌رسد بگویم.

                      دلیل دوم اینکه به هر حال، من در زندگی چند بار کنکور ارشد داده‌ام و هر بار هم در اولین رشته‌ای که انتخاب کردم پذیرفته شده‌ام (و البته جز مورد آخر، از بقیه انصراف داده‌ام) و آخرین بار هم با رتبه‌ی یک، وارد MBA شریف شدم و نمره‌ی ترازم هم به طرز محسوسی با بقیه فرق داشت.

                      این در شرایطی بود که چند سال از کارشناسی گذشته بود و خوب به خاطر دارم که اتحاد توان دوم سینوس و کسینوس را هم که یک می‌شود از خاطر برده بودم و همین فراموش کردن‌ها و دور بودن‌ها از فضای درس و مدرسه استرس مضاعفی برایم ایجاد می‌کرد.

                      در شرایطی که باید زندگی مشترک را هم در آن سالها راه می‌بردم و در بیابان،‌ مقیم بودم و کار فیزیکی می‌کردم و درگیری‌های دیگری هم داشتم و رقیبان من، دختران و پسران جوانی بودند که مستقیم از کارشناسی به ارشد می‌آمدند و پدر و مادرها، صبح تا شب برایشان آب پرتقال و آب سیب و مکمل غذایی می‌آوردند و من در بیابان در دویست کیلومتری جنوب پاسگاه کامه در استان خراسان، با کتابهای سازمان سنجش مانده بودم و جمعی از کارگران در جایی که حتی یک توالت هم نبود و چالشم اینکه برای اجابت مزاج در جایی که حتی یک تپه هم نیست و نخستین نشانه‌های تمدن (که ریل راه آهن است)‌ هنوز به آنجا نیامده، رو به کدام سو بایستم که افراد کمتری من را ببینند!

                      همه اینها را گفتم که بگویم بازی کنکور را خوب بلدم. یک بار و دو بار و سه بار هم نبوده که تصادف باشد. نمی‌خواهم داشتن سهمی از استعداد را انکار کنم، اما می‌دانم که سبک تلاش کردن و کارکردن و درس‌ خواندنم فرق داشته و سهم آن در موفقیت‌های درسی من خیلی بیشتر بوده است.

                      البته پذیرش یا عدم پذیرش آن،‌ بستگی به شنونده دارد. یکی می‌خواهد بدبختی‌ها و تنبلی‌ها و تن پروری و عدم درک استراتژی و شیوه‌ی نادرست عملیاتی مطالعه خودش برای کنکور کارشناسی ارشد را توجیه کند و می‌گوید همه‌ی اینها استعداد است! یکی می‌خواهد تلاش کند و نتیجه‌‌ی بهتری در کنکور کارشناسی ارشد بگیرد و حرف‌های من را می‌خواند تا شاید از میانه‌ی آن چیزی برای خودش پیدا کند.

                      البته این را هم بگویم که در این نامه من،‌ مثل خیلی از نوشته‌های من، حاشیه‌های زیادی وجود دارد. خیلی هم در آن، نق زده‌ام. تو هم کنکوری هستی و لابد وقتت مهم است و حوصله‌ی خواندنش را نداری.

                      به همین خاطر، نوشته را بخش‌بندی کرده‌ام.
                      نکته اول: آیا ممکن است که فقط یک سبک زندگی، به عنوان گزینه روبروی کنکوری‌ها باشد؟

                      گفته بودی که: ما کنکوری‌ها یک سبک زندگی بیشتر نداریم!

                      این جمله نمی‌تواند درست باشد. به نظرم اگر فرصت داشتی، یک بار دیگر مطلب سبک زندگی را (این بار با دقت و تمرکز بیشتر) بخوان.

                      هر تغییری – هر چقدر کوچک – تغییری در سبک زندگی است.

                      حتی همین که تصمیم بگیری، لحظه‌ی خواب، موبایلت را در اتاق دیگری بگذاری (یا نگذاری) تغییری در سبک زندگی‌ات ایجاد می‌کند که اگر چه کوچک است، اما می‌تواند اثرات بزرگی ایجاد کند.

                      حتی همین که انتخاب کنی که وقت بیدار شدن از خواب،‌ چای شیرین بخوری و بعد درس بخوانی یا اینکه کمی درس بخوانی و بعد چای بخوری، تغییری در سبک زندگی است. چون در حالت اول، کمی قند به مغز می‌رسانی که بتواند بهتر کار کند.

                      حتی همین که تصمیم بگیری ساعت ۸ شب، قهوه بخوری یا نخوری، تغییری در سبک زندگی است. چون نیمه‌‌ی عمر کافئین (بسته به شرایط بدن تو) بین ۳ تا ۷ ساعت است و این یعنی اینکه حتی در لحظه‌ی خواب در ساعت ۲ شب، هنوز کافئین زیادی در بدن تو وجود دارد و تو را Alert نگه می‌دارد و نمی‌گذارد خوابی با کیفیت مناسب داشته باشی.

                      طبیعتاً خواب سطحی، صبح هم تو را خوابالوده خواهد کرد و قدرت تحلیلی مغز و سیستم Cognition تو را کاهش خواهد داد و این یعنی اینکه مطلبی را که باید در یک ساعت بخوانی و بفهمی، در سه ساعت می‌خوانی و نمی‌فهمی.

                      همین که تصمیم بگیری تا روز کنکور، هفته‌ای یک فیلم ببینی یا نبینی، انتخابی در حوزه‌ی سبک زندگی است که – لااقل در نگاه من – می‌تواند سهم مهمی بر روی موفقیت در کنکور داشته باشد و این را در اواخر همین بحث توضیح می‌دهم.

                      همه‌ی اینها تغییر در سبک زندگی است. فرهنگ و نگرش بسیاری از ما، به گونه‌ای است که از تغییرات انقلابی و کلی استقبال می‌کند و اصلاح تدریجی و جزئی سبک زندگی را چندان به رسمیت نمی‌شناسد و اثرگذار نمی‌داند.

                      اینکه یک سال در اتاق را به روی خودمان ببندیم و تست بزنیم، تغییر سبک زندگی نیست، بلکه صرفاً‌ یک حماقت از سر اضطراب است که اثربخشی چندانی هم نخواهد داشت.

                      تغییر سبک زندگی، می‌تواند بسیار جزئی باشد اما اثرات بزرگی بر جا بگذارد.


                      نکته‌ دوم: برای هیچ کس هرگز هیچ جا، تنها یک سبک زندگی وجود ندارد.

                      حتی کسی که در زندان در حبس ابد است، هر لحظه بین اینکه زنده بماند یا خودکشی کند، دو گزینه دارد و تا زمانی که دو گزینه داریم،‌ یعنی سبک زندگی و سبک مرگ را (که دو روی یک سکه هستند و یکی بی دیگری معنا پیدا نمی‌کند) خودمان انتخاب می‌کنیم.

                      اگر کسی را دیدی که معتقد بود یک سبک زندگی بیشتر برایش وجود ندارد، با مسئولیت من، زنده به گورش کن. چنین کسی بی آنکه بفهمد مرده است، با سنگ هیچ تفاوتی ندارد و فقط با تنفس کردن و دستشویی رفتن، بار بیشتری به اتمسفر و سیستم فاضلاب انسانهای زنده تحمیل می‌کند.


                      نکته پنجم: به دست آوردن حداکثر کارایی برای شرکت در کنکور کارشناسی ارشد

                      فرض کنیم که تو ۳۰۰۰ ساعت تا کنکور زمان بیداری برای درس خواندن داری و الان می‌خواهی در زمینه‌ی هزینه کردن آن و تخصیص بهینه‌ی آن تصمیم بگیری.

                      در اینجا سه دیدگاه وجود دارد:

                      دیدگاه اول مربوط به کسانی است که معتقدند موفقیت در کنکور کارشناسی ارشد یا هر کنکور دیگری، به معنای این است که ما تمام وقت خود را برای مطالعه کردن و تست زدن و درس خواندن بگذرانیم.

                      این افراد، فقط زمان غذا خوردن و دستشویی رفتن و خوابیدن را (آن هم در حداقل ممکن) از برنامه زندگی خود حذف می‌کنند و آنچه را باقی می‌ماند به درس خواندن اختصاص می‌دهند.

                      چنین افرادی، اگر بتوانند، ترجیح می‌دهند حدود ۲۸۰۰ یا ۲۹۰۰ ساعت از کل وقت بیداری را به مطالعه برای کنکور اختصاص دهند و آن ۱۰۰ یا ۲۰۰ ساعت را هم از سر ناچاری، به خوابیدن و خوردن تلف کنند.

                      دیدگاه دوم کسانی هستند که کمی آگاهی و درک بیشتری دارند و می‌دانند که این مسیر، بیش از آنکه به دوی سرعت شبیه باشد، به دوی ماراتون شبیه است و اگر تمام وقت را به صورت پیوسته، صرف درس خواندن کنند، ممکن است در میانه یا اواخر راه، کم بیاورند.

                      به همین دلیل، آنها به استراحت هم، اعتقاد دارند. البته تنها در حدی که توان مجدد درس خواندن را ایجاد کند.

                      اجازه بده دیدگاه‌های اول و دوم را روی کاغذ ترسیم کنم:
                      تصویر

                      نکاتی در مورد کنکور کارشناسی ارشد - تلاش پیوسته بدون انقطاع، اثربخش نیستالبته این نمودار، یک نمودار علمی نیست و صرفاً برای بیان شفاف‌تر منظور من، مفید است.

