-
-
راننده کامیونی وارد رستوران شد . دقایقی پس از این که او شروع به غذا خوردن کرد ، سه جوان موتور سیکلت سوار هم به رستوران آمدند و یک راست به سراغ میز راننده کامیون رفتند . بعد از چند دقیقه پچ پچ کردن ، اولی سیگارش را در استکان چای راننده خاموش کرد . راننده به او چیزی نگفت .
دومی شیشه نوشابه را روی سر راننده خالی کرد و باز هم راننده سکوت کرد .
وقتی راننده بلند شد تا صورتحساب رستوران را پرداخت کند ، نفر سوم به پشت او پا زد و راننده محکم به زمین خورد ، ولی باز هم ساکت ماند .
دقایقی بعد از خروج راننده از رستوران یکی از جوان ها به صاحب رستوران گفت : چه آدم بی خاصیتی بود ، نه غذا خوردن بلد بود ، نه حرف زدن و نه دعوا !
رستورانچی جواب داد : از همه بد تر رانندگی بلد نبود ، چون وقتی داشت می رفت دنده عقب ، 3 تا موتور نازنین را له کرد و رفت !! -
-
http://dl.tak3da.com/download/1395/04/Sirvan Khosravi - Soojehat Tekrarie [320].mp3
موزیکش خیلی باحاله :sunglasses:
Empire B - Summer Dance -
http://dl.tak3da.com/download/1395/04/Sirvan Khosravi - Soojehat Tekrarie [320].mp3
موزیکش خیلی باحاله :sunglasses:
Empire B - Summer Danceسلام گوشش دادم
-
سلام گوشش دادم
-
خوب توپ سلام
-
تو مترو آمدم به یه دختره شماره بدم
یه پیرمرده گفت ; تو خجالت نمیکشی فکر کن این خواهرته!!دختره گفت: آیا من نباید شماره برادرم رو داشته باشم
کلید اسرار: فضولی ممنوع.
یه با رفتیم مسجد اخونده گفت سلامتی همه بیماران
.
.
.
.
من و داداشم استکان چایی رو زدیم به هم
فقط نمیدونم چرا انداختنمون بیرون ایا انسان رو از خونه خدا بیرون میندازن!!! :joy: -
دعای روز اول ماه شوال :
اللهم آخیییییییییش:expressionless:
خداییش تعارف نکنین هروقت از روزه داری خسته شدین...
.
.
.
.
.
.
..
.
.
.
.
.
بگین من عکسموبفرستم براتون تا مااااااه رویت بشه :yum:
غضنفر ميميره ميره اون دنيا، ازش ميپرسن چي شد مُردي؟ ميگه داشتم شير ميخوردم ! ميگن: شيرش فاسد بود؟ ميگه نه بابا، گاوه يهو نشست :unamused: :trollface:
ﻣﻠﺖ ﯾﻪ ﭘﺎﺷﻮﻥ ﺁﻧﺘﺎﻟﯿﺎﺳﺖ ﯾﻪ ﭘﺎﺷﻮﻥ ﺟﺰﺍﯾﺮ ﻗﻨﺎﺭﯼ ... تازه افسردگی هم دارند
ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﻣﺎ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﯽ ﺩﻭﺗﺎ ﭘﺎﻣﻮﻥ ﻣﯿﺮﻩ ﺗﻮﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﭘﺎﭼﻪﻫﺎﯼ ﺷﻠﻮﺍﺭﻣﻮﻥ ﻏﺶ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ ﺍﺯ ﺧﻨﺪﻩ
ﺧﺪﺍﯾﺎﺍﺍﺍﺍ ﺍﯾﻦ ﺧﻮﺷﯿﻬﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﺎ ﻧﮕﯿﺮ :joy:
-
دعای روز اول ماه شوال :
اللهم آخیییییییییش:expressionless:
خداییش تعارف نکنین هروقت از روزه داری خسته شدین...
.
.
.
.
.
.
..
.
.
.
.
.
