طرد شدن، استرس و ناامیدی
-
سلام بچهها
لطفا تا آخرش بخونید من کسیو نداشتم که این موضوع رو باهاش درمیون بزارم لطفا شما کمکم کنید
من دوازدهم تجربی هستم
اواخر اسفند بود که با راهنمایی یکی از معلمام بصورت جدی برای کنکور استارت زدم و ۲۰ روز عالی درس خوندم ولی ۱۵ فروردین بود که شل شدم و دیگه از همه چی بریدم! دقیقتر اگه بخوام بگم دوشنبه بود، از کتابخونه اومدم و بعدش شروع کردم به گریه همه چیز از همون دوشنبه نحس شروع شد ... سهشنبه و چهارشنبه رفتم پیش معلمم و بهش گفتم باید باهاتون صحبت کنم ولی نشد. راستش نمیدونم! شاید نخواست باهام صحبت کنه 😕 قشنگ یادمه چند بار رفتم پیشش و چند بار ازش خواستم با هم صحبت کنیم بگذریم ... چهارشنبه از مدرسه که داشتم میومدم خونه حالم عجیب خراب بود از همه طرف طرد شده بودم و هِی میگفتم نه بریم خونه درست میشه و خودم تنهایی از پسش برمیام و شد پنجشنبه. پنجشنبه با یه حالت آشفته از خواب بیدار شدم. استرس، تپش قلب، بیقراری، ناامیدی شدید و اصلا دلم نمیخواست به زندگی ادامه بدم کلا خیلی خیلی آشفته بودم و نمیتونستم یه جا بشینم خانواده رو بیدار کردم و متوجه حالم شدن ولی هیچ واکنشی نشون ندادن و همهشون رفتن بیرون. خلاصه من دیدم نمیتونم ادامه بدم زنگ زدم به معلمم و کمی آروم شدم. از این قضیه حدود دو هفته میگذره بچهها! تصمیم گرفتم برم پیش روانشناس وقت هم گرفتم برای دوشنبه هفته آینده ولی خانواده گفتن کنسل کن و امروز عصر به شدت تحقیرم کردن در واقع هر چی از دهنشون دراومد گفتن و دعوام کردن. یه قسمتی از حرفاشون
داری فیلم بازی میکنی، اگه عرضه داشتی نمونه تیزهوشان قبول میشدی، چرا نمیخوای قبول کنی توی خونه بشینی خونه داری کنی، ما دیگه از تو صرفنظر کردیم روی خواهرت سرمایه گذاری میکنیم و تحقیرهای دیگه ای که اینجا جاش نیست. صبحها با یه حالت آشفته و استرس و تپش قلب بیدار میشم و میگم اَه بازم یه روز دیگه یا مثلا از الان استرس دارم که خدایا حالا فردا که از مدرسه بیام چهطوری خونه رو تحمل کنم و دیگه نهایت ناامیدی حالا ممکنه بگین برو بابا کتابو بزار جلوت بخون ولی بخدا نمیشه من از صبح کتاب شیمیم جلومه ولی اصلا تمرکز ندارم یه دفعه همه چی میاد جلوی چشمم و گریهم میگیره قرص ضد استرس هم مصرف میکنم. بچهها میدونم اگه این دوماه رو بخونم یه رتبه معقول میارم ولی این احساس اضطراب و آشفتگی رو چه کنم چه طوری باهاش کنار بیام؟دانش-آموزان-آلاء تجربیا ریاضیا انسانیا بچه-های-تجربی-راه-ابریشم بچه-های-ریاضی-کنکور-1401 بچه-های-تجربی-کنکور-1401 بچه-های-همخوانی
مریم جهانی سلام.
هیچ بی احترامی ای به خانوادت نکن.
خدا میبینه همه چیو هواتو داره فقط کافیه تلاش کنی.
-
مریم جهانی سلام.
هیچ بی احترامی ای به خانوادت نکن.
خدا میبینه همه چیو هواتو داره فقط کافیه تلاش کنی.
mahsaaa rezaeee نه من اصلا بی احترامی نکردم اصلا هیچی نمیگم فقط یکم بابت تحقیرا و حرفاشون ناراحتم همین
-
mahsaaa rezaeee نه من اصلا بی احترامی نکردم اصلا هیچی نمیگم فقط یکم بابت تحقیرا و حرفاشون ناراحتم همین
مریم جهانی حق میدم بهت.
برخوردشون خوب نیست.
ولی ایندت مهمتراز فکر کردن به حرفاشونه. نیست؟ -
مریم جهانی حق میدم بهت.
برخوردشون خوب نیست.
ولی ایندت مهمتراز فکر کردن به حرفاشونه. نیست؟mahsaaa rezaeee چرا هست 😢
-
mahsaaa rezaeee چرا هست 😢
مریم جهانی پس بیخیال حرفاشون شو.
