Skip to content
  • دسته‌بندی‌ها
  • 0 نخوانده ها: پست‌های جدید برای شما 0
  • جدیدترین پست ها
  • برچسب‌ها
  • سوال‌های درسی و مشاوره‌ای
  • دوره‌های آلاء
  • گروه‌ها
  • راهنمای آلاخونه
    • معرفی آلاخونه
    • سوال‌پرسیدن | انتشار مطالب آموزشی
    • پاسخ‌دادن و مشارکت در تاپیک‌ها
    • استفاده از ابزارهای ادیتور
    • معرفی گروه‌ها
    • لینک‌های دسترسی سریع
پوسته‌ها
  • Light
  • Brite
  • Cerulean
  • Cosmo
  • Flatly
  • Journal
  • Litera
  • Lumen
  • Lux
  • Materia
  • Minty
  • Morph
  • Pulse
  • Sandstone
  • Simplex
  • Sketchy
  • Spacelab
  • United
  • Yeti
  • Zephyr
  • Dark
  • Cyborg
  • Darkly
  • Quartz
  • Slate
  • Solar
  • Superhero
  • Vapor

  • Default (بدون پوسته)
  • بدون پوسته
بستن
Brand Logo

آلاخونه | شبکه اجتماعی دانش آموزی آلاء

  • سوال یا موضوع جدیدی بنویس

  • سوال مشاوره ای
  • سوال زیست
  • سوال ریاضی
  • سوال فیزیک
  • سوال شیمی
  • سایر
  1. خانه
  2. پشتیبانی فنی آلاء
  3. آلاخونه
  4. علی خواجونژاد_ 5 سال کنکور متوالی 92 تا 96 و قبولی در رشته پزشکی
گزارش مطالعه دانشجویی🤓🎓
maryam111M
سلام سلاااام🤩 بچه ها تو این تاپیک میخوایم دانشجوها هم مثل کنکوریا ساعت مطالعه شون رو اعلام کنن ✌ هم انگیزه بشه برای فارغ التحصیلای آلاء تا تو محیط دانشگاه هم دست از تلاشِ آلائی برندارن 💪و هم اینکه کنکوریای با درسایی که دانشجوها میخونن یکم آشنا میشن🤗 پس از امشب استارت این تاپیک رو میزنیم و هرشب میایم و میگیم در طول روز چ درسایی رو خوندیم ،چند ساعت و چیکارا کردیم😁 دعوت میکنم از @فارغ-التحصیلان-آلاء که باهامون همراه بشن🤝 خیلی ممنون از @z-gheibi و @M-ba78 بابت پیشنهاد و همراهیشون❤ راستی از @romisa جانم هم دعوت میکنم بهمون سر بزنه و همراهیمون کنه😍
دانشگاهی
Routine Time 💫📒
Michael VeyM
Topic thumbnail image
مشاوره تحصیلی
دوره فیزیوپاتولوژی ⚕️📚
SinaFS
سلام و درود😁 این تاپیک همونطور که از عنوانش معلومه، درباره‌ی دوره‌ی فیزیوپاتولوژی دانشجوهای پزشکیه فیزیوپات بسته به دانشگاهی که هستین، به دو شکل ممکنه برگزار بشه یک حالت اینه که به صورت ترمی باشه. یا هم ممکنه که براتون به صورت کورسی برگزار بشه (ایشالا که این حالت باشه) تو حالت اول، دقیقا شرایط مثل علوم پایه‌س. برنامه کلاسی‌تون رو میگیرین و هر روز میرین سر کلاساتون و درس‌های مختلف رو باهم میگذرونین و در پایان ترم هم همه رو باهم امتحان میدین. این چیزیه که من تجربه کردم تو حالت دوم، یه نفر که کورسی بوده باید بیاد توضیح بده😂😂😅 ولی به طور کلی چیزی که من میدونم ازش اینه که شما درس‌ها رو به صورت کورس‌های جدا از هم میگذرونین. یعنی مثلا یک ماه کورس قلب دارین. و تو این یک ماه فقط قلب میخونین، فقط کلاس‌های مربوط بیماری‌های قلب رو شرکت میکنین و در انتهای ماه هم امتحان قلبتونو میدین تموم میشه میره. و ماه بعد باز کورس بعدی ازین که بگذریم، به هر روش و مدلی که فیزیوپاتتون برگزار بشه، اینو بدونین که شروع سفت درس خوندن دانشجوی پزشکی این دوره‌ست اگه تا الان رنک یک کلاس و علوم‌پایه بودین، یا اینکه همه‌ درساتونو رو مرز پاس کردین و تا تونستین پیچوندین، همه رو بریزید دور اینجا اون پایه‌ی دانش پزشکی شما قراره ساخته بشه و هرررر درسی که میخونین، کاملا تو بالین و بیمارستان کاربرد داره و استفاده میشه. ته ته تهش حتی اگه یه موضوعی خیلی نادر هم باشه، بازم استاد یجوری سرش گیرتون میندازه...اصلا هم مهم نیست مربوط به تخصصش هست یا نه😂😂...اصلا هم مهم نیست کجا و چند نفر دارن گیر افتادنتونو می‌بینن...پس برای حفظ آبروتون، و از اون مهم‌تر برای خودتون و بیمار هایی که قراره بیان زیر دست شما، این دوره رو خییییلی درس بخونین🙏🏻🙏🏻🙏🏻 اگه خوب نخونین چی میشه؟ خب استاژری فشار خواهد آمد و مجبور میشین تو تایم کمتر و فشرده‌تر بخونین. اگه حتی تو استاژری هم نخونین و سمبل کنین، احتمالا تو اینترنی به رحمت خدا می‌رین😂😂هنوز اینترن نشدم، ولی بهترین حدسم همینه😁 از اهمیت فیزیوپات هرچی بگم، کم گفتم...