بگین من عکسموبفرستم براتون تا مااااااه رویت بشه :yum:
غضنفر ميميره ميره اون دنيا، ازش ميپرسن چي شد مُردي؟ ميگه داشتم شير ميخوردم ! ميگن: شيرش فاسد بود؟ ميگه نه بابا، گاوه يهو نشست :unamused: :trollface:
ﻣﻠﺖ ﯾﻪ ﭘﺎﺷﻮﻥ ﺁﻧﺘﺎﻟﯿﺎﺳﺖ ﯾﻪ ﭘﺎﺷﻮﻥ ﺟﺰﺍﯾﺮ ﻗﻨﺎﺭﯼ ... تازه افسردگی هم دارند
ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﻣﺎ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﯽ ﺩﻭﺗﺎ ﭘﺎﻣﻮﻥ ﻣﯿﺮﻩ ﺗﻮﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﭘﺎﭼﻪﻫﺎﯼ ﺷﻠﻮﺍﺭﻣﻮﻥ ﻏﺶ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ ﺍﺯ ﺧﻨﺪﻩ
ﺧﺪﺍﯾﺎﺍﺍﺍﺍ ﺍﯾﻦ ﺧﻮﺷﯿﻬﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﺎ ﻧﮕﯿﺮ :joy:
-
بازم این تاپیک به دردم خورد...دمم گرم ..میخوام حرفای دلمو بریزم بیرون
دلم باد کرده از بس که توش حرف هست واقعا خسته شدم آخه اینم شد زندگیبه درجه ای از پرخوابی رسیدم که مامانم میفرسته بهم سر بزنن ببینن هنوز هستم و زندم یا ...یعنی واقعا امکانش هست تو خواب جان به جان آفرین تسلیم کنم!؟
من از خواب متنفر بودم نمیدونم چرا اسیر دامش شدم!
طبق گفته های مکرر مامانم اگه بعد کنکور به همین رویه ادامه ندم و روزی کمتر از دوازده ساعت بخوابم این خونه یا جای منه یا جای اون البته اینم گفت که اگه مقاومت کنم پرتم میکنه بیرون ولی میدونم مزاح بود بگذریم...نمیدونم از خواب بودن من چه سودی به اون میرسه! خواب بودنم کم خطره!
مامانه بابام بنده خدا همیشه میگفت بیا پیش خودم ...منم فک کردم گفتم خوبه حداقل بعد کنکور میرم پیش اون ...چندروز پیش امتحانی رفتم تا نصفه شب ،قشنگ از روز ازدواجش گرفته تاااااااااااااا اون لحظه رو واسم مو به مو تعریف کرد کوفتم بشه اگه یک دهم حرفاشم فهمیده باشم به جان خودم که اگه نباشم میخوام دنیا نباشه فقط اون میگفت من میگفتم آهااا ..اوهووم ..بله..چه جالب ..هربار هم که از شدت خواب چرت میزدم یکی میزد رو دستم بیدار میشدم .. ..وقتی هم میخواستم یه کلمه حرف بزنم که بحثو به ساعت بکشم که دیر وقته و.. سریع میگفت : ساکت شو گوش کن...منم دیدم فایده نداره یه بوس گندش کردمو سریع دم رو کول د برو که رفتیم..تازه فرداشم گرفت تخت تا حدودای دوازده ظهر خوابید!
الان که دارم تو دلمو خالی میکنم دیگه واقعا از خواب خسته شدم ولی چه کنم که این حرف الانمه...یه ساعت دیگه دوباره وا میرمحوصله امشبو ندارم ...مهم ...شلوغ پلوغ..سرنوشت ساز ....رو اعصاب = امشب
یعنی آدم تو شیلنگ آب شنا کنه ولی حال منو نداشته باشهحداقل تا یه هفته نمیام کشش فعال بودن تو مجازی + واقعی رو باهم ندارم
هفته مسخره ای رو در پیش دارم واسم صبر جزیل آرزو کنید رفقا
دوستون دارم
یا علی :hand: -
-
بازم این تاپیک به دردم خورد...دمم گرم ..میخوام حرفای دلمو بریزم بیرون
دلم باد کرده از بس که توش حرف هست واقعا خسته شدم آخه اینم شد زندگیبه درجه ای از پرخوابی رسیدم که مامانم میفرسته بهم سر بزنن ببینن هنوز هستم و زندم یا ...یعنی واقعا امکانش هست تو خواب جان به جان آفرین تسلیم کنم!؟
من از خواب متنفر بودم نمیدونم چرا اسیر دامش شدم!
