-
دنبال محدودیت های ذهنی نگردین اینقدر جلوی افکارتون سد نذارین ،عقاید خودتونو داشته باشین و با جهان بیرونتون با همه تفاوتاش در ارتباط باشین و دنیا رو بشناسین
-
دنبال محدودیت های ذهنی نگردین اینقدر جلوی افکارتون سد نذارین ،عقاید خودتونو داشته باشین و با جهان بیرونتون با همه تفاوتاش در ارتباط باشین و دنیا رو بشناسین
@mahdis127 در کتابخانه رنگی گفته است:
دنبال محدودیت های ذهنی نگردین اینقدر جلوی افکارتون سد نذارین ،عقاید خودتونو داشته باشین و با جهان بیرونتون با همه تفاوتاش در ارتباط باشین و دنیا رو بشناسین
متقابلا توصیه بنده هم به شما همین است
لینکی که دادم رو مطالعه بفرمایید
اگر تامل فرمودید و موثر واقع نشد بحث کردنمان فایده ای جز اتلاف وقت نخواهد داشت
راستی تابحال عبارات تهاجم فرهنگی و شبیخون فرهنگی رو از زبان امام خامنه ای شنیده اید؟
حتما شنیده اید ! مگر ممکن است این فریادهای دلسوزانه به گوش کسی نرسیده باشد؟!
دوست بزرگوار من ادعای حق بودن نمیکنم
اما حداقل اگر به قاعده ی دفع خطر احتمالی هم معتقد نیستید، کمی جستجو کنید
نه فقط پیرامون شخص فوق الذکر
راجع به تاثیری که یک اثر روی ناخودآگاه ذهنتان میگذارد مطالعه کنید
موفق باشید -
@mahdis127 در کتابخانه رنگی گفته است:
دنبال محدودیت های ذهنی نگردین اینقدر جلوی افکارتون سد نذارین ،عقاید خودتونو داشته باشین و با جهان بیرونتون با همه تفاوتاش در ارتباط باشین و دنیا رو بشناسین
متقابلا توصیه بنده هم به شما همین است
لینکی که دادم رو مطالعه بفرمایید
اگر تامل فرمودید و موثر واقع نشد بحث کردنمان فایده ای جز اتلاف وقت نخواهد داشت
راستی تابحال عبارات تهاجم فرهنگی و شبیخون فرهنگی رو از زبان امام خامنه ای شنیده اید؟
حتما شنیده اید ! مگر ممکن است این فریادهای دلسوزانه به گوش کسی نرسیده باشد؟!
دوست بزرگوار من ادعای حق بودن نمیکنم
اما حداقل اگر به قاعده ی دفع خطر احتمالی هم معتقد نیستید، کمی جستجو کنید
نه فقط پیرامون شخص فوق الذکر
راجع به تاثیری که یک اثر روی ناخودآگاه ذهنتان میگذارد مطالعه کنید
موفق باشید -
داشتم تو کتابخونه وبلاگم قدم میزدم به یه کتابی برخوردم
نمیدونم قبلا اینجا معرفی کردم یا نه
کتابمن یک گوساله ام

اگر میخواهید نکتهها، عقدهها، دغدغههای فکری و ذهنی، اجتماعی و سیاسی بشر امروز را به این کمیکها بچسبانید، عمیقا در اشتباهید و دقیقا شما نیز مانند یک گوساله عمل کردهاید. :/ این کتاب هذیانها و خزعبلات یک گوساله است که مجموعهی پرت و پلاهای پدربزرگش را که مدام عرق ینجه میخورد و دمدمای غروب آفتاب آروغ میزند و یونجه نشخوار میکند به خورد ما داده است. !!!
خلاصه اینکه کتاب جالبیه بخونیدش :
بریده هایی از کتاب :-
گاوی که بفهمه دیگه گاو نیست !
دردسرها همیشه از همین جا شروع می شود ! -
آنها به مزرعه دارها سواری می دهند ... پس زنده می مانند .
