-
ادامه مشاعره رو بدیم!برای قرابتمون خوبه
@Dr.Bernosi در هرچی تو دلته بریز بیرون گفته است:
ادامه مشاعره رو بدیم!برای قرابتمون خوبه
خوبه ادامه بدین
-
نوشتهشده در ۲۸ شهریور ۱۳۹۵، ۱۹:۴۴ آخرین ویرایش توسط انجام شده
ترتیبو عوض کنین!کلا بهم خوردش فک کنم
-
نوشتهشده در ۲۸ شهریور ۱۳۹۵، ۱۹:۴۴ آخرین ویرایش توسط انجام شده
ما و مجنون همسفر بودیم در دشت جنون او به مقصد ها رسید و ما هنوز آواره ایم
-
ترتیبو عوض کنین!کلا بهم خوردش فک کنم
نوشتهشده در ۲۸ شهریور ۱۳۹۵، ۱۹:۴۴ آخرین ویرایش توسط انجام شده@Dr.Bernosi در هرچی تو دلته بریز بیرون گفته است:
ترتیبو عوض کنین!کلا بهم خوردش فک کنم
روحیا ...من ...شما ...آقا طاها
-
خیرین کوچک دریا دلنوشتهشده در ۲۸ شهریور ۱۳۹۵، ۱۹:۴۴ آخرین ویرایش توسط انجام شده
من مانده ام و شعر سرودن بی تو
از خواب غزل پلک گشودن بی تو
-
نوشتهشده در ۲۸ شهریور ۱۳۹۵، ۱۹:۴۵ آخرین ویرایش توسط انجام شده
من اگر نیکم اگر بد تو برو خود را باش
که گناه دگری برتو نخواهند نوشت -
نوشتهشده در ۲۸ شهریور ۱۳۹۵، ۱۹:۴۵ آخرین ویرایش توسط انجام شده
zahra1303 در هرچی تو دلته بریز بیرون گفته است:
ما و مجنون همسفر بودیم در دشت جنون او به مقصد ها رسید و ما هنوز آواره ایم
هستی ؟
اگه هستی که روحیا ...تو ...من ..دکتر ...آقا طاها -
نوشتهشده در ۲۸ شهریور ۱۳۹۵، ۱۹:۴۵ آخرین ویرایش توسط zahra1303 انجام شده
اره هستم فقط من تا اینجا نخوندم اگه تکراری بود ببخشید
-
من مانده ام و شعر سرودن بی تو
از خواب غزل پلک گشودن بی تو
نوشتهشده در ۲۸ شهریور ۱۳۹۵، ۱۹:۴۶ آخرین ویرایش توسط انجام شده@ROOHIA در هرچی تو دلته بریز بیرون گفته است:
من مانده ام و شعر سرودن بی تو
از خواب غزل پلک گشودن بی تو
وانگردد از ره آن تیر ای پسر
بند باید کرد سیلی را ز سر -
نوشتهشده در ۲۸ شهریور ۱۳۹۵، ۱۹:۴۶ آخرین ویرایش توسط انجام شده
-
نوشتهشده در ۲۸ شهریور ۱۳۹۵، ۱۹:۴۷ آخرین ویرایش توسط انجام شده
رسيد باد صبا غنچه در هواداری
ز خود برون شد و بر خود دريد پيراهن -
نوشتهشده در ۲۸ شهریور ۱۳۹۵، ۱۹:۴۸ آخرین ویرایش توسط انجام شده
نگه کرد رنجیده در من فقیه
نگه کردن عاقل اندر سفیه
-
خیرین کوچک دریا دلنوشتهشده در ۲۸ شهریور ۱۳۹۵، ۱۹:۴۹ آخرین ویرایش توسط انجام شده
هر جای دنیایی دلم اونجاست
من کعبه امو دور تو میسازم -
نوشتهشده در ۲۸ شهریور ۱۳۹۵، ۱۹:۴۹ آخرین ویرایش توسط zahra1303 انجام شده
مستی به چشم شاهد دلبند ما خوش است
زان رو سپرده اند به مستی و شرب مدام ما -
نوشتهشده در ۲۸ شهریور ۱۳۹۵، ۱۹:۵۱ آخرین ویرایش توسط انجام شده
آن دل گرم که جان داشت هنوز
اوفتاد از کف آن بی فرهنگ -
نوشتهشده در ۲۸ شهریور ۱۳۹۵، ۱۹:۵۲ آخرین ویرایش توسط انجام شده
گو یا رب چ کنم زین عشق/که پدر دل را در آورد!
-
نوشتهشده در ۲۸ شهریور ۱۳۹۵، ۱۹:۵۳ آخرین ویرایش توسط Taha 76 انجام شده
دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد اشکارا -
خیرین کوچک دریا دلنوشتهشده در ۲۸ شهریور ۱۳۹۵، ۱۹:۵۳ آخرین ویرایش توسط انجام شده
آرزو مُرد وجوانی رفت وعشق ازدل گریخت
غم نمی گردد جدا ازجان مسکینم هنوز
-
نوشتهشده در ۲۸ شهریور ۱۳۹۵، ۱۹:۵۵ آخرین ویرایش توسط انجام شده
زکوی میکده دوشش به دوش می بردند
امام شهر که سجاده می کشید به دوش -
نوشتهشده در ۲۸ شهریور ۱۳۹۵، ۱۹:۵۵ آخرین ویرایش توسط انجام شده
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم