-
نوشتهشده در ۱۴ آبان ۱۳۹۷، ۱۱:۴۲ آخرین ویرایش توسط انجام شده
چون شمع درین انجمن از راستی خویش
غیر از سر انگشت ندامت نگزیدیم -
نوشتهشده در ۱۴ آبان ۱۳۹۷، ۱۵:۳۸ آخرین ویرایش توسط انجام شده
جانا به غریبستان چندین به چه میمانی
بازآ تو از این غربت تا چند پریشانیصد نامه فرستادم صد راه نشان دادم
یا راه نمیدانی یا نامه نمیخوانیگر نامه نمیخوانی خود نامه تو را خواند
ور راه نمیدانی در پنجه ره دانیبازآ که در آن محبس قدر تو نداند کس
با سنگ دلان منشین چون گوهر این کانیای از دل و جان رسته دست از دل و جان شسته
از دام جهان جسته بازآ که ز بازانیهم آبی و هم جویی هم آب همیجویی
هم شیر و هم آهویی هم بهتر از ایشانیچند است ز تو تا جان تو طرفه تری یا جان
آمیختهای با جان یا پرتو جانانینور قمری در شب قند و شکری در لب
یا رب چه کسی یا رب اعجوبه ربانیهر دم ز تو زیب و فر از ما دل و جان و سر
بازار چنین خوشتر خوش بدهی و بستانیاز عشق تو جان بردن وز ما چو شکر مردن
زهر از کف تو خوردن سرچشمه حیوانیمولانا
-
نوشتهشده در ۱۴ آبان ۱۳۹۷، ۱۵:۴۰ آخرین ویرایش توسط انجام شده
%(#07bd0d)[هر که در عاشقی قدم نزده است]
%(#07bd0d)[بر دل از خون دیده نم نزده است]%(#07bd0d)[او چه داند که چیست حالت عشق]
%(#07bd0d)[که بر او عشق، تیر غم نزده است]%(#0c800f)[خاقانی]
-
نوشتهشده در ۱۴ آبان ۱۳۹۷، ۱۵:۴۱ آخرین ویرایش توسط انجام شده
%(#bd0707)[دگر از درد تنهایی، به جانم یار میباید]
%(#bd0707)[دگر تلخ است کامم، شربت دیدار میباید]%(#bd0707)[ز جام عشق او مستم، دگر پندم مده ناصح]
%(#bd0707)[نصیحت گوش کردن را دل هشیار میباید]%(#bd0707)[مرا امید بهبودی نماندست، ای خوش آن روزی]
%(#bd0707)[که میگفتم: علاج این دل بیمار میباید]%(#bd0707)[بهائی بارها ورزید عشق، اما جنونش را]
%(#bd0707)[نمیبایست زنجیری، ولی این بار میباید]%(#8c2323)[شیخ بهایی]
-
نوشتهشده در ۱۴ آبان ۱۳۹۷، ۱۷:۵۵ آخرین ویرایش توسط انجام شده
دلت را خانه ما کن مصفا کردنش با من
به ما درد دل افشا کن مداوا کردنش با مناگر گم کرده ای ای دل کلید استجابت را
بیا یک لحظه با ما باش پیدا کردنش با منبیفشان قطره اشکی که من هستم خریدارش
بیاور قطره ای اخلاص و دریا کردنش با منبه من گو حاجت خود را اجابت میکنم آنی
طلب کن آنچه میخواهی مهیا کردنش با منبیا قبل از وقوع مرگ روشن کن حسابت را
بیاور نیک و بد را جمع ، منها کردنش با منچو خوردی روزی امروز ما را شکر نعمت کن
غم فردا مخور تامین فردا کردنش با منبه قرآن آیه رحمت فراوان است ای انسان
بخوان این آیه را تفسیر و معنا کردنش با مناگر عمری گنه کردی مشو نومید از رحمت
تو نام توبه را بنویس، امضا کردنش با من -
نوشتهشده در ۱۴ آبان ۱۳۹۷، ۱۸:۴۴ آخرین ویرایش توسط انجام شده
آنانکه اسیر عقل و تمییز شدند،
در حسرتِ هستونیست ناچیز شدند؛رو با خبرا، تو آب انگور گُزین،
کان بیخبران به غوره مِیْویز شدند! -
نوشتهشده در ۱۴ آبان ۱۳۹۷، ۱۸:۴۹ آخرین ویرایش توسط انجام شده
