Skip to content
  • دسته‌بندی‌ها
  • 0 نخوانده ها: پست‌های جدید برای شما 0
  • جدیدترین پست ها
  • برچسب‌ها
  • سوال‌های درسی و مشاوره‌ای
  • دوره‌های آلاء
  • گروه‌ها
  • راهنمای آلاخونه
    • معرفی آلاخونه
    • سوال‌پرسیدن | انتشار مطالب آموزشی
    • پاسخ‌دادن و مشارکت در تاپیک‌ها
    • استفاده از ابزارهای ادیتور
    • معرفی گروه‌ها
    • لینک‌های دسترسی سریع
پوسته‌ها
  • Light
  • Brite
  • Cerulean
  • Cosmo
  • Flatly
  • Journal
  • Litera
  • Lumen
  • Lux
  • Materia
  • Minty
  • Morph
  • Pulse
  • Sandstone
  • Simplex
  • Sketchy
  • Spacelab
  • United
  • Yeti
  • Zephyr
  • Dark
  • Cyborg
  • Darkly
  • Quartz
  • Slate
  • Solar
  • Superhero
  • Vapor

  • Default (بدون پوسته)
  • بدون پوسته
بستن
Brand Logo

آلاخونه | شبکه اجتماعی دانش آموزی آلاء

  • سوال یا موضوع جدیدی بنویس

  • سوال مشاوره ای
  • سوال زیست
  • سوال ریاضی
  • سوال فیزیک
  • سوال شیمی
  • سایر
  1. خانه
  2. مشاوره تحصیلی
  3. قسمت دو : تو هم میخواهی دکتر شوی؟
گزارش ساعت مطالعه برای کنکوری ها (تمامی رشته ها)
M
:handshake: سلام خدمت دوستان %(#ff0000)[دوازدهمی]، داخل این تاپیک میتونید ساعت مطالعه روزانتون رو گزارش بدید. طبیعتا همه دوست داریم فعالیت ها تو یه تاپیک باشه و نه پراکنده پس تاپیک تکراری نخواهیم داشت. :date: تاریخ گزارشات رو هم ذکر کنید (مخصوصا اگر گزارش مربوط به ۱ روز قبل میشه). بازیگران این تاپیک شما هستید پس بترکونید :fire: موفق باشید :rose: :heart: :information_source: اگر کنکوری نیستید میتونید از لینک های زیر وارد تاپیک مخصوص خودتون بشید :linked_paperclips: :point_down: :male-student: :female-student: => :keycap_0: :keycap_1: تاپیک مخصوص دهمی ها :male-student: :female-student: => :keycap_2: :keycap_1: تاپیک مخصوص یازدهمی ها @دوازدهم
مشاوره تحصیلی
گزارش مطالعه دانشجویی🤓🎓
maryam111M
سلام سلاااام🤩 بچه ها تو این تاپیک میخوایم دانشجوها هم مثل کنکوریا ساعت مطالعه شون رو اعلام کنن ✌ هم انگیزه بشه برای فارغ التحصیلای آلاء تا تو محیط دانشگاه هم دست از تلاشِ آلائی برندارن 💪و هم اینکه کنکوریای با درسایی که دانشجوها میخونن یکم آشنا میشن🤗 پس از امشب استارت این تاپیک رو میزنیم و هرشب میایم و میگیم در طول روز چ درسایی رو خوندیم ،چند ساعت و چیکارا کردیم😁 دعوت میکنم از @فارغ-التحصیلان-آلاء که باهامون همراه بشن🤝 خیلی ممنون از @z-gheibi و @M-ba78 بابت پیشنهاد و همراهیشون❤ راستی از @romisa جانم هم دعوت میکنم بهمون سر بزنه و همراهیمون کنه😍
دانشگاهی
پارت گذاری
Zahra2020Z
سلام خدمت دوستان عزیز....خیلی سریع میرم سر اصل مطلب ممکنه خیلیا تو تایم مطالعه از گوشی استفاده نکنن یا خودشون مجازی نداشته باشن و از گوشی خانواده استفاده کنن (مثل من😭)...ولی بعضی وقتا پیش میاد نمیتونی درست مطالعه کنی یا هرچیز دیگه ای من زیاد با آلا آشنایی ندارم حقیقتا ...ولی دوست دارم بعضی وقتا پارت بذارم هرکسی خواست میتونه همراهی کنه
مشاوره تحصیلی
سوال قلمچی امروزه که غلط گرفته این عبارت رو میشه یکی توضیح بده چرا؟
Elay EslamiE
Topic thumbnail image
زیست شناسی
زیستاز برای جمع بندی؟
wanderingW
آزمون های زیستاز برای جمع بندی و مرور زیست شناسی مبنع خوبیه؟؟ سطح سوالاش چطوره؟ قلم چی برای امسالشو رو طول سال حل کردم از کتاب ای کیو هم تستای tnt رو زدم تستای کنکور چند سال اخیر رو هم حل کردم الان خوبه برم زیستاز یاا پیشنهاد دیگه ای برای جمع بندی زیست دارین؟ باز برم سراغ باقی تستای آی کیو؟ @_-Psycho-_ @تجربیا @دانش-آموزان-نظام-جدید-آلا @هرکی میتونه راهنمایی کنه
سوال مشاوره ای
آلا
6
یادش بخیر سال 98-99 چقدر اینجا شلوغ بود . دیزاینش اون موقع بهتر بود ، چرا اینطوریش کردید اساتید ؟ اون موقع دوره اول نظام جدید بودیم فیلمای نظام قدیمارو از الا نگاه میکردیم. چت روم هم فکر کنم سال اولش بود. چقدر مفید بود برامون. دم همه مدیرا و معلمای آلا گرم. بچه‌ها اگر سوال مشاوره داشتید بپرسید تا جایی که بتونم کمک میکنم، درسی هم یه مقدار یادم مونده
سوال مشاوره ای
شروع از صفر تستی
Kiana 5K
سلام همگی من پایه یازدهم ریاضی هستم و سال ۱۴۰۶ کنکور دارم ، منطقه ۳ هستم، من امسال و سال دهم فقط تونستم در حد امتحانای مدرسه بخونم، و نتونستم خوب و کامل تست کار کنم چون میترسیدم تو امتحان نهایی یهو تستی بنویسم تراز های قلمچیم ما بین ۴۰۰۰ و ۵۰۰۰ هست کتاب تست هم دارم برای پایه یازدهم کلا قلمچی آبی دهم ریاضی و فیزیک و هندسه خیلی سبز یه شیمی جامع نشر الگو هم دارم تورو خدا کمکم کنید دارم از داخل از بین میرم..نمیدونم دارم با زندگیم چیکار میکنم.. معلممون میگه اگه نهایی ۱۹ به بالا بشین برین کنکور حتی ۳۰ درصد بزنین رشته تاپ قبولی من نمیدونم حرف کیو باور کنم
سوال مشاوره ای
مثلثات
0
نواحی sina>–cosa رو روی دایره مثلثاتی چطوری باید رسم کنیم ؟
ریاضی تجربی
ژنتیک و بیماری های مرتبط به آن در تست ها ^~^
Mahyar AghelM