                      گروه اول، ضعیف و ضعیف‌تر می‌شوند. اما گروه دوم،‌ آموخته‌اند که اگر یک ساعت یا دو ساعت درس می‌خوانند، کمی هم استراحت کنند. دوباره Recover شوند و دوباره بخوانند.

                      از نظر این گروه، استراحت، چیزی شبیه توقف‌های کوتاه یک دونده در مسیر است. یا توقف‌های کوتاه یک ماشین هنگام طی کردن یک مسیر بسیار طولانی تا دوباره برای حرکت آماده شود.

                      اینها احتمالاً از ۳۰۰۰ ساعت بیدار، به جای ۲۸۰۰ یا ۲۹۰۰، ۲۶۰۰ یا ۲۷۰۰ ساعت درس می‌خوانند و سهمی هم برای استراحت و توقف در نظر خواهند گرفت.
                      من می‌خواستم در اینجا دیدگاه سومی را مطرح کنم:

                      اینکه مغز، سیستمی مکانیکی نیست که مانند اسب، کمی آن را بدوانیم و کمی آن را استراحت بدهیم و این چنین، افتان و خیزان، تا کوی دوست برویم و هر جا هم در راه کم آوردیم از “رفیقان ره” به قول حافظ، استمداد همت کنیم!

                      فرض کن که تو به جای ۲۵۰۰ ساعت،‌ ۲۷۰۰ ساعت درس بخوانی. این فقط یعنی ۸% درس خواندن بیشتر. همین!

                      البته وقتی به اکثر کنکوری‌ها این را بگویی می‌گویند: مگر ۸% کم است؟ فاصله در کنکور ۰٫۱% است. سرنوشت ما تا داخل گور ممکن است با یک تست بیشتر یا کمتر تغییر کند.

                      البته اینها همان‌هایی هم هستند که احتمالاً رتبه‌ی بالایی هم کسب نمی‌کنند و اصلاً کسب کنند یا نکنند هم مهم نیست. اینها از همین الان در گور زندگی اسیر هستند. اما متاسفانه نه زندگی را می‌فهمند و نه گور را.

                      یادت باشد که اینها را از کسی که ترک دنیا کرده نمی‌شنوی. از محمدرضا شعبانعلی می‌شنوی که در همان کنکوری که تو قصد شرکت در آن را داری، رتبه‌ی یک به دست آورده و فاصله‌اش با نفر دوم خودش هم، بیشتر از این اعداد دهم درصدی بوده!

                      ما قاعدتاً با کمتر یا بیشتر درس خواندن، می‌خواهیم ۵ یا ۱۰ درصد زمان کمتر یا بیشتری را به مطالعه اختصاص دهیم.

                      من می‌خواهم بگویم یادگیری تو در این ماه‌های باقیمانده تا کنکور، تابع دو پارامتر مهم (و نه یک پارامتر) است:

                      اول اینکه چقدر برای کنکور وقت می‌گذاری.

                      دوم اینکه مغز تو، چقدر توانایی تحلیل اطلاعات و به خاطر سپردن آنها و مهم‌تر از همه، یادآوری آنها را دارد. چیزی که در کل می‌توانی نام آن را Cognitive Ability بگذاری.

                      اولی را که بیشتر از چند درصد جزئی نمی‌توان تغییر داد. اما دومی را می‌توان بیست یا سی یا پنجاه یا حتی صد درصد هم تغییر داد (طبیعتاً اینجا مقاله و مطالعه و تحقیقات دقیق، نمی‌توانم ارائه دهم و صرفاً از نگاه شخصی خودم می‌گویم. اما این نگاه شخصی، به پشتوانه‌ی مطالعه در حوزه‌های Cognitive و از سوی دیگر، تجربه‌ی عملی حضور در رقابت‌های نظام آموزشی کشور، حاصل شده و می‌توان تا حدی، آن را جدی گرفت).

                      من تعدادی از فاکتورهایی که می‌توانند Cognitive Ability ما و توانایی شناختی ذهن ما در کنکور کارشناسی ارشد را تعیین کنند (به سلیقه و تجربه‌ی خودم و بدون هرگونه ادعا در زمینه‌ی علمی بودن آنها) فهرست می‌کنم:

                      ۱) درک مطلب و توانایی Comprehension. اینکه برای خوردن یک Piece of information چقدر زمان نیاز دارم.

                      یک نفر، می‌تواند یک فصل یک کتاب را در سه ساعت بخواند و کامل بفهمد. یک نفر دیگر برای اینکه همان مطلب را در همان سطح بفهمد، به پنج ساعت زمان نیاز دارد. نفر اول این غذا را سریع‌تر می‌خورد و توانایی Cognitive بالاتری دارد.

                      ۲) توانایی هضم و جذب مطلب: به هر حال همین Piece of information را که خوردی، باید هضم و جذب هم بشود. در فضای شناختی ذهن، هضم و جذب، حداقل دو بخش اصلی دارد:

                      یکی اینکه آن مطلب، به تمام مولکول‌های تشکیل دهنده‌اش تفکیک شود. گاهی اوقات ما درسی را می‌خوانیم و کل موضوع درس را هم می‌فهمیم و مسیر درس را هم درک می‌کنیم.

                      گاهی علاوه بر این، تک تک جمله‌ها را هم درک می‌کنیم و یکصد نکته از همان درس در می‌آوریم.

                      شاید همین است که همه‌ی کنکوری‌ها، دفترچه‌ی نکته دارند و کلی از آن لذت می‌برند و با آن احساس اعتماد به نفس می‌کنند.

                      اما جذب، ماجرای دیگری است. دانسته‌ی جدید باید وارد مغز شود و با دانسته‌های قبلی رابطه برقرار کند. به عبارتی به عنوان یک Chunk مستقل باقی نماند. همانطور که در درس مهارت یادگیری در متمم گفته‌ام، ظرفیت مغز ما در ذخیره کردن Chunk ها محدود است. باید Associate شود. خودش را به قطعات قبلی اطلاعات و داده‌ها متصل کند و جایگاه خودش را در ارتباط با آنها بفهمد.

                      ۳) توانایی استخراج الگوها یا Pattern Extraction: اینکه اگر من در ریاضیات کنکور، یک معادله‌ی دیفرانسیل را دیدم، تصمیم بگیرم که از روش استاندارد بروم یا اینکه از بسط های بینهایت کوچک استفاده کنم. اینکه اگر سوال زبان دیدم، گزینه‌های پرت را جدا کنم و گزینه‌های مشابه را (که طراح سوال می‌خواهد من را بین آنها سردرگم کند) تشخیص دهم. اینکه با خواندن یک گزینه (حتی وقتی که اصل آن را در درس نخوانده‌ام یا به خاطر ندارم) بتوانم حدس بزنم که روح آن، چقدر با دانسته‌های من در آن درس،‌ در تطابق یا تعارض است.

                      ۴) توانایی Retrieval: اینکه الان درس را می‌فهمی کافی نیست. باید مطمئن باشی که بعداً هم در زمان کنکور – که اضطراب و تنش کارایی مغز را کاهش می‌دهد – مغز می‌تواند این اطلاعات را به شکل درستی از لایه‌های داخلی خود Retrieve و بازخوانی کند.

                      این توانایی‌ها سهمشان در کنکور کارشناسی یا کنکور کارشناسی ارشد کم نیست و نهایتاً خروجی تو در کنکور عملاً به این شکل است:

                      Your total performance = Total Reading&Study time X Your Cognitive Processing Performance

                      اولی را که نمی‌توان زیاد تغییر داد. تغییرات دومی، مهم و تاثیرگذار است. اما جالب اینجاست که با مطالعه‌ی بیشتر و درس خواندن بیشتر، افزایش پیدا نمی‌کند.

                      اینکه مجموعه‌ی توانمندی‌های Cognitive را برای کنکور کارشناسی ارشد، چگونه افزایش می‌دهی، به انتخاب تو و سبک زندگی تو بستگی دارد. اما من صرفاً چند پیشنهاد را به عنوان ایده اولیه مطرح می‌کنم:

                      به نظرم، اگر همان ۳۰۰۰ ساعت را در نظر بگیریم و فرض کنیم که مثلاً ۳۰۰ ساعت را برای توقف و غذا و دستشویی و … می‌گذاریم، می‌توانیم سهمیه‌ای هم برای افزایش راندمان سیستم شناختی مغز بگذاریم. یعنی بگوییم‌: ۲۳۰۰ ساعت درس، ۴۰۰ ساعت افزایش راندمان شناختی و ۳۰۰ ساعت هم توقف و کارهای اجتناب ناپذیر.

                      فرق آن ۴۰۰ ساعت من با ۳۰۰ ساعت تو (و خیلی از کنکوری‌ها)‌ در این است که آن ۳۰۰ ساعت، اجتناب ناپذیر است. اگر می‌توانستند آن را هم انجام نمی‌دانند. اگر می‌شد، غذا نمی‌خوردند و اگر مغزشان خسته نمی‌شد، استراحت نمی‌کردند. اما ۴۰۰ ساعتی که من می‌گویم نوعی وقت گذرانی اجتناب پذیر است که عمداً تصمیم می‌گیریم از آن اجتناب نکنیم!

                      دیدن هر هفته یک فیلم یا هر دو هفته یک فیلم، می‌تواند یکی از گزینه‌ها برای پر کردن آن ۴۰۰ ساعت باشد.

                      گوش دادن به یک آلبوم موسیقی یک ساعته از خواننده‌ی محبوبمان (یا موسیقی بدون کلام) بدون اینکه آن را فوروارد کنیم و از روی این Track به Track بعدی بپریم، می‌تواند یکی از این گزینه‌ها باشد.

