-
نوشتهشده در ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۸، ۱۷:۱۳ آخرین ویرایش توسط انجام شده
در شبی پر ستاره و آرام دختری در عذاب می میرد
دختری در عذاب تنهایی غرق در التهاب می میرددر نگاه دو چشم خسته ی او زندگی موج می زد و عشق
غافل از اینکه این همه رؤیاست، عاقبت در سراب می میردچشم هایش پر ست از حسرت، حسرت لحضه های رؤیایی
چشم هایی که پر ز رؤیا بود آن زمان چون شهاب می میرددست های نیاز او آن وقت رو به سوی ستاره بالا رفت
دخترک در شکوه راز و نیاز، لحضه ی استجاب می میردو پریشان و خسته و غمگین در خیالش که اشتباهم چیست؟
این چه جرمی ست هر زمان احساس در همین ارتکاب می میردزیر آوار غصه ها خم شد آهی از عمق قلب او برخاست
بی خبر از همینکه جرمش چیست، پاسخی بی جواب می میردبعد از آن لحضه های بارانی چهره اش را کشید و قابش کرد
زیر آن هم نوشت این چهره زیر آوار قاب می میردآسمان پر از ستاره و صاف از ستاره تهی شد و غمگین
زیر رگبار آسمان آن شب دختری عمق خواب می میرد -
نوشتهشده در ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۸، ۱۷:۲۱ آخرین ویرایش توسط انجام شده
-
نوشتهشده در ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۸، ۱۷:۲۱ آخرین ویرایش توسط انجام شده
@ASMA-MORADI
چه مبارک است این غم که تو در دلم نهادی
به غمت که هرگز این غم ندهم به هیچ شادی.. -
نوشتهشده در ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۸، ۱۷:۳۰ آخرین ویرایش توسط انجام شده
یارب مرا یاری بده تا خوب آزارش کنم
هجرش دهم، زجرش دهم ،خوارش کنم ،زارش کنم
از بوسه های آتشین ، وز خنده های دل نشین
صد شعله در جانش زنم،صد فتنه در کارش کنم
در پیش چشمش ساغری گیرم ز دست دلبری
از رشک آزارش دهم ،از غصه بیمارش کنم
بذری به پایش افکنم ،گویم خداوندش منم
چون بنده در سودای زر،کالای بازارش کنم
گوید بیفزا مهر خود،گویم بکاهم مهر خود
گوید که کمتر کن جفا ، گویم که بسیارش کنم
هر شامگه در خانه ای،چابکتر از پروانه ای
رقصم بر بیگانه ای ، وز خویش بیزارش کنم
چون بینم آن شیدای من فارغ شد از سودای من
منزل کنم در کوی او ، باشد که دیدارش کنم
گیسوی خود افشان کنم،جادوی خود گریان کنم
با گونه گون سوگندها،بار دگر یارش کنم
چون یار شد، بار دگر کوشم به آزاری دگر
تا این دل دیوانه را راضی ز آزارش کنم
-
نوشتهشده در ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۸، ۱۹:۰۳ آخرین ویرایش توسط انجام شده
همه بغضشون گرفته چرا بارون نمياد!؟
ليلي مرد از غم دوري چرا مجنون نمياد!؟
روي ماهش کجا پنهون شده رفته کجا!؟
-
نوشتهشده در ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۸، ۱۹:۵۹ آخرین ویرایش توسط انجام شده
هوای خانه چه دلگیر میشود گاهی
از این زمانه دلم سیر میشود گاهی -
نوشتهشده در ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۸، ۱۵:۱۸ آخرین ویرایش توسط انجام شده
%(#ada3a3)[شده دلتنگ شوی، فاصله فرسنگ شود]
%(#ada3a3)[یاد شیرین کسی تیشه ی هرسنگ شود]
%(#ada3a3)[شده با بغض ترک خورده سلامی بکنی]
%(#ada3a3)[او جوابی ندهد، ثانیه ها هنگ شود]
%(#ada3a3)[شده شاعر بشوی شعر و غزل تب بکند]
%(#ada3a3)[قافیه، وزن و عَروضش، همگی لنگ شود ؟]
%(#ada3a3)[یا در اندیشه دیروز به فردا برسی]
%(#ada3a3)[ناگهان دیر و زمان قصه ی دل تنگ شود]%(#ada3a3)[شده در ساعت محکوم به دیوار اتاق]
%(#ada3a3)[چشم در چشم، گِره، زل بزنی آمدنش زنگ شود]
-
نوشتهشده در ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۸، ۰:۰۷ آخرین ویرایش توسط انجام شده
تویی بهانه خورشید وقت تابیدن
تویی بهــانه باران برای باریدن
بیاکه عدالت مطلق مسیرمی خواهد
سپــاه منتظرانت امیــرمی خواهد
اللهم عجل لولیک الفرج
-
این نمکدان خدا جنس عجیبی دارد
هر چقدر می شکنیم باز نمک ها دارد …
“علی شهابی” -
چه هوایی … چه طلوعی!
