کافــه میـــم♡
-
فقط اونجا که پدر مجنون، اونو برد خونه خدا تا شاید عاقل شه و دست از این عشق برداره ولی مجنون تا اسم عشق رو شنید:
پرورده عشق شد سرشتم
جز عشق مباد سرنوشتمیارب به خدایی خداییت
وآنگه به کمال پادشاییتکز عشق به غایتی رسانم
کو ماند اگر چه من نمانمبازم برتری عشق بر عقل رو نظامی میاد به زیبایی بیان میکنه🥲
-
زبان خامه ندارد سر بیان فراق
وگرنه شرح دهم با تو داستان فراق
دریغ مدت عمرم که بر امید وصال
به سر رسید و نیامد به سر زمان فراق
سری که بر سر گردون به فخر میسودم
به راستان که نهادم بر آستان فراق
چگونه باز کنم بال در هوای وصال
که ریخت مرغ دلم پر در آشیان فراق
کنون چه چاره که در بحر غم به گردابی
فتاد زورق صبرم ز بادبان فراق
بسی نماند که کشتی عمر غرقه شود
ز موج شوق تو در بحر بیکران فراق
اگر به دست من افتد فراق را بکشم
که روز هجر سیه باد و خان و مان فراق
رفیق خیل خیالیم و همنشین شکیب
قرین آتش هجران و هم قران فراق
چگونه دعوی وصلت کنم به جان که شدهست
تنم وکیل قضا و دلم ضمان فراق
ز سوز شوق دلم شد کباب دور از یار
مدام خون جگر میخورم ز خوان فراق
فلک چو دید سرم را اسیر چنبر عشق
ببست گردن صبرم به ریسمان فراق
به پای شوق گر این ره به سر شدی حافظ
به دست هجر ندادی کسی عنان فراق -
خداوند وقتی میخواست مرحله آخر ساخت آدم رو تکمیل کنه و روح رو در بدن آدم بدمه باید لب بر لب آدم میگذاشت،
پس
به همه فرشته ها گفت سجده کنن تا خدا رو نبینن،
وقتی نگاه کرد دید شیطان سرش بالاس،
او معشوق خودش یعنی خدا رو دید،
خدا گفت چون این کار رو کردی، از بهشت بیرونت میکنم و تورو مبندازم اعماق جهنم،
شیطان گفت من معشوقم رو دیدم دیگه هر مجازای برام تعیین کنی مهم نیست
من بهترین و محکم ترین عبادت کننده تو میمونم
-
هرکس سزاوارِ یک نفر است که بتواند به چشمهایش نگاه کند و بگوید:
تو کافی هستی.
تو با تمامِ زخمهایت، بینقصی...️
- بریتنی سیچری
-
از آن فراز
و این فرود
غم مخور؛
زمانه
بر بلند
و پست
میرود.| ابتهاج |
-
امروز یه درس بزرگ از یه دختر کوچولوی ۶ ساله گرفتم.. داشت با مداد شمعی، مبل کِرم رنگی رو سیاه و کثیف میکرد.. وقتی متوجه شدم صداش کردم و با تظاهر به ناراحتی گفتم، عزیزم، من اینجا چیزهای ناراحت کنندهای میبینم.. به نظرت الان باید چکار کنم؟ خیلی خونسرد سری تکون داد و گفت “خب پاکش کن. اگه پاک نمیشه چشماتو ببند!” به همین سادگی بهم درس عجیبی داد.. تمام فلسفهی آرامش، در همین جملهی کوتاه.. پاکش کن، اگه پاک نمیشه، چشماتو ببند..
-
میبخشم...
نه که مقدس باشم،
از متنفر بودن خستهام...پائولوکوئیلو
-
گفتیم نمیگذره! گذشت
گفتیم مگه میشه؟ شد
گفتیم محال ممکنه! ممکن بود
گفتیم باورم نمیشه! باورمون شد
گفتیم نمیگذرم! گذشتیم
گفتیم نمیبخشم! بخشیدیم
گفتیم حرف میزنم! سکوت کردیم
گفتیم از پسش برنمیایم! اومدیم
گفتیم دیگه طاقت نمیارم! طاقت آوردیم
گفتیم تنهایی مگه میشه؟ تنهایی شد
هرچی گفتیم و فکر کردیم طور دیگهای شد!
باور پشت باور یا قوی تر شد
یا نابود شد و از بین رفت!
این شدن و نشدنها شد
تا بشینیم گوشهی زندگی
پا رو پا بندازیم
بزنیم رو شونهی خودمون
افتخار کنیم که میونِ این شدنها و نشدنها
تبدیل به آدم بهتری شدیم
برای این دنیا! -
حسی ک این روزا دارم: -
چون قایق بیسرنشین
در شبِ ابری
دریاهای تاریک را
به جانب غرقاب آخرین طی کنیم
امیدِ درودی نیست .
امیدِ نوازشی نیست.شاملو
-
- از اتاق 23 بیمارستان روانی صداش میومد
داد میزد میگفت:ب خدا اگه برگرده خوب میشم:_)
- از اتاق 23 بیمارستان روانی صداش میومد
-
- اگه آدمای اطرافم ذرهای خبر داشتن که چقدر به چیزای ریز مختلف دقت میکنم و تا مدت ها یادم میمونه،چطور همشونو تحلیل میکنم و به هم ربط میدم،خیلی خیلی بیشتر مراقب کاراشون میبودن:_)
-
- ولی یادت بمونه،تو اومدی که فقط
یه آدمِ غمگین رو غمگینترش کنی...^^
- ولی یادت بمونه،تو اومدی که فقط
-
- داشتم فکر میکردم بعضیامون
خیلی بیرحمانه داریم یه دردایی
رو تحمل میکنیم،
دردایی که خیلی بزرگتر از
قد و قوارهی ماست ..
هیچوقت حق انتخابی
براشون نداشتیم،
زورشون خیلی بیشتر از لبخندامونه
دردایی که هر بار از خودت
میپرسی خب چرا بازم من؟
و هر بار جوابی که هیچوقت
پیداش نکردی؛
غمگین و غمگینترت میکنه:)!
- داشتم فکر میکردم بعضیامون