Skip to content
  • دسته‌بندی‌ها
  • 0 نخوانده ها: پست‌های جدید برای شما 0
  • جدیدترین پست ها
  • برچسب‌ها
  • سوال‌های درسی و مشاوره‌ای
  • دوره‌های آلاء
  • گروه‌ها
  • راهنمای آلاخونه
    • معرفی آلاخونه
    • سوال‌پرسیدن | انتشار مطالب آموزشی
    • پاسخ‌دادن و مشارکت در تاپیک‌ها
    • استفاده از ابزارهای ادیتور
    • معرفی گروه‌ها
    • لینک‌های دسترسی سریع
پوسته‌ها
  • Light
  • Brite
  • Cerulean
  • Cosmo
  • Flatly
  • Journal
  • Litera
  • Lumen
  • Lux
  • Materia
  • Minty
  • Morph
  • Pulse
  • Sandstone
  • Simplex
  • Sketchy
  • Spacelab
  • United
  • Yeti
  • Zephyr
  • Dark
  • Cyborg
  • Darkly
  • Quartz
  • Slate
  • Solar
  • Superhero
  • Vapor

  • Default (بدون پوسته)
  • بدون پوسته
بستن
Brand Logo

آلاخونه

  • سوال یا موضوع جدیدی بنویس

  • سوال مشاوره ای
  • سوال زیست
  • سوال ریاضی
  • سوال فیزیک
  • سوال شیمی
  • سایر
  1. خانه
  2. بحث آزاد
  3. غیر درسی
  4. کارگاه نویسندگی
هر چی تو دلته بریز بیرون8
M.anM
به نام خداوند بخشنده مهربان سلام ...اینجا از هرچی اذیتتون میکنه بگید وبزارین تخلیه شین...از موانع درس خوندنتون بگید تاباهم براش راه حل پیداکنیم....برعکس از خوشحالی هاتون هم بگید...از چیز هایی بگید که باعث شده باعلاقه وقتتون رو صرف مطالعه کنید...موفق باشید وامیدوارم تاروز کنکور کلی اتفاقای خوب براتون بیفته که شمارو به سمت پیروزی ببره... رعایت قوانین تاپیک برای همه الزامی می باشد بحث سیاسی، اعتقادی و تنش زا ممنوع پرسیدن سوال درسی و مشاوره ای ممنوع پرهیز از توهین و بی احترامی و استفاده از الفاظ نامناسب پرهیز از قرار دادن متن ، آهنگ و... با محتوای نامناسب مواظب شوخی هاتون باشید هر شوخی مناسب محیط انجمن نیست همه ی گویش ها و زبان ها برای همه ما آلایی ها با ارزش هستند پس برای احترام به هم فقط فارسی صحبت کنید سبز باشید و سربلند
غیر درسی
شــآدکــَــده ی جــوکــیـســـــم
mriawM
سلام دوستااااااااان این تاپیک واسه اینه که تا میتونیم شاد باشیم،هرکی از درس خسته شد یا چیز دیگه،واسه زنگ تفریح بیاد اینجا شاد بشه انرژی بگیره،جوک یا سوتی های خنده دار یا هرچیز خنده دار دیگه رو اینجا بنویسیم :smiling_face_with_open_mouth_smiling_eyes:
غیر درسی
| گالری روح نواز🫀✨ |
AinoorA
سلااامممم هممون گاهی عکس هایی رو میبینیم که شادی برای قلبمون به همراه دارن✨ گاهی بعضی عکسا یادآور یه خاطره خوبن بعضی عکسا خنده روی لبمون میارن و بعضی اشک تو چشامون... بعضی عکسا یادآور آدم هایی هستن که دوستشون داریم 😍 بنظر عکسا روح دارن و حسشون به ما منتقل میشه... بعضیاشون خیلی کیوت و با نمکن 🐥🐰 بعضیاشون غمگینن 🙁 بعضیا بی حس و بی حالن 😶 بعضیا خیلیی شادن 😄 اینجا گالریِ عکسایی ک دوسشون داریم یا یه چیزی رو برامون زنده میکنن دوست داشتین یه متن خوشگلم زیرش بنویسین..😉🤗 دعوت میکنم از : @دانش-آموزان-نظام-جدید-آلا @بچه-های-تجربی-کنکور-1402 @بچه-های-تجربی-کنکور-1401 @ریاضیا @تجربیا @انسانیا @بچه-های-تجربی-کنکور-1403 (شما یه سر کوچولو بزنین کافیه خوشحال میشیم😉♥) و هر کس دیگه ای که دوست داره شرکت کنه منتظر عکس های زیباتون هستم😍🤗♥
غیر درسی
گلچینی کوتاه از کتاب های معروف
Mr. PerfectM
سلام دوستان هدفم از زدن این تاپیک اینکه: 🕙شبی حداقل یک_دقیقه_کتاب بخوانیم📚 لطفا شما هم در این مسیر یارا باشید. تا حداقل شبی یه قطره از اقیانوس علم را به معلومات خود بیافزاییم.
غیر درسی
استمرار + تمرکز + تلاش: موفقیت
دوپامیند
امروز میخوام خیلی درس بخونی نورا :) میخوای نمره های عالی بگیری؟ با کسی ارتباط نداشته باش! نخور! نخواب! و هیچوقت نپرس "چرا" از خودت بگذر تا بالاترین نمره ها رو بگیری. از خودت بگذر تا لقبت بشه بهترین دانش اموز. از خودت بگذر تا خانواده و وجدانت ازت راضی باشن. اونوقت تو میشی نفر بعدی که همه ازش حرف میزنن🦩✨ اخرشب منتظر گزارش کارت هستم. جوری درس بخون که موقع خواب دل تمام سلول هات پر از دوپامین شه😌♟ موفق باشیم.
غیر درسی
بویِ امید ✨
S.daniyal hosseinyS
راستش بعد از موضوعِ «قشنگ‌ترین تعریف»، یه‌وقتایی می‌شد که یه‌چیزی رو می‌خواستم درونش بنویسم ولی می‌دیدم این یه «تعریف» نیست. برای همین تصمیم گرفتم این موضوع رو ایجاد کنم. ‌ اینجا بیاین از لحظه‌هاتون بنویسین. از یه «آن». از اون لحظه‌ای که انگار همه‌چیز در به‌جاترین شکل ممکن خودش بود. مثل اون لحظه‌ای که دوتا قطعه رو جا می‌زنن و صدای جا رفتنش به جون آدم جلا می‌ده. اینجا از اون لحظه‌ای بنویسین که انگار دنیا حتی برای یک‌لحظه مال شما بود. ‌ از یه‌ خط چشم که امروز درست کشیدی، از اینکه امروز کیک پختی و خوشمزه شده، از اینکه امروز یه لایی تمیز کشیدی و ذوق خودتو کردی، از اینکه توی فیفا رو دستت نیست و امروز همه رو سوسک کردی بگیر، تا کارای گنده‌گنده، تا قبول شدن توی فلان آزمون و گرفتن گواهینامه و اومدن یه رفیق قدیمیِ مهاجرت‌کرده به ایران... و هزارتا اتفاق ریز و درشت دیگه. ‌ دلم می‌خواد این موضوع «بوی امید» بده. همین ❤
غیر درسی
♥شعردانه♥
banooB
درود آلایی های خوب راستش من این تاپیک رو مکمل تاپیک قرابت میدونم برای همین امیدوارم اینجا هم حضور پر رنگی داشته باشین و حس خوبی رو از طریق شعر به هم انتقال بدیم .پیشاپیش از همراهی تون سپاسگزارم با احترام بانو پ ن : %(#ff0000)[اینجا فقط شعر بنویسید نه متن ادبی] @دانش-آموزان-آلاء @خیرین-کوچک-دریا-دل
غیر درسی
پروژه موفقیت من:هر روز یک قدم به سوی ارزوها✨
HakoH