یادت باشد ...راز زنده ماندن در مزرعه این است...
(پ.ن: زنده ماندن نه زندگی کردن ) -
وقتی از گوسفندها کمک می خوای ،
به جای نجات ِ بیشتر ، ممکنه موجب هلاکت بشن . -
بابا بزرگ یه بار گفتید اگه یک بار بفهمی دیگه
نمی تونی نفهمی ! این دقیقا یعنی چی ؟ -
هیچ وقت حماقت هایت رو با کلمه ی حداقل توجیه نکن !
-
-
سلام دوستان عزیز امروز هم با یه کتاب دیگه در خدمتون هستیم اسم این کتاب بینوایان هست
شخصیت های مختلفی در این کتاب وجود داره که اصلی ترین اونا ژان والژان هست
با استفاده از لینک زیر میتونید بخشی از کتاب رو دانلود کنید 😏
دانلود بخشی از کتاب ( جلد اول ) [کیفیت پایینه] : http://s9.picofile.com/file/8319192592/بینوایان_جلد_01.pdf.html
دانلود کل کتاب : دانلود
کتاب صوتی بینوایان :
رمز فایل صوتی :www.download.irمنبع : سایت دانلود
-
ژولیت: %(#ff0808)[نمیخوام] تورو اینجا ببینن.
رومئو: من توی %(#ff0808)[تاریکی] شب در امانم.
اگه دوستم نداری بذار پیدام کنن. ترجیح میدم %(#ff0808)[نفرت] اونا به زندگی من پایان بده تا اینکه بدون %(#ff0808)[عشق] تو زندگی کنم.ژولیت: کی به %(#ff0808)[تو] گفته که میتونی منو اینجا پیدا کنی؟
رومئو: عشق منو وادار به این کار کرده.
عشق نصیحتم کرد و من چشمام رو بهش دادم. درسته که من %(#ff0808)[ناخدا] نیستم ولی اگه تو، %(#ff0808)[ساحل] دورترین دریا هم بودی برای بهدست آوردن چنین %(#ff0808)[پاداشی] حتما به دوردستها سفر میکردم.%(#0088ff)[#ویلیام_شکسپیر]
%(#0088ff)[#رومئو_و_ژولیت] -
مردم عادت کرده اند %(#ff0000)[انتقاد] کنند. خوبیها را نمیتوانند ببینند.
ماجرای مردی را شنیدم که از همسرش خواست برایش دو تخم مرغ بپزد، اما یکی را نیمرو و دیگری را آب پز کند. زن نیز همین کار را کرد. مرد وقتی تخم مرغها را دید، سرش را تکان داد.
زن پرسید: "دیگر چه اشتباهی کرده ام؟ این دقیقا همان چیزی است که خودت خواستی."
مرد گفت: "می دانستم این اتفاق می افتد. تو %(#ff0000)[تخم مرغ] اشتباهی را نیمرو کردی."
برخی از مردم آنقدر انتقادی فکر میکنند که هر کاری هم برایشان بکنید، راضی نمیشوند.
%(#0099ff)[#جوئل_اوستین]
%(#0099ff)[#هر_روز_پنجشنبه_است] -

- آنگاه مرد سخن وری گفت با ما از آزادی سخن بگو.
و او پاسخ داد:
در دروازه ی شهر و در کنارِ آتشِ اجاق تان دیده ام که خود را به خاک می اندازید و آزادیِ خود را می پرستید، همچنان که بردگان در برابرِ فرمانروا خم می شوند و او را ستایش می کنند، با آن که بر دستِ او کشته می شوند.
آری، در باغِ معبد و در سایه ی برج دیده ام که آزادترین کسان در میانِ شما آزادی خود را مانندِ یوغی به گردن و مانندِ دست بندی به دست دارند. و از دلم خون می ریزد؛ زیرا که شما فقط آنگاه می توانید آزاد باشید که حتی آرزو کردنِ آزادی را هم بندی بر دست و پای خود ببینید، و هنگامی که دیگر از آزادی همچون هدف و غایت سخن نگویید.