طبق گفته های مکرر مامانم اگه بعد کنکور به همین رویه ادامه ندم و روزی کمتر از دوازده ساعت بخوابم این خونه یا جای منه یا جای اون البته اینم گفت که اگه مقاومت کنم پرتم میکنه بیرون ولی میدونم مزاح بود بگذریم...نمیدونم از خواب بودن من چه سودی به اون میرسه! خواب بودنم کم خطره!
مامانه بابام بنده خدا همیشه میگفت بیا پیش خودم ...منم فک کردم گفتم خوبه حداقل بعد کنکور میرم پیش اون ...چندروز پیش امتحانی رفتم تا نصفه شب ،قشنگ از روز ازدواجش گرفته تاااااااااااااا اون لحظه رو واسم مو به مو تعریف کرد کوفتم بشه اگه یک دهم حرفاشم فهمیده باشم به جان خودم که اگه نباشم میخوام دنیا نباشه فقط اون میگفت من میگفتم آهااا ..اوهووم ..بله..چه جالب ..هربار هم که از شدت خواب چرت میزدم یکی میزد رو دستم بیدار میشدم .. ..وقتی هم میخواستم یه کلمه حرف بزنم که بحثو به ساعت بکشم که دیر وقته و.. سریع میگفت : ساکت شو گوش کن...منم دیدم فایده نداره یه بوس گندش کردمو سریع دم رو کول د برو که رفتیم..تازه فرداشم گرفت تخت تا حدودای دوازده ظهر خوابید!
الان که دارم تو دلمو خالی میکنم دیگه واقعا از خواب خسته شدم ولی چه کنم که این حرف الانمه...یه ساعت دیگه دوباره وا میرمحوصله امشبو ندارم ...مهم ...شلوغ پلوغ..سرنوشت ساز ....رو اعصاب = امشب
یعنی آدم تو شیلنگ آب شنا کنه ولی حال منو نداشته باشهحداقل تا یه هفته نمیام کشش فعال بودن تو مجازی + واقعی رو باهم ندارم
هفته مسخره ای رو در پیش دارم واسم صبر جزیل آرزو کنید رفقا
دوستون دارم
یا علی :hand:بازم این تاپیک به دردم خورد...دمم گرم ..میخوام حرفای دلمو بریزم بیرون
دلم باد کرده از بس که توش حرف هست واقعا خسته شدم آخه اینم شد زندگیبه درجه ای از پرخوابی رسیدم که مامانم میفرسته بهم سر بزنن ببینن هنوز هستم و زندم یا ...یعنی واقعا امکانش هست تو خواب جان به جان آفرین تسلیم کنم!؟
من از خواب متنفر بودم نمیدونم چرا اسیر دامش شدم!
طبق گفته های مکرر مامانم اگه بعد کنکور به همین رویه ادامه ندم و روزی کمتر از دوازده ساعت بخوابم این خونه یا جای منه یا جای اون البته اینم گفت که اگه مقاومت کنم پرتم میکنه بیرون ولی میدونم مزاح بود بگذریم...نمیدونم از خواب بودن من چه سودی به اون میرسه! خواب بودنم کم خطره!
مامانه بابام بنده خدا همیشه میگفت بیا پیش خودم ...منم فک کردم گفتم خوبه حداقل بعد کنکور میرم پیش اون ...چندروز پیش امتحانی رفتم تا نصفه شب ،قشنگ از روز ازدواجش گرفته تاااااااااااااا اون لحظه رو واسم مو به مو تعریف کرد کوفتم بشه اگه یک دهم حرفاشم فهمیده باشم به جان خودم که اگه نباشم میخوام دنیا نباشه فقط اون میگفت من میگفتم آهااا ..اوهووم ..بله..چه جالب ..هربار هم که از شدت خواب چرت میزدم یکی میزد رو دستم بیدار میشدم .. ..وقتی هم میخواستم یه کلمه حرف بزنم که بحثو به ساعت بکشم که دیر وقته و.. سریع میگفت : ساکت شو گوش کن...منم دیدم فایده نداره یه بوس گندش کردمو سریع دم رو کول د برو که رفتیم..تازه فرداشم گرفت تخت تا حدودای دوازده ظهر خوابید!
