هفته های خوشحالی
-
-
امروز خوشحال بودم چون سریال جدیدم دقیقن همون چیزیعه که میخوام. 🎀
-
-
امروز خوشحالم چون مثل ادمای شکمو خیلی رندوم ساعت 8 با ماشین رفتم بندری خریدم بعدشم رفتم خونه مادربزرگم💞
این مغازه رو تازه کشف کردم
صاحبش یه خانم و آقاست خیلی زوج نازی ان
کنار ساندویچ یه سالاد خوشمزه هم میده😭🤌
*58 کیلو شدم ولی آیا مهمه؟ 😭😂 -
romisa در هفته های خوشحالی گفته است:
Maaah
هبیج
Succinate
می دونم که این روزا، این چالش سخت تره
من این سه نفر رو دعوت می کنم به این چالش💖
تا یک هفته، هرشب یه پست از خوشحالی های اون روزتون بذارین
بعد یه هفته، هرکدومتون یه نفر رو تگ کنید که اون بیاد بگههوممم یه هفته سخته
ولی خب امشب از این خوشحالم که روزم مفید بود و کارامو کردم
همین سادگی

-
امروز بخاطر اینکه کراکر پنیری ماهی خریدم خوشحال بودم. 🪄
-

امروز خوشحالم چون تونستم مفید درس بخونم و اناتومی رو تموم کنم البته باید مرورش کنم حتما 🫠
امروز خوشحالم چون بالاخره کانفینگ پیدا کردم و تونستم برم تلگرام و اینستا -
آسمون قرمز بود و داشت برف میومد شبای برفی قشنگه
*هرچند تابستون فنم -
اول صبح از اینکه مجبور بودم تمام خونه رو تنهایی تمیز کنم خیلی عصبی شدم
چون مامانم مریض شده و خودم وضع خوبی ندارم...
با هزار تا درد و اذیت شروع کردم و الان تموم شد
خیلی خسته شدم ولی عصبی بودنم رفع شد
همین که الان خونه دسته گل شد و نور از لا به لای پرده ها افتاده تو خونه
و بوی خوب غذا و چایی پخش شده خیلی خوشحالم کرد
خداروشکر:))
(دیگه از تو خونه مون نمیتونم عکس بزارم تصور کنید🤨) -
دیروز خوشحال بودم چون اول که مامانم بلاخره اعتماد کرد آمپولشو بزنمممم بعدم اون مکالمه اخرشبیعه تودلی =))))))
-
امروز یه اتفاق بدی برام افتاد ولی بعدش سعی کردم خودمو جمع و جور کنم و همین که مثل گذشته بابت اتفاقات بد از دست خدا ناراحت نمیشم و سعی میکنم بیشتر بهش اعتماد کنم بهم آرامش و امید میده :).
پناهگاه من🫀. -
امروز خوشحالم چون با وجود اتفاقات صبح و یه بغض کوچولو تو گلوم و اعصاب خورد، روزمو ساعت ۶عصر شروع کردم و تقریبا نجاتش دادممم :)))
خوشحالی دیگهم بخاطر تمومشدن امتحان زبان ۳ واحدی بود، اصلن نایس و بوسیدنی 🎀 -
از زمانی که دانشجو شدم تا حالا نشده نتیجه تلاشم رو نگیرم معمولا ۷۰ درصد کتاب رو میخونم همونقدر میزنم
این سری با اینکه آناتومی رو کامل خونده بودم و نخونده نداشتم درصدم خیلی بد شد و کل دیروز بغض کرده بودم🐤
ولی میتونم خوشحال باشم که حداقل پاس شدم* خیلی ها افتادن
*میتونم خوشحال باشم که تونستم 3 تا درس تو یه روز بخونم فوبیام این بود که تو یه روز چندتا امتحان داشته باشم ترسناک بود ولی تونستم
*میتونم خوشحال باشم چون جنین 100 زدم
*میتونم خوشحال باشم چون آناتومی آخرین لحظه چندتا سوال جوابشون یادم اومد -
امروز بخاطر این خوشحال بودم که صفحهی مربوط به چالش تئوری زخمه بولتم خیلییی خفن شد. 🎀
-
امروز بخاطر این خوشحال بودم که صفحهی مربوط به چالش تئوری زخمه بولتم خیلییی خفن شد. 🎀
-
امروز خوشحالم چون مامانم رو کلی بغل کردم
-
امروز کارت ورود به جلسه نداشتم مثل احمقها گریه ام کرد همه منو دیدن🥶
ولی- خوشحالم چون دوست خوبی دارم کلی با مسئول اونجا صحبت کرد و ازم دفاع کرد
فهمیدم دوستم از واقعی هم واقعی تره - خوشحالم چون امروز رفتم خونه دوستم و با لباس خونگی خسته خسته رفتیم بیرون خوراکی های عجیب خریدیم
بستنی بیسکوییتی بستنی بیسکویتی چیپس سرکه ای و بستنی زمستونیذآبنبات دارچینی و....
خوش گذشت🐤 - ظهر لازانیا سفارش دادیم قیافه اش عجیب بود مزه لازانیا هم نمیداد ولی خوشمزه بود 🐤
- خوشحالم چون دوست خوبی دارم کلی با مسئول اونجا صحبت کرد و ازم دفاع کرد
-
خوشحالی امروزم بخاطر درسخوندن زیر نور آفتابی بود که از پنجرهی پذیراییمون تابیده بود رو جزوهی سلامت خانوادهم (البته نیمساعت بعدش خوابم برد 🫢). یه خوشحالی دیگهام داشتم، درجهت کسب روحیه بر ورود قدرتمند به خوابگاه، لاک ابداعی زدم (صورتیکم رنگ با خالخالیای مشکی) فک نمیکردم خودم بتونم یه همچینچیزی دربیارم