شما آنگاه به راستی آزادید که گرچه روزهاتان فارغ از نگرانی و شب هاتان عاری از اندوه نباشند، چون این چیزها زندگی را بر شما تنگ کنند، از میانِ آن ها برهنه و وارسته فراتر بروید.
اما چه گونه باید از روزها و شب های خود فراتر بروید، مگر با شکستنِ زنجیری که در بامدادِ هشیاریِ خود بر گردِ ساعتِ نیمروزِ خود بسته اید؟
به راستی، آن چیزی که شما نامش را آزادی گذاشته اید سنگین ترینِ این زنجیرهاست، اگر چه حلقه های آن در آفتاب بدرخشند و چشم تان را خیره کنند.
مگر آن چیزهایی که باید دور بیندازید تا آزاد شوید، پاره های وجودِ شما نیستند؟
اگر قانونِ ستم گرانه ای ست که می خواهید از میانش بردارید، آن قانون را به دستِ خود بر پیشانی نوشته اید. این نوشته با سوزاندنِ کتاب های قانون پاک نمی شود، یا با شستنِ پیشانیِ داوران تان، اگر چه دریا را بر سرِ آن ها بریزید.
و اگر فرمانروای خودکامه ای ست که می خواهید از تخت سرنگونش کنید، نخست آن تختی را که در درونِ شما دارد از میان ببرید. زیرا چه گونه خودکامه ای می تواند بر آزادگان و سرفرازان فرمان براند، مگر با خودکامگیِ سرشته در آزادیِ آن ها و با سرافکندگیِ همراه با سرفرازیِ آنها؟
و گر ترسی ست که می خواهید از دل برانید، جای آن ترس در دلِ شماست، نه در دستِ کسی که از او می ترسید.
به راستی در درونِ شماست که همه ی چیزها مدام دست به گردنِ یکدیگر دارند و پیش می روند — آنچه او را می خواهید و آنچه از او می ترسید، آنچه شما را از خود می راند و آنچه شما را به خود می کشد، آنچه در پی اش می گردید و آنچه از او می گریزید. این چیزها در درونِ شما در گردش اند، مانندِ روشنی ها و سایه ها که به هم پیوسته اند.
و هنگامی که سایه ای محو می شود و دیگر نیست، آن روشنی که بر جا می ماند سایه ی روشنیِ دیگری ست. و بر این سان آزادیِ شما هنگامی که زنجیرِ خود را از دست می نهد، باز خود زنجیرِ آزادیِ بزرگتری می گردد.
- آنگاه مرد سخن وری گفت با ما از آزادی سخن بگو.
-

۲۵۰۰ سال پیش مردی به نام “سان تزو” تصمیم میگیرد تمام تعالیم جنگی اش را مکتوب کند. او کتابی مینویسد و به پادشاه وقت پیشکش میکند و نام اش را “هنر جنگ” مینامد و این کتاب تبدیل به کتاب شماره یک تاریخی در حوزه جنگاوری دنیا میشود که حتی در حوزه موفقیت, کسب و کار و تجارت نیز بسط داده میشود . کتاب هنر جنگ یک کتاب کوچک و ساده با ۱۳ فصل است. در هر فصلی استراتژی و تاکتیک های جنگی گنجانده شده است که باید فرمانده نیروی زمینی از آن پیروی کند تا بر دشمن پیروز شود. این کتاب برای اولین بار از چینی به فرانسوی ترجمه شد و سپس توجه فرماندهان انگلیسی را جلب کرد و در سال ۱۹۰۵ به انگلیسی نیز ترجمه شد. سان تزو معتقد بود جنگ باعث ضرر اقتصادی میشود و حد الامکان نباید وارد جنگ شد مگر برای پیروزی و به گفته خودش ” پادشاهی که در ۱۰۰ جنگ ۱۰۰ بار پیروز شده کاری مضحک انجام داده. هر فرماندهی باید قبل ازینکه دشمن برایش تهدیدی به حساب بیاید نابودش کند .
