کافــه میـــم♡
-
لباس هاى رنگى بپوشيد ...
تيپ هاى رنگين كمانى بزنيد ....
حرف مردم ؟
ميگويند سر خوش هستيد ؟
مي گويند و مي گويند ... ؟
به درك !
واضح تر از اين ؟! حرف مردم ، به درك ...
براى خودتان زندگى كنيد ...
نه براى دهان هميشه باز مردم ....
فراموش نكنيد...
فقط يكبار فرصت زندگى داريد ...-
اين يكبار را بدرخشيد و لذت ببريد ...
-
سهیل شهابی
-
-
زندگیه دیگه؛ گاهی خستهت میکنه...
خیلی خستهت میکنه...
اونقد که دوس داری ...
خودکارتو بذاری لای صفحات زندگیت...
ُ یه مدت بری سراغِ خودت...
هیچکاری نکنی، هیچکیو نبینی،
با هیچکی حرف نزنی، حتی نفسم نکشی؛
اما مشکل اینجاست بعد که برمیگردی...
میبینی یه نفر خودکارو از لای کتابِ زندگیت بیرون کشیده و تو هم یادت نمیاد کدوم صفحه بودی!
گم میشی...
و هیچی تو دنیا بدتر از این نیست ...
که ندونی کجای زندگیتی!- بابک_زمانی
- بابک_زمانی
-
یادت باشه
زندگی کوتاهه
صادقانه عاشق باش
و خالصانه رفتار کن!
شاید فردایی نباشه !!!
شاید فردایی باشه
اما عزیزی نباشه- استاد الهی قمشه ای
- استاد الهی قمشه ای
-
من آن گلبرگ مغرورم که می میرم ز بی آبی
ولی با خفت و خاری پیش شبنم نمیگیرم -
-
-
شانزده سالم بود که از "مرضیه" خوشم اومد.
چند خونه اونورتر از ما زندگی می کردن؛
اونوقتا مثل حالا نبود بشه بری جلو و اقرار کنی که عاشق شدی؛
عشق رو باید ذره ذره می ریختی تو خودت؛
شب ها باهاش گریه میکردی صبح ها باهاش بیدار می شدی و گاهی می بردیش سرکلاس.
"مرضیه" دو سال بعدش شوهر کرد.
۲۰ سالم که شد از همکلاسیم خوشم اومد. خیلی شبیه "مرضیه" بود
رفتم جلو و بهش گفتم دوسش دارم؛ ولی قبل از من یکی تو زندگیش بود!
تو ۲۵ سالگی از همکارم خوشم اومد؛ تُن صداش عجیب شبیه "مرضیه" بود.
تو ۳۰ سالگی از دختر مستاجرمون؛ که شبیه "مرضیه" می خندید
تو ۴۰ سالگی از کارمند بانک اونطرف خیابان که موهاشو مثل "مرضیه از یه طرف می ریخت تو صورتش.
می ترسم "مرضیه" خیلی می ترسم.
هشتاد یا صد سال ام بشه همش تو رو ببینم
که هر بار یه جوری داری دست به سرم می کنی.| حمید جدیدی |
- خوندمش یادِ تو افتادم مرضیه
marzyeh78 یا Marziehhhh
- خوندمش یادِ تو افتادم مرضیه
-
شانزده سالم بود که از "مرضیه" خوشم اومد.
چند خونه اونورتر از ما زندگی می کردن؛
اونوقتا مثل حالا نبود بشه بری جلو و اقرار کنی که عاشق شدی؛
عشق رو باید ذره ذره می ریختی تو خودت؛
شب ها باهاش گریه میکردی صبح ها باهاش بیدار می شدی و گاهی می بردیش سرکلاس.
"مرضیه" دو سال بعدش شوهر کرد.
۲۰ سالم که شد از همکلاسیم خوشم اومد. خیلی شبیه "مرضیه" بود
رفتم جلو و بهش گفتم دوسش دارم؛ ولی قبل از من یکی تو زندگیش بود!
تو ۲۵ سالگی از همکارم خوشم اومد؛ تُن صداش عجیب شبیه "مرضیه" بود.
تو ۳۰ سالگی از دختر مستاجرمون؛ که شبیه "مرضیه" می خندید
تو ۴۰ سالگی از کارمند بانک اونطرف خیابان که موهاشو مثل "مرضیه از یه طرف می ریخت تو صورتش.
می ترسم "مرضیه" خیلی می ترسم.