                      اگر کتابی هست که همیشه آرزو داشته‌ایم وقت کنیم و بخوانیم و با خودمان قرار گذاشته‌ایم که بعد از کنکور، حتماً آن را بخوانیم، خواندن آن کتاب قبل از کنکور و به تدریج و موازی با درس خواندن، می‌تواند یکی از این گزینه‌ها باشد.

                      پیاده روی روزانه با دوستانمان و تماس تلفنی یا دیدار حضوری با دوستانی که الان مثل ما کنکور ارشد ندارند (که تمام وقت را با حرف زدن از کنکور به لجن بکشند) و البته قرار گذاشتن با خودمان که هنگام دیدن آن دوستان، از کنکور و مصیبت‌ها و استرس و وقت محدود و این مزخرفات حرف نزنیم، می‌تواند گزینه‌ی دیگری باشد.

                      یک بار در هفته آشپزی کردن می‌تواند کار دیگری باشد.

                      گزینه‌های دیگری هم دارم که اثر بسیار زیاد دارد اما مخصوص خودم است و ترجیح می‌دهم راجع به آنها صحبت نکنم (مثل اینکه دو یا سه بار تا زمان کنکور، به دیدار اهل قبور برویم. البته جاهای قدیمی‌تر گورستان که به گل و شل و سوراخ‌های خالی برنخوریم و بتوانیم با آرامش قدم بزنیم و روی سنگ قبرها را بخوانیم. یا سفری یک یا دو روزه به بیابان و کویر. جایی مثل متین آباد دوست داشتنی من یا هر جای دیگر. یا یک پیاده روی طولانی در شهر. آنقدر که وقتی برگشتیم، حتی نتوانیم به خانواده سلام کنیم و از خستگی و درد پا، پشت در خوابمان ببرد. در تهران، راه آهن تا تجریش، گزینه‌ی خوبی است).

                      این جنس کارها، چند خاصیت دارند.

                      از جمله اینکه در ظاهر تو فکر می‌کنی از کنکور کارشناسی ارشد فاصله گرفته‌ای، اما ذهن تو به صورت ناخودآگاه روی آن فکر می‌کند و اتفاقاً فرصتی برای پردازش اطلاعات و طبقه بندی و Association و Storage و Pattern Recognition و … دارد. به عبارتی، یک شیوه‌ی زیرکانه‌ی درس خواندن، این است که درس نخوانیم و مغزمان را استخدام کنیم تا در لایه‌ی دوم خود، بدون اینکه حواس ما را پرت کند، سر حوصله درس بخواند!

                      به همین دلیل است که در بحث خلاقیت، همیشه خوابیدن روی مسئله یا Sleeping on the problem را به عنوان یک شیوه‌ی خوب و اثربخش برای حل مسائل، پیشنهاد می‌کنند.

                      نکته‌ی دوم هم این است که استرس و اضطراب در تمام ماه‌های قبل از کنکور وجود دارد. آن هم برای اکثر مردم ما که اشتباهی فکر می‌کنند کنکور مهم است و فکر می‌کنند دانشگاه جای دانش است و فکر می‌کنند کاغذ پاره‌ی وزارت علوم، نشان می‌دهد که ما علم داریم و …

                      وقتی این فعالیت‌های جانبی را انجام می دهی، به طور غیرمستقیم به مغزت سیگنال می‌دهی که کنکور، آنقدرها هم که به نظر می‌رسد مهم نیست. آنقدر هم بزرگ نیست که برای موفقیت در آن، تمام وقت و زندگی من را گروگان بگیرد.

                      همین کاهش اضطراب، توانایی Cognitive ما را افزایش می‌دهد و اتفاقاً کمک می‌کند که سرعت و کیفیت خوردن و هضم و جذب اطلاعات (و دفع آنها در سر جلسه‌ی کنکور!) افزایش پیدا کند.

                      زهرا جان.

                      ممکن است هرگز این نوشته را نخوانی. اما راستش را بگویم، برای دل خودم نوشتم و الان احساس می‌کنم تا حد زیادی خالی و آرام شده‌ام و آن جمله‌ی تو، دیگر حرصم نمی‌دهد 😉

                      Dr.RashidiD آفلاین
                      Dr.RashidiD آفلاین
                      Dr.Rashidi
                      نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                      #10

                      @Danny منم زهرام احساس کردم که مستقیم دارن با من صحبت میکنن خیلی عالییی بود واقعا👏👏

                      هیچ اگر سایه پذیرد
                      منم آن سایه ی هیچ ...

                      1 پاسخ آخرین پاسخ
                      2
                      • binamB binam

                        پیش نوشت : این مطلب از وبسایت شخصی دکتر شعبانعلی برداشته شده و برای کنکور ارشد نوشته شده اما من قسمت های مربوط به کارشناسی ارشد را برداشتم تا فقط مطالبی که به درد ما کنکوری ها میخورد باقی بماند.
                        منبع مطلب

                        پیش نوشت: زیر مطلبی که در مورد سبک زندگی و سطح زندگی نوشته بودم، یکی از دوستانم به نام زهرا، کامنتی گذاشته بود که آن را عیناً در اینجا نقل می‌کنم:

                        من که پشت کنکور ارشدم, همه زندگیم درس خوندن واسه کنکور و آزمونای استخدامیه, ما کنکوریا یه سبک زندگی بیشتر نداریم.

                        دلم از خواندن این کامنت خیلی گرفت. خیلی زیاد. نه به خاطر ترحم به کسانی که پشت کنکور یا آزمون استخدامی هستند. به خاطر جنس حرف‌ها و سبک نگاهی که به مسئله‌ی کنکور و زندگی و استخدام، در بین بسیاری از ما رایج است. اگر چه نمی‌دانم سبک درست چیست و پیشنهاد درست چیست، اما دلم می‌خواست حرفهایی را برای زهرا و زهراها و دوستان خوب دیگری که آنها را نمی‌شناسم و الان برای کنکور کارشناسی یا کارشناسی ارشد درس می‌خوانند بنویسم.
                        نامه‌ای برای زهرا (یا زهراها):

                        زهرای عزیزم.

                        من تو را نمی‌شناسم. نه هرگز تو را دیده‌ام و نه دغدغه‌های تو و شرایط زندگی تو و رویاهای تو و چالش‌های تو و توانمندی‌های تو و ناتوانی‌های تو را می‌شناسم.

                        آنچه را هم برایت می‌نویسم، می‌توانی نخوانی و این حق طبیعی توست (و حتی شاید انتخاب درستی هم باشد). اما به دو دلیل، می‌نویسم:

                        دلیل اول اینکه با وجودی که تو را نمی‌شناسم و قاعدتاً در نگاه اول، مشکل تو، مشکل من نیست، اما همین که خواننده‌ی اینجا هستی و به اینجا سر می‌زنی، این وظیفه را در من ایجاد می‌کند که در حد وقت و توان و دانش و تجربه‌ی بسیار محدودی که دارم، اگر چیزی به ذهنم می‌رسد بگویم.

                        دلیل دوم اینکه به هر حال، من در زندگی چند بار کنکور ارشد داده‌ام و هر بار هم در اولین رشته‌ای که انتخاب کردم پذیرفته شده‌ام (و البته جز مورد آخر، از بقیه انصراف داده‌ام) و آخرین بار هم با رتبه‌ی یک، وارد MBA شریف شدم و نمره‌ی ترازم هم به طرز محسوسی با بقیه فرق داشت.

                        این در شرایطی بود که چند سال از کارشناسی گذشته بود و خوب به خاطر دارم که اتحاد توان دوم سینوس و کسینوس را هم که یک می‌شود از خاطر برده بودم و همین فراموش کردن‌ها و دور بودن‌ها از فضای درس و مدرسه استرس مضاعفی برایم ایجاد می‌کرد.

                        در شرایطی که باید زندگی مشترک را هم در آن سالها راه می‌بردم و در بیابان،‌ مقیم بودم و کار فیزیکی می‌کردم و درگیری‌های دیگری هم داشتم و رقیبان من، دختران و پسران جوانی بودند که مستقیم از کارشناسی به ارشد می‌آمدند و پدر و مادرها، صبح تا شب برایشان آب پرتقال و آب سیب و مکمل غذایی می‌آوردند و من در بیابان در دویست کیلومتری جنوب پاسگاه کامه در استان خراسان، با کتابهای سازمان سنجش مانده بودم و جمعی از کارگران در جایی که حتی یک توالت هم نبود و چالشم اینکه برای اجابت مزاج در جایی که حتی یک تپه هم نیست و نخستین نشانه‌های تمدن (که ریل راه آهن است)‌ هنوز به آنجا نیامده، رو به کدام سو بایستم که افراد کمتری من را ببینند!

                        همه اینها را گفتم که بگویم بازی کنکور را خوب بلدم. یک بار و دو بار و سه بار هم نبوده که تصادف باشد. نمی‌خواهم داشتن سهمی از استعداد را انکار کنم، اما می‌دانم که سبک تلاش کردن و کارکردن و درس‌ خواندنم فرق داشته و سهم آن در موفقیت‌های درسی من خیلی بیشتر بوده است.

                        البته پذیرش یا عدم پذیرش آن،‌ بستگی به شنونده دارد. یکی می‌خواهد بدبختی‌ها و تنبلی‌ها و تن پروری و عدم درک استراتژی و شیوه‌ی نادرست عملیاتی مطالعه خودش برای کنکور کارشناسی ارشد را توجیه کند و می‌گوید همه‌ی اینها استعداد است! یکی می‌خواهد تلاش کند و نتیجه‌‌ی بهتری در کنکور کارشناسی ارشد بگیرد و حرف‌های من را می‌خواند تا شاید از میانه‌ی آن چیزی برای خودش پیدا کند.

                        البته این را هم بگویم که در این نامه من،‌ مثل خیلی از نوشته‌های من، حاشیه‌های زیادی وجود دارد. خیلی هم در آن، نق زده‌ام. تو هم کنکوری هستی و لابد وقتت مهم است و حوصله‌ی خواندنش را نداری.

                        به همین خاطر، نوشته را بخش‌بندی کرده‌ام.
                        نکته اول: آیا ممکن است که فقط یک سبک زندگی، به عنوان گزینه روبروی کنکوری‌ها باشد؟

                        گفته بودی که: ما کنکوری‌ها یک سبک زندگی بیشتر نداریم!

                        این جمله نمی‌تواند درست باشد. به نظرم اگر فرصت داشتی، یک بار دیگر مطلب سبک زندگی را (این بار با دقت و تمرکز بیشتر) بخوان.

                        هر تغییری – هر چقدر کوچک – تغییری در سبک زندگی است.

                        حتی همین که تصمیم بگیری، لحظه‌ی خواب، موبایلت را در اتاق دیگری بگذاری (یا نگذاری) تغییری در سبک زندگی‌ات ایجاد می‌کند که اگر چه کوچک است، اما می‌تواند اثرات بزرگی ایجاد کند.

                        حتی همین که انتخاب کنی که وقت بیدار شدن از خواب،‌ چای شیرین بخوری و بعد درس بخوانی یا اینکه کمی درس بخوانی و بعد چای بخوری، تغییری در سبک زندگی است. چون در حالت اول، کمی قند به مغز می‌رسانی که بتواند بهتر کار کند.

                        حتی همین که تصمیم بگیری ساعت ۸ شب، قهوه بخوری یا نخوری، تغییری در سبک زندگی است. چون نیمه‌‌ی عمر کافئین (بسته به شرایط بدن تو) بین ۳ تا ۷ ساعت است و این یعنی اینکه حتی در لحظه‌ی خواب در ساعت ۲ شب، هنوز کافئین زیادی در بدن تو وجود دارد و تو را Alert نگه می‌دارد و نمی‌گذارد خوابی با کیفیت مناسب داشته باشی.

                        طبیعتاً خواب سطحی، صبح هم تو را خوابالوده خواهد کرد و قدرت تحلیلی مغز و سیستم Cognition تو را کاهش خواهد داد و این یعنی اینکه مطلبی را که باید در یک ساعت بخوانی و بفهمی، در سه ساعت می‌خوانی و نمی‌فهمی.

                        همین که تصمیم بگیری تا روز کنکور، هفته‌ای یک فیلم ببینی یا نبینی، انتخابی در حوزه‌ی سبک زندگی است که – لااقل در نگاه من – می‌تواند سهم مهمی بر روی موفقیت در کنکور داشته باشد و این را در اواخر همین بحث توضیح می‌دهم.

                        همه‌ی اینها تغییر در سبک زندگی است. فرهنگ و نگرش بسیاری از ما، به گونه‌ای است که از تغییرات انقلابی و کلی استقبال می‌کند و اصلاح تدریجی و جزئی سبک زندگی را چندان به رسمیت نمی‌شناسد و اثرگذار نمی‌داند.

                        اینکه یک سال در اتاق را به روی خودمان ببندیم و تست بزنیم، تغییر سبک زندگی نیست، بلکه صرفاً‌ یک حماقت از سر اضطراب است که اثربخشی چندانی هم نخواهد داشت.

                        تغییر سبک زندگی، می‌تواند بسیار جزئی باشد اما اثرات بزرگی بر جا بگذارد.


                        نکته‌ دوم: برای هیچ کس هرگز هیچ جا، تنها یک سبک زندگی وجود ندارد.

                        حتی کسی که در زندان در حبس ابد است، هر لحظه بین اینکه زنده بماند یا خودکشی کند، دو گزینه دارد و تا زمانی که دو گزینه داریم،‌ یعنی سبک زندگی و سبک مرگ را (که دو روی یک سکه هستند و یکی بی دیگری معنا پیدا نمی‌کند) خودمان انتخاب می‌کنیم.

                        اگر کسی را دیدی که معتقد بود یک سبک زندگی بیشتر برایش وجود ندارد، با مسئولیت من، زنده به گورش کن. چنین کسی بی آنکه بفهمد مرده است، با سنگ هیچ تفاوتی ندارد و فقط با تنفس کردن و دستشویی رفتن، بار بیشتری به اتمسفر و سیستم فاضلاب انسانهای زنده تحمیل می‌کند.


                        نکته پنجم: به دست آوردن حداکثر کارایی برای شرکت در کنکور کارشناسی ارشد

                        فرض کنیم که تو ۳۰۰۰ ساعت تا کنکور زمان بیداری برای درس خواندن داری و الان می‌خواهی در زمینه‌ی هزینه کردن آن و تخصیص بهینه‌ی آن تصمیم بگیری.

                        در اینجا سه دیدگاه وجود دارد:

                        دیدگاه اول مربوط به کسانی است که معتقدند موفقیت در کنکور کارشناسی ارشد یا هر کنکور دیگری، به معنای این است که ما تمام وقت خود را برای مطالعه کردن و تست زدن و درس خواندن بگذرانیم.

                        این افراد، فقط زمان غذا خوردن و دستشویی رفتن و خوابیدن را (آن هم در حداقل ممکن) از برنامه زندگی خود حذف می‌کنند و آنچه را باقی می‌ماند به درس خواندن اختصاص می‌دهند.

                        چنین افرادی، اگر بتوانند، ترجیح می‌دهند حدود ۲۸۰۰ یا ۲۹۰۰ ساعت از کل وقت بیداری را به مطالعه برای کنکور اختصاص دهند و آن ۱۰۰ یا ۲۰۰ ساعت را هم از سر ناچاری، به خوابیدن و خوردن تلف کنند.

                        دیدگاه دوم کسانی هستند که کمی آگاهی و درک بیشتری دارند و می‌دانند که این مسیر، بیش از آنکه به دوی سرعت شبیه باشد، به دوی ماراتون شبیه است و اگر تمام وقت را به صورت پیوسته، صرف درس خواندن کنند، ممکن است در میانه یا اواخر راه، کم بیاورند.

                        به همین دلیل، آنها به استراحت هم، اعتقاد دارند. البته تنها در حدی که توان مجدد درس خواندن را ایجاد کند.

                        اجازه بده دیدگاه‌های اول و دوم را روی کاغذ ترسیم کنم:
                        تصویر

                        نکاتی در مورد کنکور کارشناسی ارشد - تلاش پیوسته بدون انقطاع، اثربخش نیستالبته این نمودار، یک نمودار علمی نیست و صرفاً برای بیان شفاف‌تر منظور من، مفید است.

                        گروه اول، ضعیف و ضعیف‌تر می‌شوند. اما گروه دوم،‌ آموخته‌اند که اگر یک ساعت یا دو ساعت درس می‌خوانند، کمی هم استراحت کنند. دوباره Recover شوند و دوباره بخوانند.

                        از نظر این گروه، استراحت، چیزی شبیه توقف‌های کوتاه یک دونده در مسیر است. یا توقف‌های کوتاه یک ماشین هنگام طی کردن یک مسیر بسیار طولانی تا دوباره برای حرکت آماده شود.

                        اینها احتمالاً از ۳۰۰۰ ساعت بیدار، به جای ۲۸۰۰ یا ۲۹۰۰، ۲۶۰۰ یا ۲۷۰۰ ساعت درس می‌خوانند و سهمی هم برای استراحت و توقف در نظر خواهند گرفت.
                        من می‌خواستم در اینجا دیدگاه سومی را مطرح کنم:

                        اینکه مغز، سیستمی مکانیکی نیست که مانند اسب، کمی آن را بدوانیم و کمی آن را استراحت بدهیم و این چنین، افتان و خیزان، تا کوی دوست برویم و هر جا هم در راه کم آوردیم از “رفیقان ره” به قول حافظ، استمداد همت کنیم!

                        فرض کن که تو به جای ۲۵۰۰ ساعت،‌ ۲۷۰۰ ساعت درس بخوانی. این فقط یعنی ۸% درس خواندن بیشتر. همین!

                        البته وقتی به اکثر کنکوری‌ها این را بگویی می‌گویند: مگر ۸% کم است؟ فاصله در کنکور ۰٫۱% است. سرنوشت ما تا داخل گور ممکن است با یک تست بیشتر یا کمتر تغییر کند.

                        البته اینها همان‌هایی هم هستند که احتمالاً رتبه‌ی بالایی هم کسب نمی‌کنند و اصلاً کسب کنند یا نکنند هم مهم نیست. اینها از همین الان در گور زندگی اسیر هستند. اما متاسفانه نه زندگی را می‌فهمند و نه گور را.

                        یادت باشد که اینها را از کسی که ترک دنیا کرده نمی‌شنوی. از محمدرضا شعبانعلی می‌شنوی که در همان کنکوری که تو قصد شرکت در آن را داری، رتبه‌ی یک به دست آورده و فاصله‌اش با نفر دوم خودش هم، بیشتر از این اعداد دهم درصدی بوده!

                        ما قاعدتاً با کمتر یا بیشتر درس خواندن، می‌خواهیم ۵ یا ۱۰ درصد زمان کمتر یا بیشتری را به مطالعه اختصاص دهیم.

