-
همچو شبنم به جهان
چشم تری ما را بس -
جان فدای حرمت یار خراسانی من
چاره درد و غم و رنج و پریشانی منمیرسد نغمه ات از سبزترین پنجره ها
ای تو آرام دل خسته و طوفانی منثامن ایول الله
-
نوشتهشده در ۷ شهریور ۱۳۹۷، ۱۸:۵۴ آخرین ویرایش توسط انجام شده
خوشاامشب
که فردایش غدیر است
زمان عیدشاه
بی نظیر است
الا آزادگان شادی بر آرید
که جشن شاه و سلطان
و فقیر است
عیدغدیرمبارک -
جـان بخواه از مـنِ
بیدل کـه رَوانَت بـدهم
بجز از جـان زِ مـن آخر
چـه تَمناست تـو را -
نوشتهشده در ۸ شهریور ۱۳۹۷، ۰:۴۹ آخرین ویرایش توسط انجام شده
رسم عاشق نیست با
یک دل دو دلبر داشتن
یا ز جانان یا ز جان
بایست دل برداشتن#قاآنی
-
نوشتهشده در ۸ شهریور ۱۳۹۷، ۰:۵۰ آخرین ویرایش توسط انجام شده
در اين ميخانه ی خاموش و
دور افتاده و خلوت ،
تنِ تنها نشسته ،
نرم نرمك باده مى نوشم
كم و كم كم..
من و خلوت..
لبى تر مى كنيم آهسته و نم نم ...#مهدی_اخوان_ثالث
-
نوشتهشده در ۸ شهریور ۱۳۹۷، ۰:۵۱ آخرین ویرایش توسط انجام شده
نقشِ او در چشمِ ما ،
هر روز خوشتر میشود ...سعدی
-
نوشتهشده در ۸ شهریور ۱۳۹۷، ۰:۵۳ آخرین ویرایش توسط انجام شده
تا بداند که شبِ ما
به چه سان میگذرد ؛
غمِ عشقش دِه و
عشقش دِه و
بسیارش دِه !#مولانا
-
تو چنین شکر چرایی؟ |مولانا|
-
نوشتهشده در ۸ شهریور ۱۳۹۷، ۱۳:۱۶ آخرین ویرایش توسط انجام شده
از اهل زمانه عار میباید داشت
وز صحبتشان کنار میباید داشت
از پیش کسی کار کسی نگشاید
امید به کردگار میباید داشتابوسعید ابوالخیر
-
نوشتهشده در ۸ شهریور ۱۳۹۷، ۱۳:۳۹ آخرین ویرایش توسط انجام شده
"پشت دریا شهری است"
قایقی خواهم ساخت،
خواهم انداخت به آب.
دور خواهم شد از این خاك غریب
كه در آن هیچكسی نیست كه در بیشه عشق
قهرمانان را بیدار كند.قایق از تور تهی
و دل از آرزوی مروارید،
همچنان خواهم راند.
نه به آبیها دل خواهم بست
نه به دریا-پریانی كه سر از خاك به در میآرند
و در آن تابش تنهایی ماهیگیران
میفشانند فسون از سر گیسوهاشان.همچنان خواهم راند.
همچنان خواهم خواند:
"دور باید شد، دور."
مرد آن شهر اساطیر نداشت.
زن آن شهر به سرشاری یك خوشه انگور نبود.هیچ آیینه تالاری، سرخوشیها را تكرار نكرد.
چاله آبی حتی، مشعلی را ننمود.
دور باید شد، دور.
شب سرودش را خواند،
نوبت پنجرههاست."همچنان خواهم خواند.
همچنان خواهم راند.پشت دریاها شهری است
كه در آن پنجرهها رو به تجلی باز است.
بامها جای كبوترهایی است كه به فواره هوش بشری مینگرند.
دست هر كودك ده ساله شهر، خانه معرفتی است.
مردم شهر به یك چینه چنان مینگرند
كه به یك شعله، به یك خواب لطیف.
خاك، موسیقی احساس تو را میشنود
و صدای پر مرغان اساطیر میآید در باد.پشت دریاها شهری است
كه در آن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحرخیزان است.
شاعران وارث آب و خرد و روشنیاند.پشت دریاها شهری است!
قایقی باید ساخت.