همه یه سری مشکل دارن ولی باید تو سال کنکور کنترل شه.
-
مریم جهانی پس بیخیال حرفاشون شو.
همه یه سری مشکل دارن ولی باید تو سال کنکور کنترل شه.
mahsaaa rezaeee 👌 درسته ممنونم
-
سلام بچهها
لطفا تا آخرش بخونید من کسیو نداشتم که این موضوع رو باهاش درمیون بزارم لطفا شما کمکم کنید
من دوازدهم تجربی هستم
اواخر اسفند بود که با راهنمایی یکی از معلمام بصورت جدی برای کنکور استارت زدم و ۲۰ روز عالی درس خوندم ولی ۱۵ فروردین بود که شل شدم و دیگه از همه چی بریدم! دقیقتر اگه بخوام بگم دوشنبه بود، از کتابخونه اومدم و بعدش شروع کردم به گریه همه چیز از همون دوشنبه نحس شروع شد ... سهشنبه و چهارشنبه رفتم پیش معلمم و بهش گفتم باید باهاتون صحبت کنم ولی نشد. راستش نمیدونم! شاید نخواست باهام صحبت کنه 😕 قشنگ یادمه چند بار رفتم پیشش و چند بار ازش خواستم با هم صحبت کنیم بگذریم ... چهارشنبه از مدرسه که داشتم میومدم خونه حالم عجیب خراب بود از همه طرف طرد شده بودم و هِی میگفتم نه بریم خونه درست میشه و خودم تنهایی از پسش برمیام و شد پنجشنبه. پنجشنبه با یه حالت آشفته از خواب بیدار شدم. استرس، تپش قلب، بیقراری، ناامیدی شدید و اصلا دلم نمیخواست به زندگی ادامه بدم کلا خیلی خیلی آشفته بودم و نمیتونستم یه جا بشینم خانواده رو بیدار کردم و متوجه حالم شدن ولی هیچ واکنشی نشون ندادن و همهشون رفتن بیرون. خلاصه من دیدم نمیتونم ادامه بدم زنگ زدم به معلمم و کمی آروم شدم. از این قضیه حدود دو هفته میگذره بچهها! تصمیم گرفتم برم پیش روانشناس وقت هم گرفتم برای دوشنبه هفته آینده ولی خانواده گفتن کنسل کن و امروز عصر به شدت تحقیرم کردن در واقع هر چی از دهنشون دراومد گفتن و دعوام کردن. یه قسمتی از حرفاشون
داری فیلم بازی میکنی، اگه عرضه داشتی نمونه تیزهوشان قبول میشدی، چرا نمیخوای قبول کنی توی خونه بشینی خونه داری کنی، ما دیگه از تو صرفنظر کردیم روی خواهرت سرمایه گذاری میکنیم و تحقیرهای دیگه ای که اینجا جاش نیست. صبحها با یه حالت آشفته و استرس و تپش قلب بیدار میشم و میگم اَه بازم یه روز دیگه یا مثلا از الان استرس دارم که خدایا حالا فردا که از مدرسه بیام چهطوری خونه رو تحمل کنم و دیگه نهایت ناامیدی حالا ممکنه بگین برو بابا کتابو بزار جلوت بخون ولی بخدا نمیشه من از صبح کتاب شیمیم جلومه ولی اصلا تمرکز ندارم یه دفعه همه چی میاد جلوی چشمم و گریهم میگیره قرص ضد استرس هم مصرف میکنم. بچهها میدونم اگه این دوماه رو بخونم یه رتبه معقول میارم ولی این احساس اضطراب و آشفتگی رو چه کنم چه طوری باهاش کنار بیام؟دانش-آموزان-آلاء تجربیا ریاضیا انسانیا بچه-های-تجربی-راه-ابریشم بچه-های-ریاضی-کنکور-1401 بچه-های-تجربی-کنکور-1401 بچه-های-همخوانی
مریم جهانی سلام شبت بخیر
۱۴۸۰ این شماره مشاوره تلفنی رایگان هست از شنبه تا پنج شنبه ۸ صبح تا ۸ شب میتونی تماس بگیری اگر نیاز شد .
تنها کمکی بود که میتونستم بهت بکنم امیدوارم موفق بشی:) -
من تو اینجور تاپیکا بنا به دلایلی اصلا نظر نمیدم ولی از اونجایی که حدس میزنم از کاربرای با سابقه فروم هستی که روش نشده با اکانت خودش حرفاشو بزنه و فیک زده نیاز میبینم یه چیزی بگم
گفتن این حرفا اگ به هدف خالی شدنته خوبه وگرنه انتظار معجزه از طرف کاربرای اینجا نداشته باش!حقیقت اینه که هیچ کدوم از ادمای اینجا کمک درست و حسابی ای نمیتونن بهت بکنن...