                        من می‌خواهم بگویم یادگیری تو در این ماه‌های باقیمانده تا کنکور، تابع دو پارامتر مهم (و نه یک پارامتر) است:

                        اول اینکه چقدر برای کنکور وقت می‌گذاری.

                        دوم اینکه مغز تو، چقدر توانایی تحلیل اطلاعات و به خاطر سپردن آنها و مهم‌تر از همه، یادآوری آنها را دارد. چیزی که در کل می‌توانی نام آن را Cognitive Ability بگذاری.

                        اولی را که بیشتر از چند درصد جزئی نمی‌توان تغییر داد. اما دومی را می‌توان بیست یا سی یا پنجاه یا حتی صد درصد هم تغییر داد (طبیعتاً اینجا مقاله و مطالعه و تحقیقات دقیق، نمی‌توانم ارائه دهم و صرفاً از نگاه شخصی خودم می‌گویم. اما این نگاه شخصی، به پشتوانه‌ی مطالعه در حوزه‌های Cognitive و از سوی دیگر، تجربه‌ی عملی حضور در رقابت‌های نظام آموزشی کشور، حاصل شده و می‌توان تا حدی، آن را جدی گرفت).

                        من تعدادی از فاکتورهایی که می‌توانند Cognitive Ability ما و توانایی شناختی ذهن ما در کنکور کارشناسی ارشد را تعیین کنند (به سلیقه و تجربه‌ی خودم و بدون هرگونه ادعا در زمینه‌ی علمی بودن آنها) فهرست می‌کنم:

                        ۱) درک مطلب و توانایی Comprehension. اینکه برای خوردن یک Piece of information چقدر زمان نیاز دارم.

                        یک نفر، می‌تواند یک فصل یک کتاب را در سه ساعت بخواند و کامل بفهمد. یک نفر دیگر برای اینکه همان مطلب را در همان سطح بفهمد، به پنج ساعت زمان نیاز دارد. نفر اول این غذا را سریع‌تر می‌خورد و توانایی Cognitive بالاتری دارد.

                        ۲) توانایی هضم و جذب مطلب: به هر حال همین Piece of information را که خوردی، باید هضم و جذب هم بشود. در فضای شناختی ذهن، هضم و جذب، حداقل دو بخش اصلی دارد:

                        یکی اینکه آن مطلب، به تمام مولکول‌های تشکیل دهنده‌اش تفکیک شود. گاهی اوقات ما درسی را می‌خوانیم و کل موضوع درس را هم می‌فهمیم و مسیر درس را هم درک می‌کنیم.

                        گاهی علاوه بر این، تک تک جمله‌ها را هم درک می‌کنیم و یکصد نکته از همان درس در می‌آوریم.

                        شاید همین است که همه‌ی کنکوری‌ها، دفترچه‌ی نکته دارند و کلی از آن لذت می‌برند و با آن احساس اعتماد به نفس می‌کنند.

                        اما جذب، ماجرای دیگری است. دانسته‌ی جدید باید وارد مغز شود و با دانسته‌های قبلی رابطه برقرار کند. به عبارتی به عنوان یک Chunk مستقل باقی نماند. همانطور که در درس مهارت یادگیری در متمم گفته‌ام، ظرفیت مغز ما در ذخیره کردن Chunk ها محدود است. باید Associate شود. خودش را به قطعات قبلی اطلاعات و داده‌ها متصل کند و جایگاه خودش را در ارتباط با آنها بفهمد.

                        ۳) توانایی استخراج الگوها یا Pattern Extraction: اینکه اگر من در ریاضیات کنکور، یک معادله‌ی دیفرانسیل را دیدم، تصمیم بگیرم که از روش استاندارد بروم یا اینکه از بسط های بینهایت کوچک استفاده کنم. اینکه اگر سوال زبان دیدم، گزینه‌های پرت را جدا کنم و گزینه‌های مشابه را (که طراح سوال می‌خواهد من را بین آنها سردرگم کند) تشخیص دهم. اینکه با خواندن یک گزینه (حتی وقتی که اصل آن را در درس نخوانده‌ام یا به خاطر ندارم) بتوانم حدس بزنم که روح آن، چقدر با دانسته‌های من در آن درس،‌ در تطابق یا تعارض است.

                        ۴) توانایی Retrieval: اینکه الان درس را می‌فهمی کافی نیست. باید مطمئن باشی که بعداً هم در زمان کنکور – که اضطراب و تنش کارایی مغز را کاهش می‌دهد – مغز می‌تواند این اطلاعات را به شکل درستی از لایه‌های داخلی خود Retrieve و بازخوانی کند.

                        این توانایی‌ها سهمشان در کنکور کارشناسی یا کنکور کارشناسی ارشد کم نیست و نهایتاً خروجی تو در کنکور عملاً به این شکل است:

                        Your total performance = Total Reading&Study time X Your Cognitive Processing Performance

                        اولی را که نمی‌توان زیاد تغییر داد. تغییرات دومی، مهم و تاثیرگذار است. اما جالب اینجاست که با مطالعه‌ی بیشتر و درس خواندن بیشتر، افزایش پیدا نمی‌کند.

                        اینکه مجموعه‌ی توانمندی‌های Cognitive را برای کنکور کارشناسی ارشد، چگونه افزایش می‌دهی، به انتخاب تو و سبک زندگی تو بستگی دارد. اما من صرفاً چند پیشنهاد را به عنوان ایده اولیه مطرح می‌کنم:

                        به نظرم، اگر همان ۳۰۰۰ ساعت را در نظر بگیریم و فرض کنیم که مثلاً ۳۰۰ ساعت را برای توقف و غذا و دستشویی و … می‌گذاریم، می‌توانیم سهمیه‌ای هم برای افزایش راندمان سیستم شناختی مغز بگذاریم. یعنی بگوییم‌: ۲۳۰۰ ساعت درس، ۴۰۰ ساعت افزایش راندمان شناختی و ۳۰۰ ساعت هم توقف و کارهای اجتناب ناپذیر.

                        فرق آن ۴۰۰ ساعت من با ۳۰۰ ساعت تو (و خیلی از کنکوری‌ها)‌ در این است که آن ۳۰۰ ساعت، اجتناب ناپذیر است. اگر می‌توانستند آن را هم انجام نمی‌دانند. اگر می‌شد، غذا نمی‌خوردند و اگر مغزشان خسته نمی‌شد، استراحت نمی‌کردند. اما ۴۰۰ ساعتی که من می‌گویم نوعی وقت گذرانی اجتناب پذیر است که عمداً تصمیم می‌گیریم از آن اجتناب نکنیم!

                        دیدن هر هفته یک فیلم یا هر دو هفته یک فیلم، می‌تواند یکی از گزینه‌ها برای پر کردن آن ۴۰۰ ساعت باشد.

                        گوش دادن به یک آلبوم موسیقی یک ساعته از خواننده‌ی محبوبمان (یا موسیقی بدون کلام) بدون اینکه آن را فوروارد کنیم و از روی این Track به Track بعدی بپریم، می‌تواند یکی از این گزینه‌ها باشد.

                        اگر کتابی هست که همیشه آرزو داشته‌ایم وقت کنیم و بخوانیم و با خودمان قرار گذاشته‌ایم که بعد از کنکور، حتماً آن را بخوانیم، خواندن آن کتاب قبل از کنکور و به تدریج و موازی با درس خواندن، می‌تواند یکی از این گزینه‌ها باشد.

                        پیاده روی روزانه با دوستانمان و تماس تلفنی یا دیدار حضوری با دوستانی که الان مثل ما کنکور ارشد ندارند (که تمام وقت را با حرف زدن از کنکور به لجن بکشند) و البته قرار گذاشتن با خودمان که هنگام دیدن آن دوستان، از کنکور و مصیبت‌ها و استرس و وقت محدود و این مزخرفات حرف نزنیم، می‌تواند گزینه‌ی دیگری باشد.

                        یک بار در هفته آشپزی کردن می‌تواند کار دیگری باشد.

                        گزینه‌های دیگری هم دارم که اثر بسیار زیاد دارد اما مخصوص خودم است و ترجیح می‌دهم راجع به آنها صحبت نکنم (مثل اینکه دو یا سه بار تا زمان کنکور، به دیدار اهل قبور برویم. البته جاهای قدیمی‌تر گورستان که به گل و شل و سوراخ‌های خالی برنخوریم و بتوانیم با آرامش قدم بزنیم و روی سنگ قبرها را بخوانیم. یا سفری یک یا دو روزه به بیابان و کویر. جایی مثل متین آباد دوست داشتنی من یا هر جای دیگر. یا یک پیاده روی طولانی در شهر. آنقدر که وقتی برگشتیم، حتی نتوانیم به خانواده سلام کنیم و از خستگی و درد پا، پشت در خوابمان ببرد. در تهران، راه آهن تا تجریش، گزینه‌ی خوبی است).

                        این جنس کارها، چند خاصیت دارند.

                        از جمله اینکه در ظاهر تو فکر می‌کنی از کنکور کارشناسی ارشد فاصله گرفته‌ای، اما ذهن تو به صورت ناخودآگاه روی آن فکر می‌کند و اتفاقاً فرصتی برای پردازش اطلاعات و طبقه بندی و Association و Storage و Pattern Recognition و … دارد. به عبارتی، یک شیوه‌ی زیرکانه‌ی درس خواندن، این است که درس نخوانیم و مغزمان را استخدام کنیم تا در لایه‌ی دوم خود، بدون اینکه حواس ما را پرت کند، سر حوصله درس بخواند!

                        به همین دلیل است که در بحث خلاقیت، همیشه خوابیدن روی مسئله یا Sleeping on the problem را به عنوان یک شیوه‌ی خوب و اثربخش برای حل مسائل، پیشنهاد می‌کنند.