(سهراب سپهری) -
نوشتهشده در ۸ شهریور ۱۳۹۷، ۱۳:۵۱ آخرین ویرایش توسط انجام شده
@دانش-آموزان-آلاء
زندگی رسم خوشایندی استزندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ
پرشی دارد اندازه عشق
زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یادمن و تو برود
-
نوشتهشده در ۸ شهریور ۱۳۹۷، ۱۳:۵۷ آخرین ویرایش توسط انجام شده
@دانش-آموزان-آلاء
آب را گل نکنیمدر فرودست انگار کفتری می خورد آب
یا که در بشه ای دور سیره ای پر می شوید
یا در آبادی کوزه ای پر می گردد
آب را گل نکنیم
شاید این آب روان می رود پای سپیداری تا فروشوید اندوه دلی
دست درویشی شاید نان خشکیده فرو برده در آب
رزن زیبایی آمده لب رود ….
-
نوشتهشده در ۸ شهریور ۱۳۹۷، ۱۳:۵۷ آخرین ویرایش توسط انجام شده
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا
-
نوشتهشده در ۸ شهریور ۱۳۹۷، ۱۴:۰۹ آخرین ویرایش توسط انجام شده
@دانش-آموزان-آلاء
…..من مسلمانم.قبله ام یک گل سرخ.
جانمازم چشمه، مهرم نور.
دشت سجاده من.
من وضو با تپش پنجره ها می گیرم.
در نمازم جریان دارد ماه ، جریان دارد طیف.
سنگ از پشت نمازم پیداست:
همه ذرات نمازم متبلور شده است.
من نمازم را وقتی می خوانم
که اذانش را باد ، گفته باد سر گلدسته سرو.
من نمازم را پی “تکبیره الاحرام” علف می خوانم،
پی “قد قامت” موج….
” سهراب سپهری “
-
نوشتهشده در ۸ شهریور ۱۳۹۷، ۱۵:۵۱ آخرین ویرایش توسط انجام شده
عاشقم…..
اهل همین کوچه ی بن بست کناری ،
که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی ،
تو کجا ؟
کوچه کجا ؟
پنجره ی باز کجا ؟
من کجا ؟
عشق کجا؟
طاقتِ آغاز کجا ؟
تو به لبخند و نگاهی ،
منِ دلداده به آهی ،
بنشستیم
تو در قلب و
منِ خسته به چاهی……
گُنه از کیست ؟
از آن پنجره ی باز ؟
از آن لحظه ی آغاز ؟
از آن چشمِ گنه کار ؟
از آن لحظه ی دیدار ؟
کاش می شد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت ،
همه بر دوش بگیرم
جای آن یک شب مهتاب ،
تو را یک نظر از کوچه ی عشاق ببینم..
به كسي كينه نگيريد
دل بي كينه قشنگ است
به همه مهر بورزيد
به خدا مهر قشنگ است
دست هر رهگذري را بفشاريد به گرمي
بوسه هم حس قشنگي است
بوسه بر دست پدر
بوسه بر گونه مادر
لحظه حادثه بوسه قشنگ است
بفشاريد به آغوش عزيزان
پدر و مادر و فرزند
به خدا گرمي آغوش قشنگ است
نزنيد سنگ به گنجشك
پرگنجشك قشنگ است
پرپروانه ببوسيد
پر پروانه قشنگ است
نسترن را بشناسيد
ياس را لمس كنيد
به خدا لاله قشنگ است
همه جا مست بخنديد
همه جا عشق بورزيد
سينه با عشق قشنگ است
بشناسيدخدا
هر كجا ياد خدا هست
هركجا نام خدا هست
سقف آن خانه قشنگ است -
دلتنگی
رودخانه ای ست
که به هیچ دریایی
نمیریزد
-
چون زبان راز دل نمیداند
چیستش چاره غیر دلتنگی
چون نداند زبان رومی را
از حسد تنگدل شود زنگی
-
هرچقدر که سرتو گرم کنی
هرچقدر که حواستو پرت کنی
هر چقدر که دور و برتو شلوغ کنی
باز تو یه لحظه میاد و مچتو میگیره
دلتنگیتو می گم!!!!! -
ما اهلیِ عشقیم ، چه بهتر که بمیریم
جایی که در آن شرطِ حیاط است توحش#فاضل_نظری