خیلی وقتا که آزمون میدم با یک سوال های ژنتیک عجیب روبرو میشم که واقعا شاید گذاشتن که ما نزنیم به هر حال میاد درمورد یک بیماری صحبت میکنه که توی کتاب نیست درمورد اون توضیح میده و اون رو به یک بیماری که داخل کتاب هست ربط میده(مقایسه میکنه) گمونم سخت ترین تست ژنتیک همین مدلی هست بیماری هانتینگتون: مستقل از جنس و بارز=T>t T بارز و بیمار کننده t نهفته و سالم نکته مهم اینه که برخلاف انتظار ژن نمود Tt ناقل نیست و بیمار نامیده میشه! بیماری لسین سفالی:نقص مادرزادی جمجمه و مغز در جنین این صفت وابسته به X و بارز هست Xبه توانL بیمار هست و بارز X به توان l نهفته و سالم هست دیستروفی عضلانی( یکبار تو آزمون کلاسی ژنتیک ماز اومد) نقض در کروموزوم X انسان پس وابسته به X
زیست شناسی
نیاز به کمک!!
5
دوستان من ی کارگر ام که با وجود علاقه به درس بخاطر شرایط مالی خانواده مجبور به ترک تحصیل و کارگری شده ، اما یک امتحان نهایی ریاضی ۱۲ ام تجربی رو افتادم و برای دریافت دیپلم باید اون رو پاس کنم. متاسفانه زمانی که دارم خیلی کمه و سطحم صفر هست** شاید ۲_۴ ساعت روزانه و البته جمعه ها تعطیل هستم ، تاریخ امتحانات مشخص نیست اما احتمالا وسط های خرداد ماه باشه. خواهش میکنم بگید چه دوره ای رو ببینم که حداقل ۱۰ نمره رو بگیرم ، میتونم از کانال ها فیلم های استاد های معروف رو ببینم اما اطلاعی از دوره ها ندارم. به کمکتون نیاز دارم بگید چطور پاس بشم اگه دیپلم نگیرم بد میشه برام و بابد برم سربازی.
سوال مشاوره ای
سوال سخت سینماتیک
Mahyar AghelM
•^• چقدر این نکته یزیده در نمودار X-t متحرک با استفاده از قوانین مشتق در عطف افق تغییر جهت رخ نمیدهد! مشتق اگر ریشه ساده بدهد =max.min است مشتق اگر ریشه مضاعف بدهد=عطف افقی
فیزیک
مسائل اسید و باز تستی و تشریحی
P
سلام میخواستم ببینم استاد محسن معینی مسائل اسید و باز رو به صورت تستی کنکور و تشریحی برای نهایی توضیح دادن؟ هم برای رشته ریاضیه هم تجربی؟ شما چه روشی رو واسه وقتی که ph وارد مسائل میشه پیشنهاد میکنین؟ ممنون میشم از پاسخ هاتون💖
شیمی
صفر تا صد یازدهم شیمی استاد صنیعی
کاربرک
سلام چطوری باید ادامه ویدیو های دوره صفر تا صد شیمی یازدهم استاد صنیعی رو پیدا کرد؟ این دوره دیگه ادامه نداره؟
شیمی
چگونه در دوران دانشجویی درس بخوانیم
RoverR
سلام و درود بر همه دانشجویان آلاخونه دوستان من از وقتی کنکورم تموم شده یک بار هم نشده که واقعا درس بخونم اصلا یادم رفته که درس خوندن چه شکلیه ترم اول هم که کلا مجازی شد امتحاناتمون باعث شد بدتر از درس فاصله بگیرم به قول یه دوستی اون قسمت از مغزم که مربوط به درس خوندنه رو از دست دادم اصلا هم هیچی برام مهم نیست انگار نه انگار قراره من امتحان بدم هیچکدوم از تکالیفم رو هم انجام نمی دم از اول ترم یه ذره هم درس نخوندم تو یه کلاس هم حاضر نبودم ( فیزیکی حاضر بودم ) یعنی گوش نمی دادم راهی برای بازگشت به صراط درس و مشق و تکلیف بهم یاد بدین شما چطوری بالاخره درس خوندین فکر نمی کردم یه روزی درس خوندن انقدر برام دشوار بشه @دانشجویان-درس-خون @دانشجویان-مهندسی @دانشجویان-پزشکی @دانشجویان-پیراپزشکی @f.nalist @هویججج @Maaah @Nilay @_-Psycho-_ @blue @mahdi.ek @Michael-Vey @Hhh-Hh و باقی دانشجویان درس خوان عزیز
دانشگاهی
Routine Time 💫📒
Michael VeyM
Topic thumbnail image
مشاوره تحصیلی
MD_MPH کسی در مورد چیزی میدونه؟؟
Nrjs DN
سلام دوستان امیدوارم حالتون خوب باشه دانشجوهای پزشکی و دندون و دارو اطلاعی دارین از این دوره؟؟مزایا و معایب خیلی سخت نمیشه؟
دانشگاهی
اشباع|در نظر گرفتن تمام حالات
HakoH
Topic thumbnail image
گسسته
نکات و جمع بندی‌ 🦋زیست شناسی 🦋
wanderingW
🧩این تاپیک جهت یکجا بودن نکات مهم و جدول‌های جمع بندی درس زیست شناسی🧬 زده شده 🪄آزاد برای مشارکت عموم🪄 لطفا اسپم ندید تا نکات یکپارچه باشه.🙏
زیست شناسی
هنوز تو رشته ای که می خونم شک دارم
7
سلام خوبید. من یازدهم ریاضیم و با علاقه خودم اومدم این رشته. ولی جدیدا فکر می کنم رشتم به درد نمی خوره و درامد نداره و سگ دو زدنه و تهش هیچه بی انگیزه شدم واسه تلاش کردنش. همش حس می کنم اگه بیشتر درس می خوندم و با زیست خودم رو وفق می دادم و می رفتم تجربی به نفعم بود. الان خیلی بی انگیزم و نمی دونم چیکار کنم واسه تغییر رشته هم حس می کنم دیره:))) چیکار کنم به نظرتون
سوال مشاوره ای
آلاء
S
سلام و عرض ادب من شهریار گنج خانلو هستم کنکوری رشته ریاضی و فیزیک یک انتقاد به موسسه آلاء داشتم اون هم اینکه احساس میکنم دیگه مثل سال های گذشته فعال نیست در حالی که خیلی کارها میتونه انجام بده وقتی فعالیت یک موسسه اینطور سرد میشه روی خیلی از دانش آموز ها از جمله خود من تاثیر میزاره مثلا سال گذشته با اینکه همه چیز آروم بود اومدین و در نوروز فعالیت های خفنی انجام دادین و برای فروش پکیج هاتون تخفیف قرار دادین ازتون انتظار دارم که الان که وضعیت دانش آموز ها بدتر از سال های گذشتست بیشتر هواشون رو داشته باشین و یه مقدار بیشتر حواستون به دانش آموزاتون باشه چون از اونجایی که من شناخت دارم آلایی های اصیل همیشه آلایی میمونن معذرت میخوام پرحرفی کردم
مشاوره تحصیلی

قسمت دو : تو هم میخواهی دکتر شوی؟

زمان بندی شده سنجاق شده قفل شده است منتقل شده مشاوره تحصیلی
57 دیدگاه‌ها 18 کاربران 2.0k بازدیدها 12 Watching
  • قدیمی‌ترین به جدید‌ترین
  • جدید‌ترین به قدیمی‌ترین
  • بیشترین رای ها
پاسخ
  • پاسخ به عنوان موضوع
وارد شوید تا پست بفرستید
این موضوع پاک شده است. تنها کاربرانِ با حق مدیریت موضوع می‌توانند آن را ببینند.
  • D آفلاین
    D آفلاین
    D.fateme.r
    نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط D.fateme.r انجام شده
    #1