                        نکته‌ی دوم هم این است که استرس و اضطراب در تمام ماه‌های قبل از کنکور وجود دارد. آن هم برای اکثر مردم ما که اشتباهی فکر می‌کنند کنکور مهم است و فکر می‌کنند دانشگاه جای دانش است و فکر می‌کنند کاغذ پاره‌ی وزارت علوم، نشان می‌دهد که ما علم داریم و …

                        وقتی این فعالیت‌های جانبی را انجام می دهی، به طور غیرمستقیم به مغزت سیگنال می‌دهی که کنکور، آنقدرها هم که به نظر می‌رسد مهم نیست. آنقدر هم بزرگ نیست که برای موفقیت در آن، تمام وقت و زندگی من را گروگان بگیرد.

                        همین کاهش اضطراب، توانایی Cognitive ما را افزایش می‌دهد و اتفاقاً کمک می‌کند که سرعت و کیفیت خوردن و هضم و جذب اطلاعات (و دفع آنها در سر جلسه‌ی کنکور!) افزایش پیدا کند.

                        زهرا جان.

                        ممکن است هرگز این نوشته را نخوانی. اما راستش را بگویم، برای دل خودم نوشتم و الان احساس می‌کنم تا حد زیادی خالی و آرام شده‌ام و آن جمله‌ی تو، دیگر حرصم نمی‌دهد 😉

                        marvaM آفلاین
                        marvaM آفلاین
                        marva
                        نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                        #11

                        @Danny واقعا عالي نوشتين و اميدوارم تو تمام كارهايي كه انجام ميدين موفق باشيد👏👏

                        1 پاسخ آخرین پاسخ
                        2
                        • binamB binam

                          پیش نوشت : این مطلب از وبسایت شخصی دکتر شعبانعلی برداشته شده و برای کنکور ارشد نوشته شده اما من قسمت های مربوط به کارشناسی ارشد را برداشتم تا فقط مطالبی که به درد ما کنکوری ها میخورد باقی بماند.
                          منبع مطلب

                          پیش نوشت: زیر مطلبی که در مورد سبک زندگی و سطح زندگی نوشته بودم، یکی از دوستانم به نام زهرا، کامنتی گذاشته بود که آن را عیناً در اینجا نقل می‌کنم:

                          من که پشت کنکور ارشدم, همه زندگیم درس خوندن واسه کنکور و آزمونای استخدامیه, ما کنکوریا یه سبک زندگی بیشتر نداریم.

                          دلم از خواندن این کامنت خیلی گرفت. خیلی زیاد. نه به خاطر ترحم به کسانی که پشت کنکور یا آزمون استخدامی هستند. به خاطر جنس حرف‌ها و سبک نگاهی که به مسئله‌ی کنکور و زندگی و استخدام، در بین بسیاری از ما رایج است. اگر چه نمی‌دانم سبک درست چیست و پیشنهاد درست چیست، اما دلم می‌خواست حرفهایی را برای زهرا و زهراها و دوستان خوب دیگری که آنها را نمی‌شناسم و الان برای کنکور کارشناسی یا کارشناسی ارشد درس می‌خوانند بنویسم.
                          نامه‌ای برای زهرا (یا زهراها):

                          زهرای عزیزم.

                          من تو را نمی‌شناسم. نه هرگز تو را دیده‌ام و نه دغدغه‌های تو و شرایط زندگی تو و رویاهای تو و چالش‌های تو و توانمندی‌های تو و ناتوانی‌های تو را می‌شناسم.

                          آنچه را هم برایت می‌نویسم، می‌توانی نخوانی و این حق طبیعی توست (و حتی شاید انتخاب درستی هم باشد). اما به دو دلیل، می‌نویسم:

                          دلیل اول اینکه با وجودی که تو را نمی‌شناسم و قاعدتاً در نگاه اول، مشکل تو، مشکل من نیست، اما همین که خواننده‌ی اینجا هستی و به اینجا سر می‌زنی، این وظیفه را در من ایجاد می‌کند که در حد وقت و توان و دانش و تجربه‌ی بسیار محدودی که دارم، اگر چیزی به ذهنم می‌رسد بگویم.

                          دلیل دوم اینکه به هر حال، من در زندگی چند بار کنکور ارشد داده‌ام و هر بار هم در اولین رشته‌ای که انتخاب کردم پذیرفته شده‌ام (و البته جز مورد آخر، از بقیه انصراف داده‌ام) و آخرین بار هم با رتبه‌ی یک، وارد MBA شریف شدم و نمره‌ی ترازم هم به طرز محسوسی با بقیه فرق داشت.

                          این در شرایطی بود که چند سال از کارشناسی گذشته بود و خوب به خاطر دارم که اتحاد توان دوم سینوس و کسینوس را هم که یک می‌شود از خاطر برده بودم و همین فراموش کردن‌ها و دور بودن‌ها از فضای درس و مدرسه استرس مضاعفی برایم ایجاد می‌کرد.

                          در شرایطی که باید زندگی مشترک را هم در آن سالها راه می‌بردم و در بیابان،‌ مقیم بودم و کار فیزیکی می‌کردم و درگیری‌های دیگری هم داشتم و رقیبان من، دختران و پسران جوانی بودند که مستقیم از کارشناسی به ارشد می‌آمدند و پدر و مادرها، صبح تا شب برایشان آب پرتقال و آب سیب و مکمل غذایی می‌آوردند و من در بیابان در دویست کیلومتری جنوب پاسگاه کامه در استان خراسان، با کتابهای سازمان سنجش مانده بودم و جمعی از کارگران در جایی که حتی یک توالت هم نبود و چالشم اینکه برای اجابت مزاج در جایی که حتی یک تپه هم نیست و نخستین نشانه‌های تمدن (که ریل راه آهن است)‌ هنوز به آنجا نیامده، رو به کدام سو بایستم که افراد کمتری من را ببینند!

                          همه اینها را گفتم که بگویم بازی کنکور را خوب بلدم. یک بار و دو بار و سه بار هم نبوده که تصادف باشد. نمی‌خواهم داشتن سهمی از استعداد را انکار کنم، اما می‌دانم که سبک تلاش کردن و کارکردن و درس‌ خواندنم فرق داشته و سهم آن در موفقیت‌های درسی من خیلی بیشتر بوده است.

                          البته پذیرش یا عدم پذیرش آن،‌ بستگی به شنونده دارد. یکی می‌خواهد بدبختی‌ها و تنبلی‌ها و تن پروری و عدم درک استراتژی و شیوه‌ی نادرست عملیاتی مطالعه خودش برای کنکور کارشناسی ارشد را توجیه کند و می‌گوید همه‌ی اینها استعداد است! یکی می‌خواهد تلاش کند و نتیجه‌‌ی بهتری در کنکور کارشناسی ارشد بگیرد و حرف‌های من را می‌خواند تا شاید از میانه‌ی آن چیزی برای خودش پیدا کند.

                          البته این را هم بگویم که در این نامه من،‌ مثل خیلی از نوشته‌های من، حاشیه‌های زیادی وجود دارد. خیلی هم در آن، نق زده‌ام. تو هم کنکوری هستی و لابد وقتت مهم است و حوصله‌ی خواندنش را نداری.

                          به همین خاطر، نوشته را بخش‌بندی کرده‌ام.
                          نکته اول: آیا ممکن است که فقط یک سبک زندگی، به عنوان گزینه روبروی کنکوری‌ها باشد؟

                          گفته بودی که: ما کنکوری‌ها یک سبک زندگی بیشتر نداریم!

                          این جمله نمی‌تواند درست باشد. به نظرم اگر فرصت داشتی، یک بار دیگر مطلب سبک زندگی را (این بار با دقت و تمرکز بیشتر) بخوان.

                          هر تغییری – هر چقدر کوچک – تغییری در سبک زندگی است.

                          حتی همین که تصمیم بگیری، لحظه‌ی خواب، موبایلت را در اتاق دیگری بگذاری (یا نگذاری) تغییری در سبک زندگی‌ات ایجاد می‌کند که اگر چه کوچک است، اما می‌تواند اثرات بزرگی ایجاد کند.

                          حتی همین که انتخاب کنی که وقت بیدار شدن از خواب،‌ چای شیرین بخوری و بعد درس بخوانی یا اینکه کمی درس بخوانی و بعد چای بخوری، تغییری در سبک زندگی است. چون در حالت اول، کمی قند به مغز می‌رسانی که بتواند بهتر کار کند.

                          حتی همین که تصمیم بگیری ساعت ۸ شب، قهوه بخوری یا نخوری، تغییری در سبک زندگی است. چون نیمه‌‌ی عمر کافئین (بسته به شرایط بدن تو) بین ۳ تا ۷ ساعت است و این یعنی اینکه حتی در لحظه‌ی خواب در ساعت ۲ شب، هنوز کافئین زیادی در بدن تو وجود دارد و تو را Alert نگه می‌دارد و نمی‌گذارد خوابی با کیفیت مناسب داشته باشی.

                          طبیعتاً خواب سطحی، صبح هم تو را خوابالوده خواهد کرد و قدرت تحلیلی مغز و سیستم Cognition تو را کاهش خواهد داد و این یعنی اینکه مطلبی را که باید در یک ساعت بخوانی و بفهمی، در سه ساعت می‌خوانی و نمی‌فهمی.

