-
نوشتهشده در ۵ شهریور ۱۳۹۷، ۶:۴۲ آخرین ویرایش توسط انجام شده
یک عمر سرودن غزل کارم بود
یک شعر، همیشه نوک خودکارم بود
از عشق سرودم و نمی دانستم
همسایه ی دیوار به دیوارم بود -
نوشتهشده در ۵ شهریور ۱۳۹۷، ۶:۴۶ آخرین ویرایش توسط انجام شده
یک بار نه صد بار نه هر بار نفهمید
انگار نه انگار... نه! انگار نفهمیدفریاد زدم داد زدم دوستتان دا...
یک عمر به در گفتم و دیوار نفهمیدجلیل صفربیگی
-
نوشتهشده در ۵ شهریور ۱۳۹۷، ۶:۵۰ آخرین ویرایش توسط Sobhan.1999 انجام شده
رباعی های جلیل صفر بیگی رو بخونید فوق العاده زیبا هستن
من سر به تنم زیاد بود از اول
شالوده ام از تضاد بود از اول
ابعاد مرا عشق به هم ریخته بود
روحم به تنم گشاد بود از اول -
بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم !در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچیدیادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیمساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگیادم آید : تو بمن گفتی :
ازین عشق حذر کن !
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ، آئینة عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا ، که دلت با دگران است
تا فراموش کنی ، چندی ازین شهر سفر کن !با تو گفتنم :
حذر از عشق ؟
ندانم
سفر از پیش تو ؟
هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پَر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم
باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … !اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب نالة تلخی زد و بگریخت !
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندیدیادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدمرفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم !
بی تو ، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتمنوشتهشده در ۵ شهریور ۱۳۹۷، ۸:۴۰ آخرین ویرایش توسط انجام شدهSorna2
شاعرش کیه؟ -
نوشتهشده در ۵ شهریور ۱۳۹۷، ۱۳:۴۶ آخرین ویرایش توسط انجام شده
بسوخت حافظ و در شرط عشق بازی او
هنوز بر سر عهد و وفای خویشتن است -
نوشتهشده در ۵ شهریور ۱۳۹۷، ۱۳:۵۳ آخرین ویرایش توسط انجام شده
روز وصل دوستداران یاد باد
یاد باد آن روزگاران یاد باد
کامم از تلخی غم چون زهر گشت
بانک نوش شاد خواران یاد باد -
نوشتهشده در ۵ شهریور ۱۳۹۷، ۱۳:۵۵ آخرین ویرایش توسط انجام شده
راز حافظ بعد از این ناگفته ماند
ای دریغا راز داران یاد باد -
نوشتهشده در ۵ شهریور ۱۳۹۷، ۱۸:۴۹ آخرین ویرایش توسط انجام شده
روزگاریست که سودای تو در سر دارم
مگرم سر برود تا برود سودایت
سعدی -
نوشتهشده در ۵ شهریور ۱۳۹۷، ۱۹:۲۶ آخرین ویرایش توسط انجام شده
تو که قصد جدائی کرده بودی خیال بی وفائی کرده بودی
چرا با این دل خوش باور من زمانی آشنائی کرده بودی . . .
یا حق
-
نوشتهشده در ۵ شهریور ۱۳۹۷، ۱۹:۴۲ آخرین ویرایش توسط انجام شده
جبازی یک کلمه نیست!
یه اشتباست!
اشتباه ویران کننده! که میتواند انقدر قوی باشد که یادت برود روزی عاشق کسی بودی که به او میگفتی نمیخواهی ناراحتی اش را ببینی!
اما حالا خودت عامل اصلی اش شده ای!
باعاشقانه های خود لجبازی نکنید
گاهی جایی برای جبران نمیماند!یا حق
-
نوشتهشده در ۵ شهریور ۱۳۹۷، ۱۹:۴۸ آخرین ویرایش توسط Brilliant انجام شدهاین پست پاک شده!
-
از بس که تندخویی، باان که بی گناهم
پیشت در اضطرابم، بیش از گنهکاران -
نوشتهشده در ۶ شهریور ۱۳۹۷، ۱۴:۳۵ آخرین ویرایش توسط انجام شده
ای کاش که دکتر بشناسد مرضم رایک تو وسط این همه دارو بنویسد
#الهه_سلطانی
-
نوشتهشده در ۶ شهریور ۱۳۹۷، ۱۴:۵۱ آخرین ویرایش توسط انجام شده
یک لحظه نگاه تو مرا راحت جان است
چشمان تو ارامترین خواب جهان است... -
امشب اندوه تو بیش از همه شب شد یارم
وای از این حالِ پریشان که من امشب دارم
#مهدی_اخوان_ثالث -
من آن نیم که حلال از حرام نشناسم
شراب با تو حلالست و آب بی تو حرام
#سعدی
-
به كسى ندارم الفت
ز جهانيان مگر تو
اگرم تو هم برانى
سَـرِ بى كسى سلامت#سعدى
-
تَرک ما کردی برو هم صحبت اغیار باش
یار ما چون نیستی با هر که خواهی یار باش...#وحشی_بافقی
-
نوشتهشده در ۷ شهریور ۱۳۹۷، ۱۲:۰۲ آخرین ویرایش توسط انجام شده
جان فدای حرمت یار خراسانی من
چاره درد و غم و رنج و پریشانی منمیرسد نغمه ات از سبزترین پنجره ها
ای تو آرام دل خسته و طوفانی من -
همچو شبنم به جهان
چشم تری ما را بس