    به نام خدا
    قسمت دوم
    خواب آلود وارد حیاط مدرسه می شوم ، توی دلم مدام از کسی که قانون تصویب کرده مدرسه باید هفت صبح شروع شود تشکر میکنم /: چشمم به آقای مرادی می افتد ، باور کنید خواب آلود تر از ان هستم که سلام بدهم ! ولی خب آقای مرادی جای پدرِ پدربزرگم است ! سلام آرامی می دهم و راهم را پیش می گیرم . از پنجره مدیرمان را می بینم که احتمالا منتظر دانش آموزانی مثل من است که ساعت هشت به مدرسه می آیند ! طبق معمول کاغذی در دست دارد و اسمم را یادداشت می کند ( البته می تواند زیر اسمم ایضاً بزند ! این طوری جوهرِ کمتری هم حرام میشود خب ! ) فاصله ی راه رو تا در ورودی را همچنان با آرامش و آهسته طی میکنم و به مدیرمان می رسم ، خیلی خونسرد و با لبخندی ملیحی سلام می دهم ( خدایی در این چهار سالی که من اینجا درس خوانده ام به دیر آمدنم عادت نکرده ؟ ) ؛ جوابم را می دهد ، می خواهم از او فاصله بگیرم و از پله ها بالا بروم که می گوید : « چه قدر لباس مدرسه بهت میاد ! » ؛ نخیر اشتباه فکر کردید ! مدیر ما از آن مدیر مهربان هایی که ازت تعریف می کنند ! داشت تیکه می انداخت ! بله درست شنیدید تیکه می انداخت ! راستش را بخواهید من زیاد دوست ندارم از لباس مدرسه استفاده کنم ! ( یعنی کلا استفاده نمی کنم ! امروز لباسی که همیشه می پوشم چروک بود و من ناچار شدم ( دقت کنید ناچار شدم ! ) که این را بپوشم ! ) بی تفاوت پاسخ می دهم : « مرسی ! » و از پله ها بالا می روم...
    جلوی کلاس می رسم ، کلاس ما درست مقابل دفتر مدرسه است ! اصلا این کادر مدرسه خیلی به ما ارادت دارند و می خواستند جلوی چشمشمان باشیم تا هر روز از حضور پر رنگ ما فیض ببرند ! ( مبادا فکر کنید که می خواهند کنترل بیشتر روی ما داشته باشند ! ( البته بخواهند هم نمی توانند ! )) سکوت عجیبی کلاس را فراگرفته ! نه صدای جیغ و داد می آید و نه صدای خنده و نه البته صدای گروه موسیقی مان ! می پرسید چرا تو نمی روم پس ؟ دارم فکر میکنم ببینم امتحان داشتیم یا ن! آخر این سکوت کم نظیر فقط موقع امتحان دادن برقرار می شود و البته موقعی که معاون دارد نصیحتمان میکند ! ( باز هم اشتباه کردید ! نخیر ما به سخنان مثلا گهر بار معاونمان گوش جان نمی سپاریم ! در چنین مواقعی همه چرت می زنند و کمبود خواب هفتگی را جبران می کنند و خب طبیعی است که سکوت برقرار شود ! )
    در میزنم و وارد کلاس می شوم ! بله ! خودش است معاون دارد حرف می زند ، سلام می دهم و به آرامی دور و بر را نگاه می کنم ! نگاهم که به تخته سیاه می خورد جریان دستیگرم می شود! روی تخته نوشته اند : تولد خدای جذابیت مبارک ! ؛ و البته کمی گل و بادکنک هم کشیده اند . احتمالا بساط موسیقی به پا بوده که گیر افتاده اند ! چشمم به صندلی صبا می خورد ! خالی است ! پس دلیل گیر افتادن همین است ! آخر صبا نقش دیدبانی دارد ! ( خیلی هم در این کار مهارت دارد ! چهار سال است که کلی تجربه هم کسب کرده ! ) به سمت صندلی ام حرکت می کنم ، کیفم را از پشتی صندلی آویزان می کنم و می نشینم...سلامی به بکس اکیپ می دهم و آن ها هم که از شیطنت خودشان بسیار خرسند هستند با همان نگاه پر از شیطنت جوابم را می دهند...
    بالاخره معاون جان بیخیال می شود و می رود ! ( البته تهدید کرده بود که اگر تکرار شود دفعه ی بعد باید تعهد بدهیم و دفعه ی بعدش هم اخراج می شویم ! ولی خب ما یاغی تر از این حرف ها هستیم ! نمی توانند که یک کلاس 24 نفری را اخراج کنند ! )
    با رفتن معاون ، خانم جوادی (معلم شیمی مان ) وارد کلاس می شود و بچه ها از جایشان بلند می شوند ( البته فقط بچه های ردیف اول ! ردیف های دوم و سوم را نمی شود به این راحتی از خواب بیدار کرد ! ) ، برمی گردم و کتاب تست شیمی را از کیفم در می آورم ( عارضم که دوباره اشتباه کردید ! درست است که زنگ شیمی است و من هم کتاب تست شیمی در اورده ام ولی من کاری به این کلاس ندارم کلا! این ها (معلم و بچه های ردیف اول! ) می خواهند تعادل بخوانند ولی من قصد دارم تست های ساختارلوویس را تمام کنم ! )
    مینا دارد تنبک را کوک می کند ! پیچش شل شده ! ( حالا من نمیدانم تنبک هم به کوک کردن نیاز دارد یا اصلا پیچ دارد یا نه ! ) می پرسید تنبک در کلاس ما چه می کند ؟ راستش تنبکی در کار نیست ! مینا دارد پیچِ میز را محکم می کند ! آخر مینا از میزش به عنوان تنبک استفاده می کند ! خدا را شاهد می گیرم که او با همین میز چنان تنبکی می زند که اساتید تنبک هم به این درجه از عرفان نرسیده اند ! گفتم که مینا می تواند با میزش تنبک بزند نه ؟ ولی او میخواهد دکتر شود !
    دریا ( دو صندلی آن ور تر از من می نشیند ) دفتری در آورده و تند تند می نویسد ... نخیر نُت برداری نمی کند ! دریا نویسنده ی ماهری است ... همیشه نوشته هایش را می خوانم ، البته زنگ های ادبیات معلممان هم نوشته هایش را برای کلاس می خواند... دریا هم میخواهد دکتر شود...
    صدف با موبایلش مشغول است ! بله موبایل آوردن ممنوع است ولی اینجا کلاس ماست ! چهارم تجربیِ دو ! قوانین کلاس را ما تصویب می کنیم ! نخیر جانم نخیر ! اولا که قبلا تاکید کرده بودم دوستانم چشم و دل پاک هستند و ثانیا ساعت هشت صبح چه کسی حوصله ی لاف زدن های عاشقانه را دارد ؟ صدف دارد عکس می گیرد ! بله عکس می گیرد ! راستش صدف به عکاسی علاقه ی زیادی دارد ... هر روز نزدیک بیست بار اینستاگرامش را با عکس هایی که گرفته آپ می کند /: صدف هم میخواهد دکتر شود...
    آیدا دارد با حلزونی که پریسا آورده ور می رود ! آیدا عاشق حیوانات است از جک و جانور هایی که در خانه نگهداری می کند بگیرید تا همین عنکبوت های مدرسه /: و البته طرفدار حقوق حیوانات هم هست ! هیچوقت روزی را که سوسکی را پیش او کشتم فراموش نمی کنم ! راستش را بخواهید آیدا هم میخواهد دکتر شود...
    پریسا ( همان دختری که برای آیدا حلزون آورده بود ! ) تخصص شگرفی در حرص دادن من دارد و بس /: او هم میخواهد دکتر شود !
    نازنین ( بغل دستی سمتِ چپم ! ) دارد مساله ی فیزیکی را به مریم توضیح می دهد ! توضیح دادنش حرف ندارد ! خصوصا اگر بخواهد مساله ی فیزیکی را توضیح بدهد ، حتی گاهی دست جمعی در کلاس می نشینیم و نازنین می رود پای تخته و برای همه ی کلاس درس فیزیک می دهد ؛ لازم است بگویم که او هم میخواهد دکتر شود ؟
    مریم شوخ ترین دخترِ کلاس است ! لامصب عین این کمدین های خندوانه می ماند ! کافی است بفهمد کسی دلش گرفته ، اینجاست که مریم دست به کار می شود و تا سوژه ی مورد نظر را تا حد مرگ نخندانده دست بر نمیدارد ... راستش این کمدین ما هم دوست دارد دکتر شود !
    کسی در کلاس را می زند ، یکی از بچه های ورودی جدید است ! دنبال نگار می گردد می گوید خانم مدیر کارش دارد...نه نه نترسید ، ماجرای تولد گرفتنِ صبح با همان معاون خاتمه پیدا کرده ! نگار در مدرسه نقش مهندس کامپوتر را ایفا می کند ! یعنی جوری در کامپیوتر مهارت دارد که مدرسه ما چهار سال است بابت تعمیر کامپوتر ها ریالی خرج نکرده ! از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان ؛ نگار هم می خواهد دکتر شود !
    کمی با این ساختار لوییس ور می روم ؛ نخیر ! قصد حل شدن ندارد ! شیما را صدا می زنم ؛ اول بخاطر از خواب بیدار شدنش کمی خشمگین نگاهم می کند ! به کتاب شیمی اش اشاره می کنم می پرسم نقاشی جدید کشیدی ؟ تایید می کند و کتاب شیمی اش را به سویم پرت میکند ! محو نقاشی هایش می شوم ... می گویم این ی دختره ؟ با شیطنت نگاهم می کند ! کمی روی نقاشی زوم می شوم و می گویم : « نه نه یه گلدونه! » همچنان با شیطنت ( البته کمی نگاهِ خاک تو سرت هم قاطیش کرده ! ) نگاهم میکند ! بعد چند تا حدس دیگر میزنم و همه را تایید می کند ! او استاد کشیدن این مدل نقاشی هاست ... نه نه اشتباه نکنید او نمی خواهد دکتر شود ! بله درست شنیدید نمی خواهد دکتر شود ! او حتی مدعی است که در کنکور تجربی شرکت نخواهد کرد ! (جهت اطلاعتان عرض میکنم که شرکت هم نکرد ! ) می دانید ؟ شیما یکم بد قلق است ، زیاد اهل دوستی نیست و حتی کم حرف هم هست اما من حس خوبی به او دارم ؛ صرفا به این علت که راه را شناخته است ... شیما فیزیک و زیست نمی خواند ( همه را به لطف امداد های غیبیِ دوستان با ده پاس می کند تا فقط دیپلم بگیرد و بتواند به دانشگاه هنر برود ) ایمان دارم که او در آینده هنرمند بزرگی خواهد شد ... (:
    هیچ (: ختم کلام (:
    ادمین
    دانش-آموزان-آلاء
    همیار
    فارغ-التحصیلان-آلاء
    خیرین-کوچک-دریا-دل
    قسمت یک اینجا بود : https://forum.alaatv.com/topic/7546/قسمت-یک/32