سلام به همه دوستان عزیزم در الا خونه، من این تاپیک رو ایجاد کردم تا مسیر پیشرفت خودم رو به صورت روزانه ثبت کنم و با نظم و پشتکار به اهداف بزرگم برسم. هدف اصلی من در این دوره اینه که [ بتونم عسل الان رو لول اپ کنم و یه شخصیت مفید برای جامعه و زندگی خودم باشم]. “برنامه‌ریزی برای موفقیت نیست، بلکه برنامه ریزی برای شکست نخوردن است. با هم قدم به قدم پیش می‌ریم!” 🎯 اهداف کلیدی (Goals Matrix) برای شفافیت بیشتر، اهدافم رو به دسته‌های اصلی تقسیم کردم و برای هر دسته، فعالیت‌های روزانه قابل اندازه‌گیری رو تعریف کردم: حوزه سلامتی: هدف کلی: رسیدن به [وزن/سطح تناسب اندام] فعالیت روزانه: ۳۰ دقیقه پیاده‌روی/ورزش سبک. حوزه دانش و مهارت (تخصصی): هدف کلی: تسلط بر [مهارت/نرم‌افزار خاص]. فعالیت روزانه: مطالعه یا تمرین ۴۵ دقیقه‌ای. حوزه مالی و پس‌انداز: هدف کلی: پس‌انداز مبلغ X. فعالیت روزانه: ثبت تمام هزینه‌ها در اپلیکیشن یا دفترچه. ✅ سیستم تیک زدن و به‌روزرسانی روزانه (The Tick System) هر روز (یا هر زمان که آپدیت می‌کنی)، لطفاً وضعیت فعالیت‌ها رو در قالب زیر به‌روز کن. این کار باعث نظم و قابل مشاهده شدن پیشرفت می‌شه: تاریخ به‌روزرسانی: [تاریخ امروز] هدف وظیفه روزانه وضعیت سلامتی ۳۰ دقیقه ورزش ✔ انجام شد دانش ۴۵ دقیقه تمرین ✖ انجام نشد مالی ثبت هزینه‌ها ✔ انجام شد دعوت به همراهی: دوستانی که هدف مشترکی دارند یا به دنبال ایجاد یک روتین منظم هستند، خوشحال می‌شم در این چالش کوچک همراه من باشن. بیایید در این تاپیک، پیشرفت‌های هفتگی‌مون رو با هم به اشتراک بذاریم. اگر روش بهتری برای تیک زدن می‌شناسید، حتماً راهنمایی کنید! @دانش-آموزان-آلاء @ریاضیا @تجربیا شروع به انجام اهداف از :1404.۱۲.۳ پایان هدف:هر وقت احساس کردم دیگه این اهداف روتین زندگیم و بخش جدایی ناپذیر شدن و باید برم سراغ لول بالاتر
غیر درسی
قشنگ‌ترین تعریف
S.daniyal hosseinyS
بیاید بگید ببینم قشنگ‌ترین تعریفی که تاحالا یه شخصی ازتون کرده چی بوده؟ 👀 (امیدوارم تاپیکش پر از جملات جذابِ ذوق‌دار بشه) @دانش-آموزان-آلاء @فارغ-التحصیلان-آلاء
غیر درسی
هرچی تودلته بریز بیرون7
M.anM
به نام خداوند بخشنده مهربان سلام ...اینجا از هرچی اذیتتون میکنه بگید وبزارین تخلیه شین...از موانع درس خوندنتون بگید تاباهم براش راه حل پیداکنیم....برعکس از خوشحالی هاتون هم بگید...از چیز هایی بگید که باعث شده باعلاقه وقتتون رو صرف مطالعه کنید...موفق باشید وامیدوارم تاروز کنکور کلی اتفاقای خوب براتون بیفته که شمارو به سمت پیروزی ببره... رعایت قوانین تاپیک برای همه الزامی می باشد بحث سیاسی، اعتقادی و تنش زا ممنوع پرسیدن سوال درسی و مشاوره ای ممنوع پرهیز از توهین و بی احترامی و استفاده از الفاظ نامناسب پرهیز از قرار دادن متن ، آهنگ و... با محتوای نامناسب مواظب شوخی هاتون باشید هر شوخی مناسب محیط انجمن نیست همه ی گویش ها و زبان ها برای همه ما آلایی ها با ارزش هستند پس برای احترام به هم فقط فارسی صحبت کنید سبز باشید و سربلند
غیر درسی
کاف‍ــه می‍ـــم♡
sandiiiiS
سلام به یاران ج‍ــان😍 به %(#ff00ff)[ک‍ـــافه می‍ـــم] خوش اومدین..❤ توی انجمن جای همچین تاپیکی خالی بود دعوتتون میکنم که اینجا %(#00ffff)[مت‍ــن های ادب‍ــی] بفرستین ما نمیتونستیم توی تاپیک شع‍ــردانه متن ادبی بفرستیم😊 توی تاپیک خ‌ــــودنویس هم نمیتونستیم چون مخصوص دست نوشته های خودمونه😅 و توی تاپیک هرچی تودلته بریز بیرون هم نوشته ها گم میشدن همگی خوش اومدین..💕 %(#0000ff)[اسپم ممنوعه] و اینکه از مدیر عزیز هم درخواست دارم که تاپیک رو قفل نکنن🙏❤ @M-an %(#7f7fff)[_________________________________] خب خب😍 دعوت میکنم از : @خانوم @dlrm @اکالیپتوس @revival @گونش @Saahaar @sheyda-fkh @دانش-آموزان-آلاء @دانش-آموزان-نظام-جدید-آلا
غیر درسی
چالش 75 روز سخت 😁🌝
Zahra.tgZ
سلام سلام😍 خب من اومدم با یه چالش سخت 😁 قضیه از این قراره که من قبلاً این چالش خیلی شنیده بودم که بنظر من هم برای نظم شخصی و هم سلامت و پیشرفت خودمون بسیار تاثیر گذار هست ولی با این حال هنوز نتونستم شروع کنم،ولی می خوام از امروز که میشه روز دوم بهمن سال ۱۴۰۴ شروع کنم. این چالش یه سری قوانین داره: ۱)نوشیدن روزی ۴ لیتر آب ۲)روزی دو نوبت ورزش که یکیش باید در فضای باز باشه(مثل پیاده روی) ۳)رژیم غذایی مشخصی رو باید طی این چالش ادامه بدیم بدون فست فود و چیز های سوپرمارکتی مثل چیپس و پفک و ... ۴) مطالعه روزانه حداقل ده صفحه کتاب غیر درسی ولی علمی ۵)گرفتن عکس روزانه برای ثبت پیشرفت یک نکته مهمی که داره اگه یه روز عمل نکنی باید از فرداش از روز یک شروع کنی برای ثبت کار هایی که برای این چالش باید انجام بدیم در واقع انجام قوانین من خودم چک لیست در آوردم از پینترست که پرینت کنم و روی اون خط بزنم متاسفانه اینجا نمیشه آپلودش کرد اگه خواستین می‌فرستم بهتون ولی اگه پرینت نخواین میتونین از یادداشت گوشی هم استفاده کنید ولی هدف این تاپیک این هست که هر روز گزارش بدیم از روزمون که چیکارا کردیم برای این چالش در طول روز. برای رژیم غذایی و ورزش تو خونه می تونین از چت جی پی تی هم استفاده کنید که بر اساس بدن و هدف شما ورزش و برنامه غذایی بده بهتون و حتی میزان کالری و پروتئین و چربی و کربوهیدرات یا هر چیزی لازم دیگه ای که در طول روز باید مصرف کنید هم میده بهتون و میتونین ازش استفاده کنید. 😍😍 از همتون دعوت میکنم تو این چالش منو همراهی کنید و هر روز گزارش کار بدیم تو این تاپیک چه وسط راه نتونستیم ادامه بدیم چه چندین و چند بار از اول شروع کنیم و چه و تا بتونیم در آخر این چالش رو تموم کنیم و اضافه کنیم به لیست موفقیت هامون😍 ولی باید اینم در نظر داشته باشیم این چالش سخت هست و اکثرمون وسط راه ممکنه جا بزنیم یا روی روز اول گیر کنیم ولی مطمئنم آخرش هممون تموم میکنیم این چالش رو😁🤩🤩 ممنونم از الان که همراهیم میکنید😃😍 @فارغ-التحصیلان-آلاء @دانش-آموزان-آلاء @دانش-آموزان-نظام-جدید-آلا @دانشجویان-درس-خون