الان که دارم تو دلمو خالی میکنم دیگه واقعا از خواب خسته شدم ولی چه کنم که این حرف الانمه...یه ساعت دیگه دوباره وا میرمحوصله امشبو ندارم ...مهم ...شلوغ پلوغ..سرنوشت ساز ....رو اعصاب = امشب
یعنی آدم تو شیلنگ آب شنا کنه ولی حال منو نداشته باشهحداقل تا یه هفته نمیام کشش فعال بودن تو مجازی + واقعی رو باهم ندارم
هفته مسخره ای رو در پیش دارم واسم صبر جزیل آرزو کنید رفقا
دوستون دارم
یا علی :hand:الان دقیقا تو با این توصیفات خواستی کمک کنیم که کمتر بخوابی یا شرح حال زندگی مامان باباتو بخونیم؟
-
بازم این تاپیک به دردم خورد...دمم گرم ..میخوام حرفای دلمو بریزم بیرون
دلم باد کرده از بس که توش حرف هست واقعا خسته شدم آخه اینم شد زندگیبه درجه ای از پرخوابی رسیدم که مامانم میفرسته بهم سر بزنن ببینن هنوز هستم و زندم یا ...یعنی واقعا امکانش هست تو خواب جان به جان آفرین تسلیم کنم!؟
من از خواب متنفر بودم نمیدونم چرا اسیر دامش شدم!
طبق گفته های مکرر مامانم اگه بعد کنکور به همین رویه ادامه ندم و روزی کمتر از دوازده ساعت بخوابم این خونه یا جای منه یا جای اون البته اینم گفت که اگه مقاومت کنم پرتم میکنه بیرون ولی میدونم مزاح بود بگذریم...نمیدونم از خواب بودن من چه سودی به اون میرسه! خواب بودنم کم خطره!
مامانه بابام بنده خدا همیشه میگفت بیا پیش خودم ...منم فک کردم گفتم خوبه حداقل بعد کنکور میرم پیش اون ...چندروز پیش امتحانی رفتم تا نصفه شب ،قشنگ از روز ازدواجش گرفته تاااااااااااااا اون لحظه رو واسم مو به مو تعریف کرد کوفتم بشه اگه یک دهم حرفاشم فهمیده باشم به جان خودم که اگه نباشم میخوام دنیا نباشه فقط اون میگفت من میگفتم آهااا ..اوهووم ..بله..چه جالب ..هربار هم که از شدت خواب چرت میزدم یکی میزد رو دستم بیدار میشدم .. ..وقتی هم میخواستم یه کلمه حرف بزنم که بحثو به ساعت بکشم که دیر وقته و.. سریع میگفت : ساکت شو گوش کن...منم دیدم فایده نداره یه بوس گندش کردمو سریع دم رو کول د برو که رفتیم..تازه فرداشم گرفت تخت تا حدودای دوازده ظهر خوابید!
الان که دارم تو دلمو خالی میکنم دیگه واقعا از خواب خسته شدم ولی چه کنم که این حرف الانمه...یه ساعت دیگه دوباره وا میرمحوصله امشبو ندارم ...مهم ...شلوغ پلوغ..سرنوشت ساز ....رو اعصاب = امشب
یعنی آدم تو شیلنگ آب شنا کنه ولی حال منو نداشته باشهحداقل تا یه هفته نمیام کشش فعال بودن تو مجازی + واقعی رو باهم ندارم
هفته مسخره ای رو در پیش دارم واسم صبر جزیل آرزو کنید رفقا
دوستون دارم
یا علی :hand:الان دقیقا تو با این توصیفات خواستی کمک کنیم که کمتر بخوابی یا شرح حال زندگی مامان باباتو بخونیم؟
masoud در هرچی تو دلته بریز بیرون گفته است:
بازم این تاپیک به دردم خورد...دمم گرم ..میخوام حرفای دلمو بریزم بیرون
دلم باد کرده از بس که توش حرف هست واقعا خسته شدم آخه اینم شد زندگیبه درجه ای از پرخوابی رسیدم که مامانم میفرسته بهم سر بزنن ببینن هنوز هستم و زندم یا ...یعنی واقعا امکانش هست تو خواب جان به جان آفرین تسلیم کنم!؟
من از خواب متنفر بودم نمیدونم چرا اسیر دامش شدم!
طبق گفته های مکرر مامانم اگه بعد کنکور به همین رویه ادامه ندم و روزی کمتر از دوازده ساعت بخوابم این خونه یا جای منه یا جای اون البته اینم گفت که اگه مقاومت کنم پرتم میکنه بیرون ولی میدونم مزاح بود بگذریم...نمیدونم از خواب بودن من چه سودی به اون میرسه! خواب بودنم کم خطره!