کتاب تاریخی Art Of War علارغم نامش توانست قشر وسیعی از خوانندگان را به خود اختصاص دهد. اگر از معرفی در سریال های تلوزیونی بگذریم این کتاب یکی از کتاب های کارآفرینان و تاجران بزرگ دنیا است. این کتاب حاوی استراتژی هایی برای پیروزی است؛ پیروزی در هر جایی. پیروزی فقط مختص به جنگ های انسانی نیست. در هر عرصه ای از زندگی باید پیروز باشیم؛ زندگی, ورزش, درس ,تجارت و … این کتاب اصول پیروزی را می آموزد. این کتاب چنان اصول حرفه ای و دقیقی در خود دارد که سخنگوی سازمان دفاع آمریکا در ایراد هایش درباره چگونگی دفاع از کشورشان از “سان تزو” و کتاب هنر جنگ نقل قول میکند. اولین آموزه از ۱۳ آموزه ی سان تزو : “اگر چیزی را میخواهید بدست آورید و آن چیز برای شما ارزش زیادی دارد؛ هرگز بر رویش ریسک نکنید.فقط زمانی حرکت کنید که مطمئن هستید پیروز میشوید, این یک استراتژی جنگی است؛ اما نه فقط در میدان جنگ. شما اگر بدست اوردن مقام اول در رشته ورزشی شطرنج برایتان اهمیت و ارزش زیادی دارد . باید از این اصل پیروی کنید و ریسک نکنید؛ شما باید تمام تلاشتان را برای بدست آوردن آنچه پیروزی مینامید بکنید و به امید روبرو شدن با یک حریف ضعیف وارد مسابقه نباشید. شما نباید ریسک کنید؛ باید مطمئن و برای پیروزی وارد رقابت شوید. برای مثال در آخرین اصل سان تزو به جاسوسان جنگی می پردازد و به شما میگوید به جای صرف انرژی ،زمان و هزینه هنگفت برای بدست آوردن پیروزی بهتر است از جاسوسان جنگی استفاده کنید. در زندگی جاسوسان جنگی کارایی چندانی ندارند اما شما میتوانید قبل از اینکه وارد کسب و کاری شوید و تجارت خودتان را شروع کنید؛ تا میتوانید اطلاعات جمع آوری کنید و بعد وارد کار شوید تا هزینه آزمون خطا و انرژی و … بیهوده تلف نشود.
-

تا ندانی چه می خواهی نمی توانی به آن برسی!
نوشتن باعث می شود تصور روشنی از خواست خود پیدا کنی.
خدا می تواند چیزی را که می خواهی به تو بدهد اما خودت باید به روشنی بدانی که چه می خواهی.
اگر نمی دانید چه می خواهید، نوشتن را شروع کنید.
نوشتن، مفهومی واقعی خود را خواهد ساخت.
وقتی می نویسیم قدر و ارزش چیزهایی را که بعدا به دست می آوریم، می فهمیم، اما وقتی نمی نویسیم مانند این است که پیروزی های کوچک را نادیده گرفته، آن ها را فراموش کرده و عادی تلقی می کنیم. این گونه به مرور قدرناشناس می شویم.
اگر شما نیت چیزی را با فکر و احترام و دقت در سر داشته باشید، حتما به آن دست پیدا خواهید کرد.
چرا خدا باید به تو بیشتر بدهد در حالی که تو در مقابل آنچه که داری ناسپاسی می کنی؟
.
.
.
#بنویس تا اتفاق بیفتد
#نوشته ی هنریت کلاوسر
#موفقیت -

تا ندانی چه می خواهی نمی توانی به آن برسی!