    M چیچکچ VezraV sandiiiiS 4 پاسخ آخرین پاسخ
    23
    • D D.fateme.r

      به نام خدا
      قسمت دوم
      خواب آلود وارد حیاط مدرسه می شوم ، توی دلم مدام از کسی که قانون تصویب کرده مدرسه باید هفت صبح شروع شود تشکر میکنم /: چشمم به آقای مرادی می افتد ، باور کنید خواب آلود تر از ان هستم که سلام بدهم ! ولی خب آقای مرادی جای پدرِ پدربزرگم است ! سلام آرامی می دهم و راهم را پیش می گیرم . از پنجره مدیرمان را می بینم که احتمالا منتظر دانش آموزانی مثل من است که ساعت هشت به مدرسه می آیند ! طبق معمول کاغذی در دست دارد و اسمم را یادداشت می کند ( البته می تواند زیر اسمم ایضاً بزند ! این طوری جوهرِ کمتری هم حرام میشود خب ! ) فاصله ی راه رو تا در ورودی را همچنان با آرامش و آهسته طی میکنم و به مدیرمان می رسم ، خیلی خونسرد و با لبخندی ملیحی سلام می دهم ( خدایی در این چهار سالی که من اینجا درس خوانده ام به دیر آمدنم عادت نکرده ؟ ) ؛ جوابم را می دهد ، می خواهم از او فاصله بگیرم و از پله ها بالا بروم که می گوید : « چه قدر لباس مدرسه بهت میاد ! » ؛ نخیر اشتباه فکر کردید ! مدیر ما از آن مدیر مهربان هایی که ازت تعریف می کنند ! داشت تیکه می انداخت ! بله درست شنیدید تیکه می انداخت ! راستش را بخواهید من زیاد دوست ندارم از لباس مدرسه استفاده کنم ! ( یعنی کلا استفاده نمی کنم ! امروز لباسی که همیشه می پوشم چروک بود و من ناچار شدم ( دقت کنید ناچار شدم ! ) که این را بپوشم ! ) بی تفاوت پاسخ می دهم : « مرسی ! » و از پله ها بالا می روم...
      جلوی کلاس می رسم ، کلاس ما درست مقابل دفتر مدرسه است ! اصلا این کادر مدرسه خیلی به ما ارادت دارند و می خواستند جلوی چشمشمان باشیم تا هر روز از حضور پر رنگ ما فیض ببرند ! ( مبادا فکر کنید که می خواهند کنترل بیشتر روی ما داشته باشند ! ( البته بخواهند هم نمی توانند ! )) سکوت عجیبی کلاس را فراگرفته ! نه صدای جیغ و داد می آید و نه صدای خنده و نه البته صدای گروه موسیقی مان ! می پرسید چرا تو نمی روم پس ؟ دارم فکر میکنم ببینم امتحان داشتیم یا ن! آخر این سکوت کم نظیر فقط موقع امتحان دادن برقرار می شود و البته موقعی که معاون دارد نصیحتمان میکند ! ( باز هم اشتباه کردید ! نخیر ما به سخنان مثلا گهر بار معاونمان گوش جان نمی سپاریم ! در چنین مواقعی همه چرت می زنند و کمبود خواب هفتگی را جبران می کنند و خب طبیعی است که سکوت برقرار شود ! )
      در میزنم و وارد کلاس می شوم ! بله ! خودش است معاون دارد حرف می زند ، سلام می دهم و به آرامی دور و بر را نگاه می کنم ! نگاهم که به تخته سیاه می خورد جریان دستیگرم می شود! روی تخته نوشته اند : تولد خدای جذابیت مبارک ! ؛ و البته کمی گل و بادکنک هم کشیده اند . احتمالا بساط موسیقی به پا بوده که گیر افتاده اند ! چشمم به صندلی صبا می خورد ! خالی است ! پس دلیل گیر افتادن همین است ! آخر صبا نقش دیدبانی دارد ! ( خیلی هم در این کار مهارت دارد ! چهار سال است که کلی تجربه هم کسب کرده ! ) به سمت صندلی ام حرکت می کنم ، کیفم را از پشتی صندلی آویزان می کنم و می نشینم...سلامی به بکس اکیپ می دهم و آن ها هم که از شیطنت خودشان بسیار خرسند هستند با همان نگاه پر از شیطنت جوابم را می دهند...
      بالاخره معاون جان بیخیال می شود و می رود ! ( البته تهدید کرده بود که اگر تکرار شود دفعه ی بعد باید تعهد بدهیم و دفعه ی بعدش هم اخراج می شویم ! ولی خب ما یاغی تر از این حرف ها هستیم ! نمی توانند که یک کلاس 24 نفری را اخراج کنند ! )
      با رفتن معاون ، خانم جوادی (معلم شیمی مان ) وارد کلاس می شود و بچه ها از جایشان بلند می شوند ( البته فقط بچه های ردیف اول ! ردیف های دوم و سوم را نمی شود به این راحتی از خواب بیدار کرد ! ) ، برمی گردم و کتاب تست شیمی را از کیفم در می آورم ( عارضم که دوباره اشتباه کردید ! درست است که زنگ شیمی است و من هم کتاب تست شیمی در اورده ام ولی من کاری به این کلاس ندارم کلا! این ها (معلم و بچه های ردیف اول! ) می خواهند تعادل بخوانند ولی من قصد دارم تست های ساختارلوویس را تمام کنم ! )
      مینا دارد تنبک را کوک می کند ! پیچش شل شده ! ( حالا من نمیدانم تنبک هم به کوک کردن نیاز دارد یا اصلا پیچ دارد یا نه ! ) می پرسید تنبک در کلاس ما چه می کند ؟ راستش تنبکی در کار نیست ! مینا دارد پیچِ میز را محکم می کند ! آخر مینا از میزش به عنوان تنبک استفاده می کند ! خدا را شاهد می گیرم که او با همین میز چنان تنبکی می زند که اساتید تنبک هم به این درجه از عرفان نرسیده اند ! گفتم که مینا می تواند با میزش تنبک بزند نه ؟ ولی او میخواهد دکتر شود !
      دریا ( دو صندلی آن ور تر از من می نشیند ) دفتری در آورده و تند تند می نویسد ... نخیر نُت برداری نمی کند ! دریا نویسنده ی ماهری است ... همیشه نوشته هایش را می خوانم ، البته زنگ های ادبیات معلممان هم نوشته هایش را برای کلاس می خواند... دریا هم میخواهد دکتر شود...
      صدف با موبایلش مشغول است ! بله موبایل آوردن ممنوع است ولی اینجا کلاس ماست ! چهارم تجربیِ دو ! قوانین کلاس را ما تصویب می کنیم ! نخیر جانم نخیر ! اولا که قبلا تاکید کرده بودم دوستانم چشم و دل پاک هستند و ثانیا ساعت هشت صبح چه کسی حوصله ی لاف زدن های عاشقانه را دارد ؟ صدف دارد عکس می گیرد ! بله عکس می گیرد ! راستش صدف به عکاسی علاقه ی زیادی دارد ... هر روز نزدیک بیست بار اینستاگرامش را با عکس هایی که گرفته آپ می کند /: صدف هم میخواهد دکتر شود...
      آیدا دارد با حلزونی که پریسا آورده ور می رود ! آیدا عاشق حیوانات است از جک و جانور هایی که در خانه نگهداری می کند بگیرید تا همین عنکبوت های مدرسه /: و البته طرفدار حقوق حیوانات هم هست ! هیچوقت روزی را که سوسکی را پیش او کشتم فراموش نمی کنم ! راستش را بخواهید آیدا هم میخواهد دکتر شود...
      پریسا ( همان دختری که برای آیدا حلزون آورده بود ! ) تخصص شگرفی در حرص دادن من دارد و بس /: او هم میخواهد دکتر شود !
      نازنین ( بغل دستی سمتِ چپم ! ) دارد مساله ی فیزیکی را به مریم توضیح می دهد ! توضیح دادنش حرف ندارد ! خصوصا اگر بخواهد مساله ی فیزیکی را توضیح بدهد ، حتی گاهی دست جمعی در کلاس می نشینیم و نازنین می رود پای تخته و برای همه ی کلاس درس فیزیک می دهد ؛ لازم است بگویم که او هم میخواهد دکتر شود ؟
      مریم شوخ ترین دخترِ کلاس است ! لامصب عین این کمدین های خندوانه می ماند ! کافی است بفهمد کسی دلش گرفته ، اینجاست که مریم دست به کار می شود و تا سوژه ی مورد نظر را تا حد مرگ نخندانده دست بر نمیدارد ... راستش این کمدین ما هم دوست دارد دکتر شود !
      کسی در کلاس را می زند ، یکی از بچه های ورودی جدید است ! دنبال نگار می گردد می گوید خانم مدیر کارش دارد...نه نه نترسید ، ماجرای تولد گرفتنِ صبح با همان معاون خاتمه پیدا کرده ! نگار در مدرسه نقش مهندس کامپوتر را ایفا می کند ! یعنی جوری در کامپیوتر مهارت دارد که مدرسه ما چهار سال است بابت تعمیر کامپوتر ها ریالی خرج نکرده ! از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان ؛ نگار هم می خواهد دکتر شود !
      کمی با این ساختار لوییس ور می روم ؛ نخیر ! قصد حل شدن ندارد ! شیما را صدا می زنم ؛ اول بخاطر از خواب بیدار شدنش کمی خشمگین نگاهم می کند ! به کتاب شیمی اش اشاره می کنم می پرسم نقاشی جدید کشیدی ؟ تایید می کند و کتاب شیمی اش را به سویم پرت میکند ! محو نقاشی هایش می شوم ... می گویم این ی دختره ؟ با شیطنت نگاهم می کند ! کمی روی نقاشی زوم می شوم و می گویم : « نه نه یه گلدونه! » همچنان با شیطنت ( البته کمی نگاهِ خاک تو سرت هم قاطیش کرده ! ) نگاهم میکند ! بعد چند تا حدس دیگر میزنم و همه را تایید می کند ! او استاد کشیدن این مدل نقاشی هاست ... نه نه اشتباه نکنید او نمی خواهد دکتر شود ! بله درست شنیدید نمی خواهد دکتر شود ! او حتی مدعی است که در کنکور تجربی شرکت نخواهد کرد ! (جهت اطلاعتان عرض میکنم که شرکت هم نکرد ! ) می دانید ؟ شیما یکم بد قلق است ، زیاد اهل دوستی نیست و حتی کم حرف هم هست اما من حس خوبی به او دارم ؛ صرفا به این علت که راه را شناخته است ... شیما فیزیک و زیست نمی خواند ( همه را به لطف امداد های غیبیِ دوستان با ده پاس می کند تا فقط دیپلم بگیرد و بتواند به دانشگاه هنر برود ) ایمان دارم که او در آینده هنرمند بزرگی خواهد شد ... (:
      هیچ (: ختم کلام (:
      ادمین
      دانش-آموزان-آلاء
      همیار
      فارغ-التحصیلان-آلاء
      خیرین-کوچک-دریا-دل
      قسمت یک اینجا بود : https://forum.alaatv.com/topic/7546/قسمت-یک/32