                          همین که تصمیم بگیری تا روز کنکور، هفته‌ای یک فیلم ببینی یا نبینی، انتخابی در حوزه‌ی سبک زندگی است که – لااقل در نگاه من – می‌تواند سهم مهمی بر روی موفقیت در کنکور داشته باشد و این را در اواخر همین بحث توضیح می‌دهم.

                          همه‌ی اینها تغییر در سبک زندگی است. فرهنگ و نگرش بسیاری از ما، به گونه‌ای است که از تغییرات انقلابی و کلی استقبال می‌کند و اصلاح تدریجی و جزئی سبک زندگی را چندان به رسمیت نمی‌شناسد و اثرگذار نمی‌داند.

                          اینکه یک سال در اتاق را به روی خودمان ببندیم و تست بزنیم، تغییر سبک زندگی نیست، بلکه صرفاً‌ یک حماقت از سر اضطراب است که اثربخشی چندانی هم نخواهد داشت.

                          تغییر سبک زندگی، می‌تواند بسیار جزئی باشد اما اثرات بزرگی بر جا بگذارد.


                          نکته‌ دوم: برای هیچ کس هرگز هیچ جا، تنها یک سبک زندگی وجود ندارد.

                          حتی کسی که در زندان در حبس ابد است، هر لحظه بین اینکه زنده بماند یا خودکشی کند، دو گزینه دارد و تا زمانی که دو گزینه داریم،‌ یعنی سبک زندگی و سبک مرگ را (که دو روی یک سکه هستند و یکی بی دیگری معنا پیدا نمی‌کند) خودمان انتخاب می‌کنیم.

                          اگر کسی را دیدی که معتقد بود یک سبک زندگی بیشتر برایش وجود ندارد، با مسئولیت من، زنده به گورش کن. چنین کسی بی آنکه بفهمد مرده است، با سنگ هیچ تفاوتی ندارد و فقط با تنفس کردن و دستشویی رفتن، بار بیشتری به اتمسفر و سیستم فاضلاب انسانهای زنده تحمیل می‌کند.


                          نکته پنجم: به دست آوردن حداکثر کارایی برای شرکت در کنکور کارشناسی ارشد

                          فرض کنیم که تو ۳۰۰۰ ساعت تا کنکور زمان بیداری برای درس خواندن داری و الان می‌خواهی در زمینه‌ی هزینه کردن آن و تخصیص بهینه‌ی آن تصمیم بگیری.

                          در اینجا سه دیدگاه وجود دارد:

                          دیدگاه اول مربوط به کسانی است که معتقدند موفقیت در کنکور کارشناسی ارشد یا هر کنکور دیگری، به معنای این است که ما تمام وقت خود را برای مطالعه کردن و تست زدن و درس خواندن بگذرانیم.

                          این افراد، فقط زمان غذا خوردن و دستشویی رفتن و خوابیدن را (آن هم در حداقل ممکن) از برنامه زندگی خود حذف می‌کنند و آنچه را باقی می‌ماند به درس خواندن اختصاص می‌دهند.

                          چنین افرادی، اگر بتوانند، ترجیح می‌دهند حدود ۲۸۰۰ یا ۲۹۰۰ ساعت از کل وقت بیداری را به مطالعه برای کنکور اختصاص دهند و آن ۱۰۰ یا ۲۰۰ ساعت را هم از سر ناچاری، به خوابیدن و خوردن تلف کنند.

                          دیدگاه دوم کسانی هستند که کمی آگاهی و درک بیشتری دارند و می‌دانند که این مسیر، بیش از آنکه به دوی سرعت شبیه باشد، به دوی ماراتون شبیه است و اگر تمام وقت را به صورت پیوسته، صرف درس خواندن کنند، ممکن است در میانه یا اواخر راه، کم بیاورند.

                          به همین دلیل، آنها به استراحت هم، اعتقاد دارند. البته تنها در حدی که توان مجدد درس خواندن را ایجاد کند.

                          اجازه بده دیدگاه‌های اول و دوم را روی کاغذ ترسیم کنم:
                          تصویر

                          نکاتی در مورد کنکور کارشناسی ارشد - تلاش پیوسته بدون انقطاع، اثربخش نیستالبته این نمودار، یک نمودار علمی نیست و صرفاً برای بیان شفاف‌تر منظور من، مفید است.

                          گروه اول، ضعیف و ضعیف‌تر می‌شوند. اما گروه دوم،‌ آموخته‌اند که اگر یک ساعت یا دو ساعت درس می‌خوانند، کمی هم استراحت کنند. دوباره Recover شوند و دوباره بخوانند.

                          از نظر این گروه، استراحت، چیزی شبیه توقف‌های کوتاه یک دونده در مسیر است. یا توقف‌های کوتاه یک ماشین هنگام طی کردن یک مسیر بسیار طولانی تا دوباره برای حرکت آماده شود.

                          اینها احتمالاً از ۳۰۰۰ ساعت بیدار، به جای ۲۸۰۰ یا ۲۹۰۰، ۲۶۰۰ یا ۲۷۰۰ ساعت درس می‌خوانند و سهمی هم برای استراحت و توقف در نظر خواهند گرفت.
                          من می‌خواستم در اینجا دیدگاه سومی را مطرح کنم:

                          اینکه مغز، سیستمی مکانیکی نیست که مانند اسب، کمی آن را بدوانیم و کمی آن را استراحت بدهیم و این چنین، افتان و خیزان، تا کوی دوست برویم و هر جا هم در راه کم آوردیم از “رفیقان ره” به قول حافظ، استمداد همت کنیم!

                          فرض کن که تو به جای ۲۵۰۰ ساعت،‌ ۲۷۰۰ ساعت درس بخوانی. این فقط یعنی ۸% درس خواندن بیشتر. همین!

                          البته وقتی به اکثر کنکوری‌ها این را بگویی می‌گویند: مگر ۸% کم است؟ فاصله در کنکور ۰٫۱% است. سرنوشت ما تا داخل گور ممکن است با یک تست بیشتر یا کمتر تغییر کند.

                          البته اینها همان‌هایی هم هستند که احتمالاً رتبه‌ی بالایی هم کسب نمی‌کنند و اصلاً کسب کنند یا نکنند هم مهم نیست. اینها از همین الان در گور زندگی اسیر هستند. اما متاسفانه نه زندگی را می‌فهمند و نه گور را.

                          یادت باشد که اینها را از کسی که ترک دنیا کرده نمی‌شنوی. از محمدرضا شعبانعلی می‌شنوی که در همان کنکوری که تو قصد شرکت در آن را داری، رتبه‌ی یک به دست آورده و فاصله‌اش با نفر دوم خودش هم، بیشتر از این اعداد دهم درصدی بوده!

                          ما قاعدتاً با کمتر یا بیشتر درس خواندن، می‌خواهیم ۵ یا ۱۰ درصد زمان کمتر یا بیشتری را به مطالعه اختصاص دهیم.

                          من می‌خواهم بگویم یادگیری تو در این ماه‌های باقیمانده تا کنکور، تابع دو پارامتر مهم (و نه یک پارامتر) است:

                          اول اینکه چقدر برای کنکور وقت می‌گذاری.

                          دوم اینکه مغز تو، چقدر توانایی تحلیل اطلاعات و به خاطر سپردن آنها و مهم‌تر از همه، یادآوری آنها را دارد. چیزی که در کل می‌توانی نام آن را Cognitive Ability بگذاری.

                          اولی را که بیشتر از چند درصد جزئی نمی‌توان تغییر داد. اما دومی را می‌توان بیست یا سی یا پنجاه یا حتی صد درصد هم تغییر داد (طبیعتاً اینجا مقاله و مطالعه و تحقیقات دقیق، نمی‌توانم ارائه دهم و صرفاً از نگاه شخصی خودم می‌گویم. اما این نگاه شخصی، به پشتوانه‌ی مطالعه در حوزه‌های Cognitive و از سوی دیگر، تجربه‌ی عملی حضور در رقابت‌های نظام آموزشی کشور، حاصل شده و می‌توان تا حدی، آن را جدی گرفت).

                          من تعدادی از فاکتورهایی که می‌توانند Cognitive Ability ما و توانایی شناختی ذهن ما در کنکور کارشناسی ارشد را تعیین کنند (به سلیقه و تجربه‌ی خودم و بدون هرگونه ادعا در زمینه‌ی علمی بودن آنها) فهرست می‌کنم:

                          ۱) درک مطلب و توانایی Comprehension. اینکه برای خوردن یک Piece of information چقدر زمان نیاز دارم.

                          یک نفر، می‌تواند یک فصل یک کتاب را در سه ساعت بخواند و کامل بفهمد. یک نفر دیگر برای اینکه همان مطلب را در همان سطح بفهمد، به پنج ساعت زمان نیاز دارد. نفر اول این غذا را سریع‌تر می‌خورد و توانایی Cognitive بالاتری دارد.

                          ۲) توانایی هضم و جذب مطلب: به هر حال همین Piece of information را که خوردی، باید هضم و جذب هم بشود. در فضای شناختی ذهن، هضم و جذب، حداقل دو بخش اصلی دارد:

                          یکی اینکه آن مطلب، به تمام مولکول‌های تشکیل دهنده‌اش تفکیک شود. گاهی اوقات ما درسی را می‌خوانیم و کل موضوع درس را هم می‌فهمیم و مسیر درس را هم درک می‌کنیم.

                          گاهی علاوه بر این، تک تک جمله‌ها را هم درک می‌کنیم و یکصد نکته از همان درس در می‌آوریم.

                          شاید همین است که همه‌ی کنکوری‌ها، دفترچه‌ی نکته دارند و کلی از آن لذت می‌برند و با آن احساس اعتماد به نفس می‌کنند.