مامانه بابام بنده خدا همیشه میگفت بیا پیش خودم ...منم فک کردم گفتم خوبه حداقل بعد کنکور میرم پیش اون ...چندروز پیش امتحانی رفتم تا نصفه شب ،قشنگ از روز ازدواجش گرفته تاااااااااااااا اون لحظه رو واسم مو به مو تعریف کرد کوفتم بشه اگه یک دهم حرفاشم فهمیده باشم به جان خودم که اگه نباشم میخوام دنیا نباشه فقط اون میگفت من میگفتم آهااا ..اوهووم ..بله..چه جالب ..هربار هم که از شدت خواب چرت میزدم یکی میزد رو دستم بیدار میشدم .. ..وقتی هم میخواستم یه کلمه حرف بزنم که بحثو به ساعت بکشم که دیر وقته و.. سریع میگفت : ساکت شو گوش کن...منم دیدم فایده نداره یه بوس گندش کردمو سریع دم رو کول د برو که رفتیم..تازه فرداشم گرفت تخت تا حدودای دوازده ظهر خوابید!
الان که دارم تو دلمو خالی میکنم دیگه واقعا از خواب خسته شدم ولی چه کنم که این حرف الانمه...یه ساعت دیگه دوباره وا میرمحوصله امشبو ندارم ...مهم ...شلوغ پلوغ..سرنوشت ساز ....رو اعصاب = امشب
یعنی آدم تو شیلنگ آب شنا کنه ولی حال منو نداشته باشهحداقل تا یه هفته نمیام کشش فعال بودن تو مجازی + واقعی رو باهم ندارم
هفته مسخره ای رو در پیش دارم واسم صبر جزیل آرزو کنید رفقا
دوستون دارم
یا علی :hand:الان دقیقا تو با این توصیفات خواستی کمک کنیم که کمتر بخوابی یا شرح حال زندگی مامان باباتو بخونیم؟
اولا که اسم بابامو نیار روش حساسم ..مگه من حرفی از بابام زدم ؟
ثانیا هدف از ایجاد این تاپیک این بوده که تودلیامونو بریزیم بیرون
ثالثا هرجور میخوای فکر کن :smile:
رابعا رو خودت میدونی دیگه ..عزلت میکنم حالت جا بیاد -
@سعیداریایی در هرچی تو دلته بریز بیرون گفته است:
دوستان زشته اینجا جای اینجور حرف ها نیست منظور جر وبحث
دوست عزیز اینا همش مزاحه جدی نگیر :smile:
اینجا همه باهم دوستیم
دادا مسعود مثل برادر من میمونه بنده قصد توهین یا بی احترامی نه به ایشون نه به هیچ کس دیگه ای نداشتم و ندارم
این بحثا هم فقط شوخین همین :100: -
وقتی عصبانی هستید چایی سبز با لیمو بخورید
من امتحان کردم هیچ تاثیری نداره
ولی کلاس داره :100:
يعني من هر طرف تاكسي بشينم
همون سمت خورشيد ميتابه
.
.
.
اصن يه بار خورشيد از غرب طلوع كرد! :neutral_face: :joy:
حقیقتاً اینترنت میتونه
نقش بزرگی در پیشرفت
فکری آحاد ملت داشته باشهالبته اگه قطع باشه.
توی آسانسور بودم یه دختری هم سوار شداول ساکت بود بعد گفت : چطوری ؟گفتم : الحمدلله
یه نگاهی به من کرد ، هندزفری شو جابجا کرد !معلوم شد داره با تلفن حرف می زنه!هیچی دیگه منم تسبیحم رو از تو جیبم در آوردم ادامه دادم :الحمدلله الحمدلله الحمدلله الحمدلله الحمدلله :expressionless:
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام ...اینجا از هرچی اذیتتون میکنه بگید وبزارین تخلیه شین...از موانع درس خوندنتون بگید تاباهم براش راه حل پیداکنیم....برعکس از خوشحالی هاتون هم بگید...از چیز هایی بگید که باعث شده باعلاقه وقتتون رو صرف مطالعه کنید...موفق باشید وامیدوارم تاروز کنکور کلی اتفاقای خوب براتون بیفته که شمارو به سمت پیروزی ببره...