پس بحثشو همینجا می‌بندم دیگه اما در مورد درس‌ها، همه‌شون که خیلی مهم‌ان، ولی چندتا رو دوست دارم که یکم دربارشون صحبت کنم اولین درسی که میخوام بگم، (شرح حال و معاینه فیزیکی) هست. هرچند با پیشرفت ابزارهای تشخیصی و هوش مصنوعی، خیلی تشخیص‌ها راحت شده ولی از اونجایی که تو کشور ما هنوز پرونده‌ها کاغذیه، قویا پیشنهاد میکنم این درسو جدی بگیرین دستگاه‌های بیمارستان‌ها معمولا یا خرابه، یا خوب کار نمیکنه، یا یه چیزیش کجه🤦🏻‍♂️🤦🏻‍♂️یا هم کسی که مسئول استفاده از اون دستگاه‌هاست درست باهاشون کار نمیکنه. اشتباه‌ها و سوتی‌ها تو پاراکلینیک و آزمایشگاه و پاتولوژی اصلا اصلا کم نیستن و همه اینا رو به شرطی میشه خنثی کرد که شمای پزشک بتونین یک شرح حال خوب و یک معاینه‌ی درست انجام بدین. من خودم به اندازه موهای سرم ECG دیدم که لیدها رو اشتباه بستن و در نتیجه تو برگه‌ی نوار موج‌های عجیب غریب تشکیل شده...حتی با چشمای خودم دیدم که اشتباه می‌بندن. سونوی بیمارستانمونو احدی قبول نداره، برا همین جراح‌هامون فقط با معاینه بیمار مشکوک به آپاندیسو میبرن اتاق عمل، در صورتی که اگه سونو درست باشه، سونوگرافیست بلد باشه، خییلی برای آپاندیس تشخیصیه. از اشتباه تو آزمایش خون و اشتباه تو گرفتن عکس‌های رادیوگرافی هم که چیزی نگم (حالا من هنوز استاژرم و خیییلی کم با این چیزا مواجه شدم، احتمالا اشتباه‌ها و سوتی‌های فوق پیشرفته‌تری هم هست که تو مراحل بعدی کشف میکنم🤦🏻‍♂️😂😅) خلاصه...شرح حال و معاینه اهمیتش بی‌نهایته درس بعدی که میخوام در موردش بگم، استدلال بالینیه برای ما نیم واحد بود...برای شما هم احتمالا همینه یا یکم کمتر یا بیشتر...خلاصه واحدش خیلی کمه اما برخلاف کم بودن واحدش، اهمیتش در مسیر پزشکی شما بسیار بسیار بالاست. اگه اهمیتش از شرح حال و معاینه بیشتر نباشه، مطمئنا کمتر نیست کل بحثش اینه که شما رفتی بالاسر بیمار، شرح حالتو گرفتی، معاینه کردی، عکس‌های سی‌تی و رادیوگرافی گرفتی، آزمایش‌هایی که میخواستی هم گرفتی، حالا با این همه اطلاعاتی که داری چجوری به تشخیص برسی. کدوم داده‌ها اضافی و بدردنخورن و کدوما اهمیت تشخیصی دارن. چه تشخیص افتراقی‌هایی میتونی داشته باشی و هر کدوم رو با چی رد کنی. همه و همه با استدلال بالینی امکان پذیره. مهارتیه که شما رو به سمت تشخیص و نهایتا درمان هدایت میکنه. درسته که تو کلاس‌های دیگه براتون توضیح میدن که فلان بیماری چیه، چطوری تظاهر میکنه، چطوری تشخیص داده میشه و چطوری میشه درمانش کرد، ولی وقتی میری بالاسر بیمار، اونجاست که می‌بینی به اون راحتی که تو کلاس میگفتن هم نیست برای همین، من پیشنهاد میکنم که همه‌تون المپیاد استدلال بالینی رو شرکت کنین و طوری درس بخونین که اونجا رتبه بیارین. المپیاد استدلال بالینی اصلا آسون نیست، سوالات متفاوتی داره و نحوه پاسخ‌ دهی کاملا متفاوتی نسبت به آزمون‌هایی که تا حالا داشتیم، داره. و فقط یک بار شرکت کردنش هم کافی نیست. شما دفعه‌های اول میرین آزمون که هیچی نشین😅 و نتیجه رو مثلا سال اول یا دوم اینترنی میگیرین، بعضیا حتی تو رزیدنتی... چندتا مزایا داره. مهم‌ترینش اینه که پزشک باسواد و خفنی میشین. مورد بعدیش اینه که منجر به نتایج خیلی خوب تو آزمون‌های پره و رزیدنتی میشه(دیگه وقتی واسه این آزمون سخت آماده میشین، اون دوتای دیگه براتون ایزیه😬😂) و مورد آخر هم اینکه اگه یکمی هم شانس آوردین رتبه شدین، خب مزایای اونو هم دارین...استریتی و بنیاد ملی نخبگان و استعدادهای درخشان و چی و چی و چی... و آخرین درسی که میخوام دربارش واسه‌تون صحبت کنم، درس‌های آمار و روش تحقیقه...اگه میخواین پایان‌نامه‌تونو خودتون بنویسین و به جایی پول ندین که براتون بنویسن، این دو درس خیلی به کارتون میاد و لازمه و همینا دیگه...فیزیوپاتتون هم که تموم میشه استاژر میشین. اگه درس افتاده داشته باشین، ورود به استاژری ممکن نیست (مگر با کلی بند و تبصره و تعهد و ...) نمره‌ی پاسی تو این دوره، برای درس‌های تخصصی ۱۲ هست، و برای بقیه‌ی درس‌ها ۱۰. یعنی عمومی‌ها، درس‌های پایه و شناور، همه پاسیشون ۱۰ هست. مشروطی هم ۱۲ هست (یکم مشروط شدن سخته اینجا😬😂) اولین کارآموزی بیمارستانتون رو هم اینجا خواهید رفت(اگه دانشگاهتون مثه ما نپیچونه🤦🏻‍♂️) : کاراموزی شرح حال @دانشجویان-پزشکی دیگه چیزی به ذهنم نمیرسه اگه سوالی دارین، در خدمتتون هستم
دانشگاهی
دوره علوم‌پایه پزشکی📝📚
SinaFS