                          اما جذب، ماجرای دیگری است. دانسته‌ی جدید باید وارد مغز شود و با دانسته‌های قبلی رابطه برقرار کند. به عبارتی به عنوان یک Chunk مستقل باقی نماند. همانطور که در درس مهارت یادگیری در متمم گفته‌ام، ظرفیت مغز ما در ذخیره کردن Chunk ها محدود است. باید Associate شود. خودش را به قطعات قبلی اطلاعات و داده‌ها متصل کند و جایگاه خودش را در ارتباط با آنها بفهمد.

                          ۳) توانایی استخراج الگوها یا Pattern Extraction: اینکه اگر من در ریاضیات کنکور، یک معادله‌ی دیفرانسیل را دیدم، تصمیم بگیرم که از روش استاندارد بروم یا اینکه از بسط های بینهایت کوچک استفاده کنم. اینکه اگر سوال زبان دیدم، گزینه‌های پرت را جدا کنم و گزینه‌های مشابه را (که طراح سوال می‌خواهد من را بین آنها سردرگم کند) تشخیص دهم. اینکه با خواندن یک گزینه (حتی وقتی که اصل آن را در درس نخوانده‌ام یا به خاطر ندارم) بتوانم حدس بزنم که روح آن، چقدر با دانسته‌های من در آن درس،‌ در تطابق یا تعارض است.

                          ۴) توانایی Retrieval: اینکه الان درس را می‌فهمی کافی نیست. باید مطمئن باشی که بعداً هم در زمان کنکور – که اضطراب و تنش کارایی مغز را کاهش می‌دهد – مغز می‌تواند این اطلاعات را به شکل درستی از لایه‌های داخلی خود Retrieve و بازخوانی کند.

                          این توانایی‌ها سهمشان در کنکور کارشناسی یا کنکور کارشناسی ارشد کم نیست و نهایتاً خروجی تو در کنکور عملاً به این شکل است:

                          Your total performance = Total Reading&Study time X Your Cognitive Processing Performance

                          اولی را که نمی‌توان زیاد تغییر داد. تغییرات دومی، مهم و تاثیرگذار است. اما جالب اینجاست که با مطالعه‌ی بیشتر و درس خواندن بیشتر، افزایش پیدا نمی‌کند.

                          اینکه مجموعه‌ی توانمندی‌های Cognitive را برای کنکور کارشناسی ارشد، چگونه افزایش می‌دهی، به انتخاب تو و سبک زندگی تو بستگی دارد. اما من صرفاً چند پیشنهاد را به عنوان ایده اولیه مطرح می‌کنم:

                          به نظرم، اگر همان ۳۰۰۰ ساعت را در نظر بگیریم و فرض کنیم که مثلاً ۳۰۰ ساعت را برای توقف و غذا و دستشویی و … می‌گذاریم، می‌توانیم سهمیه‌ای هم برای افزایش راندمان سیستم شناختی مغز بگذاریم. یعنی بگوییم‌: ۲۳۰۰ ساعت درس، ۴۰۰ ساعت افزایش راندمان شناختی و ۳۰۰ ساعت هم توقف و کارهای اجتناب ناپذیر.

                          فرق آن ۴۰۰ ساعت من با ۳۰۰ ساعت تو (و خیلی از کنکوری‌ها)‌ در این است که آن ۳۰۰ ساعت، اجتناب ناپذیر است. اگر می‌توانستند آن را هم انجام نمی‌دانند. اگر می‌شد، غذا نمی‌خوردند و اگر مغزشان خسته نمی‌شد، استراحت نمی‌کردند. اما ۴۰۰ ساعتی که من می‌گویم نوعی وقت گذرانی اجتناب پذیر است که عمداً تصمیم می‌گیریم از آن اجتناب نکنیم!

                          دیدن هر هفته یک فیلم یا هر دو هفته یک فیلم، می‌تواند یکی از گزینه‌ها برای پر کردن آن ۴۰۰ ساعت باشد.

                          گوش دادن به یک آلبوم موسیقی یک ساعته از خواننده‌ی محبوبمان (یا موسیقی بدون کلام) بدون اینکه آن را فوروارد کنیم و از روی این Track به Track بعدی بپریم، می‌تواند یکی از این گزینه‌ها باشد.

                          اگر کتابی هست که همیشه آرزو داشته‌ایم وقت کنیم و بخوانیم و با خودمان قرار گذاشته‌ایم که بعد از کنکور، حتماً آن را بخوانیم، خواندن آن کتاب قبل از کنکور و به تدریج و موازی با درس خواندن، می‌تواند یکی از این گزینه‌ها باشد.

                          پیاده روی روزانه با دوستانمان و تماس تلفنی یا دیدار حضوری با دوستانی که الان مثل ما کنکور ارشد ندارند (که تمام وقت را با حرف زدن از کنکور به لجن بکشند) و البته قرار گذاشتن با خودمان که هنگام دیدن آن دوستان، از کنکور و مصیبت‌ها و استرس و وقت محدود و این مزخرفات حرف نزنیم، می‌تواند گزینه‌ی دیگری باشد.

                          یک بار در هفته آشپزی کردن می‌تواند کار دیگری باشد.

                          گزینه‌های دیگری هم دارم که اثر بسیار زیاد دارد اما مخصوص خودم است و ترجیح می‌دهم راجع به آنها صحبت نکنم (مثل اینکه دو یا سه بار تا زمان کنکور، به دیدار اهل قبور برویم. البته جاهای قدیمی‌تر گورستان که به گل و شل و سوراخ‌های خالی برنخوریم و بتوانیم با آرامش قدم بزنیم و روی سنگ قبرها را بخوانیم. یا سفری یک یا دو روزه به بیابان و کویر. جایی مثل متین آباد دوست داشتنی من یا هر جای دیگر. یا یک پیاده روی طولانی در شهر. آنقدر که وقتی برگشتیم، حتی نتوانیم به خانواده سلام کنیم و از خستگی و درد پا، پشت در خوابمان ببرد. در تهران، راه آهن تا تجریش، گزینه‌ی خوبی است).

                          این جنس کارها، چند خاصیت دارند.

                          از جمله اینکه در ظاهر تو فکر می‌کنی از کنکور کارشناسی ارشد فاصله گرفته‌ای، اما ذهن تو به صورت ناخودآگاه روی آن فکر می‌کند و اتفاقاً فرصتی برای پردازش اطلاعات و طبقه بندی و Association و Storage و Pattern Recognition و … دارد. به عبارتی، یک شیوه‌ی زیرکانه‌ی درس خواندن، این است که درس نخوانیم و مغزمان را استخدام کنیم تا در لایه‌ی دوم خود، بدون اینکه حواس ما را پرت کند، سر حوصله درس بخواند!

                          به همین دلیل است که در بحث خلاقیت، همیشه خوابیدن روی مسئله یا Sleeping on the problem را به عنوان یک شیوه‌ی خوب و اثربخش برای حل مسائل، پیشنهاد می‌کنند.

                          نکته‌ی دوم هم این است که استرس و اضطراب در تمام ماه‌های قبل از کنکور وجود دارد. آن هم برای اکثر مردم ما که اشتباهی فکر می‌کنند کنکور مهم است و فکر می‌کنند دانشگاه جای دانش است و فکر می‌کنند کاغذ پاره‌ی وزارت علوم، نشان می‌دهد که ما علم داریم و …

                          وقتی این فعالیت‌های جانبی را انجام می دهی، به طور غیرمستقیم به مغزت سیگنال می‌دهی که کنکور، آنقدرها هم که به نظر می‌رسد مهم نیست. آنقدر هم بزرگ نیست که برای موفقیت در آن، تمام وقت و زندگی من را گروگان بگیرد.

                          همین کاهش اضطراب، توانایی Cognitive ما را افزایش می‌دهد و اتفاقاً کمک می‌کند که سرعت و کیفیت خوردن و هضم و جذب اطلاعات (و دفع آنها در سر جلسه‌ی کنکور!) افزایش پیدا کند.

                          زهرا جان.

                          ممکن است هرگز این نوشته را نخوانی. اما راستش را بگویم، برای دل خودم نوشتم و الان احساس می‌کنم تا حد زیادی خالی و آرام شده‌ام و آن جمله‌ی تو، دیگر حرصم نمی‌دهد 😉

                          E.m.SE آفلاین
                          E.m.SE آفلاین
                          E.m.S
                          نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                          #12

                          @Danny خیلی عالی بود👍👍👍

                          1 پاسخ آخرین پاسخ
                          1
                          پاسخ
                          • پاسخ به عنوان موضوع
                          وارد شوید تا پست بفرستید
                          • قدیمی‌ترین به جدید‌ترین
                          • جدید‌ترین به قدیمی‌ترین
                          • بیشترین رای ها


                          • درون آمدن

                          • حساب کاربری ندارید؟ نام‌نویسی

                          • برای جستجو وارد شوید و یا ثبت نام کنید
                          • اولین پست
                            آخرین پست
                          0
                          • دسته‌بندی‌ها
                          • نخوانده ها: پست‌های جدید برای شما 0
                          • جدیدترین پست ها
                          • برچسب‌ها
                          • سوال‌های درسی و مشاوره‌ای
                          • دوره‌های آلاء
                          • گروه‌ها
                          • راهنمای آلاخونه
                            • معرفی آلاخونه
                            • سوال‌پرسیدن | انتشار مطالب آموزشی
                            • پاسخ‌دادن و مشارکت در تاپیک‌ها
                            • استفاده از ابزارهای ادیتور
                            • معرفی گروه‌ها
                            • لینک‌های دسترسی سریع