رعایت قوانین تاپیک برای همه الزامی می باشد
بحث سیاسی، اعتقادی و تنش زا ممنوع
پرسیدن سوال درسی و مشاوره ای ممنوع
پرهیز از توهین و بی احترامی و استفاده از الفاظ نامناسب
پرهیز از قرار دادن متن ، آهنگ و... با محتوای نامناسب
مواظب شوخی هاتون باشید هر شوخی مناسب محیط انجمن نیست
همه ی گویش ها و زبان ها برای همه ما آلایی ها با ارزش هستند پس برای احترام به هم فقط فارسی صحبت کنید
سبز باشید و سربلند
سلااامممم
هممون گاهی عکس هایی رو میبینیم که شادی برای قلبمون به همراه دارن✨
گاهی بعضی عکسا یادآور یه خاطره خوبن
بعضی عکسا خنده روی لبمون میارن و بعضی اشک تو چشامون...
بعضی عکسا یادآور آدم هایی هستن که دوستشون داریم 😍
بنظر عکسا روح دارن و حسشون به ما منتقل میشه...
بعضیاشون خیلی کیوت و با نمکن 🐥🐰
بعضیاشون غمگینن 🙁
بعضیا بی حس و بی حالن 😶
بعضیا خیلیی شادن 😄
اینجا گالریِ عکسایی ک دوسشون داریم یا یه چیزی رو برامون زنده میکنن
دوست داشتین یه متن خوشگلم زیرش بنویسین..😉🤗
دعوت میکنم از :
@دانش-آموزان-نظام-جدید-آلا
@بچه-های-تجربی-کنکور-1402
@بچه-های-تجربی-کنکور-1401
@ریاضیا @تجربیا @انسانیا
@بچه-های-تجربی-کنکور-1403 (شما یه سر کوچولو بزنین کافیه خوشحال میشیم😉♥)
و هر کس دیگه ای که دوست داره شرکت کنه
منتظر عکس های زیباتون هستم😍🤗♥
سلام سلام😍
خب من اومدم با یه چالش سخت 😁
قضیه از این قراره که من قبلاً این چالش خیلی شنیده بودم که بنظر من هم برای نظم شخصی و هم سلامت و پیشرفت خودمون بسیار تاثیر گذار هست ولی با این حال هنوز نتونستم شروع کنم،ولی می خوام از امروز که میشه روز دوم بهمن سال ۱۴۰۴ شروع کنم.
این چالش یه سری قوانین داره:
۱)نوشیدن روزی ۴ لیتر آب
۲)روزی دو نوبت ورزش که یکیش باید در فضای باز باشه(مثل پیاده روی)
۳)رژیم غذایی مشخصی رو باید طی این چالش ادامه بدیم بدون فست فود و چیز های سوپرمارکتی مثل چیپس و پفک و ...
۴) مطالعه روزانه حداقل ده صفحه کتاب غیر درسی ولی علمی
۵)گرفتن عکس روزانه برای ثبت پیشرفت
یک نکته مهمی که داره اگه یه روز عمل نکنی باید از فرداش از روز یک شروع کنی
برای ثبت کار هایی که برای این چالش باید انجام بدیم در واقع انجام قوانین من خودم چک لیست در آوردم از پینترست که پرینت کنم و روی اون خط بزنم متاسفانه اینجا نمیشه آپلودش کرد اگه خواستین میفرستم بهتون ولی اگه پرینت نخواین میتونین از یادداشت گوشی هم استفاده کنید ولی هدف این تاپیک این هست که هر روز گزارش بدیم از روزمون که چیکارا کردیم برای این چالش در طول روز.