خب امروز میخوام واستون درباره دوره علوم پایه صحبت کنم. بیشتر تجربیات خودمه و خب دانشگاه به دانشگاه و حتی تو بعضی دانشگاها، کلاس به کلاس این تجربیات میتونه متفاوت باشه😅 بعضی علوم‌پایه‌شون ۵ ترمه‌س، بعضی ۴ ترمه، بعضی ۳ و حتی تعداد نادری هم ۲🙄 شما هم تجربیاتتون که فک میکنین مفیده رو بذارین😊🙏🏻🌱 من فرض رو بر این میذارم که همه میخوان یک پزشک باسواد و متعهد و درستی باشن پس هرچیزی که میگم به این سمت جهت‌گیری داره اول یک سری کلیات رو میگم بعد دونه دونه درس‌های مختلف رو بررسی میکنیم، و در آخر هم دیگه آپدیت از هرچیزی که یادم بیاد یا شما بخواین به اشتراک بذارین ۱. اینو احتمالا اکثرا تجربه کرده باشین که با شوق و ذوق میاین دانشگاه و تنها چیزی که یاد نمیگیرین پزشکیه😂 همه فامیل و دوست و آشنا دکتر صداتون میکنن ولی دریغ از یک توصیه پزشکی که بتونین انجام بدین😂😅 درسا هم که هیچ محتوای مرتبطی با رشته نداره، ۴تا استاد سخت‌گیر هم که داشته باشین دیگه پک فرسودگی دوره دانشجوییتون تکمیل میشه😂😂😂 این رو من به چشم در همه ورودی‌های دانشگاهمون دیدم و می‌بینم همچنان یعنی دیگه وقتی میخوای وارد فیزیوپات شی و اصل کاریا شروع شه دیگه جون نداری، حوصله نداری، اون انگیزه‌های اول قبولیت تموم شده رفته بنابراین توصیه میکنم هرررر چیزی که میخاستین کنار پزشکی ادامه بدین رو ادامه بدین😂همین دوره دقیقا وقتشه. هر کاری میخواستین شروع کنین، شروع کنین، هر مهارتی میخواستین یاد بگیرین، برین دنبالش، تو همه‌ی سوراخ سمبه‌های دانشگاه سرک بکشین، نمیدونم صنفی برین، نشریه برین، EDC برین، تحقیقات برین، دفترمنتورینگ اگه دارین برین، همه‌ی انجمن‌ها و کانون‌ها رو بگردین ببینین چجوریاس، هر فیلم و سریالی که دوست دارین ببینین، دریغ نکنین از خودتون، هر عشق و حالی از دوره دانشگاه تو ذهنتون بوده برین انجام بدین و خلاصه تا میتونین حال خودتونو خوب و انرژیتونو بالا نگه دارین. حالا اینارو که میگم، خودم هم انجام میدادم که میگم😅😅نگین میخواد ما رو منحرف کنه🤦🏻‍♂️ منم کلی دوره برنامه نویسی دیدم و کار کردم، رو طراحی سایت که دوست داشتم کار کردم، یه مدت سئو میخوندم، حتی با دوستام یه طرح کارآفرینی رو واسه المپیاد کارآفرینی انجام دادیم(هیچی نشدیم😂😅 ولی تجربه گروهی خوبی بود)، بیرون رفتنو گشتن هم که همیشه داشتیم (البته دراماهایی هم داشت که خداروشکر من درگیر هیچکدوم نشدم🤲🏻) و خیلی چیزهای دیگه... ۲. مورد اول خیلی طولانی شد👀 حالا همه اینا رو گفتم ولی اصلا معنیش این نیست که دیگه درسو بذاریم کنار و صرفا برای پاسی بخونیم، منم این کارو نکردم. برای درسا تو پست‌های بعدی دونه دونه توضیح میدم ۳. حتما حتما حتما با دانشجوهای ترم‌های بالاترتون در ارتباط باشین...خیلی شرایط، امکانات و ... وجود داره تو دانشگاه که دانشجو نمیدونه وجود دارن و در نتیجه استفاده نمیشه. اینجا خب اون‌هایی که باتجربه‌ترن و بیشتر بودن میتونن راهنمایی کنن. از لحاظ درسی و استادها هم که از واجباته و خودتون خود به خود مجبور میشین ارتباطه رو بگیرین😂😅 یه مثال بخوام بگم مثلا تو دانشگاه ما یه اتاقی بود روش نوشته بود استودیو تولید محتوا، اتاق فیلمبرداری و پادکست و تدوین و گریم و اینا داره. بعد من اوایل فکر میکردم اینو فقط دانشگاه استفاده میکنه و هیچ دانشجویی نمیتونه بره داخلش. بعد که رفتم تو یه سری کارهای فیلمبرداری و تولید محتوا، مجوز ورود همیشگی براش گرفتم😂😂هروقت میخواستم میرفتم کارمو میکردم و هنوز هم هروقت لازم بشه دیگه مسئولشو میشناسم، میتونم هماهنگ کنم و استفاده کنم ۴. نگران آزمون علوم پایه نباشین😊 نمره منفی که نداره...به نسبت آسون هم هست...و توضیحات بیشتر هم که تو تاپیک علوم پایه‌س ۵. کتاب رفرنس نخرین...پولاتونو نگه دارین برای فیزیوپات(میدونم که آخرش همتون میرین همه‌ی رفرنسا رو میخرین😔😔) به ما هم همه‌ی اساتید میگفتن برین کتاب بخرین بخونین ولی خب ما با جزوه و کتاب‌های خلاصه و ... خوندیم و جمع کردیم (البته اینم باز خیلی به استاد بستگی داره. از ترم بالاهاتون مشورت بگیرین و نهایتا کتابشو از کتابخونه بگیرین، نخرینننن😬😬) ۶. سعی کنین سال اول عاشق نشین🫠(اینم میدونم گفتنش هیییچ فایده‌ای نداره🤦🏻‍♂️🤦🏻‍♂️😂 همتون میرین تو چاه میفتین...هییییی) ۷. "بچه‌هااااا...ما قراره ۷ سااال باهم باشیم" این جمله رو از ادبیاتتون حذف کنین🤦🏻‍♂️اصلنم قرار نیست ۷سال باهم باشین. چندتا دوست خوب پیدا کنین(حتی اگه فکر میکنین هیچکی خوب نیست، بازم چند نفر قابل تحمل‌تر از بقیه پیدا کنین) و از استاژری به بعد کلا از بقیه جلبک‌های کلاس جدا میشین👌البته ما خودمون گروه‌هامونو چیدیم نمیدونم بقیه دانشگاه‌ها چجوری میچینن👀 گروه‌ها رو هم گفتن هم پسر باید داشته باشه هم دختر...پس اگه دست خودتون بود، از هر دو جنس مقدمات رفاقت رو پایه ریزی کردن خوبه😁 این که میگم اهمیتش بینهایته...حالا میاین استاژر میشین خواهید دید چه میشود ۸. دیگه فعلا چیزی به ذهنم نمیرسه درس‌ها رو شروع میکنم @دانشجویان-پزشکی
دانشگاهی
نکات و جمع بندی‌ 🦋زیست شناسی 🦋
wanderingW
🧩این تاپیک جهت یکجا بودن نکات مهم و جدول‌های جمع بندی درس زیست شناسی🧬 زده شده 🪄آزاد برای مشارکت عموم🪄 لطفا اسپم ندید تا نکات یکپارچه باشه.🙏
زیست شناسی
پارت گذاری
