-
نوشتهشده در ۳۰ شهریور ۱۴۰۲، ۱۱:۴۸ آخرین ویرایش توسط انجام شده
تویی
به
جای
همه
و
هیچکس
جای
تو
نیست -
نوشتهشده در ۳۱ شهریور ۱۴۰۲، ۱۹:۴۵ آخرین ویرایش توسط انجام شده
هیچ فردی در پی اصلاح خوی خویش نیست
هر که را دیدیم در آرایش روی خودست#صائب_تبریزی
-
نوشتهشده در ۳۱ شهریور ۱۴۰۲، ۱۹:۴۶ آخرین ویرایش توسط انجام شده
در خموشی های من فریادهاست
آنکه دریابد چه میگویم کجاست#فریدون_مشیری
-
نوشتهشده در ۳۱ شهریور ۱۴۰۲، ۱۹:۴۷ آخرین ویرایش توسط انجام شده
بار بردار ، ز دل ها که درین راه دراز
آن رسد زود به منزل که گرانبارترست#صائب_تبریزی
-
نوشتهشده در ۲ مهر ۱۴۰۲، ۱۶:۴۳ آخرین ویرایش توسط انجام شده
- من ھمان خستهۍ بی حوصلهۍ غم زدهام؛
آدم بد قلقی کھ رگِ خوابش #شعر است :)!
- من ھمان خستهۍ بی حوصلهۍ غم زدهام؛
-
نوشتهشده در ۲ مهر ۱۴۰۲، ۱۶:۴۳ آخرین ویرایش توسط انجام شده
‹آنکه یک بار از مرامش
نیش خوردی را نبخش؛
پوست اندازی...
چه تغییرۍ دهد در ذات مار؟› -
نوشتهشده در ۲ مهر ۱۴۰۲، ۱۶:۴۴ آخرین ویرایش توسط انجام شده
چون شکستم آینہ، حیرت صد برابر مۍشود؛
بۍسبب خود ࢪا شکستم، تا ببینم کیستم..!('
#فاضل_نظری -
نوشتهشده در ۲ مهر ۱۴۰۲، ۱۶:۴۴ آخرین ویرایش توسط انجام شده
‹ خنده رسوا مۍنماید پستہۍ بی مغز را،
چون نداری مایہ، از لاف سخن خاموش باش! › -
سری سوم=)
-
«تو را چه غم که یکی در غمت به جان آید.»
#سعدی -
مائیم و تو ای جان که جگر گوشه مایی...
#شهریار -
بوی تو میدهد آغوش خالیام!
#افشین_یداللهی -
«بخت اگر یاری دهد چون جان در آغوشش کنم.»
#امیرخسرو_دهلوی -
«که مونس دل و آرام جان و دفع غمی.»
#سعدی -
«وصال چون به سر آمد، فراق هم به سر آید.»
#سعدی -
«تنگ در آغوشش آوردن نصیب ما نشد.»
#قصاب_کاشانی -
«آه از این دل که به صد بند نمیگیرد پند.»
#حافظ -
«میرود عمر عزیزم، نه به دلخواه چرا؟»
#سلمان_ساوجی -
«دل گرفت آرام چون آرام جان در بر گرفت.»
#شمس_مغربی -
«من شبم تو ماه من بر آسمان بیمن مرو.»
#مولوی -
«شبهای بیتوام شب گور است در خیال.»
#سعدی -
«ببین و بگذر و خاطر به هیچ کس مسپار.»
#سعدی -
«خوشا روزی که بینم آن دلارا را در آغوشم.»
#غروی_اصفهانی -
«به تن دور و به دل با یارم.»
#مولانا -
«تا قیامت نرود لذّت دیدار از دل.»
#صائب_تبریزی -
«چه بینشاط بهاری که بیرخ تو رسید.»
#هوشنگ_ابتهاج -
«اشتیاق تو مرا سوخت کجایی، باز آ.»
#وحشی_بافقی -
چشم مست یار من مِیخانه میریزد به هم...
#حافظ -
تنم فرسود و عقلم رفت و عشقم همچنان باقی...
#سعدی -
«هیچ حالی را بقایی نیست بیصبری مکن.»
#کمال_خجندی -
«همنشینم با غم شبهای هجران کرد و رفت.»
#لاادری -
«کارم چو زلف یار پریشان و درهمست.»
#سعدی -
«کو همدمی که گويم درد هزار ساله؟»
#هلالی_جغتایی -
«هزار گونه سخن در دهان و لب خاموش.»
#حافظ -
من آنِ توام، مرا به من باز مده...
#مولانا -
«دلِ بی عشق چه در سینه نگه داشتهاید؟»
#صائب_تبریزی -
«از ما زمانی یاد کن، ویران دلی آباد کن.»
#امیرخسرو_دهلوی -
«کسی به سرّ عشق نرسید و آن کس که رسید، سرگردان شد.»
#نظامی
اگر تکراری چیزی هست ببخشید=)
نوشتهشده در ۳ مهر ۱۴۰۲، ۹:۵۸ آخرین ویرایش توسط Ainoor انجام شدهسری چهارم = )
-
دور چشمان تو گردم که ز من غمگینی...
#شاهین_پورعلیاکبر -
«پیش که روم من که ز عالم گله دارم؟»
#صائب_تبریزی -
«تو در آغوش سرو خویش و من، خالیست آغوشم»
#حزین_لاهیجی -
ما از غمت هلاک و تو با غیر هم نفس...!
#هلالی_جغتایی -
و چاره جز آن که به آغوش تو بگریزم نیست!
#فریدون_مشیری -
و تو به تنهایی، جهان منی...
#جبران_خلیل_جبران -
نیست در مذهب من هیچ به از تنهایی...
#عطار -
یکدم آرام ندیدم دل خود را همه عمر...
#قیصر_امین_پور -
«دردها دادی و درمانی هنوز»
#امیرخسرو_دهلوی -
«در قلبی و از دست ولى فاصله داری»
#سیدتقی_سیدی -
نورِ چشمِ منی ای چشمِ مرا نور، مرو...
#اوحدی -
تو آفتاب روشن امیدی بر جانم...
#فروغ_فرخزاد -
خیال خوب تو لبخند می شود به لبم...
#معصومه_صابر -
«چون نیستی در آتش احوال ما چه دانی؟»
#همام_تبریزی -
گفتم نباشم در جهان گر تو نباشی یارِ من.
#مولانا -
«تو در میان همهی چیزهای تلخ، یک حبه قندی.»
#نزار_قبانی -
با من كه دل و دين به تو دادم به از اين باش.
#يغماى_جندقى -
من در غربت خویش به غمت درگیرم...
#الهام_پورعبدالله -
کجاست بارشی از ابر مهربان صدایت..؟
#حسین_منزوی -
«ز دل، جانا، غم عشقت رها کردن توان؟ نتوان.»
#عراقی -
«فریاد رسی چو نیست فریاد چه سود باشد؟»
#سنایی -
«قیامت باشد آن قامت در آغوش»
#سعدی -
«سعادتی به جهان، مثل دوست داشتنت نیست»
#حسین_منزوی
اگر تکراری چیزی هست ببخشید=)
-
-
نسیمی شاخههایم را شکست و
با خودم خواندم:بهار با تو بودنها چه شد؟
پاییز دلتنگیست... -
"ما پراکندگان مجموعیم
یار ما غایب است و در نظر است..." -
با حسرت دیدار، چه شبها که سحر شد
این عمر من و توست که بیهوده هدر شدهرگاه نسیمی به سر زلف تو پیچید
خاکسترِ افروختهام زیروزبر شدتا آمدم از وعدهی دیدار بپرسم
لبهای تو محدود به اما و اگر شداز چشم تو افتادم و دیدم که به جز من
هر قطره که از چشم تو افتاد، گهر شد!در کوزهی خشکیده، "نم"ی راه ندارد
بیچاره نگاهی که به امید تو تر شدحسین دهلوی
آشفتگی
-
نوشتهشده در ۴ مهر ۱۴۰۲، ۱۶:۵۸ آخرین ویرایش توسط انجام شده
زِ جـان خوشتر چه باشد!؟
آن تـو باشے ..- خاقانی
-
ما از پَر و بالِ خویشتن در قفسیم...
-
هر دم از درد بنالم که فلک هر ساعت
کندم قصد دل ریش به آزار دگربازگویم نه در این واقعه حافظ تنهاست
غرقه گشتند در این بادیه بسیار دگر -
نوشتهشده در ۵ مهر ۱۴۰۲، ۱۰:۵۳ آخرین ویرایش توسط انجام شده
ای که نزدیک تر از جانی و پنهان زِ نِگه
هجرِ تو خوشترم آید زِ وصالِ دگران...#اقبال لاهوری
-
نوشتهشده در ۵ مهر ۱۴۰۲، ۱۴:۴۷ آخرین ویرایش توسط انجام شده
نردبان خلق این ما و منیست
عاقبت زین نردبان افتادنیستهر که بالاتر رود ابلهترست
کاستخوان او بتر خواهد شکست- مولانا
-
نوشتهشده در ۵ مهر ۱۴۰۲، ۱۵:۱۶ آخرین ویرایش توسط انجام شده
از درد ترک خورده و از زخم کبودیم
کوهیم و تماشاگر رقصیدن رودیماو می رود و هر قدمش لاله و نسرین
ما سنگ تر از قبل همانیم که بودیمما شهرتمان بسته به این است بسوزیم
با داغ عزیزیم که خاکستر عودیمتن رعشه گرفتیم که با غیر نشسته ست
از غیرتمان بود نوشتند حسودیمجو گندمی از داغ غمش تار به تاریم
در حسرت پیراهن او پود به پودیمپیگیر پریشانی ما دیر به دیر است
دلتنگ به یک خنده ی او زود به زودیمبر سقف اگر رستن قندیل فراز است
ما نیز همانیم، فرازیم و فرودیمیک روز میاید و بماند که چه دیر است
روزی که نفهمد که چه گفتیم و که بودیمبعد از تو اگر هم کسی آمد به سراغم
آمد ببرد آنچه ز تو تازه سرودیم-حامدعسکری
-
فارغ التحصیلان آلاءنوشتهشده در ۵ مهر ۱۴۰۲، ۲۲:۴۵ آخرین ویرایش توسط Hamid.s انجام شده
کوچ کردی از من قهر کردی حتما...
در جست و جوی خویش -
نوشتهشده در ۶ مهر ۱۴۰۲، ۱۳:۲۰ آخرین ویرایش توسط انجام شده
در خويش ميسازم تو را، در خويش ويران ميكنم
مى ترسم از حرفى كه بايد گفت و پنهان ميكنم- عبدالجبار كاكايى