      M آفلاین
      M آفلاین
      moein_alizadeh
      نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
      #2

      @D-fateme-r
      واقعا عالی بود
      یاد کلاس خودمون افتادم
      من هم تخصص عجیبی تو موسیقی دارم البته چون امکانات زیادی تو شهرستان ها وجود نداره در حد همون صندلی موندم وپیشرفت نکردم مثل مینای شما. یادش به خیر آریا و محمد رضا دسیارام بودن. عجب ترانه هایی می سرودیم خخخخ
      خیلی ممنون بابت متن کلی حالم خوب شد

      D 1 پاسخ آخرین پاسخ
      3
      • M moein_alizadeh

        @D-fateme-r
        واقعا عالی بود
        یاد کلاس خودمون افتادم
        من هم تخصص عجیبی تو موسیقی دارم البته چون امکانات زیادی تو شهرستان ها وجود نداره در حد همون صندلی موندم وپیشرفت نکردم مثل مینای شما. یادش به خیر آریا و محمد رضا دسیارام بودن. عجب ترانه هایی می سرودیم خخخخ
        خیلی ممنون بابت متن کلی حالم خوب شد

        D آفلاین
        D آفلاین
        D.fateme.r
        نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
        #3

        @moein0614 ممنون که وقت گذاشتید

        M 1 پاسخ آخرین پاسخ
        1
        • D D.fateme.r

          @moein0614 ممنون که وقت گذاشتید

          M آفلاین
          M آفلاین
          moein_alizadeh
          نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
          #4

          @D-fateme-r
          ارزششو داشت:winking_face:

          1 پاسخ آخرین پاسخ
          1
          • D D.fateme.r

            به نام خدا
            قسمت دوم
            خواب آلود وارد حیاط مدرسه می شوم ، توی دلم مدام از کسی که قانون تصویب کرده مدرسه باید هفت صبح شروع شود تشکر میکنم /: چشمم به آقای مرادی می افتد ، باور کنید خواب آلود تر از ان هستم که سلام بدهم ! ولی خب آقای مرادی جای پدرِ پدربزرگم است ! سلام آرامی می دهم و راهم را پیش می گیرم . از پنجره مدیرمان را می بینم که احتمالا منتظر دانش آموزانی مثل من است که ساعت هشت به مدرسه می آیند ! طبق معمول کاغذی در دست دارد و اسمم را یادداشت می کند ( البته می تواند زیر اسمم ایضاً بزند ! این طوری جوهرِ کمتری هم حرام میشود خب ! ) فاصله ی راه رو تا در ورودی را همچنان با آرامش و آهسته طی میکنم و به مدیرمان می رسم ، خیلی خونسرد و با لبخندی ملیحی سلام می دهم ( خدایی در این چهار سالی که من اینجا درس خوانده ام به دیر آمدنم عادت نکرده ؟ ) ؛ جوابم را می دهد ، می خواهم از او فاصله بگیرم و از پله ها بالا بروم که می گوید : « چه قدر لباس مدرسه بهت میاد ! » ؛ نخیر اشتباه فکر کردید ! مدیر ما از آن مدیر مهربان هایی که ازت تعریف می کنند ! داشت تیکه می انداخت ! بله درست شنیدید تیکه می انداخت ! راستش را بخواهید من زیاد دوست ندارم از لباس مدرسه استفاده کنم ! ( یعنی کلا استفاده نمی کنم ! امروز لباسی که همیشه می پوشم چروک بود و من ناچار شدم ( دقت کنید ناچار شدم ! ) که این را بپوشم ! ) بی تفاوت پاسخ می دهم : « مرسی ! » و از پله ها بالا می روم...
            جلوی کلاس می رسم ، کلاس ما درست مقابل دفتر مدرسه است ! اصلا این کادر مدرسه خیلی به ما ارادت دارند و می خواستند جلوی چشمشمان باشیم تا هر روز از حضور پر رنگ ما فیض ببرند ! ( مبادا فکر کنید که می خواهند کنترل بیشتر روی ما داشته باشند ! ( البته بخواهند هم نمی توانند ! )) سکوت عجیبی کلاس را فراگرفته ! نه صدای جیغ و داد می آید و نه صدای خنده و نه البته صدای گروه موسیقی مان ! می پرسید چرا تو نمی روم پس ؟ دارم فکر میکنم ببینم امتحان داشتیم یا ن! آخر این سکوت کم نظیر فقط موقع امتحان دادن برقرار می شود و البته موقعی که معاون دارد نصیحتمان میکند ! ( باز هم اشتباه کردید ! نخیر ما به سخنان مثلا گهر بار معاونمان گوش جان نمی سپاریم ! در چنین مواقعی همه چرت می زنند و کمبود خواب هفتگی را جبران می کنند و خب طبیعی است که سکوت برقرار شود ! )
            در میزنم و وارد کلاس می شوم ! بله ! خودش است معاون دارد حرف می زند ، سلام می دهم و به آرامی دور و بر را نگاه می کنم ! نگاهم که به تخته سیاه می خورد جریان دستیگرم می شود! روی تخته نوشته اند : تولد خدای جذابیت مبارک ! ؛ و البته کمی گل و بادکنک هم کشیده اند . احتمالا بساط موسیقی به پا بوده که گیر افتاده اند ! چشمم به صندلی صبا می خورد ! خالی است ! پس دلیل گیر افتادن همین است ! آخر صبا نقش دیدبانی دارد ! ( خیلی هم در این کار مهارت دارد ! چهار سال است که کلی تجربه هم کسب کرده ! ) به سمت صندلی ام حرکت می کنم ، کیفم را از پشتی صندلی آویزان می کنم و می نشینم...سلامی به بکس اکیپ می دهم و آن ها هم که از شیطنت خودشان بسیار خرسند هستند با همان نگاه پر از شیطنت جوابم را می دهند...
            بالاخره معاون جان بیخیال می شود و می رود ! ( البته تهدید کرده بود که اگر تکرار شود دفعه ی بعد باید تعهد بدهیم و دفعه ی بعدش هم اخراج می شویم ! ولی خب ما یاغی تر از این حرف ها هستیم ! نمی توانند که یک کلاس 24 نفری را اخراج کنند ! )
            با رفتن معاون ، خانم جوادی (معلم شیمی مان ) وارد کلاس می شود و بچه ها از جایشان بلند می شوند ( البته فقط بچه های ردیف اول ! ردیف های دوم و سوم را نمی شود به این راحتی از خواب بیدار کرد ! ) ، برمی گردم و کتاب تست شیمی را از کیفم در می آورم ( عارضم که دوباره اشتباه کردید ! درست است که زنگ شیمی است و من هم کتاب تست شیمی در اورده ام ولی من کاری به این کلاس ندارم کلا! این ها (معلم و بچه های ردیف اول! ) می خواهند تعادل بخوانند ولی من قصد دارم تست های ساختارلوویس را تمام کنم ! )
            مینا دارد تنبک را کوک می کند ! پیچش شل شده ! ( حالا من نمیدانم تنبک هم به کوک کردن نیاز دارد یا اصلا پیچ دارد یا نه ! ) می پرسید تنبک در کلاس ما چه می کند ؟ راستش تنبکی در کار نیست ! مینا دارد پیچِ میز را محکم می کند ! آخر مینا از میزش به عنوان تنبک استفاده می کند ! خدا را شاهد می گیرم که او با همین میز چنان تنبکی می زند که اساتید تنبک هم به این درجه از عرفان نرسیده اند ! گفتم که مینا می تواند با میزش تنبک بزند نه ؟ ولی او میخواهد دکتر شود !
            دریا ( دو صندلی آن ور تر از من می نشیند ) دفتری در آورده و تند تند می نویسد ... نخیر نُت برداری نمی کند ! دریا نویسنده ی ماهری است ... همیشه نوشته هایش را می خوانم ، البته زنگ های ادبیات معلممان هم نوشته هایش را برای کلاس می خواند... دریا هم میخواهد دکتر شود...
            صدف با موبایلش مشغول است ! بله موبایل آوردن ممنوع است ولی اینجا کلاس ماست ! چهارم تجربیِ دو ! قوانین کلاس را ما تصویب می کنیم ! نخیر جانم نخیر ! اولا که قبلا تاکید کرده بودم دوستانم چشم و دل پاک هستند و ثانیا ساعت هشت صبح چه کسی حوصله ی لاف زدن های عاشقانه را دارد ؟ صدف دارد عکس می گیرد ! بله عکس می گیرد ! راستش صدف به عکاسی علاقه ی زیادی دارد ... هر روز نزدیک بیست بار اینستاگرامش را با عکس هایی که گرفته آپ می کند /: صدف هم میخواهد دکتر شود...
            آیدا دارد با حلزونی که پریسا آورده ور می رود ! آیدا عاشق حیوانات است از جک و جانور هایی که در خانه نگهداری می کند بگیرید تا همین عنکبوت های مدرسه /: و البته طرفدار حقوق حیوانات هم هست ! هیچوقت روزی را که سوسکی را پیش او کشتم فراموش نمی کنم ! راستش را بخواهید آیدا هم میخواهد دکتر شود...
