کافــه میـــم♡
-
نانوشته هایم بسیارند
مثل بی قراری هایـم...
من سکــوتم را فریـاد می کِشــم
آخر این آشوب درونم مــرا می کُشد... -
-
نمی خواهم
نگرانت کنم
اما
نداشتنت
را بلد شده ام... -
همیشه آخرین سطر برایش مینوشتم
" روزی بیا که برایِ آمدن دیر نشده باشد "
می نوشتم
" روزی بیا که هنوز دوستت داشته باشم ، که هنوز دوستم داشته باشی "
می نوشتم
در نبودنت به تمام ذرات زندگی کافر شده ام
جز ایمانِ به بازگشتِ تو
امروز برایِ شما مینویسم
یقینا آمده است
ولی روزی که من از هراسِ دیوار ها
خانه را که نه
خودم را ترک کرده بودم -
یه وقتهایی
بار بعدی وجود نداره
شانس دومی نیست
وقت اضافه و استراحت نیست…
گاهی وقتها
یا الان هست
و یا هرگز…
-
جونم فدای اون مادری ک سر صب کلی از بچه ش تندی دید و ناسزا شنید…
اما شب ک بچه ش با سردرد اومد خونه…
با ی لیوان آب و یه %(#0091ff)[قرص مسکن] رفت تو اتاق بچش… -
کودک نگاهی به سوراخ چکمه اش انداخت!
لبخندی زد
سرش را رو به آسمان کرد وگفت:” خدایا گریه نکن ”
” امشب می دوزمش…!