هرچی تودلته بریز بیرون7
-

واقعا یعنی به هیچ کس ۲۰ نداده ؟ ://
( آزمایشگاهه ) ، قاعدتا نباید برای یه واحد اینقدر بد نمره داده بدهکسایی که این آزمایشگاه رو برداشته بودن
غالب بچه ها مهندسی کامپیوتر بودن و رتبه بعدی برق
من فقط سه تا هم رشته ای داشتم ، که با اونام خیلی صمیمی نبودم ، یکیشون که اصلا با ما هم گروهی نشد ، با یکی از هم ورودیام و یکی از بچه های کامپیوتر هم گروهی شدم ، این آزمایشگاهه سبب شد با این هم ورودیم یکم آشنا و صمیمی تر بشم -
کسایی که این آزمایشگاه رو برداشته بودن
غالب بچه ها مهندسی کامپیوتر بودن و رتبه بعدی برق
من فقط سه تا هم رشته ای داشتم ، که با اونام خیلی صمیمی نبودم ، یکیشون که اصلا با ما هم گروهی نشد ، با یکی از هم ورودیام و یکی از بچه های کامپیوتر هم گروهی شدم ، این آزمایشگاهه سبب شد با این هم ورودیم یکم آشنا و صمیمی تر بشم -
تنها فارس زبان کلاس خودم بودم ، باید هر دفعه استاده می اومد تذکر میدادم لطفا فارسی ، یه چالشی داشت برای خودش ، باید مدام درخواست شیفت و آلت میکردم ، تک و تنها افتاده بودم
اون دو تا هم ورودیم یکیشون تبریزی بود یکیشون سهندیتا حالا برام پیش نیومده بود تنها فارس زبان باشم هر انتخاب واحدی انجام داده بودم یه آمار قابل توجهی فارس زبان بودن ولی روز اول دیدم واقعا انگار من تنهام 😂
-
من انگار باید نمیشه یه هم اتاقی داشته باشم که زیاد از خوابگاه خوشش نمیاد و دم به دقیقه دنبال بلیط گرفتنه
اینکه هم اتاقیات آخر هفته ها برن هم خوبی خودشو داره هم بدی
ولی من از مشهدیا و جنوبیا خوشم میاد ، هم آدمای باحالین معمولا هم آخر هفته ها همیشه هستن ، خوبه واقعا یکی دو تا هم اتاقی داشته باشی که کل ترم خوابگاه باشن ، خودش نعمتیه ، مثلا الان شوفاژ روشن مونده کی پاسخگوعه؟ ولی وقتی همیشه یکی باشه همه چی آروم و عالیه و چیزی باعث نگرانی نیست 😅 پس حداقل یه هم اتاقی راه دور برای خودتون پیدا کنید 🔭 -
طرف اومده میگه درس که میخونم گرسنم میشه همش چکار کنم ؟ 😐😑😂
-
از اینکه درست نشه و نابود بشم می ترسم
-
از نشدن می ترسم
-
از نخواستن بیشتر
-
هنوز حتی نخواستم که قدمی براش بردارم!
نکنه همینطور بمونه؟
نکنه نابود بشم؟
نکنه بدتر بشه؟ -
زورم نمی رسه دیگه
من زورم نمی رسه... خدا می تونه منو به حال خودم رها کنه؟ می تونه رها کنه که له بشم؟ که نابود بشم؟
همهی اینا رو می بینه؛ نه؟
مراقبت می کنه ازم؟
نگهم می داره؟ -
تنها فارس زبان کلاس خودم بودم ، باید هر دفعه استاده می اومد تذکر میدادم لطفا فارسی ، یه چالشی داشت برای خودش ، باید مدام درخواست شیفت و آلت میکردم ، تک و تنها افتاده بودم
اون دو تا هم ورودیم یکیشون تبریزی بود یکیشون سهندیتا حالا برام پیش نیومده بود تنها فارس زبان باشم هر انتخاب واحدی انجام داده بودم یه آمار قابل توجهی فارس زبان بودن ولی روز اول دیدم واقعا انگار من تنهام 😂
-
+عه فارسی؟
-نه ترکم!
-واااا خب پس چرا فارسی حرف می زنی؟ -
مطلقا حوصله توضیح دادن دلیلش رو به همه ندارم (حتی اگه بپرسن، که تا الان پرسیدن، باز برا کسی اهمیت نداره)
ای کاش حداقل بعضیا با یه "به من چه اصلا" رد بشن برن -
بعد یهو میشن معلم اخلاق و فرهنگ و پاسداری از زبان برا من
خب تو پاسداریت رو بکن دیگه به من چی کار داری آخه مومن -
دلم پره ها😂😂😂
-
امروز غمم به میزان زیادی گین بود.
ماجرای گوشی داره اذیتم میکنه.
دعا میکنم چکی که یه هفتهس پاس نشده، کلا دیگه پاس نشه.
و دارم فکر میکنم که برش گردونم یا کلا دنبالش نرم، خیلی بد میشه یا نه.
از اونور اینکه نمیدونم مامانم دقیقا چطور فکر میکنه هم داره اذیتم میکنه.
اصلا اصلا اصلا نمیدونم چیکار باید بکنم.
حرفی که به ملیکا زدم هم از یه طرف تو ذهنم میچرخه.
خانم رستمی گفت باید دوباره فایلمو ویرایش کنم و این سری کارم قوی نبوده.
قلمچی هم اسمم این بار دیگه تو اولویت سوم هم نیست.
خانم صادقی گفت بارِ جدید مونده برا شنبه و دوتا دونه از چیزی که میخوام هم توش هست.
تصمیم گرفتم با بقیهی پولم، یا سباستین و یا سه رنگ ضاطبیان رو بخرم.(امیدوارممممم برسه پولم)
فردا باید بشینم با مامان صحبت کنم کامل.
اگه میشد به جای حرف زدن میگفتم بیا بشین بغلت کنم گریه کنم.
احساسات خوب و بدم به طرز مزخرفی باهم قاطی شدن.
هایلایتر جدید سبز پاستیلی خریدم.
متیو سه صفحه بیشتر نخوندم.
چالش بهخوانم رو از دست دادم و ۵۰ صفحه فرصتی که برا نخوندن داده بود تموم شد.
فردا مهمون داریم.
امیدوارم زهرا خانوم تنها بیاد... محسن باهاش نیاد.
رابطهم با دیلک هم داره بهتر و راحتتر میشه.


