-
اکالیپتوس منم خیلی دلم گرفته:-(
-
وای خدا
یکم خاطره تعریف کنم از بچگی هام
من ی پسرخاله دارم متولد80دوسال از خودم کوچیک تره(البته ب قد وهیکل بماند ک تا شونه هاشم نمیرسم)
وی دختر دایی مامانم ک شش ماه ازمن بچه تر بود
خلاصه ما تابستون ها همش روستا خونه بابابزرگم بودیم
و نگو ک دنیارو بهم میریختیم
بالا خونه بابا بزرگم اینا ی سکو سیمانی خیلی بزرگ بود ک پایینش شن بود
ما سه تا میرفتیم و میپریدیم پایین
ی روز دخترخواهرشوهر خالم اومده بود خونه مامان بزرگم اون بچه تر ازمابود
این بنده خدا می ترسید بپره
ماهم دیدیم داره ترسو بازی درمیاره پرتش کردیم پایین


دستش بدجوری ضربه دید
حالا بردیمش خونه
من:ما ب پریا گفتیم نپر خودش پرید پایین
علیرضا:
راضیه:

پریا:


-
خاطره بعدی
بابابزرگم اینا ی باغ هلو داشتن
من و علیرضا رفتیم تو باغ
من ی هلو خیلی ناز دیدم بالا درخت بود
گفتم علیرضا میتونی بیاریش
از اونجایی ک من سوگولی علیرضا بودم گفت باشه اجی
تو این شاخه بگیر ک من نیفتم باشه
علیرضا رفت بالا درخت و من شاخه رو گرفته بودم
هلو از دستش افتاد
حالا من:علیرضاااااا خراب شد این
شاخه رو ول کردم
با مغز اومد رو زمین


تازه خیلی ناراحت بودم هلو ضربه دید
بنده خدا علیرضا -
وای خدا
یکم خاطره تعریف کنم از بچگی هام
من ی پسرخاله دارم متولد80دوسال از خودم کوچیک تره(البته ب قد وهیکل بماند ک تا شونه هاشم نمیرسم)
وی دختر دایی مامانم ک شش ماه ازمن بچه تر بود
خلاصه ما تابستون ها همش روستا خونه بابابزرگم بودیم
و نگو ک دنیارو بهم میریختیم
بالا خونه بابا بزرگم اینا ی سکو سیمانی خیلی بزرگ بود ک پایینش شن بود
ما سه تا میرفتیم و میپریدیم پایین
ی روز دخترخواهرشوهر خالم اومده بود خونه مامان بزرگم اون بچه تر ازمابود
این بنده خدا می ترسید بپره
ماهم دیدیم داره ترسو بازی درمیاره پرتش کردیم پایین


دستش بدجوری ضربه دید
حالا بردیمش خونه
من:ما ب پریا گفتیم نپر خودش پرید پایین
علیرضا:
راضیه:

پریا:


-
خاطره بعدی
بابابزرگم اینا ی باغ هلو داشتن
من و علیرضا رفتیم تو باغ
من ی هلو خیلی ناز دیدم بالا درخت بود
گفتم علیرضا میتونی بیاریش
از اونجایی ک من سوگولی علیرضا بودم گفت باشه اجی
تو این شاخه بگیر ک من نیفتم باشه
علیرضا رفت بالا درخت و من شاخه رو گرفته بودم
هلو از دستش افتاد
حالا من:علیرضاااااا خراب شد این
شاخه رو ول کردم
با مغز اومد رو زمین


تازه خیلی ناراحت بودم هلو ضربه دید
بنده خدا علیرضا -
ی رودخونه داشتیم نزدیک روستامون
ی روز راضیه گفت مریم و علیرضا بیاید بریم ماهی بگیریم(راضیه خونشون تو همون روستا بود و آشنا بود دیگه)
خلاصه ما ب عشق ماهی رفتیم
من ک ازاب میترسیدم نزدیک نمی شدم
علیرضا و راضیه خودشون خفه کردن
با روسری راضیه وکلاه علیرضا کلی تا عصر ماهی گرفتیم
اومدیم خونه
نگو همه قورباغه بودن:-\ -
@Mohammad-Mehdipour



-
آخی یاد همه روزهای بچگیم بخیر
از اول تابستون میرفتم روستا
پسرخالمم بود
اخرشهریورمنو ب زور میاوردن خونه
علیرضا همیشه فرار میکرد
دیرتر ازمن میومد خونه شون
ومن همیشه سرایت ماجرا قهر بودم تا ی هفته

دست و صورت هایی ک تو آفتاب میسوختن
چقدر خوب بود
چقدر دلم تنگه واسه همه اون روزا -
روب رو خونه بابا بزرگم ی باغ بود و بعدش می رسیدی ب سربالایی ک پرازشن بود
بالاش ی رودخونه بود ک ی ابشار کوچیک هم داشت
چقدر من وعلیرضا و راضیه تو اون آبا بازی میکردیم
سنگ های خوشگل پیدا میکردیم -
آخی یاد همه روزهای بچگیم بخیر
از اول تابستون میرفتم روستا
پسرخالمم بود
اخرشهریورمنو ب زور میاوردن خونه
علیرضا همیشه فرار میکرد
دیرتر ازمن میومد خونه شون
ومن همیشه سرایت ماجرا قهر بودم تا ی هفته