Zahra2020Z
سلام خدمت دوستان عزیز....خیلی سریع میرم سر اصل مطلب ممکنه خیلیا تو تایم مطالعه از گوشی استفاده نکنن یا خودشون مجازی نداشته باشن و از گوشی خانواده استفاده کنن (مثل من😭)...ولی بعضی وقتا پیش میاد نمیتونی درست مطالعه کنی یا هرچیز دیگه ای من زیاد با آلا آشنایی ندارم حقیقتا ...ولی دوست دارم بعضی وقتا پارت بذارم هرکسی خواست میتونه همراهی کنه
مشاوره تحصیلی
گزارش ساعت مطالعه برای کنکوری ها (تمامی رشته ها)
M
:handshake: سلام خدمت دوستان %(#ff0000)[دوازدهمی]، داخل این تاپیک میتونید ساعت مطالعه روزانتون رو گزارش بدید. طبیعتا همه دوست داریم فعالیت ها تو یه تاپیک باشه و نه پراکنده پس تاپیک تکراری نخواهیم داشت. :date: تاریخ گزارشات رو هم ذکر کنید (مخصوصا اگر گزارش مربوط به ۱ روز قبل میشه). بازیگران این تاپیک شما هستید پس بترکونید :fire: موفق باشید :rose: :heart: :information_source: اگر کنکوری نیستید میتونید از لینک های زیر وارد تاپیک مخصوص خودتون بشید :linked_paperclips: :point_down: :male-student: :female-student: => :keycap_0: :keycap_1: تاپیک مخصوص دهمی ها :male-student: :female-student: => :keycap_2: :keycap_1: تاپیک مخصوص یازدهمی ها @دوازدهم
مشاوره تحصیلی
چالش ۲۱ روزه نوشتن to do list📝
maryam111M
Topic thumbnail image
مشاوره تحصیلی
داشته هامون 😍✨
در حال بارگذاری...د
سلام شبتون بخیر چطورین رفقا؟! میخام یه چالش بزارم، نمیدونم قبلا همچین تاپیکی بوده یا نه ولی خب من ایجاد کردم دیگه..!😁 رفقا بیاین یه متن بنویسیم و هر جملش با این کلمه شروع بشه: "چقده خوبه که.." و داشته هامونو بگیم و خدامونو واسه اینکه تو زندگیمون داریمشون شکر کنیم..!✨❤ مثلا متن خودم: چقد خوبه که میتونم واسه هدفام تلاش کنم... چقد خوبه که وسط ناامیدی زیاد، بازم امید دارم... چقد خوبه که عضو انجمن آلا هستم و کلی رفیق دارم... چقد خوبه که انسانیت درونمو حس میکنم.. چقد خوبه که پیتزا و شیرکاکائو با تی تاپ درمون دردامه... چقد خوبه که قیمه اختراع شده... چقد خوبه که میتونم برم بیرون و خونوادم و رفیقامو بغل کنم... چقد خوبه که سالمم... چقد خوبه که خونوادم کنارمن... چقد خوبه که میتونم خودمو کارامو انجام بدم... چقد خوبه که داداشم هوامو دارم... چقد خوبه که ... چقد خوبه که بدنیا اومدم...! :)))) خدا برای همه ی "چقد خوبه ها که" شکرت..! بیاین یبار هم که شده بجای نداشته هامون، داشته هامونو بگیم..! پ.ن: تاپیک رو زدم بخش مشاوره ای، چون فکر میکنم واسه روحیه مون خیلی خوب باشه..! @دانش-آموزان-آلاء @راه-ابریشم-پرو-زیست @تجربی @دوازدهم @ریاضی-فیزیک @انسانیا @فارغ-التحصیلان-آلاء @دانش-آموزان-نظام-جدید-آلا @راه-ابریشم-پرو-شیمی @راه-ابریشم-پرو-ریاضیات-ریاضی @راه-ابریشم-پرو-فیزیک-کازرانیان @راه-ابریشم-پرو-ریاضی-تجربی
سوال مشاوره ای
در مرکز واکنش فتوسیستم ها.‌.؟!
wanderingW
در مرکز واکنش فتوسیستم ها انتقال انرژی بین کلروفیل‌های a رو داریم ؟ یا فقط انتقال الکترون ؟ @تجربیا
زیست شناسی
دور سوم چالش ۲۱ روزه سحرخیزی آلایی‌ها 🤓🌞
maryam111M
Topic thumbnail image
مشاوره تحصیلی
انگيزه
M.anM
سلام اوضاع خوب پيش ميره؟ ميدونيد كه مهم ترين ويژگي كه موجب موفقيت هركس ميشه انگيزه و تلاش هست انگيزه كه باشه انسان مي تونه بربسياري از سختي ها غلبه كنه حالا اينجا مي خواهيم مقاله ها و متن هايي روكه انگيزه و شوق تلاش كردن رو ايجاد مي كنه قرار بديم
مشاوره تحصیلی
گزارش مطالعه
هبیجه
تا قبل از عید باید بافت جان کوییرا رو تموم کنم ۶۰ صفحه است * روزی ۱۰ صفحه 🥕 + فیلمای تشریح روزی دوتا 🥕 شما هم اگه دوست داشتین میتونید تو این ۱۰ روز برنامه بنویسید گزارش بفرستین
سوال مشاوره ای
آزمون علوم پایه پزشکی
SinaFS
سلام و درود به همگی امیدوارم حالتون خوب باشه قراره اینجا درباره آزمون علوم پایه دانشجوهای پزشکی صحبت کنم و چندتا مطلب بذارم. بعدا باز دانشجوهای دیگه که تازه آزمون داده باشن و تغییرات جدید رو دیده باشن هم میتونن آپدیتش کنن. سوال‌هاتونم همینجا میتونین بپرسین. اول یک سری کلیات میگم ازش و تو پست‌های بعدی روش مطالعه و ... بدانید و آگاه باشید که فقط 3 بار میتونین آزمون بدین و اگه هر سه بار قبول نشین، امکان ادامه تحصیل تو رشته پزشکی رو ندارین و باید تغییر رشته بدین...