نوشتن باعث می شود تصور روشنی از خواست خود پیدا کنی.
خدا می تواند چیزی را که می خواهی به تو بدهد اما خودت باید به روشنی بدانی که چه می خواهی.
اگر نمی دانید چه می خواهید، نوشتن را شروع کنید.
نوشتن، مفهومی واقعی خود را خواهد ساخت.
وقتی می نویسیم قدر و ارزش چیزهایی را که بعدا به دست می آوریم، می فهمیم، اما وقتی نمی نویسیم مانند این است که پیروزی های کوچک را نادیده گرفته، آن ها را فراموش کرده و عادی تلقی می کنیم. این گونه به مرور قدرناشناس می شویم.
اگر شما نیت چیزی را با فکر و احترام و دقت در سر داشته باشید، حتما به آن دست پیدا خواهید کرد.
چرا خدا باید به تو بیشتر بدهد در حالی که تو در مقابل آنچه که داری ناسپاسی می کنی؟
.
.
.
#بنویس تا اتفاق بیفتد
#نوشته ی هنریت کلاوسر
#موفقیت@marzi-m در کتابخانه رنگی گفته است:

تا ندانی چه می خواهی نمی توانی به آن برسی!
نوشتن باعث می شود تصور روشنی از خواست خود پیدا کنی.
خدا می تواند چیزی را که می خواهی به تو بدهد اما خودت باید به روشنی بدانی که چه می خواهی.
اگر نمی دانید چه می خواهید، نوشتن را شروع کنید.
نوشتن، مفهومی واقعی خود را خواهد ساخت.
وقتی می نویسیم قدر و ارزش چیزهایی را که بعدا به دست می آوریم، می فهمیم، اما وقتی نمی نویسیم مانند این است که پیروزی های کوچک را نادیده گرفته، آن ها را فراموش کرده و عادی تلقی می کنیم. این گونه به مرور قدرناشناس می شویم.
اگر شما نیت چیزی را با فکر و احترام و دقت در سر داشته باشید، حتما به آن دست پیدا خواهید کرد.
چرا خدا باید به تو بیشتر بدهد در حالی که تو در مقابل آنچه که داری ناسپاسی می کنی؟
.
.
.
#بنویس تا اتفاق بیفتد
#نوشته ی هنریت کلاوسر
#موفقیتمن دارم میخونم کتابشو
منتهی استرس کنکور نمیذاره با آرامش بخونمش
امتحانشم کردم,واقعا وقتی نوشتم اتفاق افتاده -
@marzi-m در کتابخانه رنگی گفته است:

تا ندانی چه می خواهی نمی توانی به آن برسی!
نوشتن باعث می شود تصور روشنی از خواست خود پیدا کنی.
خدا می تواند چیزی را که می خواهی به تو بدهد اما خودت باید به روشنی بدانی که چه می خواهی.
اگر نمی دانید چه می خواهید، نوشتن را شروع کنید.
نوشتن، مفهومی واقعی خود را خواهد ساخت.
وقتی می نویسیم قدر و ارزش چیزهایی را که بعدا به دست می آوریم، می فهمیم، اما وقتی نمی نویسیم مانند این است که پیروزی های کوچک را نادیده گرفته، آن ها را فراموش کرده و عادی تلقی می کنیم. این گونه به مرور قدرناشناس می شویم.
اگر شما نیت چیزی را با فکر و احترام و دقت در سر داشته باشید، حتما به آن دست پیدا خواهید کرد.
چرا خدا باید به تو بیشتر بدهد در حالی که تو در مقابل آنچه که داری ناسپاسی می کنی؟
.
.
.
