کافــه میـــم♡
-
-
آخرش نوشته بود:
وبازهم پناه برتو که بدون واژه ای مارامیشنوی:) -
-
#دلنویس
دلم واسه صدات تنگه دلبر،
خیلیم تنگه!
برای تو که فرقی نمیکنه،
فقط محضِ قرارِ دلِ بی قرارِ من
زنگ بزن و
تا برداشتم بگو:
عه! اشتباه شده!
اشتباه گرفتم شماره رو!
بعد اشتباهی یه شب تا صبح
حرفای اشتباهتر بزن
که من فقط گوش کنم صداتو...
که مرهم بذارم رو زخم دلتنگیام،
که آروم کنم دل بی تابمو...
باور کن چیزیم نیست،
من حالم خوبه، خوبِ خوب
کنار اومدم با همیشه نبودنات،
فقط... دلم واسه صدات تنگه دلبر،
خیلی تنگ! -
اگر وقت نداری حالم را بپرسی...
درکت می کنم...
اگر وقت نداری با من صحبت کنی...
درکت می کنم...
اگر وقت نداری مرا ببینی...
درکت می کنم...
اما اگر بعد از تمام اینها دیگر دوستت نداشتم...
این بار نوبت توست که درکم کنی..!
حسین پناهی
-
عمر با ارزش ترین دارایی آدمه،
اگرکسی برات وقت گذاشت،
یعنی داره ارزشمندترین وغیرقابل
تکرارترین موجودیش روخرجت میکنه!
قدرشو بدون...!
#خسرو شکیبایی -
اسم امروز هست فردا نه، میگین چرا؟
خب فردا از ما بهترون میان ما میریم کنار
نمه نمه دور و برتو خالی میکنن میبینی میپیچن
پس الآن آینده رو میسازم میگیری چی میگم؟ -
اتاق " سی.پی.آر " بیمارستان جای جالبی ست !
آدم هایی که بیرون از آن تند و تند قدم میزنند ، گریه میکنند ، دعا میکنند ،حالشان بهتر از بیماری که برای زنده ماندن با دستگاه شوک دست و پنجه نرم میکند نیست...
آدم های بیرون از اتاق از یک چیز میترسند؛ از "نبودن"!
از نزدن ضربان قلب عزیزترین شخص دنیایشان ، از جای خالیه یک آدم ...
اتاق شوک جای بد و جالبیست!
تمام قول های عالم پشت دَرش داده میشود!
تمام خاطرات مرور میشود!
تمام خوبی هایش یادآوری میشود!
حالا چشمتان را ببندید ؛
بهترین آدم زندگیتان را درون این اتاق تصور کنید...
فرض کنید تنها کسی هستید که او دارد
به خوبی هایی که قبلا به شما کرده فکر کنید ،
به جای خالیش ؛
نبود آدم ها را هیچ چیزی پر نمیکند!
لطفاً در زندگیتان یک اتاق سی پی آر ، یک اتاق شوک داشته باشید!
و خوبی های آدم های دنیایتان را احیا کنید ...
بعضی روزها امروزمان به فردا نمیرسند -
بهش گفتم دلبر اگر یه روز صبح از خواب پا شدی و دیدی تو یه اتاق کاملا قرمز بدون درو پنجره بدون هیچ کس تنها نشستی استرس نگیرو نترس چون تو قلب منی خندیو گفت چه قشنگ گقتم دوستت دارم گفت منم دلبر رفت گفتم دلبر شاید رفته باشی ولی من هستمو خاطراتت باز گفت چه قشنگ گفتم دوستت دارم ولی نگفت منم
دلبر -
-
شما که سواد داری، لیسانس داری، روزنامه خونی
با بزرگون می شینی، حرف میزنی، همه چی می دونی
شما که کله ت پره، معلّم مردم گنگی
واسه هر چی که می گن جواب داری، در نمیمونی
بگو از چیه که من، دلم گرفته؟!:)
راه میرم دلم گرفته، میشینم دلم گرفته
گریه می کنم، می خندم، پا میشم، دلم گرفته!؟[محمد صالح علاء]
-
#دلنویس
"دلتنگی" بی خبر میاد
وسطِ یه مهمونی
وقتی داری میخندی و خوش می گذرونی...
به شکلِ یه آدم میاد، یه نگاه که خیلی شبیهِ...
وا میری...
سرتو میندازی پایین که نبینی،
که یادت نیاد
که یادت بره،
که یادت نمیره...
آخه بینوا مگه میشه یادت بره...
مهمونی تموم شده؛
یه اتوبانِ خلوته و تو...
و یکی که از ضبط صوت ماشین می خونه:
اندوهِ بزرگی ست زمانی که نباشی...! -
دلتنگم و دیدار تو درمان من است
بیرنگ رخت زمانه زندان من است
"مولانا" -
نقش او در چشم ما هر روز خوش تر می شود ... -
خسته ام؛ مثلِ جوانی که پس از سربازی
بشنود؛ یک نفر از نامزدش دل برده!
مثل یک افسرِ تحقیقِ شرافتمندی
که به پرونده ی جرمِ پسرش، بَر خورده
خسته ام مثلِ پسر بچه؛ که درجای شلوغ
بینِ دعوای پدر مادرِ خود؛ گم شده است
خسته مثل زن راضی شده؛ به مهرِ طلاق
که پس از بختِ بدش؛ سوژه ی مردم شده است!
خسته مثلِ پدری؛ که پسر معتادش
غرقه در دردِ خماری شده… فریاد زده…
مثل یک پیرزنی؛ که شده سربارِ عروس…
پسرش پیشِ زنش؛ بر سر او داد زده
خسته ام… -
تا زمانی که رسیدن به تو امکان دارد
زندگی درد قشنگیست که جریان دارد!
زندگی درد قشنگیست!
به جز شبهایش؛ که بدون تو فقط خوابِ پریشان داردیک نفر نیست تو را قسمت من گرداند؟!
کار خیر است اگر این شهر مسلمان دارد…
خواب بد دیده ام ای کاش خدا خیر کند…
خواب دیدم که تو رفتی…
بدنم جان دارد!
شیخ و من هر دو طلبکارِ بهشتیم
ولی من به تو او به نماز خودش ایمان دارد
اینکه یک روز مهندس برود در پی شعر
سر و سریست که با موی پریشان دارد!
من از آن روز که در بند توام فهمیدم، زندگی درد قشنگیست که جریان دارد…