-
ندامت یا پشیمانی وجودش رفته زیر خاک
چه سرمای شعوری شد که خشکید غنچه ادراک
-
نوشتهشده در ۱۰ تیر ۱۳۹۸، ۷:۵۸ آخرین ویرایش توسط mahsaaaa انجام شده
صد نامه فرستادم، صد راه نشان دادم
یا راه نمیدانی، یا نامه نمی خوانی -
نوشتهشده در ۱۰ تیر ۱۳۹۸، ۸:۰۲ آخرین ویرایش توسط انجام شده
با آن همه دلداده دلش بسته ی ما شد
ای من به فدای دل دیوانه پسندش… -
نوشتهشده در ۱۰ تیر ۱۳۹۸، ۲۱:۴۶ آخرین ویرایش توسط دااانااا انجام شده
من نمیگویم که شب بود یا که ظلمت بود
ولیکن شامه ام از بیشه ای در گوشه ی گیلان دمادم پر ز آدم بودنه آدم های گوناگون
بلکه تنها دختری از سرزمینی دور با من بودصدایی بود و نجوایی ، سلامی بود و گهگاهی ندایی از سر پرسش که من کیستم؟ ، چیستی تو !؟، ما کجاییم !؟، نیز با من بود
دست او در باد و با من بود،لباسش شاد ، اما دل ، پر از غم بود ، کلامش تیر آرش بود و نامش شعله ی آتش
برای من که چون زرتشتی نیاکانم نیک پندارم آتش را،
بسی خوش بود نیایش با کسی چون او و حتی سوختن در اوپس از لختی عبادت در کنار او
احساس کردم که در یک هودج زیبا
نجابت را تجربه کردم...منآذر
-
نوشتهشده در ۱۰ تیر ۱۳۹۸، ۲۱:۵۲ آخرین ویرایش توسط انجام شده
آهـــای خبـــردار!●♪♫
مستی یا هُشیـــار؟●♪♫
خوابی یا بیـــدار؟!●♪♫
توو شبِ سیاه… توو شبِ تاریک…●♪♫
از چپ وُ از راست؛ از دور وُ نزدیک…●♪♫
یه نفر داره؛ جار میزنه، جـار!●♪♫
آهای غمی که مثلِ یه بختک؛ رو سینه ی من، شده ای آوار…●♪♫
از گلویِ من، دستاتوُ بردار… دستاتوُ بردار… از گلویِ من…●♪♫
کوچه های شهر؛ پُره ولگرده…●♪♫
دل؛ پُره درده…●♪♫
شهر، پُره مرد وِ پُره نامرده…●♪♫
آهای خبـردار! آهای خبـــردار!●♪♫ -
آهـــای خبـــردار!●♪♫
مستی یا هُشیـــار؟●♪♫
خوابی یا بیـــدار؟!●♪♫
توو شبِ سیاه… توو شبِ تاریک…●♪♫
از چپ وُ از راست؛ از دور وُ نزدیک…●♪♫
یه نفر داره؛ جار میزنه، جـار!●♪♫
آهای غمی که مثلِ یه بختک؛ رو سینه ی من، شده ای آوار…●♪♫
از گلویِ من، دستاتوُ بردار… دستاتوُ بردار… از گلویِ من…●♪♫
کوچه های شهر؛ پُره ولگرده…●♪♫
دل؛ پُره درده…●♪♫
شهر، پُره مرد وِ پُره نامرده…●♪♫
آهای خبـردار! آهای خبـــردار!●♪♫نوشتهشده در ۱۰ تیر ۱۳۹۸، ۲۲:۰۹ آخرین ویرایش توسط انجام شده@Hïïss
چه قدر زیباست ...
خدا بیامرزد حسین منزوی عزیز را
و حفظ کند شجریان پدر
و پسر که اینرا با زیبایی خواند.... -
آهـــای خبـــردار!●♪♫
مستی یا هُشیـــار؟●♪♫
خوابی یا بیـــدار؟!●♪♫
توو شبِ سیاه… توو شبِ تاریک…●♪♫
از چپ وُ از راست؛ از دور وُ نزدیک…●♪♫
یه نفر داره؛ جار میزنه، جـار!●♪♫
آهای غمی که مثلِ یه بختک؛ رو سینه ی من، شده ای آوار…●♪♫
از گلویِ من، دستاتوُ بردار… دستاتوُ بردار… از گلویِ من…●♪♫
کوچه های شهر؛ پُره ولگرده…●♪♫
دل؛ پُره درده…●♪♫
شهر، پُره مرد وِ پُره نامرده…●♪♫
آهای خبـردار! آهای خبـــردار!●♪♫نوشتهشده در ۱۰ تیر ۱۳۹۸، ۲۲:۱۳ آخرین ویرایش توسط انجام شده@Hïïss البته انگار دو سه تا ایرادی هم دارد
ولی خب اصل کار مهمه -
نوشتهشده در ۱۰ تیر ۱۳۹۸، ۲۲:۱۵ آخرین ویرایش توسط انجام شدهاین پست پاک شده!