از اونجایی که مشکل از خودت نیس حتی مشاورم نمیتونه کمکی بهت بکنه...مشکل از خونوادته.مشاور باید با اونا صحبت کنه و بهشون بفهمونه با تو همکاری بیشتری کنن
به هر حال اگ خاله ای دایی یا کسی تو فامیل داری که بتونی ازش بخای که با خونوادت صحبت کنه خیلی خوب میشه .اگرم نه که...
امیدوارم تهش موفق باشی -
سلام بچهها
لطفا تا آخرش بخونید من کسیو نداشتم که این موضوع رو باهاش درمیون بزارم لطفا شما کمکم کنید
من دوازدهم تجربی هستم
اواخر اسفند بود که با راهنمایی یکی از معلمام بصورت جدی برای کنکور استارت زدم و ۲۰ روز عالی درس خوندم ولی ۱۵ فروردین بود که شل شدم و دیگه از همه چی بریدم! دقیقتر اگه بخوام بگم دوشنبه بود، از کتابخونه اومدم و بعدش شروع کردم به گریه همه چیز از همون دوشنبه نحس شروع شد ... سهشنبه و چهارشنبه رفتم پیش معلمم و بهش گفتم باید باهاتون صحبت کنم ولی نشد. راستش نمیدونم! شاید نخواست باهام صحبت کنه 😕 قشنگ یادمه چند بار رفتم پیشش و چند بار ازش خواستم با هم صحبت کنیم بگذریم ... چهارشنبه از مدرسه که داشتم میومدم خونه حالم عجیب خراب بود از همه طرف طرد شده بودم و هِی میگفتم نه بریم خونه درست میشه و خودم تنهایی از پسش برمیام و شد پنجشنبه. پنجشنبه با یه حالت آشفته از خواب بیدار شدم. استرس، تپش قلب، بیقراری، ناامیدی شدید و اصلا دلم نمیخواست به زندگی ادامه بدم کلا خیلی خیلی آشفته بودم و نمیتونستم یه جا بشینم خانواده رو بیدار کردم و متوجه حالم شدن ولی هیچ واکنشی نشون ندادن و همهشون رفتن بیرون. خلاصه من دیدم نمیتونم ادامه بدم زنگ زدم به معلمم و کمی آروم شدم. از این قضیه حدود دو هفته میگذره بچهها! تصمیم گرفتم برم پیش روانشناس وقت هم گرفتم برای دوشنبه هفته آینده ولی خانواده گفتن کنسل کن و امروز عصر به شدت تحقیرم کردن در واقع هر چی از دهنشون دراومد گفتن و دعوام کردن. یه قسمتی از حرفاشون
داری فیلم بازی میکنی، اگه عرضه داشتی نمونه تیزهوشان قبول میشدی، چرا نمیخوای قبول کنی توی خونه بشینی خونه داری کنی، ما دیگه از تو صرفنظر کردیم روی خواهرت سرمایه گذاری میکنیم و تحقیرهای دیگه ای که اینجا جاش نیست. صبحها با یه حالت آشفته و استرس و تپش قلب بیدار میشم و میگم اَه بازم یه روز دیگه یا مثلا از الان استرس دارم که خدایا حالا فردا که از مدرسه بیام چهطوری خونه رو تحمل کنم و دیگه نهایت ناامیدی حالا ممکنه بگین برو بابا کتابو بزار جلوت بخون ولی بخدا نمیشه من از صبح کتاب شیمیم جلومه ولی اصلا تمرکز ندارم یه دفعه همه چی میاد جلوی چشمم و گریهم میگیره قرص ضد استرس هم مصرف میکنم. بچهها میدونم اگه این دوماه رو بخونم یه رتبه معقول میارم ولی این احساس اضطراب و آشفتگی رو چه کنم چه طوری باهاش کنار بیام؟دانش-آموزان-آلاء تجربیا ریاضیا انسانیا بچه-های-تجربی-راه-ابریشم بچه-های-ریاضی-کنکور-1401 بچه-های-تجربی-کنکور-1401 بچه-های-همخوانی
مریم جهانی
سلام وقتت بخیر اگه خواستی چتت رو باز کن حرف دارم باهات -
مریم جهانی سلام شبت بخیر
۱۴۸۰ این شماره مشاوره تلفنی رایگان هست از شنبه تا پنج شنبه ۸ صبح تا ۸ شب میتونی تماس بگیری اگر نیاز شد .