غیر درسی
هفته های خوشحالی
M.anM
Topic thumbnail image
غیر درسی
موسیقی کده🎵
MmdasnM
از نظر من موسیقیای خوب و آروم میتونن خیلی رو تمرکز تاثیر بزارن موسیقی های خوبتون رو اینجا به اشتراک بزارید تا بقیه هم ازش لذت ببرن
غیر درسی
انجمن انیمه ای :>
Michael VeyM
هاعیییییی به هممه برین تو chat gpt و یه عکس از خودتون رو آپلود کنین و زیرش بنویسین: restyle image in studio ghibli style keep all details بعدشم نتیجه رو بفرستین اینجا تا ببینیم هر کدوممون چه شکلییم👀😂 @فارغ-التحصیلان-آلاء @دانش-آموزان-آلاء @تجربیا @ریاضیا @انسانیا
غیر درسی
ژنِستوری 🔞
D
خب راستش از اونجا که میخواستم به غیر از دلقک بازی یه میراثی تو آلاخونه واسه خودم باقی گذاشته باشم و مث خیلی از رفقا که در روزای اخیر از آلاخونه بدون خدافظی و میراث درست و حسابی رفتن (نامردای بی خاصیت 😂)، تصمیم گرفتم این تاپیکو بزنم... 🤡 تو این تاپیک به بررسی اتفاقات و زندگی اشخاص مهمی میپردازیم که سهم بسزایی در علم ژنتیک و زیست شناسی داشتن! 🧬 سعی کردم از بین 1500 صفحه کتاب، مطالب رو گلچین کنم و گلشو براتون بزارم... در ضمن، مثبت 18 رو برا این زدم که دوستانی که به شدت درگیر کنکور یا امتحاناتشون هستن و وقت خالی ندارن نیان اینجا... وقت واسه دلقک بازی زیاده برید درستونو بخونید 📚 این فکرو هم نکنید که الان یسری متنو اومدم کپی پیست میکنم و براتون میزارم... بخدا زحمتش زیاد بود... یجوری متنا رو جمع آوری و ساده کردم که دوستانی که غیر از رشته ی تجربی هستن هم بتونن استفاده کنن. به قول یه عزیزی : «مشکل داری مشکل داری ... ما داریم زحمت میکشیم اینجا نمیدونی چه بلایی سر ما اومده ...»😂 هر جمعه ساعت 3 و 35 دقیقه بامداد با یک اپیزود از این تاپیک همراهمون باشید... 😎😂 اگرم دیدید که یه هفته چیزی نزاشتم بدونید که دار فانی رو وداع گفتم. باشد که رستگار شوید. @دانش-آموزان-آلاء @دانش-آموزان-نظام-جدید-آلا @ریاضیا @تجربیا
غیر درسی
بهخوان🌱
Hhh HhH
به نام خدا سلاااام به همگی پس از مدت ها دارم یک تاپیک(موضوع) مینویسم😂 به تازگی با فضایی به نام "بهخوان" آشنا شدم(وقتی واردش شدم اولش یاد انجمن(آلاخونه) افتادم😇) که افراد کتابخوان دور هم جمع شدن و درباره کتاب هاشون باهم گفت و گو میکنن. • وقتی واردش شدم و نظرات و نقد های کتاب ها و یادداشت های افراد رو خوندم ؛ متوجه شدم: چقدر ادبیات شخصی که کتاب میخونه با اشخاص دیگه فرق میکنه. یک جا وارد شدم(موضوع کتب فلسفی و پر تعمق) ؛ بیشتر افرادی که درحال گفت و گو بودن. ادبیاتشون فرق می‌کرد. و احساس کردم من در مقایسه با این دوستان هنوز خیلی راه دارم. خلاصه کیف کردم از بیانشون😇 حتی در موضوعات دیگه • چقدر در بیان نظراتشون(حتی مخالف) نکات نوشتاری و احترام متقابل رو رعایت کردن. با تموم باگ هایی که ممکنه داشته باشه(مخصوصا با سرعت اینترنت پایین) ● داشتم با خودم فکر میکردم چقدر خوب میشد هممون از کوچیک تا بزرگ گوشه ای از زندگیمون(هرچقدر میتونیم) رو به کتاب اختصاص بدیم‌. که همین ما رو خیلی بهتر میکنه: _ در شنیدن و گوش دادن حرف ها _ در گفت‌وگو و بیان نظراتمون و در مجموع _ در روابط و زندگی هامون و جامعه(که واقعا بهش نیاز داره) اینجور که متوجه شدم؛ این برنامه مشابه(تا حدی) خارجی هم داره، به نام گودریدز . جهانیه . با امکانات بیشتر. ولی متاسفانه برای ایرانی ها به راحتی قابل استفاده نیست(این محدودیت از طرف برنامه صورت گرفته) اگر دوست داشتید شما هم واردش بشید یا به دوستانتون معرفی کنید. به عنوان عضوی کوچک؛ دوست داشتم شما رو هم تا حدی با این فضای ساده و قشنگ آشنا کنم. تا قدمی هرچند کم، برداشته باشم برای ترویج فرهنگ مطالعه و گفت و گو=)) اگه واردش شدید بهم بگید(درصورت تمایل) که همدیگه رو اونجا پیدا کنیم🤩😎 یا تو همین آلاخونه؛ درباره کتاب هامون حرف بزنیم. هرسوالی دربارش داشتید بپرسید. باعث افتخار و خوش حالیم هست که تا جایی که میدونم پاسخگو باشم(یا در همین تاپیک یا تودلی یا پیوی) موفق باشید✨ @تجربیا @ریاضیا @دانش-آموزان-آلاء @دانشجویان-پزشکی @فارغ-التحصیلان-آلاء @دانشجویان-مهندسی @دانشجویان-درس-خون @دانشجویان-پیراپزشکی اگر میدونید دوستی علاقمند به کتاب و کتابخوانی هست ، یا دوست دارید بقیه هم باهاش آشنا بشن و عضو گروه های تگ شده نیستن؛ تگشون کنید‌ یا براشون ارسال کنید.
غیر درسی
جرعت حقیقت
Gharibe GomnamG
سلام بچه ها میخوایم جرعت حقیقت بازی کنیم فقط لطفا سوالات درحد انجمن باشه لطفا احترام هم رو حفظ کنید دعوا و بحث نداریم... @yasin-sheibak @سمیه-صادقلو @Felli @sina-bigdeli @Ryhn-E @Reyhaneh-moradi @Miss-joker @دانش-آموزان-آلاء
غیر درسی
نوشته های با ارزش
AmirbernosiA
درود به دوستان ؛) دیدم جای این تاپیک خالی بین بقیه تاپیکا :) بریم سر اصل مطلب! تو این تاپیک جملات ارزش مند بزرگان دنیا و حتی جملاتی که خودتون بهش میرسید رو میگین! همین :) صرفا هم فقط جمله قرار میدیم! اسپمو نقل قول خواهشا نباشه! کمی نظم داشته باشه ؛)
غیر درسی
پناه دل 🌱
_
بعضی وقت‌ها حال آدم اونقدر بد میشه که حتی نمی‌دونه با چه کلماتی باید توصیفش کنه... دیشب من همینطور بودم اما وقتی چند آیه از قرآن خوندم دیدم واقعا بعضی آیاتش یه آرامش عجیبی به دل میدن :) برای همین دوست دارم توی این تاپیک مجموعه‌ای از همین جملات و محتواها بزاریم ، در صدرش آیه‌هایی از قرآن که آرامش‌بخشن و همین‌طور فیلم‌ها، عکس‌ها یا جمله‌هایی که می‌تونن حس خوبی منتقل کنن و آروممون کنن🌱 اینجوری هر وقت حالمون بد شد بیایم اینجا سر بزنیم، بخونیم و ببینیم و حالمون یه کم بهتر بشه امیدوارم توی لحظه‌های سخت این کلمات و تصاویر بتونن پناه دلمون باشن 👀💚
غیر درسی