            پریسا ( همان دختری که برای آیدا حلزون آورده بود ! ) تخصص شگرفی در حرص دادن من دارد و بس /: او هم میخواهد دکتر شود !
            نازنین ( بغل دستی سمتِ چپم ! ) دارد مساله ی فیزیکی را به مریم توضیح می دهد ! توضیح دادنش حرف ندارد ! خصوصا اگر بخواهد مساله ی فیزیکی را توضیح بدهد ، حتی گاهی دست جمعی در کلاس می نشینیم و نازنین می رود پای تخته و برای همه ی کلاس درس فیزیک می دهد ؛ لازم است بگویم که او هم میخواهد دکتر شود ؟
            مریم شوخ ترین دخترِ کلاس است ! لامصب عین این کمدین های خندوانه می ماند ! کافی است بفهمد کسی دلش گرفته ، اینجاست که مریم دست به کار می شود و تا سوژه ی مورد نظر را تا حد مرگ نخندانده دست بر نمیدارد ... راستش این کمدین ما هم دوست دارد دکتر شود !
            کسی در کلاس را می زند ، یکی از بچه های ورودی جدید است ! دنبال نگار می گردد می گوید خانم مدیر کارش دارد...نه نه نترسید ، ماجرای تولد گرفتنِ صبح با همان معاون خاتمه پیدا کرده ! نگار در مدرسه نقش مهندس کامپوتر را ایفا می کند ! یعنی جوری در کامپیوتر مهارت دارد که مدرسه ما چهار سال است بابت تعمیر کامپوتر ها ریالی خرج نکرده ! از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان ؛ نگار هم می خواهد دکتر شود !
            کمی با این ساختار لوییس ور می روم ؛ نخیر ! قصد حل شدن ندارد ! شیما را صدا می زنم ؛ اول بخاطر از خواب بیدار شدنش کمی خشمگین نگاهم می کند ! به کتاب شیمی اش اشاره می کنم می پرسم نقاشی جدید کشیدی ؟ تایید می کند و کتاب شیمی اش را به سویم پرت میکند ! محو نقاشی هایش می شوم ... می گویم این ی دختره ؟ با شیطنت نگاهم می کند ! کمی روی نقاشی زوم می شوم و می گویم : « نه نه یه گلدونه! » همچنان با شیطنت ( البته کمی نگاهِ خاک تو سرت هم قاطیش کرده ! ) نگاهم میکند ! بعد چند تا حدس دیگر میزنم و همه را تایید می کند ! او استاد کشیدن این مدل نقاشی هاست ... نه نه اشتباه نکنید او نمی خواهد دکتر شود ! بله درست شنیدید نمی خواهد دکتر شود ! او حتی مدعی است که در کنکور تجربی شرکت نخواهد کرد ! (جهت اطلاعتان عرض میکنم که شرکت هم نکرد ! ) می دانید ؟ شیما یکم بد قلق است ، زیاد اهل دوستی نیست و حتی کم حرف هم هست اما من حس خوبی به او دارم ؛ صرفا به این علت که راه را شناخته است ... شیما فیزیک و زیست نمی خواند ( همه را به لطف امداد های غیبیِ دوستان با ده پاس می کند تا فقط دیپلم بگیرد و بتواند به دانشگاه هنر برود ) ایمان دارم که او در آینده هنرمند بزرگی خواهد شد ... (:
            هیچ (: ختم کلام (:
            ادمین
            دانش-آموزان-آلاء
            همیار
            فارغ-التحصیلان-آلاء
            خیرین-کوچک-دریا-دل
            قسمت یک اینجا بود : https://forum.alaatv.com/topic/7546/قسمت-یک/32

            چیچکچ آفلاین
            چیچکچ آفلاین
            چیچک
            نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
            #5

            @D-fateme-r خیلی باحال بود😂:face_with_tears_of_joy:

            D 2 پاسخ آخرین پاسخ
            2
            • چیچکچ چیچک

              @D-fateme-r خیلی باحال بود😂:face_with_tears_of_joy:

              D آفلاین
              D آفلاین
              D.fateme.r
              نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
              #6

              @haniehno (:

              چیچکچ 1 پاسخ آخرین پاسخ
              1
              • D D.fateme.r

                @haniehno (:

                چیچکچ آفلاین
                چیچکچ آفلاین
                چیچک
                نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                #7

                @D-fateme-r :-\

                D 1 پاسخ آخرین پاسخ
                1
                • چیچکچ چیچک

                  @D-fateme-r :-\

                  D آفلاین
                  D آفلاین
                  D.fateme.r
                  نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                  #8

                  @haniehno ؟

                  چیچکچ 1 پاسخ آخرین پاسخ
                  1
                  • D D.fateme.r

                    @haniehno ؟

                    چیچکچ آفلاین
                    چیچکچ آفلاین
                    چیچک
                    نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                    #9
                    این پست پاک شده!
                    1 پاسخ آخرین پاسخ
                    0
                    • چیچکچ چیچک

                      @D-fateme-r خیلی باحال بود😂:face_with_tears_of_joy:

                      D آفلاین
                      D آفلاین
                      D.fateme.r
                      نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                      #10

                      @haniehno ممنون که خوندیش :upside-down_face:

                      1 پاسخ آخرین پاسخ
                      1
                      • D آفلاین
                        D آفلاین
                        Dr.Reyhaneh
                        نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                        #11

                        فوق العاده بود :))

                        همیشه یادت باشه، یه زمانی هم، باید زندگی کنی!