برای رژیم غذایی و ورزش تو خونه می تونین از چت جی پی تی هم استفاده کنید که بر اساس بدن و هدف شما ورزش و برنامه غذایی بده بهتون و حتی میزان کالری و پروتئین و چربی و کربوهیدرات یا هر چیزی لازم دیگه ای که در طول روز باید مصرف کنید هم میده بهتون و میتونین ازش استفاده کنید. 😍😍
از همتون دعوت میکنم تو این چالش منو همراهی کنید و هر روز گزارش کار بدیم تو این تاپیک چه وسط راه نتونستیم ادامه بدیم چه چندین و چند بار از اول شروع کنیم و چه و تا بتونیم در آخر این چالش رو تموم کنیم و اضافه کنیم به لیست موفقیت هامون😍
ولی باید اینم در نظر داشته باشیم این چالش سخت هست و اکثرمون وسط راه ممکنه جا بزنیم یا روی روز اول گیر کنیم ولی مطمئنم آخرش هممون تموم میکنیم این چالش رو😁🤩🤩
ممنونم از الان که همراهیم میکنید😃😍
@فارغ-التحصیلان-آلاء
@دانش-آموزان-آلاء
@دانش-آموزان-نظام-جدید-آلا
@دانشجویان-درس-خون
راستش بعد از موضوعِ «قشنگترین تعریف»، یهوقتایی میشد که یهچیزی رو میخواستم درونش بنویسم ولی میدیدم این یه «تعریف» نیست. برای همین تصمیم گرفتم این موضوع رو ایجاد کنم.
اینجا بیاین از لحظههاتون بنویسین. از یه «آن». از اون لحظهای که انگار همهچیز در بهجاترین شکل ممکن خودش بود. مثل اون لحظهای که دوتا قطعه رو جا میزنن و صدای جا رفتنش به جون آدم جلا میده. اینجا از اون لحظهای بنویسین که انگار دنیا حتی برای یکلحظه مال شما بود.
از یه خط چشم که امروز درست کشیدی، از اینکه امروز کیک پختی و خوشمزه شده، از اینکه امروز یه لایی تمیز کشیدی و ذوق خودتو کردی، از اینکه توی فیفا رو دستت نیست و امروز همه رو سوسک کردی بگیر، تا کارای گندهگنده، تا قبول شدن توی فلان آزمون و گرفتن گواهینامه و اومدن یه رفیق قدیمیِ مهاجرتکرده به ایران... و هزارتا اتفاق ریز و درشت دیگه.
دلم میخواد این موضوع «بوی امید» بده.
همین ❤
خب راستش از اونجا که میخواستم به غیر از دلقک بازی یه میراثی تو آلاخونه واسه خودم باقی گذاشته باشم و مث خیلی از رفقا که در روزای اخیر از آلاخونه بدون خدافظی و میراث درست و حسابی رفتن (نامردای بی خاصیت 😂)، تصمیم گرفتم این تاپیکو بزنم... 🤡
تو این تاپیک به بررسی اتفاقات و زندگی اشخاص مهمی میپردازیم که سهم بسزایی در علم ژنتیک و زیست شناسی داشتن! 🧬
سعی کردم از بین 1500 صفحه کتاب، مطالب رو گلچین کنم و گلشو براتون بزارم...
در ضمن، مثبت 18 رو برا این زدم که دوستانی که به شدت درگیر کنکور یا امتحاناتشون هستن و وقت خالی ندارن نیان اینجا... وقت واسه دلقک بازی زیاده برید درستونو بخونید 📚
این فکرو هم نکنید که الان یسری متنو اومدم کپی پیست میکنم و براتون میزارم... بخدا زحمتش زیاد بود...
یجوری متنا رو جمع آوری و ساده کردم که دوستانی که غیر از رشته ی تجربی هستن هم بتونن استفاده کنن.
به قول یه عزیزی : «مشکل داری مشکل داری ... ما داریم زحمت میکشیم اینجا نمیدونی چه بلایی سر ما اومده ...»😂
هر جمعه ساعت 3 و 35 دقیقه بامداد با یک اپیزود از این تاپیک همراهمون باشید... 😎😂
اگرم دیدید که یه هفته چیزی نزاشتم بدونید که دار فانی رو وداع گفتم.
باشد که رستگار شوید.
@دانش-آموزان-آلاء
@دانش-آموزان-نظام-جدید-آلا
@ریاضیا
@تجربیا
به نام خدا
سلاااام به همگی
پس از مدت ها دارم یک تاپیک(موضوع) مینویسم😂
به تازگی با فضایی به نام "بهخوان" آشنا شدم(وقتی واردش شدم اولش یاد انجمن(آلاخونه) افتادم😇)
که افراد کتابخوان دور هم جمع شدن و درباره کتاب هاشون باهم گفت و گو میکنن.
• وقتی واردش شدم و نظرات و نقد های کتاب ها و یادداشت های افراد رو خوندم ؛ متوجه شدم:
چقدر ادبیات شخصی که کتاب میخونه با اشخاص دیگه فرق میکنه.