میگن تا بیشتر از 3 بار هم تونستن با تعهد و چیزایی که نمیدونم هم آزمون بدن. ولی خب زیاد نگران این قسمت نباشین چون اکثر دانشجوها همون بار اول یا نهایتا بار دوم قبول میشن. هرسال 5 درصد از داوطلبا که کمترین نمره رو داشتن آزمون رو رد میشن و بر همین اساس نمره پاسی تعیین میشه که یه چیزی حدود 70 تا 80 هستش. البته ممکنه بیشتر هم بشه چون فکر میکنم اخیرا دیگه 5 درصد نیست و عددشو بیشتر کردن. معدل هم تاثیر مثبت داره تو آزمون یعنی حتی اگه لب مرز پاسی باشی یا یکم پایین‌تر، با تاثیر مثبت معدل بازم پاس میشی. آزمون دوبار در سال برگزار میشه (البته شرایط جنگی امسال رو فاکتور بگیرین) و اگه هربار که قبول نشی، 6 ماه از فارغ‌التحصیلی عادی عقب میفتی برای شرکت تو آزمون باید همه دروس تخصصی و عمومی‌تون رو پاس کرده باشین وگرنه نمیتونین تو آزمون شرکت کنین و دوباره عقب میفتین...البته با یک درس پاس نشده هم دیدم که شرکت کردن و ادامه دادن ولی خب فقط یه درس بود. خب از 5 درصد پایین گفتم، اینم بدونین که 2 و نیم درصد برتر هم مزیتی که شامل حالشون میشه اینه که استریت میشن و مستقیم و بدون طرح میتونن بعد از پایان عمومی، در آزمون رزیدنتی شرکت کنن. برای 2 و نیم درصد برتر شدن هم یه نمره‌ای حدودا بالای 160 لازمه. البته این فقط یه عدد حدودیه و بازم به شرکت‌کننده‌های هرسال و نمره‌هاشون بستگی داره. خیلیا هم با رینگ‌استریت شدن میرن واسه تخصص. اگه خیلی استریتی براتون مهمه دیگه حساب کنین رتبه برتر شدن سخت‌تره یا ازدواج... اگر هم رنک یک آزمون بشین که از طرح هم معافین اینم بدونین اگه استریت بشین و آزمون تخصص بدین و قبول نشین، باز مجبورین طرح برین و بعد از طرح میتونین دوباره تلاش کنین مزایای دیگه رتبه برتر شدن هم اینه که یه وام بسیار ارزشمند تحصیلی اضافی میتونین بگیرین🤦‍♂️🤦‍♂️ حالا درس‌هایی که تو آزمون میان رو میگم علوم تشریح (آناتومی، بافت و جنین) بیشترین سوال رو تو آزمون دارن و مهم‌ترین درسی هست که باید بخونین فیزیولوژی از نظر تعداد سوال رتبه بعدیه و بلد بودنش جدای از آزمون بسیار بسیار مهمه بیوشیمی سخته...کلمات بیشتری واسه توصیفش نساختن...اگه فکر رتبه شدن هستین باید رو این درس وقت خیلی زیادی بذارین...خیلی زیاد باکتری هم درس سختیه...اینم مثل بیوشیمی انگل و حشره شناسی...اینا دیگه جزو درس‌های مینور هستن. ویروس شناسی _ اصول خدمات سلامت _ اپیدمیولوژی _ زبان تخصصی _ معارف اسلامی مجموعا 200 سوال حالا میریم سراغ چطوری خوندن...
دانشگاهی
چگونه در کنکور قبول نشویم ؟!
D
خب بسم الله الرحمن الرحیم :joy: چیه ؟ چرا این شکلی نگام می کنید ؟ :\ اول بگم که ایده ی این تاپیک مال یکی از بچه های انجمن کنکور بود من بومی سازیش کردم :joy: این جا روش هایی رو پیشنهاد کنید که باهاش میشه تو کنکور قبول نشد ! بگید یکی چیکار میتونه کنه که کنکور قبول نشه ؟ قطعا ما ها نه تنها اینا روش ها رو میشناسیم بلکه خیلی ازش استفاده کردیم ((: خب ب نظرم همه چی واضحه و به توضیح بیشتر نیاز نداره فقط ؛ اسپم ندین من رو اسپم حساسم :\ روش های بقیه رو تحلیل نکنید ، تو دلی برای این کار مناسب تره :\ خب می ریم که داشته باشیم داغ ترین تاپیک فروم رو :joy: @دانش-آموزان-نظام-قدیم-آلا @دانش-آموزان-نظام-جدید-آلا @همیار @خیرین-کوچک-دریا-دل @ادمین @فارغ-التحصیلان-آلاء @رتبه-های-انجمن-آلاء @حامیان-آلاء-آزمون-ها
مشاوره تحصیلی
رئوستا
دوپامیند
اصلا نمیفهمم چطوری مقاومت کم و زیاد میشه حرکت لغزنده کدوم وری باشه مقاوت زیاد میشه؟ اصن اگه به محل اتصال بیرون وصل باشه چی؟؟ اگه از 3 تا محل اتصال عبور کنه چی؟؟؟ تو رئوستا و پتانسیومر فرق میکنه ایناااا؟ :( میشه نکاتی چیزی از رئوستا و پتانسیومر دارید بگیددددد دارم کلافه میشم.
فیزیک
تست کنکور تابع نمایی
wanderingW
Topic thumbnail image
ریاضی تجربی
فقط برای خودم!
HakoH
این تاپیک برای دل خودمه چون 1405 کنکور دارم خواستم بعد از این 2 سال که کنکور دارم تلاشمو بکنم اگه صعنتی شریف در اومدم که هیچ در نیومدم برم بمیرم من از سگ کمترم اگه شریف در نیام... پ.ن ممنون میشم بعد دوسال یه ریپی بزنی و بهم تبریک بگی ک.ه سگ شدم یا قبول شدم !
مشاوره تحصیلی
نیازمندم به یک ساختار درست برای عید پیش رو
F
راه ابریشم از چیزی که انتظار داشتم بیشتر زمانمو گرفت و الان باید روزی 8 ساعت بخونم تا اول فروردین کتابای دوازدهم تموم بشه اونم فقط تخصصی ها و از طرفی پایه خیلی فراموش کردم و عمومی ها رو که بهتره بازش نکنم به هر جهت دلم روشنه و من وظیفم نتیجه آوردن نیست دوست دارم بدونم باید چه خط مشی رو پیش بگیرم تا بعد عید طوری نشه که به خودم بیام ببینم پشیمونی فقط برام مونده...
سوال مشاوره ای
شیمی کنکوری
8
دو ماه مونده به کنکور و من شیمی و تستی بلد نیستم بنظرتون کلاس نکته و تست خوبه؟ اگه راه حلی دارید میشه بگید
سوال مشاوره ای