دست و صورت هایی ک تو آفتاب میسوختن
چقدر خوب بود
چقدر دلم تنگه واسه همه اون روزا -
@Mohammad-Mehdipour خاطرات همیشه میمونن
نیاز ب حفظ نیس



-
بهترین دوران زندگیم بود
دیگه مطمئنم هیچ وقت تکرار نمیشن
وهیچ وقت مث اون موقع ها شاد نمیشم -
بهترین دوران زندگیم بود
دیگه مطمئنم هیچ وقت تکرار نمیشن
وهیچ وقت مث اون موقع ها شاد نمیشم -
Mahdyyy واقعا
حتما یادم اومد دوباره میگم
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام ...اینجا از هرچی اذیتتون میکنه بگید وبزارین تخلیه شین...از موانع درس خوندنتون بگید تاباهم براش راه حل پیداکنیم....برعکس از خوشحالی هاتون هم بگید...از چیز هایی بگید که باعث شده باعلاقه وقتتون رو صرف مطالعه کنید...موفق باشید وامیدوارم تاروز کنکور کلی اتفاقای خوب براتون بیفته که شمارو به سمت پیروزی ببره...
رعایت قوانین تاپیک برای همه الزامی می باشد
بحث سیاسی، اعتقادی و تنش زا ممنوع
پرسیدن سوال درسی و مشاوره ای ممنوع
پرهیز از توهین و بی احترامی و استفاده از الفاظ نامناسب
پرهیز از قرار دادن متن ، آهنگ و... با محتوای نامناسب
مواظب شوخی هاتون باشید هر شوخی مناسب محیط انجمن نیست
همه ی گویش ها و زبان ها برای همه ما آلایی ها با ارزش هستند پس برای احترام به هم فقط فارسی صحبت کنید
سبز باشید و سربلند
راستش بعد از موضوعِ «قشنگترین تعریف»، یهوقتایی میشد که یهچیزی رو میخواستم درونش بنویسم ولی میدیدم این یه «تعریف» نیست. برای همین تصمیم گرفتم این موضوع رو ایجاد کنم.
اینجا بیاین از لحظههاتون بنویسین. از یه «آن». از اون لحظهای که انگار همهچیز در بهجاترین شکل ممکن خودش بود. مثل اون لحظهای که دوتا قطعه رو جا میزنن و صدای جا رفتنش به جون آدم جلا میده. اینجا از اون لحظهای بنویسین که انگار دنیا حتی برای یکلحظه مال شما بود.
از یه خط چشم که امروز درست کشیدی، از اینکه امروز کیک پختی و خوشمزه شده، از اینکه امروز یه لایی تمیز کشیدی و ذوق خودتو کردی، از اینکه توی فیفا رو دستت نیست و امروز همه رو سوسک کردی بگیر، تا کارای گندهگنده، تا قبول شدن توی فلان آزمون و گرفتن گواهینامه و اومدن یه رفیق قدیمیِ مهاجرتکرده به ایران... و هزارتا اتفاق ریز و درشت دیگه.
دلم میخواد این موضوع «بوی امید» بده.
همین
سلااامممم
هممون گاهی عکس هایی رو میبینیم که شادی برای قلبمون به همراه دارن
گاهی بعضی عکسا یادآور یه خاطره خوبن
بعضی عکسا خنده روی لبمون میارن و بعضی اشک تو چشامون...
بعضی عکسا یادآور آدم هایی هستن که دوستشون داریم
بنظر عکسا روح دارن و حسشون به ما منتقل میشه...
بعضیاشون خیلی کیوت و با نمکن
بعضیاشون غمگینن
بعضیا بی حس و بی حالن
بعضیا خیلیی شادن
اینجا گالریِ عکسایی ک دوسشون داریم یا یه چیزی رو برامون زنده میکنن
دوست داشتین یه متن خوشگلم زیرش بنویسین..
دعوت میکنم از :
@دانش-آموزان-نظام-جدید-آلا
@بچه-های-تجربی-کنکور-1402
@بچه-های-تجربی-کنکور-1401
@ریاضیا @تجربیا @انسانیا
@بچه-های-تجربی-کنکور-1403 (شما یه سر کوچولو بزنین کافیه خوشحال میشیم)
و هر کس دیگه ای که دوست داره شرکت کنه
منتظر عکس های زیباتون هستم
سلام بچه ها
خوبین؟
مطمئنم که توی این سال از ChatGPT استفاده کردی. شاید برای تکالیف، شاید برای سوالات خفن یا شاید حتی برای دقایق خندهدار!
چند روزی هست chatgpt داره برای کاربرها یه پیام میده در مورد سال ۲۰۲۵ که به مرور برای کاربرها فعال میشه
نمیدونم برای شما هم فعال شده یا نه؟
از لینک زیر می تونی بهش دسترسی داشته باشی