دریاب که از روح جدا خواهی رفت
در پرده اسرار فنا خواهی رفت -
نوشتهشده در ۱۴ آبان ۱۳۹۷، ۱۸:۵۱ آخرین ویرایش توسط انجام شده
ای دل چو زمانه میکند غمناکت
ناگه برود ز تن روان پاکتبر سبزه نشین و خوش بزی روزی چند
زان پیش که سبزه بردمد از خاکت -
نوشتهشده در ۱۴ آبان ۱۳۹۷، ۱۸:۵۱ آخرین ویرایش توسط انجام شده
ای چرخ فلک خرابی از کینه تست
بیدادگری شیوه دیرینه تستای خاک اگر سینه تو بشکافند
بس گوهر قیمتی که در سینه تست -
نوشتهشده در ۱۴ آبان ۱۳۹۷، ۱۸:۵۲ آخرین ویرایش توسط انجام شده
این کهنه رباط را که عالم نام است
و آرامگه ابلق صبح و شام استبزمیست که وامانده صد جمشید است
قصریست که تکیهگاه صد بهرام است -
نوشتهشده در ۱۴ آبان ۱۳۹۷، ۱۸:۵۲ آخرین ویرایش توسط انجام شده
این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت
چون آب به جویبار و چون باد به دشتهرگز غم دو روز مرا یاد نگشت
روزی که نیامدهست و روزی که گذشت -
نوشتهشده در ۱۴ آبان ۱۳۹۷، ۱۸:۵۳ آخرین ویرایش توسط انجام شده
پیش از من و تو لیل و نهاری بوده است
گردنده فلک نیز بکاری بوده استهرجا که قدم نهی تو بر روی زمین
آن مردمک چشمنگاری بوده است -
نوشتهشده در ۱۴ آبان ۱۳۹۷، ۱۹:۰۱ آخرین ویرایش توسط انجام شده
در پرده اسرار کسی را ره نیست
زین تعبیه جان هیچکس آگه نیستجز در دل خاک هیچ منزلگه نیست
می خور که چنین فسانهها کوته نیست -
نوشتهشده در ۱۴ آبان ۱۳۹۷، ۱۹:۰۲ آخرین ویرایش توسط انجام شده
در خواب بدم مرا خردمندی گفت
کاز خواب کسی را گل شادی نشکفتکاری چه کنی که با اجل باشد جفت؟
می خور که به زیر خاک میباید خفت -
نوشتهشده در ۱۴ آبان ۱۳۹۷، ۱۹:۰۳ آخرین ویرایش توسط انجام شده
در دایرهای که آمد و رفتن ماست
او را نه بدایت نه نهایت پیداستکس می نزند دمی در این معنی راست
کاین آمدن از کجا و رفتن بکجاست -
نوشتهشده در ۱۴ آبان ۱۳۹۷، ۱۹:۱۱ آخرین ویرایش توسط انجام شده
عمریست مرا تیره و کاریست نه راست
محنت همه افزوده و راحت کم و کاستشکر ایزد را که آنچه اسباب بلاست
ما را ز کس دگر نمیباید خواست -
نوشتهشده در ۱۴ آبان ۱۳۹۷، ۱۹:۱۲ آخرین ویرایش توسط انجام شده
نیکی و بدی که در نهاد بشر است
شادی و غمی که در قضا و قدر استبا چرخ مکن حواله کاندر ره عقل
چرخ از تو هزار بار بیچارهتر است -
نوشتهشده در ۱۴ آبان ۱۳۹۷، ۱۹:۱۳ آخرین ویرایش توسط انجام شده
در هر دشتی که لالهزاری بودهست
از سرخی خون شهریاری بودهستهر شاخ بنفشه کز زمین میروید
خالی است که بر رخ نگاری بودهست -
نوشتهشده در ۱۴ آبان ۱۳۹۷، ۱۹:۱۳ آخرین ویرایش توسط انجام شده
هر ذره که در خاک زمینی بوده است
پیش از من و تو تاج و نگینی بوده استگرد از رخ نازنین به آزرم فشان
کانهم رخ خوب نازنینی بوده است -
نوشتهشده در ۱۴ آبان ۱۳۹۷، ۱۹:۳۵ آخرین ویرایش توسط انجام شده
از آمدنم نبود گردون را سود
وز رفتن من جلال و جاهش نفزودوز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود
کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود..........