علی خواجونژاد_ 5 سال کنکور متوالی 92 تا 96 و قبولی در رشته پزشکی

زمان بندی شده سنجاق شده قفل شده است منتقل شده آلاخونه
انگیزهعلی‌خواجونژادتلاشپشت‌کنکور
25 دیدگاه‌ها 16 کاربران 9.2k بازدیدها 18 Watching
  • قدیمی‌ترین به جدید‌ترین
  • جدید‌ترین به قدیمی‌ترین
  • بیشترین رای ها
پاسخ
  • پاسخ به عنوان موضوع
وارد شوید تا پست بفرستید
این موضوع پاک شده است. تنها کاربرانِ با حق مدیریت موضوع می‌توانند آن را ببینند.
  • ali KhajunejadA ali Khajunejad

    @sara-haghighatrad
    سلام، خواهش میکنم، نظر لطفتون هست، خیلی ممنون بابت آرزوهای زیبایی که کردین، همچنین شما 🌺

    Sara_RS آفلاین
    Sara_RS آفلاین
    Sara_R
    فارغ التحصیلان آلاء
    نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
    #16

    ali Khajunejad 🌸🌸

    🍃

    1 پاسخ آخرین پاسخ
    4
    • ali KhajunejadA ali Khajunejad

      @sara-haghighatrad
      سلام، خواهش میکنم، نظر لطفتون هست، خیلی ممنون بابت آرزوهای زیبایی که کردین، همچنین شما 🌺

      Rezvan.E.AR آفلاین
      Rezvan.E.AR آفلاین
      Rezvan.E.A
      تجربی دانش آموزان آلاء
      نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
      #17

      ali Khajunejad
      سلام آقای دکتر
      خدا رو شکر که به خواستتون رسیدید و لبخند ریاضیت رو همراهتون دارید.
      یه سوال ازتون داشتم:
      زمانایی بود که حس بکنید دیگه نمی‌تونید؟ امیدی نداشته باشید؟ حس کنید نیاز به فرار از زندگی حالتون داشته باشید؟ یا خیلی دیگه حالت های بازدارنده؟
      توی این شرایط چه کار می‌کردید؟ چطور ادامه می‌دادید؟؟؟؟

      ali KhajunejadA 1 پاسخ آخرین پاسخ
      2
      • Rezvan.E.AR Rezvan.E.A

        ali Khajunejad
        سلام آقای دکتر
        خدا رو شکر که به خواستتون رسیدید و لبخند ریاضیت رو همراهتون دارید.
        یه سوال ازتون داشتم:
        زمانایی بود که حس بکنید دیگه نمی‌تونید؟ امیدی نداشته باشید؟ حس کنید نیاز به فرار از زندگی حالتون داشته باشید؟ یا خیلی دیگه حالت های بازدارنده؟
        توی این شرایط چه کار می‌کردید؟ چطور ادامه می‌دادید؟؟؟؟

        ali KhajunejadA آفلاین
        ali KhajunejadA آفلاین
        ali Khajunejad
        دانش آموزان آلاء
        نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
        #18

        @rezvan-e-a
        سلام، خیلی ممنون سلامت باشین
        اره خب پیش میومد شرایط نا امیدی و بی انگیزه شدن که تو این شرایط سعی میکردم با صحبت کردن با دوستانی که پزشکی قبول شده بودن انگیزه بگیرم و یا با خانواده صحبت کنم، و یا از افرادی که ناامید میکردن فاصله بگیرم.