یک جا وارد شدم(موضوع کتب فلسفی و پر تعمق) ؛ بیشتر افرادی که درحال گفت و گو بودن.
ادبیاتشون فرق میکرد. و احساس کردم من در مقایسه با این دوستان هنوز خیلی راه دارم.
خلاصه کیف کردم از بیانشون😇
حتی در موضوعات دیگه
• چقدر در بیان نظراتشون(حتی مخالف) نکات نوشتاری و احترام متقابل رو رعایت کردن.
با تموم باگ هایی که ممکنه داشته باشه(مخصوصا با سرعت اینترنت پایین)
● داشتم با خودم فکر میکردم
چقدر خوب میشد هممون از کوچیک تا بزرگ گوشه ای از زندگیمون(هرچقدر میتونیم) رو به کتاب اختصاص بدیم.
که همین ما رو خیلی بهتر میکنه:
_ در شنیدن و گوش دادن حرف ها
_ در گفتوگو و بیان نظراتمون
و در مجموع
_ در روابط و زندگی هامون و جامعه(که واقعا بهش نیاز داره)
اینجور که متوجه شدم؛ این برنامه مشابه(تا حدی) خارجی هم داره، به نام گودریدز . جهانیه . با امکانات بیشتر.
ولی متاسفانه برای ایرانی ها به راحتی قابل استفاده نیست(این محدودیت از طرف برنامه صورت گرفته)
اگر دوست داشتید شما هم واردش بشید یا به دوستانتون معرفی کنید.
به عنوان عضوی کوچک؛ دوست داشتم شما رو هم تا حدی با این فضای ساده و قشنگ آشنا کنم.
تا قدمی هرچند کم، برداشته باشم برای ترویج فرهنگ مطالعه و گفت و گو=))
اگه واردش شدید بهم بگید(درصورت تمایل) که همدیگه رو اونجا پیدا کنیم🤩😎
یا تو همین آلاخونه؛ درباره کتاب هامون حرف بزنیم.
هرسوالی دربارش داشتید بپرسید. باعث افتخار و خوش حالیم هست که تا جایی که میدونم پاسخگو باشم(یا در همین تاپیک یا تودلی یا پیوی)
موفق باشید✨
@تجربیا @ریاضیا @دانش-آموزان-آلاء
@دانشجویان-پزشکی @فارغ-التحصیلان-آلاء
@دانشجویان-مهندسی @دانشجویان-درس-خون
@دانشجویان-پیراپزشکی
اگر میدونید دوستی علاقمند به کتاب و کتابخوانی هست ، یا دوست دارید بقیه هم باهاش آشنا بشن و عضو گروه های تگ شده نیستن؛ تگشون کنید یا براشون ارسال کنید.
بعضی وقتها حال آدم اونقدر بد میشه که حتی نمیدونه با چه کلماتی باید توصیفش کنه... دیشب من همینطور بودم اما وقتی چند آیه از قرآن خوندم دیدم واقعا بعضی آیاتش یه آرامش عجیبی به دل میدن :)
برای همین دوست دارم توی این تاپیک مجموعهای از همین جملات و محتواها بزاریم ، در صدرش آیههایی از قرآن که آرامشبخشن و همینطور فیلمها، عکسها یا جملههایی که میتونن حس خوبی منتقل کنن و آروممون کنن🌱
اینجوری هر وقت حالمون بد شد بیایم اینجا سر بزنیم، بخونیم و ببینیم و حالمون یه کم بهتر بشه امیدوارم توی لحظههای سخت این کلمات و تصاویر بتونن پناه دلمون باشن 👀💚
سلام بچه ها
خوبین؟
مطمئنم که توی این سال از ChatGPT استفاده کردی. شاید برای تکالیف، شاید برای سوالات خفن یا شاید حتی برای دقایق خندهدار! 😆
چند روزی هست chatgpt داره برای کاربرها یه پیام میده در مورد سال ۲۰۲۵ که به مرور برای کاربرها فعال میشه
نمیدونم برای شما هم فعال شده یا نه؟
از لینک زیر می تونی بهش دسترسی داشته باشی
https://www.chatgpt.com/?q=YourYearWithChatGPT
ببینید به شما چی میگه؟
از تجربه هاتون بگین و بگین برای چیا استفاده می کنید
اگه دوست داشتی اسکرین شات هم برامون بفرستید