#بنویس تا اتفاق بیفتد
#نوشته ی هنریت کلاوسر
#موفقیتمن دارم میخونم کتابشو
منتهی استرس کنکور نمیذاره با آرامش بخونمش
امتحانشم کردم,واقعا وقتی نوشتم اتفاق افتاده -

- نسیم خنک و مطبوعی میوزید. قایق سبک روبروی آب پیش میرفت. پیرمرد داشت به ماهی نگاه میکرد. بعضی از امیدهایی را که از دست داده بود به خاطرش آمدند. بخود گفت:
اینکه آدم امیدش را از دست بدهد، خیلی مسخره است. وانگهی معتقدم که بطور اصل نا امید شدن نوعی گناه محسوب میشود. بعد با خود اندیشید:
تو ماهی را به این دلیل کشتی تا خودت زنده بمانی و به دیگران برای زندگی کردن غذا برسانی. تو آنرا بخاطر اینکه تشویق بشوی، ماهیگیری کرده باشی کشتی. تو اورا هنگامیکه زنده بود و حتی پس از آن دوست میداشتی. پس اگر اورا دوست داشتی، کار تو گناه محسوب نمیشود. شاید چیزی بالاتر از آن باشد. سپس با صدای بلند گفت:
پیرمرد…تو داری زیاد فکر میکنی. اما بهر حال تو از کشتن ماهی لذت بردی. زندگی تو به وجود ماهیهای دیگر بستگی دارد. او زیباترین و پاکترین موجودی است که هرگز هراسناک نیست. پیرمرد با صدای بلند به حرف خودش ادامه داد:
من اورا بخاطر دفاع از خودم کشتم. خیلی هم خوب اورا کشتم. وانگهی بنحوی همه یکدیگر را میکشند. همین صید ماهی بدلیل ادامه زندگی، یکنوع خودکشی بحساب میآید...!
#پیرمرد و دریا
#ارنست همینگوی - نسیم خنک و مطبوعی میوزید. قایق سبک روبروی آب پیش میرفت. پیرمرد داشت به ماهی نگاه میکرد. بعضی از امیدهایی را که از دست داده بود به خاطرش آمدند. بخود گفت:
-

+%(#ff0000)[+]
خوزه آرکادیو، ناگهان لبه برگردان های کت او را چسبیده و از زمین بلند کرد و صورت او را در مقابل صورت خودش گرفت و گفت: این کار را برای این انجام دادم که ترجیح میدهم جسم زنده ی تو را با خودم به این طرف و آن طرف بکشم، نه جسد مرده ات را..#صدسال تنهایی
#گابریل_گارسیا_مارکز -

- دوست داشتن یه نفر مثه این می مونه که آدم به یه خونه اسباب کشی کنه. اولش آدم عاشق همه چیزهای جدید میشه، هر روز صبح از چیزهای جدیدی شگفت زده میشه که یکهو مال خودش شده اند و مدام میترسه یکی بیاد توی خونه و بهش بگه که یه اشتباه بزرگ کرده و اصلا نمیتونسته پیش بینی کنه که یه روز خونه به این قشنگی داشته باشه، ولی بعد از چند سال نمای خونه خراب میشه، چوب هاش در هر گوشه و کناری ترک میخورن و آدم کم کم عاشق خرابی های خونه میشه. آدم از همه سوراخ سنبه ها و چم و خم هایش خبر داره. آدم میدونه وقتی هوا سرد میشه، باید چیکار کنه که کلید توی قفل گیر نکنه، کدوم قطعه های کف پوش تاب میخوره وقتی آدم پا رویشان میگذاره و چه جوری باید در کمدهای لباس را باز کنه که صدا نده و همه اینا رازهای کوچکی هستن که دقیقا باعث میشن حس کنی توی خونه خودت هستی.