        1 پاسخ آخرین پاسخ
        3
        • ali KhajunejadA ali Khajunejad

          سلام، علی خواجونژاد هستم از سیرجان، دانشجو پزشکی دانشگاه علوم پزشکی کرمان که پنج سال متوالی در کنکور شرکت کردم و رتبه های منطقه دو 20992 در کنکور 92، رتبه 7772 در کنکور 93، رتبه 11148 در کنکور 94، رتبه 7393 در کنکور 95 و رتبه 1027 در کنکور 96 رو کسب کردم ؛ در ادامه شرح حالی از سال هایی که گذشت رو میخونید:
          دبستان و راهنمایی و دو سال اول دبیرستان رو در مدرسه های دولتی شهرمون گذروندم، گرچه در تابستون سال 88 در امتحان ورودی دبیرستان نمونه دولتی شرکت کردم ولی قبولی نشدم، بعد از دوم دبیرستان در تابستون سال 90 متوجه شدم که همین مدرسه نمونه برای تکمیل ظرفیت سوم دبیرستان امتحان برگزار میکنه که این دفعه قبول شدم، روزهای اول ورود به این مدرسه خیلی ناراحت بودم که شاید نتونم از پس امتحان های این مدرسه برمیام چون برخلاف مدرسه قبلی، سطح تدریس و امتحان های بالایی داشت تا جایی که به فکرم زد که برگردم به مدرسه قبلی! ولی بعد فهمیدم که از خیلی از بچه هایی که حتی از اول راهنمایی مدرسه نمونه بودن هم نتیجه بهتری در امتحان ها میگیرم و تلاشم هم بیشتر شد و طی اون سال زیاد درس میخوندم تا بالاخره اول تابستون سال 91 امتحانات نهایی سوم دبیرستان رو با معدل 17/35 تموم کردم.
          کنکور 1392:
          تابستون 91 اولین تابستونی بود که میخواستم درس بخونم و از این بابت برای خودم سخت و برای خانواده عجیب بود، طوری که از قید خیلی از تفریح و دور همی ها گذشتم، اما عادت نداشتم زیاد درس بخونم و از این بابت هم اذیت میشدم و بیشتر دغدغه ام کمیت مطالعه بود تا کیفیت و از طرفی از دوم دبیرستان هم پایه خیلی ضعیفی داشتم چون اون مدرسه ای بود که مثلا معلم فیزیک سر کلاس داستان میگفت و اصلا درس نمیداد و یا معلم زیست کاملا حفظی و برای امتحان پایان ترم درس میداد بدون اینکه به درکی از مطلب برسیم و در مجموع کنکور در این مدرسه تعریف نشده بود و این پایه ضعیف هم در ادامه خیلی کارم رو دشوار کرد؛ تا اواسط شهریور حدودا 4 ساعت در روز میخوندم و کلاس هایی رو که در مدرسه نمونه برای کنکور برگزار میشد میرفتم تا اینکه در اخر تابستون ساعت مطالعه به 7 ساعت در روز رسید و تونستم تعدادی از فصل ها رو بخونم، آزمون های کانون شرکت میکردم و این تابستون با تراز های حدود 5800 گذشت.
          پائیز سال 91 با شروع کلاس های پیش دانشگاهی انرژیم بیشتر شد و علاوه بر کلاس های صبح تا ظهر مدرسه، حدودا ۶ ساعت در خونه درس میخوندم و خیلی انگیزه و انرژی داشتم تا جایی که اواخر آذر تراز های 6200 اوردم که پیشرفت خوبی بود اما تفریح نداشتم و این حجم از سخت گیری به خودم که قبلا تجربه نکرده بودم در ماه های بعد نتیجه عکس داد و خسته شدم و علاوه بر این چون پایه ام ضعیف بود و سرعت پیش روی برنامه آزمون هم بالا بود به ناچار خیلی از فصل هارو تکمیل نکرده رها میکردم و برنامه آزمون بعد رو شروع میکردم.
          اوایل دی 91 که امتحانات ترم اول پیش دانشگاهی شروع شد کلا برنامه ام به هم ریخت و از برنامه آزمون جدا شدم بعد از امتحان های این ترم در بهمن واسفند کاملا بدون برنامه و بی نظم و با ساعت مطالعه کم درس میخوندم و از برنامه آزمون هم خیلی عقب بودم، ولی عید نوروز سال 92 زیاد درس خوندم اما بی برنامه و بی نظم بود و بدون اینکه در آزمونی شرکت کنم که خودم رو بسنجم، در اردی بهشت و خرداد 92 واقعا شرایط روحی خیلی بدی داشتم، درس های زیادی رو نخونده بودم و از طرفی آزمونی هم نمیرفتم تا ببینم وضعیتم چطور هست و فقط در آزمون های جامع سنجش شرکت کردم که نتیجه خوبی هم نداشت، در خرداد به جای مرور مباحثی که خونده بودم مباحث جدیدی رو شروع میکردم حتی مباحث دشواری مثل هندسه و کاربرد مشتق! و ساعت خوابم هم به هم ریخته بود، طوری که تا شش صبح بیدار میموندم و بعد تا ظهر خواب بودم و عصر خسته بودم و سر شب تازه انرژی می گرفتم و باز هم تا صبح بیدار میموندم و این سیکل معیوب تا چند روز تکرار میشد و از طرفی نمیخواستم با واقعیت روبه رو بشم که نمیتونم امسال پزشکی قبول بشم و دائما تخمین رتبه و درصد لازم برای قبولی رو نگاه میکردم و اصرار داشتم به درصد های یک رتبه زیر هزار برسم و دائما برنامه ریزی میکردم و چند ساعت اجرا میشد و بعد که به بقیه برنامه نمی رسیدم مجدد برنامه ریزی میکردم و تفریح و استراحتی هم نداشتم این بازه زمانی به حدی اذیت شدم که تا چند ماه خسته و افسرده بودم تا جایی که سعی میکنم به یاد نیارم، با این حجم از بی نظمی و بدون مرور و ازمون، رفتم سرجلسه کنکور، فردای کنکور متوجه شدم که نزدیک به 90 سوال غلط و حدود 80 سوال رو درست جواب داده بودم تا جایی که فیزیک چهار سوال درست و 12 سوال غلط وارد کرده بودم، با این وجود منتظر جواب های کنکور بودم، شبی که جواب های کنکور اعلام شد