کارگاه نویسندگی

زمان بندی شده سنجاق شده قفل شده است منتقل شده غیر درسی
324 دیدگاه‌ها 13 کاربران 5.8k بازدیدها 10 Watching
  • قدیمی‌ترین به جدید‌ترین
  • جدید‌ترین به قدیمی‌ترین
  • بیشترین رای ها
پاسخ
  • پاسخ به عنوان موضوع
وارد شوید تا پست بفرستید
این موضوع پاک شده است. تنها کاربرانِ با حق مدیریت موضوع می‌توانند آن را ببینند.
  • fatemeh8181F آفلاین
    fatemeh8181F آفلاین
    fatemeh8181
    نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
    #270

    2
    بعضی ها چه ساده دل میشکنند بی هوا سنگ های ریز و درشت را می کوبند بر قلبمان سنگهایی که به قصد نوازش به سمت دل مان می آیند و چه بی هوا می شکند دلمان اما خبر ندارند که تکه های شکسته شده قلبمان بعد از شکسته شدن تیز و برنده می شود بی رحم میشوند و تا عمق وجودشان را روزی خواهند برید همیشه بعد از سیاهی طاقت فرسا و ابری شب صبحی زیبا در راه است همیشه بعد از تنهایی ها و دلتنگی های غروب پاییزی بهاری با شکوفه های دوست داشتن و صبوری در راه است همیشه بعد از مهی غلیظ بارانی آرام بخش در راه است
    شاید هم مثل هوای بهار باشد گاهی چمدان رفتن می بندد و کمی بعد دل رحم شود برای ماندن و دوباره با عصبانیت بیشتر و غرشی شدیدش چمدان به دست می شود و بار دیگر با دل رحمی تمام می بارد.
    آه....
    به هر حال ولی این را می دانم و یقین دارم بعد از هر چیزی قطعا اتفاقی در راه است اتفاقی که می تواند مثل سیاهی شب باشد یا می‌تواند همانند رنگین کمان بعد از باران باشدمی‌تواند عطر تندی را به خودش بزند یا حتی می‌تواند عطر آرامش بر خودش بزند مهم این است که آفتاب پشت ابرهای تیره و تار نمی ماند

    تو دنیایی که میتونی هرچیزی باشی مهربون باش🖤🌵🧠

    1 پاسخ آخرین پاسخ
    4
    • fatemeh8181F آفلاین
      fatemeh8181F آفلاین
      fatemeh8181
      نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
      #271

      چشمانم را که غرق رقص دریا با آن پیراهن آبی شده بود برداشتم نگاهم را وادار کردم آرام بگیرد چشمان سرخ شده ام را روی هم فشار دادم تا مبادا دلش هوس باران کند🌩
      پاهایم بی قرار بود روی شن های ساحل زانو زدم دوست نداشتم فکرم را اینطور مشغول کار ببینم جوری که حتی وقت استراحت هم نداشته باشد تا از پشت میز کارش بلند شود و کش قوسی به خودش بدهد که بتواند بازهم سخت درگیر کارش باشد. زیراجاق دلم را یادم رفته بود خاموش کنم و وقتی به خودم آمدم که بوی سوختگی قلبم به مشامم خورد بیچاره قلبم چقدر زیبا بود قرار بود پخته شود قرار نبود بسوزد، اصلاً نمی‌دانم این سرکه احساس از کجا پیدایش شده که حواسم را پاک پرت خودش کرد و قلبم را اینطور سیاه کرده؛ نفس عمیقی کشیدم و از روی شن‌های نم دار ساحل بلند شدم دلم هوای بچگی کرده بود بی پرواهوس کرده بود بزند به آب تا جایی که راه‌های هوایی دل و مغز و قلب و همه و همه را با هم بند بیاورد، با هر قدمی که به سمت دریا برمی‌داشتم حرف‌هایش🗣 پشیمانی هایش😣 از همه بدتر گریه هایش😭 در راهروی اداری مغزم رژه می رفت ،اما امان از دیواری که تنها یک آجرش فرو بریزد آن وقت است که دیگر آدم‌ها اعتمادشان را از دست می‌دهد و به آن دیگر تکیه نمی‌کنند من هم آدمم نمیتوانم به یک خانه ویران شده تکیه کنم
      گردنم هم در آب بود و فقط منتظر یک لغزش بودم که تمام شود و اداره افکارم تا همیشه جمعه اعلام شودبدون هیچ شنبه ترسناکی برای کارکنانش
      اما همیشه التماسهای مظلومانه دلم است که این اداره را باز نگه داشته تاوان همه ضرر ها را می دهد می داند که هر بار باید خسارت بیشتری بپردازد اما از انگیزه اش از امیدش خوشم می آید تسلیم نمی‌شود هر بار با قدرت بیشتری التماس می‌کند
      برای ماندن و هر بار با این جمله تکراری اش مرا گول می‌زند و دلم را میبرد انگاری من هم بدم نمی آینده هردفعه گولش را بخورم 🙃
      🦋 دوام بیاور حتی اگر طناب طاقتت به باریکترین ریش هایش رسید حتی اگر از زمین و زمان بریدی😕
      و هر بار برایم زمزمه می کند با آن صدای لطیف و مهربانش
      🌸 مژده که ایام غم نخواهد ماند /چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند 🌸
      و باز هم مثل هر بار من تسلیمش می‌شوم با اعتراض‌های همیشگی ام در گوشش می‌گویم:( دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندارم😖)