https://www.chatgpt.com/?q=YourYearWithChatGPT
ببینید به شما چی میگه؟
از تجربه هاتون بگین و بگین برای چیا استفاده می کنید
اگه دوست داشتی اسکرین شات هم برامون بفرستید
بعضی وقتها حال آدم اونقدر بد میشه که حتی نمیدونه با چه کلماتی باید توصیفش کنه... دیشب من همینطور بودم اما وقتی چند آیه از قرآن خوندم دیدم واقعا بعضی آیاتش یه آرامش عجیبی به دل میدن
برای همین دوست دارم توی این تاپیک مجموعهای از همین جملات و محتواها بزاریم ، در صدرش آیههایی از قرآن که آرامشبخشن و همینطور فیلمها، عکسها یا جملههایی که میتونن حس خوبی منتقل کنن و آروممون کنن
اینجوری هر وقت حالمون بد شد بیایم اینجا سر بزنیم، بخونیم و ببینیم و حالمون یه کم بهتر بشه امیدوارم توی لحظههای سخت این کلمات و تصاویر بتونن پناه دلمون باشن
خب با یه چالش خوب اومدم سراغتون
نفر اول ٬ %(#ff0000)[بیست حقیقت] از خودشو میگه و بعد ٬ نام کاربری کسی که میخوادو زیر پستش تگ میکنه .
من ( یا اگه خواست خودش ) به اون کاربر آدرس اینجا رو پ.خ میدیم و باخبرشون میکنیم که شما ازشون چی خواستین ؛ این به این معنیه که به گفتن بیست حقیقتِ خودش دعوت شده(البته امیدوارم تگا برای همه کار کنن )
پس اونم میاد و بیستای خودشو میگه و نام نفر بعدی رو زیر پستش میاره تا دوباره....
حـــــالا موضوع اصلی اینجـاست ؛ خیلیا شاید بگن.. بیست حقیقت از چی ؟
این بیست حقیقت میتونه راجب %(#0099ff)[خودتون] ٬ %(#e100ff)[اعتقاداتتون] به %(#00ccff)[موضوعات مختلف] ٬ %(#9900ff)[علاقتون به جایی]٬ کسی ٬ انجام کاری ٬ چیزی یا شایدم %(#00ff09)[استعدادا و طـــرز فکرو]...... باشه ! در کل چیزایی که فکر میکنید جالبه بقیه راجبتون بدونن....درسته اولش شاید آسون نباشه ٬ اما خوب میشه یه نگاهی به نکته ها وچیزایی که از خودمون میدونیم بندازیم.
**اگه بیشتر از یه بار دعوت شدین میتونین بیستای دیگه بنویسین ( که یکم سخته ) یا فقطـــ بیاین و اسم کاربری رو که میخواین بنویسین یا اصلا کلا کاری نکنین
پس همتون بیست حقیقتِ خودتونو آماده کنین که شاید شما هم به رو کردنش دعوت بشین !
خب به عنوان نفر اول دعوت میکنم از آدمین هامون خب هر کدوم خواستید تشوریف بیارید
@alireza_ysf75 @فااطمه @بهاره @M.an
اخراج نشوم صلوات
داشتم داستان شروع استارتاپهای خارجی رو میخوندم و دیدم اکثرشون با به اشتراک گذاشتن محصول اولیهشون توی Hacker News و Product Hunt خیلی کمک گرفتن: هم بازخورد گرفتن، هم شناخته شدن و مسیرشون سریعتر جلو رفت.
مثل Dropbox وقتی فقط یه ویدئو کوتاه دمو داشت، اون رو توی Hacker News منتشر کرد. هزاران نفر دیدن، عضو لیست انتظار شدن و همین شد جرقهی رشدش.
یا Notion یکی از بزرگترین جهشهاش رو بعد از لانچ در Product Hunt گرفت؛ بازخوردها باعث شد خیلی سریعتر مسیر توسعه رو درست کنن.
.
اون موقع به خودم گفتم: «چرا ما یه جای رایگان نداشته باشیم که هر نفر محصول یا ایدهش رو معرفی کنه و بازخورد واقعی بگیره؟»
برای همین کانال «شروع» رو زدم. صرفاً برام بودن یه جایی مثل Hacker News بودن مهمه و هر کسی که این کارو بهتر بلده میتونه بهم بگه تا من کمکش کنم و کلا قید کانالو بزنم.
این کانال رو زدم تا هر کسی که چیز جدیدی لانچ کرد یا میخواست ایدهای رو تست کنه، سریع بازخورد بگیره از یه جامعه واقعی. من میتونم کمک کنم اعضای کانال زیاد بشن، ولی محتوای واقعی و ارزشمند برمیگرده به شما و فعالیتتون.
لینک کانال :https://t.me/IRstartnews




شعردانه