جانم …
باید امروز حواسم باشد
که اگر قاصدکی را دیدم
آرزوهایم را
بدهم تا برساند به خدا …!به خدایی که خودم میدانم!
نه خدایی که برایم از خشم
نه خدایی که برایم از قهر
نه خدایی که برایم ز غضب
ساختهاند!به خدایی که خودم میدانم!
به خدایی که دلش پروانه ست …و به مرغان مهاجر
هر سال راه را میگوید !و به باران گفته ست
باغها تشنه شدند …!و حواسش حتی
به دل نازک شب بو هم هست!
که مبادا که ترک بردارد …!به خدایی که خودم میدانم
چه خدایی … جانم …!“سهراب سپهری”
-
نوشتهشده در ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۸، ۱۵:۵۹ آخرین ویرایش توسط انجام شده
عمریست که یک مستی سرشار ندیدم
در پای خم افتادن دستار ندیدمبر دولت وصلی که فلک رشک ندارد
جز صحبت آیینه و زنگار ندیدمدر ظلمت بخت سیه خویش بماندم
چون آب خضر روی خریدار ندیدمافسوس که چون نخل گرانبار در این باغ
دستی ز رفیقان به ته بار ندیدمچون رشته گلدسته بگرد همه خوبان
گردیدم و یک یار وفادار ندیدمهمچون هدفم بخت نوازش ز کسی نیست
هر جا که شدم غیر دل آزار ندیدمدر کوی توکل که به حق پشت امید است
گاهی که دهد پشت به دیوار ندیدمبا اهل طرب نیز کلیم از چه نشستیم
از خنده بجز نام چو سوفار ندیدم -
نوشتهشده در ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۸، ۱۶:۵۴ آخرین ویرایش توسط انجام شده
بر نگردان به من این قلب پر از خاطره را
این کتاب ورق از هم شده را چون ببرم؟ -
نوشتهشده در ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۸، ۱:۱۵ آخرین ویرایش توسط dlrm انجام شده
@ASMA-MORADI
%(#00ff55)[عشق را با گفت و با ایما چه کار؟]
%(#00ff55)[روح را با صورت اسما چه کار؟]:face_with_stuck-out_tongue_winking_eye:
- |مولانا |
#عــمـــــــــه فدات
-
زندگـی ، فهم نفهمیدنهاست
آسمان،نور،خدا،عشق،سعادت،
با ماست
در نبندیم به نور!
در نبندیم به آرامش پرمهر نسیم
زندگی رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من،
وزن رضایتمندیست !
"سهراب سپهری" -
نوشتهشده در ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۸، ۱۹:۳۵ آخرین ویرایش توسط فااطمه انجام شده
-
چه کسی میداند که تو در پیله تنهایی خود تنهایی؟
چه کسی میداند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی ؟
پیله ات را بگشا....تو به اندازه پروانه شدن زیبایی ،
" سهراب سپهری " -
نوشتهشده در ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۸، ۲۲:۴۹ آخرین ویرایش توسط azragoli انجام شده
زندگی را نفسی ست ارزش غم خوردن نیست انقدر سیر بخند که ندانی غم چیست
-
چه کسی میداند که تو در پیله تنهایی خود تنهایی؟
چه کسی میداند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی ؟
پیله ات را بگشا....تو به اندازه پروانه شدن زیبایی ،
" سهراب سپهری "نوشتهشده در ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۸، ۰:۲۶ آخرین ویرایش توسط آنه شرلی انجام شده@میلاد-سعیدی قشنگه ها ولی من قبلا اینو گذاشته بودم 2 صفحه قبل
-
من نمیگویم درین عالم
گرم پو، تابنده، هستی بخش
چون خورشید باش
تا توانی
پاک، روشن
مثل باران
مثل مروارید باش
فریدون مشیری -
نوشتهشده در ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۸، ۷:۰۰ آخرین ویرایش توسط انجام شده
گفتند یافت مینشود جستهایم ما!
گفت %(#6b3939)[آنکه یافت مینشود] آنم آرزوست!
#مولانا