      تو دنیایی که میتونی هرچیزی باشی مهربون باش🖤🌵🧠

      اهوراا 1 پاسخ آخرین پاسخ
      4
      • fatemeh8181F fatemeh8181

        سلامممم
        میشه منم بزارم متنامو

        A آفلاین
        A آفلاین
        arthur morgan
        نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
        #272

        fatemeh8181 بله حتما اینجا برای همه هست حتما بگذارید 😉😀

        fatemeh8181F 1 پاسخ آخرین پاسخ
        3
        • A arthur morgan

          fatemeh8181 بله حتما اینجا برای همه هست حتما بگذارید 😉😀

          fatemeh8181F آفلاین
          fatemeh8181F آفلاین
          fatemeh8181
          نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
          #273

          arthur morgan بخونید وو انتقاد کنید ازشون :slightly_smiling_face:

          تو دنیایی که میتونی هرچیزی باشی مهربون باش🖤🌵🧠

          A 1 پاسخ آخرین پاسخ
          3
          • fatemeh8181F fatemeh8181

            arthur morgan بخونید وو انتقاد کنید ازشون :slightly_smiling_face:

            A آفلاین
            A آفلاین
            arthur morgan
            نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
            #274

            fatemeh8181 حتما انشاالله نظرم را خواهم داد😉😉😊😊

            fatemeh8181F 1 پاسخ آخرین پاسخ
            3
            • A arthur morgan

              fatemeh8181 حتما انشاالله نظرم را خواهم داد😉😉😊😊

              fatemeh8181F آفلاین
              fatemeh8181F آفلاین
              fatemeh8181
              نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
              #275

              arthur morgan مرسی:tulip: :umbrella: :rainbow:

              تو دنیایی که میتونی هرچیزی باشی مهربون باش🖤🌵🧠

              1 پاسخ آخرین پاسخ
              3
              • SachliS Sachli

                #دل_نوشته
                حال که نگاه میکنم انگار هیچ چیز سرجایش نیست همه شهر را غباری عمیق گرفته است...دستی به پنجره میکشم تا شاید کمی از غبار ها کم شود اما... نه هیچ تغییری نکرده است...
                از تو چه پنهان هیچ چیزی دیگر مثل سابق نیست. من ، من نیستم. تو! اصلا نیستی اما چه بهتر که نباشی....راستش را بخواهی اصلا دلم تنگت نیست...هربار به تو فکرمیکنم چیزی جزء بی حسی مطلق دلم را نمیگیرد همان بهتر که نیستی... مگرنه اینکه تو بی من خوش تری؟ خوش باش مرا دیگر به تو راهی نیست اما کاش دیگر برنگردی من این شهر غبار آلود بی تو را خیلی میپسندم کاش که دیگر نباشی...
                نگاهم را که بین مردم میچرخانم همه حس ها باهم به سمتم هجوم می آورند ناراحتی غم شادی و... همه را حس میکنم گویی تمام این حس های زنده با من حرف میزنند...
                شلوغ است! خیابان را میگویم ...
                چه خوب در هیچ خیابانی کنارت قدم نزده ام تا در یادم بیایی... حتی تصویرت را به یاد نمی آورم ...
                راستی چهره ات چگونه بود؟!
                اسمت هم از یادم میرود...
                چه بهتر که نباشی...
                کاش از همان اول نمی آمدی...کاش ویران نمیکردی...
                اما مهم نیست حال این من قوی است این من هیچ چیزی تکانش نمیدهد حتی طوفان وجود تو... این من اینقدر استوار است که دیگر اشک هم نمی ریزد.. این من خدا را دارد.. همان خدایی که دستش را گرفت... بهتر است بگویم این من حال در آغوش خداست با من در آغوش شیطان اشتباهش نگیر... این من دیگر جانش را برای هیچکسی جزء خدایش فدا نمیکند...
                کاش که برنگردی! برای خودت می گویم وگرنه در این شهر غبارآلود یک من استوار و محکم انتظار مقابله با تو را می کشد...
                این من حالا خدا را دارد....تفاوت بسیار بزرگی کرده است حسش میکنی؟....

                اهوراا آفلاین
                اهوراا آفلاین
                اهورا
                نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                #276

                @roghayeh-eftekhari :ok_hand_light_skin_tone:

                1.png

                1 پاسخ آخرین پاسخ
                4
                • fatemeh8181F fatemeh8181

                  چشمانم را که غرق رقص دریا با آن پیراهن آبی شده بود برداشتم نگاهم را وادار کردم آرام بگیرد چشمان سرخ شده ام را روی هم فشار دادم تا مبادا دلش هوس باران کند🌩
                  پاهایم بی قرار بود روی شن های ساحل زانو زدم دوست نداشتم فکرم را اینطور مشغول کار ببینم جوری که حتی وقت استراحت هم نداشته باشد تا از پشت میز کارش بلند شود و کش قوسی به خودش بدهد که بتواند بازهم سخت درگیر کارش باشد. زیراجاق دلم را یادم رفته بود خاموش کنم و وقتی به خودم آمدم که بوی سوختگی قلبم به مشامم خورد بیچاره قلبم چقدر زیبا بود قرار بود پخته شود قرار نبود بسوزد، اصلاً نمی‌دانم این سرکه احساس از کجا پیدایش شده که حواسم را پاک پرت خودش کرد و قلبم را اینطور سیاه کرده؛ نفس عمیقی کشیدم و از روی شن‌های نم دار ساحل بلند شدم دلم هوای بچگی کرده بود بی پرواهوس کرده بود بزند به آب تا جایی که راه‌های هوایی دل و مغز و قلب و همه و همه را با هم بند بیاورد، با هر قدمی که به سمت دریا برمی‌داشتم حرف‌هایش🗣 پشیمانی هایش😣 از همه بدتر گریه هایش😭 در راهروی اداری مغزم رژه می رفت ،اما امان از دیواری که تنها یک آجرش فرو بریزد آن وقت است که دیگر آدم‌ها اعتمادشان را از دست می‌دهد و به آن دیگر تکیه نمی‌کنند من هم آدمم نمیتوانم به یک خانه ویران شده تکیه کنم
                  گردنم هم در آب بود و فقط منتظر یک لغزش بودم که تمام شود و اداره افکارم تا همیشه جمعه اعلام شودبدون هیچ شنبه ترسناکی برای کارکنانش
                  اما همیشه التماسهای مظلومانه دلم است که این اداره را باز نگه داشته تاوان همه ضرر ها را می دهد می داند که هر بار باید خسارت بیشتری بپردازد اما از انگیزه اش از امیدش خوشم می آید تسلیم نمی‌شود هر بار با قدرت بیشتری التماس می‌کند
                  برای ماندن و هر بار با این جمله تکراری اش مرا گول می‌زند و دلم را میبرد انگاری من هم بدم نمی آینده هردفعه گولش را بخورم 🙃
                  🦋 دوام بیاور حتی اگر طناب طاقتت به باریکترین ریش هایش رسید حتی اگر از زمین و زمان بریدی😕
                  و هر بار برایم زمزمه می کند با آن صدای لطیف و مهربانش
                  🌸 مژده که ایام غم نخواهد ماند /چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند 🌸
                  و باز هم مثل هر بار من تسلیمش می‌شوم با اعتراض‌های همیشگی ام در گوشش می‌گویم:( دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندارم😖)

                  اهوراا آفلاین
                  اهوراا آفلاین
                  اهورا
                  نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                  #277

                  fatemeh8181 :ok_hand_light_skin_tone:

                  1.png

                  1 پاسخ آخرین پاسخ
                  4
                  • فاطمه رحیمیف آفلاین
                    فاطمه رحیمیف آفلاین
                    فاطمه رحیمی
                    نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                    #278

                    این روزها شانه ات را کم دارم
                    دستانت را
                    اغوشت را
                    این روزها اواره ای در شهر غربتم
                    شهری بی ستاره بی ردی از گذر تو
                    یادت می اید مرا؟
                    من را ...
                    عشقم را ...
                    دیوانگی هایم را
                    چ زود تمام شد روزهایی دلدادگی مان...
                    چ زود سایه سیاه جدایی بر دلمان خیمه بست
                    ستاره ها را چه به یاد می اوری؟
                    وعده ما وقت دلتنگی تماشای ستارگان چشمک زن بود
                    راستش را بخواهی از وقتی که رهایم کردی اسمان نیز نامهربانان ستارگانش را از من دریغ کرده است...
                    کاش برگردی....
                    این شهر بی ستاره ب من مجال نفس کشیدن نمیدهد...
                    دلنوشته

                    1 پاسخ آخرین پاسخ
                    2
                    • فاطمه رحیمیف آفلاین
                      فاطمه رحیمیف آفلاین
                      فاطمه رحیمی
                      نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                      #279

                      دلتنگت شده ام و باز تاوان دلتنگی مرا چشمانم پس میدهد

                      1 پاسخ آخرین پاسخ
                      1
                      • fatemeh8181F آفلاین
                        fatemeh8181F آفلاین
                        fatemeh8181
                        نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                        #280

                        امروز قراراست به باغ کوچک انتهای قلبم سری. بزنم خاک گلدان های مهربانی را عوض کنم .آب حوض شادی را تعویض کنم .علف های هرز نا امیدی را که درمیان بوته های گل امید ریشه می دوانند را نابود کنم. آفت های کینه را که درحال خرابی نهال های گذشت بودند را از میان بردارم .در را باز کردم ووارد باغ شدم. اما.... اوضاع باغ کوچک انتهای قلبم اصلا خوب نبود انگار صاحبش پیرمردی سالخورده بوده است که دربیمارستان با خبر اعدام پسرش و شناسنامه ی دخترجوانش که مهر طلاق در آن جا خوش کرده است .مسیر ورودی باغ هیچ شباهتی به آن مسیر موفقیت قدیمی نداشت.باعلف های هرز ناامیدی فرش شده بود. گیاهان انگل به باغچه کوچک اهدافم حمله ورشده بودند همانطور که چشمانم را می چرخاندم وبه ویرانی باغ فکر میکردم چند درخت جدیدکه آنهارا به خاطر نمی اوردم نظرم را جلب کرد درختانی که ظاهرشان با درختان بائوباب تفاوتی نداشت درختانی که قامتشان به اسمان هفتم میرسید وریشه هایشان همچون تن وزنه برداری که عضله هایش بدنش را به چندین قسمت قابل شمارش تبدیل کرده بود.کم مانده بود شاخ های گوزن گونه ام ظاهر شوند درخت ‎بائوباب
                        مگر اینجا اخترک است. افکارم را منظم کردم ودست به کار شدم باید باغم را نجات می دادم از این فاجعه. ارِه برقی را برداشتم واول به جان بائوباب های نشأت گرفته از امروز و فردا کردنم افتادم.بیشتر جان و انرژی ام را ستاند. بعد از اندکی استراحت شدم قاتل علف های هرز نا امیدی . با آفت کش بخشش قاتل زنجیره ای آفت ها نام گرفتم. به سراغ حوض شادی که رفتم به جای اب زلال خوشحالی غبار غم به خود گرفته بود حوض راسروسامانی بخشیدم وماهی های لبخند را روانه ی آن کردم .دراخر هم به سراغ گلدان های مهربانی رفتم و قبل از انکه جایش را به نفرت بدهند خاکشان را تعویض کردم.حال دیگر می توانستم به کلبه ی انتهای باغ بروم وچای خوش رنگی در فنجان ارزوهایم بریزم و با تکه کیکی از انگیزه خودم را میهمان کنم😢

                        @سجاد-ذوالفقاری
                        @roghayeh-eftekhari
                        Yegane Dehqan
                        @

                        تو دنیایی که میتونی هرچیزی باشی مهربون باش🖤🌵🧠

                        fatemeh8181F SachliS 2 پاسخ آخرین پاسخ
                        4
                        • fatemeh8181F fatemeh8181

                          امروز قراراست به باغ کوچک انتهای قلبم سری. بزنم خاک گلدان های مهربانی را عوض کنم .آب حوض شادی را تعویض کنم .علف های هرز نا امیدی را که درمیان بوته های گل امید ریشه می دوانند را نابود کنم. آفت های کینه را که درحال خرابی نهال های گذشت بودند را از میان بردارم .در را باز کردم ووارد باغ شدم. اما.... اوضاع باغ کوچک انتهای قلبم اصلا خوب نبود انگار صاحبش پیرمردی سالخورده بوده است که دربیمارستان با خبر اعدام پسرش و شناسنامه ی دخترجوانش که مهر طلاق در آن جا خوش کرده است .مسیر ورودی باغ هیچ شباهتی به آن مسیر موفقیت قدیمی نداشت.باعلف های هرز ناامیدی فرش شده بود. گیاهان انگل به باغچه کوچک اهدافم حمله ورشده بودند همانطور که چشمانم را می چرخاندم وبه ویرانی باغ فکر میکردم چند درخت جدیدکه آنهارا به خاطر نمی اوردم نظرم را جلب کرد درختانی که ظاهرشان با درختان بائوباب تفاوتی نداشت درختانی که قامتشان به اسمان هفتم میرسید وریشه هایشان همچون تن وزنه برداری که عضله هایش بدنش را به چندین قسمت قابل شمارش تبدیل کرده بود.کم مانده بود شاخ های گوزن گونه ام ظاهر شوند درخت ‎بائوباب
                          مگر اینجا اخترک است. افکارم را منظم کردم ودست به کار شدم باید باغم را نجات می دادم از این فاجعه. ارِه برقی را برداشتم واول به جان بائوباب های نشأت گرفته از امروز و فردا کردنم افتادم.بیشتر جان و انرژی ام را ستاند. بعد از اندکی استراحت شدم قاتل علف های هرز نا امیدی . با آفت کش بخشش قاتل زنجیره ای آفت ها نام گرفتم. به سراغ حوض شادی که رفتم به جای اب زلال خوشحالی غبار غم به خود گرفته بود حوض راسروسامانی بخشیدم وماهی های لبخند را روانه ی آن کردم .دراخر هم به سراغ گلدان های مهربانی رفتم و قبل از انکه جایش را به نفرت بدهند خاکشان را تعویض کردم.حال دیگر می توانستم به کلبه ی انتهای باغ بروم وچای خوش رنگی در فنجان ارزوهایم بریزم و با تکه کیکی از انگیزه خودم را میهمان کنم😢

                          @سجاد-ذوالفقاری
                          @roghayeh-eftekhari
                          Yegane Dehqan
                          @

                          fatemeh8181F آفلاین
                          fatemeh8181F آفلاین
                          fatemeh8181
                          نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                          #281

                          fatemeh8181 در کارگاه نویسندگی گفته است:

                          امروز قراراست به باغ کوچک انتهای قلبم سری. بزنم خاک گلدان های مهربانی را عوض کنم .آب حوض شادی را تعویض کنم .علف های هرز نا امیدی را که درمیان بوته های گل امید ریشه می دوانند را نابود کنم. آفت های کینه را که درحال خرابی نهال های گذشت بودند را از میان بردارم .در را باز کردم ووارد باغ شدم. اما.... اوضاع باغ کوچک انتهای قلبم اصلا خوب نبود انگار صاحبش پیرمردی سالخورده بوده است که دربیمارستان با خبر اعدام پسرش و شناسنامه ی دخترجوانش که مهر طلاق در آن جا خوش کرده است دق کرده است .مسیر ورودی باغ هیچ شباهتی به آن مسیر موفقیت قدیمی نداشت.باعلف های هرز ناامیدی فرش شده بود. گیاهان انگل به باغچه کوچک اهدافم حمله ورشده بودند همانطور که چشمانم را می چرخاندم وبه ویرانی باغ فکر میکردم چند درخت جدیدکه آنهارا به خاطر نمی اوردم نظرم را جلب کرد درختانی که ظاهرشان با درختان بائوباب تفاوتی نداشت درختانی که قامتشان به اسمان هفتم میرسید وریشه هایشان همچون تن وزنه برداری که عضله هایش بدنش را به چندین قسمت قابل شمارش تبدیل کرده بود.کم مانده بود شاخ های گوزن گونه ام ظاهر شوند درخت ‎بائوباب
                          مگر اینجا اخترک است. افکارم را منظم کردم ودست به کار شدم باید باغم را نجات می دادم از این فاجعه. ارِه برقی را برداشتم واول به جان بائوباب های نشأت گرفته از امروز و فردا کردنم افتادم.بیشتر جان و انرژی ام را ستاند. بعد از اندکی استراحت شدم قاتل علف های هرز نا امیدی . با آفت کش بخشش قاتل زنجیره ای آفت های کینه نام گرفتم. به سراغ حوض شادی که رفتم به جای اب زلال خوشحالی غبار غم به خود گرفته بود حوض راسروسامانی بخشیدم وماهی های لبخند را روانه ی آن کردم .دراخر هم به سراغ گلدان های مهربانی رفتم و قبل از انکه جایش را به نفرت بدهند خاکشان را تعویض کردم.حال دیگر می توانستم به کلبه ی انتهای باغ بروم وچای خوش رنگی در فنجان ارزوهایم بریزم و با تکه کیکی از انگیزه خودم را میهمان کنم😢

                          @سجاد-ذوالفقاری
                          @roghayeh-eftekhari
                          Yegane Dehqan
                          @

                          تو دنیایی که میتونی هرچیزی باشی مهربون باش🖤🌵🧠

                          1 پاسخ آخرین پاسخ
                          3
                          • فاطمه رحیمیف آفلاین
                            فاطمه رحیمیف آفلاین
                            فاطمه رحیمی
                            نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                            #282

                            بچه ها معلم گفته
                            دلنوشته عاشقانه غمگین باشع گفت بهتره
                            در قالب دکلمه
                            خودم چندتا نوشتم ولی ب دلم نمیشینه ینی میشه دلنوشته خالی فقط
                            موضوع نوشتن بشه این موضوع😢😢😢
                            ک ی کمکیم ب من ش
                            منم میزارم نوشتمو

                            فاطمه رحیمیف SachliS 2 پاسخ آخرین پاسخ
                            2
                            • فاطمه رحیمیف فاطمه رحیمی

                              بچه ها معلم گفته
                              دلنوشته عاشقانه غمگین باشع گفت بهتره
                              در قالب دکلمه
                              خودم چندتا نوشتم ولی ب دلم نمیشینه ینی میشه دلنوشته خالی فقط
                              موضوع نوشتن بشه این موضوع😢😢😢
                              ک ی کمکیم ب من ش
                              منم میزارم نوشتمو

                              فاطمه رحیمیف آفلاین
                              فاطمه رحیمیف آفلاین
                              فاطمه رحیمی
                              نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                              #283

                              فاطمه رحیمی
                              دانش-آموزان-آلاء

                              1 پاسخ آخرین پاسخ
                              4
                              • fatemeh8181F fatemeh8181

                                امروز قراراست به باغ کوچک انتهای قلبم سری. بزنم خاک گلدان های مهربانی را عوض کنم .آب حوض شادی را تعویض کنم .علف های هرز نا امیدی را که درمیان بوته های گل امید ریشه می دوانند را نابود کنم. آفت های کینه را که درحال خرابی نهال های گذشت بودند را از میان بردارم .در را باز کردم ووارد باغ شدم. اما.... اوضاع باغ کوچک انتهای قلبم اصلا خوب نبود انگار صاحبش پیرمردی سالخورده بوده است که دربیمارستان با خبر اعدام پسرش و شناسنامه ی دخترجوانش که مهر طلاق در آن جا خوش کرده است .مسیر ورودی باغ هیچ شباهتی به آن مسیر موفقیت قدیمی نداشت.باعلف های هرز ناامیدی فرش شده بود. گیاهان انگل به باغچه کوچک اهدافم حمله ورشده بودند همانطور که چشمانم را می چرخاندم وبه ویرانی باغ فکر میکردم چند درخت جدیدکه آنهارا به خاطر نمی اوردم نظرم را جلب کرد درختانی که ظاهرشان با درختان بائوباب تفاوتی نداشت درختانی که قامتشان به اسمان هفتم میرسید وریشه هایشان همچون تن وزنه برداری که عضله هایش بدنش را به چندین قسمت قابل شمارش تبدیل کرده بود.کم مانده بود شاخ های گوزن گونه ام ظاهر شوند درخت ‎بائوباب
                                مگر اینجا اخترک است. افکارم را منظم کردم ودست به کار شدم باید باغم را نجات می دادم از این فاجعه. ارِه برقی را برداشتم واول به جان بائوباب های نشأت گرفته از امروز و فردا کردنم افتادم.بیشتر جان و انرژی ام را ستاند. بعد از اندکی استراحت شدم قاتل علف های هرز نا امیدی . با آفت کش بخشش قاتل زنجیره ای آفت ها نام گرفتم. به سراغ حوض شادی که رفتم به جای اب زلال خوشحالی غبار غم به خود گرفته بود حوض راسروسامانی بخشیدم وماهی های لبخند را روانه ی آن کردم .دراخر هم به سراغ گلدان های مهربانی رفتم و قبل از انکه جایش را به نفرت بدهند خاکشان را تعویض کردم.حال دیگر می توانستم به کلبه ی انتهای باغ بروم وچای خوش رنگی در فنجان ارزوهایم بریزم و با تکه کیکی از انگیزه خودم را میهمان کنم😢

                                @سجاد-ذوالفقاری
                                @roghayeh-eftekhari
                                Yegane Dehqan
                                @

                                SachliS آفلاین
                                SachliS آفلاین
                                Sachli
                                نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                                #284

                                fatemeh8181 چقدر قشنگ:)

                                1 پاسخ آخرین پاسخ
                                3
                                • فاطمه رحیمیف فاطمه رحیمی

                                  بچه ها معلم گفته
                                  دلنوشته عاشقانه غمگین باشع گفت بهتره
                                  در قالب دکلمه
                                  خودم چندتا نوشتم ولی ب دلم نمیشینه ینی میشه دلنوشته خالی فقط
                                  موضوع نوشتن بشه این موضوع😢😢😢
                                  ک ی کمکیم ب من ش
                                  منم میزارم نوشتمو

                                  SachliS آفلاین
                                  SachliS آفلاین
                                  Sachli
                                  نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                                  #285