هشتاد یا صد سال ام بشه همش تو رو ببینم
که هر بار یه جوری داری دست به سرم می کنی.| حمید جدیدی |
- خوندمش یادِ تو افتادم مرضیه
marzyeh78 یا Marziehhhh
sandiiii در کافــه میـــم♡ گفته است:
شانزده سالم بود که از "مرضیه" خوشم اومد.
چند خونه اونورتر از ما زندگی می کردن؛
اونوقتا مثل حالا نبود بشه بری جلو و اقرار کنی که عاشق شدی؛
عشق رو باید ذره ذره می ریختی تو خودت؛
شب ها باهاش گریه میکردی صبح ها باهاش بیدار می شدی و گاهی می بردیش سرکلاس.
"مرضیه" دو سال بعدش شوهر کرد.
۲۰ سالم که شد از همکلاسیم خوشم اومد. خیلی شبیه "مرضیه" بود
رفتم جلو و بهش گفتم دوسش دارم؛ ولی قبل از من یکی تو زندگیش بود!
تو ۲۵ سالگی از همکارم خوشم اومد؛ تُن صداش عجیب شبیه "مرضیه" بود.
تو ۳۰ سالگی از دختر مستاجرمون؛ که شبیه "مرضیه" می خندید
تو ۴۰ سالگی از کارمند بانک اونطرف خیابان که موهاشو مثل "مرضیه از یه طرف می ریخت تو صورتش.
می ترسم "مرضیه" خیلی می ترسم.
هشتاد یا صد سال ام بشه همش تو رو ببینم
که هر بار یه جوری داری دست به سرم می کنی.| حمید جدیدی |
- خوندمش یادِ تو افتادم مرضیه
marzyeh78 یا Marziehhhh
سلام سندی چرا تودلی قفل شد چرا بقیه اخراج شدن دو روز نبودم؟؟
- خوندمش یادِ تو افتادم مرضیه
-
sandiiii در کافــه میـــم♡ گفته است:
شانزده سالم بود که از "مرضیه" خوشم اومد.
چند خونه اونورتر از ما زندگی می کردن؛
اونوقتا مثل حالا نبود بشه بری جلو و اقرار کنی که عاشق شدی؛
عشق رو باید ذره ذره می ریختی تو خودت؛
شب ها باهاش گریه میکردی صبح ها باهاش بیدار می شدی و گاهی می بردیش سرکلاس.
"مرضیه" دو سال بعدش شوهر کرد.
۲۰ سالم که شد از همکلاسیم خوشم اومد. خیلی شبیه "مرضیه" بود
رفتم جلو و بهش گفتم دوسش دارم؛ ولی قبل از من یکی تو زندگیش بود!
تو ۲۵ سالگی از همکارم خوشم اومد؛ تُن صداش عجیب شبیه "مرضیه" بود.
تو ۳۰ سالگی از دختر مستاجرمون؛ که شبیه "مرضیه" می خندید
تو ۴۰ سالگی از کارمند بانک اونطرف خیابان که موهاشو مثل "مرضیه از یه طرف می ریخت تو صورتش.
می ترسم "مرضیه" خیلی می ترسم.
هشتاد یا صد سال ام بشه همش تو رو ببینم
که هر بار یه جوری داری دست به سرم می کنی.| حمید جدیدی |
- خوندمش یادِ تو افتادم مرضیه
marzyeh78 یا Marziehhhh
سلام سندی چرا تودلی قفل شد چرا بقیه اخراج شدن دو روز نبودم؟؟
- خوندمش یادِ تو افتادم مرضیه
-
چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان
نه به دستی ظرفی را چرک میکنند
نه به حرفی دلی را آلوده
تنها به شمعی قانعند
و اندکی سکوت...:)“حسین پناهی”
-
میدونی”بهشت” کجاست ؟
یه فضـای ِ چند وجب در چند وجب !
بین ِ بازوهای ِ کسی که دوسـتش داری…:)
حسین پناهی -
یه وقتایی باید خودتو به بیخیالی بزنی،
بیخیال همه ی آدمایی که دوسِت ندارن
بیخیال همه ی کارایی که میخواستی بشه اما نشد
بیخیال هر کس که امروز اومده تو زندگیت و فرداش رفته
بیخیال تلاشای بی نتیجه ات
دوست داشتنای الکی!
وقتی کسی دوسِت نداره اصرار نکن
وقتی کسی برات وقت نداره
به زور خودتو تو برنامه هاش جا نده
زندگی همینه:《شاید تو برا همه وقت بزاری》
ولی قرار نیس که: همه دوسِت داشته باشن و برا تو وقت بزارن
Youna - Gahi Vaghta (128).mp3