هرچی تودلته بریز بیرون۶
-
نوشتهشده در ۵ مرداد ۱۴۰۳، ۱۹:۳۷ آخرین ویرایش توسط انجام شده
@f-nalist
چه جالب -
نوشتهشده در ۵ مرداد ۱۴۰۳، ۱۹:۳۸ آخرین ویرایش توسط S.daniyal hosseiny انجام شده
بعدها متوجه شدم که دلش گیر یه مردی شده که خودش زن داره... اون مرد هم بهش حس پیدا کرده بود و افتاده بود توی یه جریانات عجیب غریبی و عملا نمیدونست باید چیکار کنه و با احساسات خودش به تناقض خورده بود
-
توی خواب چشمامو باز کردم و یه فضای به شدت عجیب...
همهجا سرخ... انگار که آتیش بباره از آسمون.
همهچیز سرخ... آسمون، آدما، دیوارا، همهچیز.
و نگاه به کف زمین کردم... دیدم یه تعداد خیلی خیلی خیلی زیادی انسان روی زمین درحال لولیدن هستن. عین کرم... و همه عریان.
خیلی زیاد بودن به حدی که واقعا میترسیدم ببینمشون و به شدت هم وضعیت حال بههم زنی بود.
و یهو توی دلم این احساس افتاد که دارم دنبال دوستم میگردم. (دوستم رو از این به بعد خانوم فلانی درنظر بگیرین)
و هی سر زبونم بود که فلانی کجاس... و یه ساختمون رو دیدم و احساس کردم باید برم این تو تا پیداش کنم.
رفتم داخل... و دیدم که یه چیزی مثه هتله. پرسیدم فلانی کجاس. کسی جواب نداد.
چشمم افتاد به صفحهٔ تلویزیون مانندی. نگاه کردم دیدم انگار تمام اتاقایی که هستن، افرادی که داخلشن داره نمایش داده میشه. همه توی اون اتاقا هم عریان بودن. همه... ریز شدم و دونه دونه نگاه کردم... آخر پیداش کردم.
بدو بدو خودمو رسوندم به اتاقش.
در یه وضعیت خیلی وحشتناکی روی یه تختی دراز کشیده بود. فیالفور یه چیزی تنش کردم و فقط دستش رو کشیدم تا از اون هتل بکشم و ببرمش بیرون.
و از خواب پریدم.نوشتهشده در ۵ مرداد ۱۴۰۳، ۱۹:۳۸ آخرین ویرایش توسط انجام شده@danial-hosseiny برگام
-
نوشتهشده در ۵ مرداد ۱۴۰۳، ۱۹:۳۸ آخرین ویرایش توسط انجام شده
پیام بازرگانی:
به دستشویی هایی که تو خواب میبینید اعتماد نکنید
-
بعدها متوجه شدم که دلش گیر یه مردی شده که خودش زن داره... اون مرد هم بهش حس پیدا کرده بود و افتاده بود توی یه جریانات عجیب غریبی و عملا نمیدونست باید چیکار کنه و با احساسات خودش به تناقض خورده بود
نوشتهشده در ۵ مرداد ۱۴۰۳، ۱۹:۳۹ آخرین ویرایش توسط انجام شده@danial-hosseiny تووو چرا خوابشوو دیدیدیییی
-
@Venus655 اینو یه جا دیگه هم دیده بودم
جریان چیه؟ -
............................
-
دانشجویان پیراپزشکی فارغ التحصیلان آلاءنوشتهشده در ۵ مرداد ۱۴۰۳، ۱۹:۳۹ آخرین ویرایش توسط انجام شده
هیچی ب بلال بلال نمیشه
#تودلی -
توی خواب چشمامو باز کردم و یه فضای به شدت عجیب...
همهجا سرخ... انگار که آتیش بباره از آسمون.
همهچیز سرخ... آسمون، آدما، دیوارا، همهچیز.
و نگاه به کف زمین کردم... دیدم یه تعداد خیلی خیلی خیلی زیادی انسان روی زمین درحال لولیدن هستن. عین کرم... و همه عریان.
خیلی زیاد بودن به حدی که واقعا میترسیدم ببینمشون و به شدت هم وضعیت حال بههم زنی بود.
و یهو توی دلم این احساس افتاد که دارم دنبال دوستم میگردم. (دوستم رو از این به بعد خانوم فلانی درنظر بگیرین)
و هی سر زبونم بود که فلانی کجاس... و یه ساختمون رو دیدم و احساس کردم باید برم این تو تا پیداش کنم.
رفتم داخل... و دیدم که یه چیزی مثه هتله. پرسیدم فلانی کجاس. کسی جواب نداد.
چشمم افتاد به صفحهٔ تلویزیون مانندی. نگاه کردم دیدم انگار تمام اتاقایی که هستن، افرادی که داخلشن داره نمایش داده میشه. همه توی اون اتاقا هم عریان بودن. همه... ریز شدم و دونه دونه نگاه کردم... آخر پیداش کردم.
بدو بدو خودمو رسوندم به اتاقش.
در یه وضعیت خیلی وحشتناکی روی یه تختی دراز کشیده بود. فیالفور یه چیزی تنش کردم و فقط دستش رو کشیدم تا از اون هتل بکشم و ببرمش بیرون.
و از خواب پریدم.@danial-hosseiny ....
-
نوشتهشده در ۵ مرداد ۱۴۰۳، ۱۹:۴۰ آخرین ویرایش توسط انجام شده
@Venus655
واییییی
️
...
سممم -
نوشتهشده در ۵ مرداد ۱۴۰۳، ۱۹:۴۰ آخرین ویرایش توسط انجام شده
Blue28
بذار دلیلشو نگم -
@Venus655 اشکال نداره ایشالا امشب خوابشو میبینم
-
دانشجویان پیراپزشکی فارغ التحصیلان آلاءنوشتهشده در ۵ مرداد ۱۴۰۳، ۱۹:۴۰ آخرین ویرایش توسط انجام شده
چرا من خواب نمیبینم ؟؟!!!!
-
Blue28
بذار دلیلشو نگمنوشتهشده در ۵ مرداد ۱۴۰۳، ۱۹:۴۰ آخرین ویرایش توسط انجام شده@danial-hosseiny باشهههه ببخشیددد
-
دانشجویان پیراپزشکی فارغ التحصیلان آلاءنوشتهشده در ۵ مرداد ۱۴۰۳، ۱۹:۴۰ آخرین ویرایش توسط انجام شده
مدت زیادیه
-
@danial-hosseiny خب میتونی درباره حرف زدنم حرف بزنی، اگه بحث توهین و ... هست، در اون قالب بحث کن، نه اینکه این انتقاد ها رو با بحث خواب ها قاطی کنی.
نوشتهشده در ۵ مرداد ۱۴۰۳، ۱۹:۴۱ آخرین ویرایش توسط انجام شده@Comrade_Bayat
من گفتم که اگر بار منفی حرفتو کم کنی بهتره.
دیگه حالا خودت میدونی پسر -
@Venus655 آها آها گرفتم
-
نوشتهشده در ۵ مرداد ۱۴۰۳، ۱۹:۴۱ آخرین ویرایش توسط انجام شده
من هرسری یکی از بستگان فوت می کنن شب قبلش یه خواب مشخصی می بینم
آخرین سری هم قبل فوت مادر بزرگم دیدم..