                                  فاطمه رحیمی تا کی وقت داری؟

                                  فاطمه رحیمیف 1 پاسخ آخرین پاسخ
                                  1
                                  • SachliS Sachli

                                    فاطمه رحیمی تا کی وقت داری؟

                                    فاطمه رحیمیف آفلاین
                                    فاطمه رحیمیف آفلاین
                                    فاطمه رحیمی
                                    نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                                    #286

                                    @roghayeh-eftekhari ی هفته وقت داده فقط گفته خود نوشته باشه خودتون بنویسیو نت نباشه دلنوشته ای باشه
                                    چندتا نوشتم ولی دکلمه در نمیاد
                                    اصلا نمیشه 😕😕😕

                                    SachliS 1 پاسخ آخرین پاسخ
                                    3
                                    • فاطمه رحیمیف فاطمه رحیمی

                                      @roghayeh-eftekhari ی هفته وقت داده فقط گفته خود نوشته باشه خودتون بنویسیو نت نباشه دلنوشته ای باشه
                                      چندتا نوشتم ولی دکلمه در نمیاد
                                      اصلا نمیشه 😕😕😕

                                      SachliS آفلاین
                                      SachliS آفلاین
                                      Sachli
                                      نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                                      #287

                                      فاطمه رحیمی همین دلنوشته منو بنویس برای هیچ معلمی نفرستادمش فقط همینجا هست

                                      فاطمه رحیمیف 1 پاسخ آخرین پاسخ
                                      3
                                      • SachliS Sachli

                                        #دل_نوشته
                                        حال که نگاه میکنم انگار هیچ چیز سرجایش نیست همه شهر را غباری عمیق گرفته است...دستی به پنجره میکشم تا شاید کمی از غبار ها کم شود اما... نه هیچ تغییری نکرده است...
                                        از تو چه پنهان هیچ چیزی دیگر مثل سابق نیست. من ، من نیستم. تو! اصلا نیستی اما چه بهتر که نباشی....راستش را بخواهی اصلا دلم تنگت نیست...هربار به تو فکرمیکنم چیزی جزء بی حسی مطلق دلم را نمیگیرد همان بهتر که نیستی... مگرنه اینکه تو بی من خوش تری؟ خوش باش مرا دیگر به تو راهی نیست اما کاش دیگر برنگردی من این شهر غبار آلود بی تو را خیلی میپسندم کاش که دیگر نباشی...
                                        نگاهم را که بین مردم میچرخانم همه حس ها باهم به سمتم هجوم می آورند ناراحتی غم شادی و... همه را حس میکنم گویی تمام این حس های زنده با من حرف میزنند...
                                        شلوغ است! خیابان را میگویم ...
                                        چه خوب در هیچ خیابانی کنارت قدم نزده ام تا در یادم بیایی... حتی تصویرت را به یاد نمی آورم ...
                                        راستی چهره ات چگونه بود؟!
                                        اسمت هم از یادم میرود...
                                        چه بهتر که نباشی...
                                        کاش از همان اول نمی آمدی...کاش ویران نمیکردی...
                                        اما مهم نیست حال این من قوی است این من هیچ چیزی تکانش نمیدهد حتی طوفان وجود تو... این من اینقدر استوار است که دیگر اشک هم نمی ریزد.. این من خدا را دارد.. همان خدایی که دستش را گرفت... بهتر است بگویم این من حال در آغوش خداست با من در آغوش شیطان اشتباهش نگیر... این من دیگر جانش را برای هیچکسی جزء خدایش فدا نمیکند...
                                        کاش که برنگردی! برای خودت می گویم وگرنه در این شهر غبارآلود یک من استوار و محکم انتظار مقابله با تو را می کشد...
                                        این من حالا خدا را دارد....تفاوت بسیار بزرگی کرده است حسش میکنی؟....

                                        SachliS آفلاین
                                        SachliS آفلاین
                                        Sachli
                                        نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                                        #288

                                        فاطمه رحیمی

                                        1 پاسخ آخرین پاسخ
                                        2
                                        • fatemeh8181F آفلاین
                                          fatemeh8181F آفلاین
                                          fatemeh8181
                                          نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                                          #289

                                          نمیدانستم که روزی همان شعرهای سروده شده درکتاب های دبستان قسمتی از نقاشی زندگی ام میشوند بخشی از مهم ترین روزهای زندگی ام همان شعر هایی که با بیتفاوتی از کنارشان گذر کردم. همان شعر هایی که باهزار زور و زحمت به خاطر می سپردمشان تا نکندصدای دبیر به گوش والدینم برسد وحرفهایشان چماق شود برسرم. ان وقت ها کودکی سر به هوا بودم ونمی دانستم درس زندگی را باید ازهمان کودکی اویزه گوش کنم تا در این زمان اینگونه با دندان به جان گره های کورزندگی بیوفتم گره هایی که در کودکی حتی خیال هم نمیرفت که زمانی گره کور شوند ان زمان ها که نصیحت هایشان کودکانه وار بود. ان زمان ها که گلچین گیلانی از باران و جنگل های گیلان سخن میگفت.ان وقت هایی که از کودکی ده ساله میگفت از شادی ها و دغدغه های کودکانه اش تنها درس گونه از کنارش گذشتیم هیچ گاه فکر نکردیم که شاید آن کودک ده ساله ی درشعر هایش خودمان باشیم درجوانی یاشاید میانسالی .آنگاه که گلچین گیلانی دراخر شعرش قصد اثبات زیبا بودن زندگی در پستی وبلندی هادرتاریکی وروشنایی ها را داشت (بشنو از من کودک من .پیش چشم مرد فردا.زندگانی خواه تیره خواه روشن هست زیبا.هست زیبا.هست زیبا.) انجا که موردخطابش بودم وحواسم در رویاهای کودکانه ام درعمق دریای بازیگوشی هایم گمشده بود....

                                          @سجاد-ذوالفقاری
                                          ارایه ها کم شد؟؟؟؟
                                          @roghayeh-eftekhari چطو بود؟

                                          تو دنیایی که میتونی هرچیزی باشی مهربون باش🖤🌵🧠

                                          SachliS A 2 پاسخ آخرین پاسخ
                                          3
                                          پاسخ
                                          • پاسخ به عنوان موضوع
                                          وارد شوید تا پست بفرستید
                                          • قدیمی‌ترین به جدید‌ترین
                                          • جدید‌ترین به قدیمی‌ترین
                                          • بیشترین رای ها


                                          • 1
                                          • 2
                                          • 12
                                          • 13
                                          • 14
                                          • 15
                                          • 16
                                          • 17
                                          • درون آمدن

                                          • حساب کاربری ندارید؟ نام‌نویسی

                                          • برای جستجو وارد شوید و یا ثبت نام کنید
                                          • اولین پست
                                            آخرین پست
                                          0
                                          • دسته‌بندی‌ها
                                          • نخوانده ها: پست‌های جدید برای شما 0
                                          • جدیدترین پست ها
                                          • برچسب‌ها
                                          • سوال‌های درسی و مشاوره‌ای
                                          • دوره‌های آلاء
                                          • گروه‌ها
                                          • راهنمای آلاخونه
                                            • معرفی آلاخونه
                                            • سوال‌پرسیدن | انتشار مطالب آموزشی
                                            • پاسخ‌دادن و مشارکت در تاپیک‌ها
                                            • استفاده از ابزارهای ادیتور
                                            • معرفی گروه‌ها
                                            • لینک‌های دسترسی سریع