تنها کمکی بود که میتونستم بهت بکنم امیدوارم موفق بشی:)اسما نادری ممنونم عزیزم
-
من تو اینجور تاپیکا بنا به دلایلی اصلا نظر نمیدم ولی از اونجایی که حدس میزنم از کاربرای با سابقه فروم هستی که روش نشده با اکانت خودش حرفاشو بزنه و فیک زده نیاز میبینم یه چیزی بگم
گفتن این حرفا اگ به هدف خالی شدنته خوبه وگرنه انتظار معجزه از طرف کاربرای اینجا نداشته باش!حقیقت اینه که هیچ کدوم از ادمای اینجا کمک درست و حسابی ای نمیتونن بهت بکنن...
از اونجایی که مشکل از خودت نیس حتی مشاورم نمیتونه کمکی بهت بکنه...مشکل از خونوادته.مشاور باید با اونا صحبت کنه و بهشون بفهمونه با تو همکاری بیشتری کنن
به هر حال اگ خاله ای دایی یا کسی تو فامیل داری که بتونی ازش بخای که با خونوادت صحبت کنه خیلی خوب میشه .اگرم نه که...
امیدوارم تهش موفق باشیحبه انگور_ آره درست حدس زدی، ممنونم که نظر دادی ولی خب فامیل بدترین کاریه که میتونم بکنم 🙄 خانواده حتی راضی نیست خودم تنها برم تراپی. آره میدونم از دست هیچکس هیچ کاری برنمیاد از دست هیچ کس فقط چون کسیو نداشتم لینجا گفتم
-
مریم جهانی
سلام وقتت بخیر اگه خواستی چتت رو باز کن حرف دارم باهات@s-ein باشه
-
حبه انگور_ آره درست حدس زدی، ممنونم که نظر دادی ولی خب فامیل بدترین کاریه که میتونم بکنم 🙄 خانواده حتی راضی نیست خودم تنها برم تراپی. آره میدونم از دست هیچکس هیچ کاری برنمیاد از دست هیچ کس فقط چون کسیو نداشتم لینجا گفتم
مریم جهانی از دست خدا همه کار بر میاد
-
مریم جهانی از دست خدا همه کار بر میاد
Mahdi Musavi تنها امیدم همینه دیگه، بعضی وقتا میگم مگه غیر از اینه که خدا بهتر از هر مادر و پدر و معلم و روانشناسیه؟ ولی خدا زد زیر قولش من شب قبل از اینکه شروع کنم به خدا گفتم از من حرکت از تو برکت من با وجود ترسام و ناراحتیام شروع کردم بعد خدا اینجوری تنهام گذاشت
-
حبه انگور_ آره درست حدس زدی، ممنونم که نظر دادی ولی خب فامیل بدترین کاریه که میتونم بکنم 🙄 خانواده حتی راضی نیست خودم تنها برم تراپی. آره میدونم از دست هیچکس هیچ کاری برنمیاد از دست هیچ کس فقط چون کسیو نداشتم لینجا گفتم
مریم جهانی ادما ذاتن تنهان
فقط میتونم بگم صبوری کن -
مریم جهانی ادما ذاتن تنهان
فقط میتونم بگم صبوری کنحبه انگور_ سخته ولی تنها راهه دیگه، باشه ممنون
-
راستش هیچ آدمی حتی نزدیک ترین آدم ها هم نمی تونن جای هم باشند
اما اگر خواستید این کار رو انجام بدید،
بیاید یک دفتر بردارید هرچی خواستید بنویسید هرچی
با خدا حرف بزنید و بنوسید حرفاتون روبعدش به خودتون و خدا هرچی که خواستید قول بدید.
اصلا تمام حال و شرایطت ون رو با خدا بگید. و تا مدت کنکور رتون پای قولت ن بمو نيدفقط و فقط فقط امیدت ن به خدا باشه
-
راستش من خودم کلاس نهم این طور شرایطی برام پیش اومد.
نشستم نوشتم.بعد ها یک جا های از دفتره کهخوندم رو حتی پاک کردم ولی خب خیلی بدردم خورد.
اون موقع آزمون نمونه داشتم و شرایط خیلی بدی روم بود.مقایسه که خیلی روم فشار آورده بود هیچ کس بهم امید نداشت دیگه تهش بودم خود مم به خدوم امید نداشتم
-
فقط سکوت می کردم و بقض
دیگه اوضعم خیلی بد بد هرچی به قولی عقده داشتم نوشتم و همشو به خدا گفتمراستش بخواید تهش تنها راهی که می مونه برامون همین خداست بهتر کس زندگیمون هست
-
فقط سکوت می کردم و بقض
دیگه اوضعم خیلی بد بد هرچی به قولی عقده داشتم نوشتم و همشو به خدا گفتمراستش بخواید تهش تنها راهی که می مونه برامون همین خداست بهتر کس زندگیمون هست
@jahad-128 بغض😂
املام خوب نیست