-
نوشتهشده در ۱۰ تیر ۱۳۹۸، ۲۲:۲۰ آخرین ویرایش توسط انجام شده
سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی
تو خود آفتاب خود باش و طلسم کار بشکن
بسرای تا که هستی که سرودن است بودن
به ترنمی دژ وحشت این دیار بشکن
شب غارت تتاران همه سو فکنده سایه
تو به آذرخشی این سایه ی دیوسار بشکن
ز برون کسی نیاید چو به یاری تو،اینجا
تو ز خویشتن برون آ سپه تتار بشکن
نفسم گرفت از این شب در این حصار بشکن- فوق العاده
- فوق العاده
-
وقتی آدم یک نفر را
دوست داشته باشد بیشتر تنهاست
چون نمیتواند به هیچ کس
جز همان آدم بگوید که
چه احساسی دارد
-
من خانه را تاریک میکنم و هر چه پنجره است با پردهای
سیاه میپوشانم
از چراغها بیزارم و از ستارگان و مروارید
و شهر پر از چراغ است
و من
بارها تور نگاهم را به افق های دور انداختم و هیچ صید نشد
نه ستاره ای و نه مرواریدساناز کریمی
-
آتش عشقت در جان من افتاد ،در دام چشمت شدم گرفتار
از تو چه پنهان سر به هوایت شده ،دل بیچاره از لحظه دیدار
ضربانم تویی، ورد زبانم تویی ،جان و جهانم تویی، عشق تویی تو
عاشق و شیدا منم ،محو تماشا منم ،عشق تویی تو
گیسو پریشان، رو برنگردان ،از روی دلدار، یارا تو ما را ،در موج مویت کردی گرفتار -
نوشتهشده در ۱۱ تیر ۱۳۹۸، ۱۶:۳۱ آخرین ویرایش توسط انجام شده
من به جبران خزان کردن باغ
عکس یک دسته گل میخک سرخ
روی دیوار اتاقم
روزی خواهم کاشت
روبرویش
شاید
بکشم پنجره ای
تا نفسی تازه کند
وکنارش بنویسم پررنگ
عشق را دریابید -
نوشتهشده در ۱۱ تیر ۱۳۹۸، ۱۶:۴۸ آخرین ویرایش توسط انجام شده
حال و روز اكثر مردم ايران رو فقط بیدل نیشابوری بدرستی تعريف كرد:
دل تنگ
و دست تنگ
و جهان تنگ و
کار تنگ؛
از چهار سو
گرفته مرا روزگار تنگ .. -
حال و روز اكثر مردم ايران رو فقط بیدل نیشابوری بدرستی تعريف كرد:
دل تنگ
و دست تنگ
و جهان تنگ و
کار تنگ؛
از چهار سو
گرفته مرا روزگار تنگ ..نوشتهشده در ۱۱ تیر ۱۳۹۸، ۱۹:۱۶ آخرین ویرایش توسط انجام شدهبیدل مگر دهلوی نبود ؟! (اهل دهلی)
آنهم با آن سبک ناقص هندی
او را با نشابور و خراسان چکار....
@Saahaar -
نوشتهشده در ۱۱ تیر ۱۳۹۸، ۲۱:۱۳ آخرین ویرایش توسط انجام شده
به دیدارم بیا هر شب، در این تنهایی ِ تنها و تاریک ِ خدا مانند
دلم تنگ است
بیا ای روشن، ای روشنتر از لبخند
شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهیها
دلم تنگ استمیم . امید
مهدی اخوان ثالث
نشر زمستان -
نوشتهشده در ۱۲ تیر ۱۳۹۸، ۶:۱۰ آخرین ویرایش توسط انجام شده
مجنونتم ای هم نشین
لیلیِ من یک دم ببین حال مرا
از دریا نترسانم که من در قلب تو جان میدهم
دریا بشی زیابی من غرق نگاهت میشوم هعییییی
مغرور نشو جانان من حالا که دل در دست توست
منکه به تو رو میزنم تنها به شوق دیدن تو
دیوانه مرا به دست که سپردی
دیوانه رفتی مرا با خود نبردی
این عشق شد زندان #من
رضا بهرام -
نوشتهشده در ۱۲ تیر ۱۳۹۸، ۶:۱۷ آخرین ویرایش توسط انجام شده
ابری رسید و آسمانم از تو پر شد
بارانی آمد، آبدانم از تو پر شد
نام تو اول بغض بود و بعد از آن اشک
اول دلم پس دیدگانم از تو پر شد
حسین منزوی
-
نوشتهشده در ۱۲ تیر ۱۳۹۸، ۶:۱۹ آخرین ویرایش توسط انجام شده
با هرکه نشستیم
دل از او نشکستیم
بر جام می و میکده مردانه نشستیم
هرچند که این جام پر از جور و جفا بود
خوردیم ولی حرمت ساقی نشکستیم -
نوشتهشده در ۱۲ تیر ۱۳۹۸، ۶:۱۹ آخرین ویرایش توسط انجام شده
لطفا این شعر را
آهسته بخوانید
رویِ سطرِ آخرِ گریههاش
خواب رفته است شاعر