                        D 1 پاسخ آخرین پاسخ
                        2
                        • romisaR آفلاین
                          romisaR آفلاین
                          romisa
                          نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                          #12

                          یه اتفاقی بین منو یکی از دوستای صمیمیم افتاد که سعی کردم شخصیت مریم داستانتو داشته باشم
                          سعی کردم غمو از دل خودم و بقیه بیرون کنم اما نتونستم و نشد
                          دچار دوگانگی شخصیتی شدم.......
                          جدا از اینها متنت قشنگ بود منو یاد دبیرستان انداخت البته دبیرستان ما _به خاطر مدیرمون _خیلی سختگیر بود از نظر انضباطی ولی باز هم بچه ها.....
                          باز هم حس میکنم راه حقیقی رو نیافتیم.....
                          قلمت خیلی خوب مینویسه
                          موفق باشی

                          بگرداند مرا آنکس که گردون را بگرداند...

                          D 1 پاسخ آخرین پاسخ
                          1
                          • AnidA آفلاین
                            AnidA آفلاین
                            Anid
                            نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                            #13

                            واے رفـیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــق محـــــــــــــــــــــــــــــشر بود...عالے ...دمت خفن طورے گــــــــــــرم...عصن یجورے خستگیــــــــــــــــــہ مطاعہ جهنمیہ زیست ا تنم در رفتـــــــــا...خلاصہ اینڪہ خعلی مخلصیم ڪ تایم میزارے و اینا رو تایپ میڪنے💜_💜
                            عشـــــــــــــــــــــقہ قلمت دڪتر جان💫

                            فقط یڪ ماهیِ مرده با جریان آب حرڪت میڪند!

                            D 1 پاسخ آخرین پاسخ
                            1
                            • D Dr.Reyhaneh

                              فوق العاده بود :))

                              D آفلاین
                              D آفلاین
                              D.fateme.r
                              نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                              #14

                              @Dr-Reyhaneh ممنون (:

                              1 پاسخ آخرین پاسخ
                              2
                              • romisaR romisa

                                یه اتفاقی بین منو یکی از دوستای صمیمیم افتاد که سعی کردم شخصیت مریم داستانتو داشته باشم
                                سعی کردم غمو از دل خودم و بقیه بیرون کنم اما نتونستم و نشد
                                دچار دوگانگی شخصیتی شدم.......
                                جدا از اینها متنت قشنگ بود منو یاد دبیرستان انداخت البته دبیرستان ما _به خاطر مدیرمون _خیلی سختگیر بود از نظر انضباطی ولی باز هم بچه ها.....
                                باز هم حس میکنم راه حقیقی رو نیافتیم.....
                                قلمت خیلی خوب مینویسه
                                موفق باشی

                                D آفلاین
                                D آفلاین
                                D.fateme.r
                                نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                                #15

                                romisa ببین این رفیق ما کل سال تمرین می کنه! گفتم که همش مث کمدین ها رفتار می کنه (:
                                منم حس میکنم این راه رو پیدا نکردم (:
                                ممنون عزیز (:

                                1 پاسخ آخرین پاسخ
                                2
                                • AnidA Anid

                                  واے رفـیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــق محـــــــــــــــــــــــــــــشر بود...عالے ...دمت خفن طورے گــــــــــــرم...عصن یجورے خستگیــــــــــــــــــہ مطاعہ جهنمیہ زیست ا تنم در رفتـــــــــا...خلاصہ اینڪہ خعلی مخلصیم ڪ تایم میزارے و اینا رو تایپ میڪنے💜_💜
                                  عشـــــــــــــــــــــقہ قلمت دڪتر جان💫

                                  D آفلاین
                                  D آفلاین
                                  D.fateme.r
                                  نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                                  #16

                                  Anid خوشحالم که خستگیت در رفته (:
                                  لطف داری شما (:

                                  1 پاسخ آخرین پاسخ
                                  1
                                  • Fari_ZF آفلاین
                                    Fari_ZF آفلاین
                                    Fari_Z
                                    دانش آموزان آلاء
                                    نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                                    #17

                                    فقط میتونم بگم محشر بوووود...خسته نباشی...دمت گرم

                                    D 1 پاسخ آخرین پاسخ
                                    2
                                    • Fari_ZF Fari_Z

                                      فقط میتونم بگم محشر بوووود...خسته نباشی...دمت گرم

                                      D آفلاین
                                      D آفلاین
                                      D.fateme.r
                                      نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                                      #18

                                      @FarZanehh خواهش (:
                                      راستی یادم بنداز ی روز ماز رو کامل برات توضیح بدم (:

                                      Fari_ZF 1 پاسخ آخرین پاسخ
                                      1
                                      • D D.fateme.r

                                        @FarZanehh خواهش (:
                                        راستی یادم بنداز ی روز ماز رو کامل برات توضیح بدم (:

                                        Fari_ZF آفلاین
                                        Fari_ZF آفلاین
                                        Fari_Z
                                        دانش آموزان آلاء
                                        نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                                        #19

                                        @D-fateme-r

                                        اع یادتونه؟؟:face_savouring_delicious_food:

                                        اشکال نداره هر وقت ، وقت کردین من در آماده شنیدنم.

                                        D 1 پاسخ آخرین پاسخ
                                        1
                                        • Fari_ZF Fari_Z

                                          @D-fateme-r

                                          اع یادتونه؟؟:face_savouring_delicious_food:

                                          اشکال نداره هر وقت ، وقت کردین من در آماده شنیدنم.

                                          D آفلاین
                                          D آفلاین
                                          D.fateme.r
                                          نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                                          #20

                                          @FarZanehh آره معلومه ک یادمه (:
                                          آف شدم اصلا نفهمیدم از کجا موندیم (:

                                          Fari_ZF 1 پاسخ آخرین پاسخ
                                          1
                                          پاسخ
                                          • پاسخ به عنوان موضوع
                                          وارد شوید تا پست بفرستید
                                          • قدیمی‌ترین به جدید‌ترین
                                          • جدید‌ترین به قدیمی‌ترین
                                          • بیشترین رای ها


                                          • 1
                                          • 2
                                          • 3
                                          • درون آمدن

                                          • حساب کاربری ندارید؟ نام‌نویسی

                                          • برای جستجو وارد شوید و یا ثبت نام کنید
                                          • اولین پست
                                            آخرین پست
                                          0
                                          • دسته‌بندی‌ها
                                          • نخوانده ها: پست‌های جدید برای شما 0
                                          • جدیدترین پست ها
                                          • برچسب‌ها
                                          • سوال‌های درسی و مشاوره‌ای
                                          • دوره‌های آلاء
                                          • گروه‌ها
                                          • راهنمای آلاخونه
                                            • معرفی آلاخونه
                                            • سوال‌پرسیدن | انتشار مطالب آموزشی
                                            • پاسخ‌دادن و مشارکت در تاپیک‌ها
                                            • استفاده از ابزارهای ادیتور
                                            • معرفی گروه‌ها
                                            • لینک‌های دسترسی سریع