%(#ff0000)[#مردی بنام اوه]
%(#ff0000)[#فردریک بکمن] -
يك زن همیشهخوشبین بعلاوه یک غریبهی شکستخورده
«جس توماس» زنی با دو شغل و دو بچه، از پس هزینههای زندگی خود و فرزندانش برنمیآید و هیچوقت پول کافی ندارد. با پوشیدن دمپایی لاانگشتی به استقبال بهار میرود و وقتی روزگار زمینش میزند، نهایت تلاشش را میکند دوباره روی پا بایستد. با این همه، مشکلاتی وجود دارند که خودش به تنهایی از عهدۀ آنها برنمیآید. «اد نیکلاس» مرد موفقی که دچار بدبیاری میشود و با یک اشتباه همهچیزش را میبازد. حالا تلاش میکند زندگیش را دوباره از نو بسازد.
مرد نمیخواهد به کسی کمک کند و زن نمیخواهد کسی به او کمک کند، اما آیا این دو میتوانند در کنار هم به جایی برسند؟
رمانی پرکشش از شرح یک دلدادگی که من از خواندنش لذت بردم. «روزنامهی دیلی میل»
تأثرانگیز با فراز و نشیبهایی بسیار که گاهی با صدای بلند میخندید. «روزنامهی ساندی اکسپرس»
%(#0000ff)[سلام آلایی های عزیز]
تو این تاپیک میخوایم نحوه کار با markdown رو قدم به قدم یادبگیریم و با امکانات ادیتور انجمن بیشتر آشنا بشیم که شما عزیزان بتونید پست هاتون رو زیباتر بنویسید :smile:
منبع این آموزش سایت: http://alihossein.ir/ با اندکی تغییر
%(#1fc710)[Heading] (عنوان نویسی)
برای ایجاد heading (عنوان گذاری) در تگ های h1تا h6 قبل از متن مورد نظرمون از # استفاده می کنیم . مثلا اگر تگ h1 لازم داشته باشیم از یک # قبل از متن استفاده می کنیم , اگر تگ h2 لازم داشتیم از دو تا تگ # استفاده می کنیم و الی آخر ….
مثال :[image: 1483101376670-untitled-resized.png]
خروجی :
The largest heading
The second largest heading
The smallest headin
برای Bold کردن کلمه یا متن باید دو طرف آن از ** یا __ استفاده کنیم .
برای Italic کردن کلمه یا متن باید دو طرف آن از * یا _ استفاده کنیم .
برای Strikethrough (خط خوردگی روی خط ) باید دو طرف آن از~~ استفاده کنیم .
[image: 1483101840703-fdtt-resized.png]
%(#26cc0c)[Quoting text](نقل قول کردن)
برای ایجاد حالت نقل قول یا باید در ابتدای متن یک علامت > قرار دهید .
[image: 1483102073483-gdfhdhfghg-resized.png]
%(#26cc0c)[Quoting code] (نقل قول و متمایز کردن کد ها)
همانند متن ساده , کدهامونم می توانیم داخل نقل قول بگذاریم تا داخل متن از سایر کلمات متمایز بشوند.برای این کار آنها را باید داخل علامت backtick بگذاریم .
[image: 1483102831306-gg-resized.png]
خروجی :
. Use git status to list all new or modified files that haven't yet been committed
اگر بخواهیم چند خط را داخل این نقل قول بگذریم باید از 3 تا backtick استفاده کنیم :
[image: 1483103097573-gfghj-resized.png]
خروجی :
: Some basic Git commands are
git status
git add
git commit
ادامه دارد ....:smile:
سلام بچه ها
امیدوارم حالتون خوب باشه و خیلی سرحال و شاد باشین✨
خب از عنوان تاپیک یچیزایی مشخصه که قراره در مورد چی اینجا حرف بزنیم ولی بزارین توضیحات بیشتر بدم👀
خیلی از ما یوقتایی هست که ممکنه احساس کنیم هیچ کاری نکردیم یا هیچ کاری ازمون برنمیاد و روزمون رو تلف کردیم و..
و ذهنمون ما رو با این افکار جور واجور و عجیب غریب مورد آزار قرار بده و احساس ناتوانی رو بهمون بده
در حالی که در واقعیت اینطوری نیست و ما توانا تر از اون چیزی هستیم که توی ذهنمون هست🐤
اینجا قراره از موفقیت های کوچولومون حرف بزنیم و رونمایی کنیم تا به ذهنمون ثابت کنیم بفرما آقا دیدییی ما اینیم 😎
هر شب از کار های مثبت کوچولوتون بیاین و بگین و این حس مثبت و قشنگ مفید بودن رو به خودتون بدین🍀
مثلا کنکوری ها میتونن تموم شدن یه بخش از برنامه اشون رو بگن ، از انجام دادن کار هایی مثل مرتب کردن اتاق ، از گذروندن امتحانای سخت و آب دادن به گل ها و کلی کار کوچیک و مثبت دیگه
منتظرتون هستم آلایی ها
موفق باشین🥹❤️
دعوت میکنم از :
@دانش-آموزان-نظام-جدید-آلا
@دانش-آموزان-آلاء
@فارغ-التحصیلان-آلاء
@دانشجویان-درس-خون
@دانشجویان-پزشکی
@دانشجویان-پیراپزشکی
سلام به همه رفقای کنکوری
اومدم یه تاپیک بزنم برای روز آخر کنکور، اینجا بچههایی که میخوان روز آخر رو مفید درس بخونن، بیان برنامههاشونو پارتبندی شده بزارن ❤️
و هم اونایی که تصمیم گرفتن دیگه درس نخونن و فقط ریلکس کنن، اینجا کنار هم باشیم ، حرف بزنیم ، استرسارو بریزیم دور، انرژی مثبت بدیم و بگیریم😁
... اگه برنامهریزی برای روز آخر داری، بیا پارتهات رو بزار و تا لحظه آخر تلاش کن ( مثل خودم ایده همینه چون مجبورم )
... اگه تصمیم گرفتی دیگه فقط استراحت کنی که خیلیم عالی
... اگه دکترای پارسالی هستی و تجربه شب قبل کنکور رو داری، لطفا بیا راهنمایی کن، آرامش و انرژی بده :))
فقط یه خواهش کوچولو دارم لطفا فضای تاپیک آروم و مثبت نگه داریم چون قرار نیست با کارای دیگه اتفاق خاصی بیفته اما با اینکارا اتفاق خاصی میفته ✨
@دانش-آموزان-نظام-جدید-آلا
@دانش-آموزان-آلاء
@تجربیا
بِسْم رَبّ النور ☁️
سلام
امیدوارم حال دلتون بهترین باشه..... 🎈
برم سراغ حرف اصلی....
در فکر تاپیکی بودم که هر روز توش چند تا پست قشنگ بزارم و با چند تا عکس و متن نوشته و دل نوشته...... حالمون خوب بشه، انرژی بگیریم در طول روز.....❤️☁️
یه جورایی این تاپیک شبیه کانال یا چنل.....
البته پست هایی که قرار بزارم برای خودم نیست و صرفا گلچینی از مطالبی که ممکنه توی فضای مجازی یا کتاب ها ببینم و بارگذاری بکنم.....
اگر شما هم دوست داشتید خوشحال میشم همراه من بشید.... ☁️🎈🍒
[image: 1686940882701-img_-_.jpg]
پ.ن:اسم تاپیک برگرفته از اسم یک کانالِ
و در آخر دعا میکنم دلتون ذهنتون ابری باشه(:☁️❤️
مدت هاست که از نشست غبار سرد و تیره به قلبم میگذرد
مدت هاست منِ تاریکِ گم شده، در خودم به دنبال روزنه هایی از نور میگردد
نفس هایم سخت به جانم می نشینند
اشک هایی که سرازیر نمی شوند وجود مرا به ستوه آورده اند
دوست دارم بایستم سرم را بالا بگیرم و تا زمانی که صدایم خفه شود فریاد بزنم
بماند
در پس پرده ی خاکستری غم بماند که چه می شود...
شاید شد....چه میدانی؟!