پدرم معده درد شدیدی داشت و تو شهر دنبال دارو بودم و شرایط بدی بود، اخر شب جواب ها اعلام شدن اما تو خونه سیستمی نداشتم تا جواب هارو ببینم و از طرفی شب قدر بود حوالی 5 صبح پریشون از خواب بیدار شدم و با چرخم از خونه اومدم بیرون و تا حوالی ده صبح تو خیابون ها چرخ به دست قدم زدم تا بالاخره مغازه ها باز کردن، رفتم کافی نت تا جواب رو ببینم که متوجه شدم شماره داوطلبی رو شناسنامه نوشتم و شناسنامه هم تو مدرسه بود رفتم مدرسه که شناسنامه رو بگیرم که سرایدار گفت به معاون زنگ زدم گفته تا شهریه مدرسه رو تسویه نکنی از شناسنامه خبری نیست! برگشتم خونه پول گفتم بردم تا تونستم شناسنامه رو بگیرم؛ برگشتم کافی نت و جواب رو گرفتم، رتبه 20992 منطقه دو، زدم زیر خنده گفتم جدی میگی؟! به ریال نیست؟! و چه درصد های بدی، ادبیات 49، عربی 37، دینی 64، زبان 6، ریاضی 16، زیست 34، فیزیک صفر و شیمی 30 درصد. اومدم خونه اول مادربزرگم رو تو حیاط دیدیم گفت شیری یا روباه، گفتم روباه! چون درد معده پدرم تازه اروم گرفته بود و خواب رفته بود اهسته رتبم رو به مادرم و خواهرم گفتم و اونا هم تعجب کردن این رتبه در جواب اون همه تلاش شبانه روزی که داشتم؛ روز های بعد بحث داشتیم برای اینکه پشت کنکور بمونم طوری که میخواستم بمونم اما چون در سالی که گذشت خیلی خانواده رو اذیت کردم مخالف بودن و در نهایت به شرطی که مثل قبل نباشم، چون در طول اون سال خانواده باید اروم صحبت می کردن و یا باید تلویزیون صدای خیلی کمی میداشت و یا هر بار تو یک اتاق درس میخوندم و یا شب ها بیدار میموندم.
          کنکور 1393:
          شهریور 92 با وجود تمام خستگی روحی که داشتم شروع کردم اما رمقی نداشتم و مهر و ابان با وجود اینکه بقیه کنکوری ها با انرژی میخوندن، خسته بودم چون تو بهاری که گذشت خیلی خودم رو اذیت کرده بودم و از طرفی با اون حجم مطالعه چنین درصد و رتبه هایی اوردم و از کنکور ترسیده بودم، در واقع بهتر بود از شهریور یک مدت استراحت می کردم و بعد شروع میکردم؛ تا اوایل بهمن واقعا خسته و بی انرژی بودم و اصلا نمیتونستم تو خونه بمونم و هر صبح میرفتم کتابخونه و عصر خسته تر برمی گشتم و تو کتابخونه هم کمیت و کیفیت خوندن خوبی نداشتم. بهمن با یکی از دوستام چند روز رفتیم مشهد و وقتی برگشتم روحیه و انرژیم بهتر شده بود و بیشتر و بهتر میخوندم اما کل شش ماهی که گذشت هیچ ازمونی شرکت نمیکردم و باز هم بی نظم درس میخوندم، عید سال 93 خانواده به جنوب مسافرت رفتن اما موندم خونه که بخونم ولی بی انگیزه تر از قبل بودم و خیلی کم خوندم، بعد از عید با نزدیک شدن به کنکور به خودم اومدم و سرعت و کمیت مطالعه رو بالا بردم ولی برای خوندن اون حجم از درس عقب مونده دیر شده بود اما ادامه میدادم و سعی کردم درس هایی که برای کنکور 92 خونده بودم رو مرور کنم تا اینکه سر جلسه کنکور 93 اوضاع خیلی بهتر بود، سوال ها خوب بودن و از طرفی مبحثی رو مرور کرده بودم رو جواب میدادم ولی خیلی از مباحث رو هم درست نخونده بودم و نمیتونستم جواب بدم، تابستون 93 شرایط بهتری داشتم و یک مدت کنکور رو فراموش کردم تا روزی که جواب کنکور اومد و با خواهرم رفتیم که ببنیم چه کردم! رتبه 7772 منطقه دو! با درصد های ادبیات 64، عربی 25، دینی 64، زبان 10، ریاضی16، زیست 34، فیزیک 25 و شیمی 24 درصد؛ خواهرم گریه شد ولی خودم منتظر همین حدود رتبه بودم، رتبه ای که شاید اگر برای کنکور 92 جمع بندی و شرایط روحی بهتری داشتم بدست میاوردم و نه رتبه ولی این رتبه هم چیزی نبود که میخواستم، تا چند روز با خانواده بحث می کردم که باز هم پشت کنکور بمونم اما از نظر اون ها دیگه تمام تلاشم رو کردم و کنکور دوباره فقط اتلاف وقت هست و صرفا خودم و خانواده رو اذیت میکنم با این وجود خانواد متقاعدم کردن که انتخاب رشته کنم و طبق اون انتخاب رشته علوم ازمایشگاهی کرمان قبول می شدم ولی در اخرین روز انتخاب رشته وقتی از خونه اومدم بیرون داماد همسایه رو دیدم که بعد ها هم از مشوق ها و حامی هام برای شرکت در کنکور های بعد بود؛ گفتم اینطور انتخاب رشته کردم و انتظار داشتم که تبریک بگه ولی بهم گفت که علی اگر واقعا خودت رو باور داری که میتونی بمونی و بخونی و پزشکی قبول بشی بمون و بخون و چند نفر از هم سن های خودش رو مثال زد که قبلا چند بار کنکور دادن و الان از پزشک و دندون پزشک های خوب شهر هستن، این حرف ها جرقه ای بود در خرمن کاه دل من، چرخ رو برداشتم و حوالی ساعت دو ظهر دنبال کافی نت بودم چون همون عصر ساعت سه فرصت انتخاب رشته تموم میشد، بالاخره تونستم یک مغازه که به اینترنت دسترسی داشت رو پیدا کنم و تمام رشته های کارشناسی رو پاک کردم و با خیالی راحت برگشتم خونه( ولی به خانواده نگفتم و میخواستم تا اخر تابستون استراحت کنم و از فضای کنکور دور باشم، صبحی که جواب انتخاب رشته اومد، سریع از خونه رفتم بیرون چون میدونستم قرار نیست اتفاق های خوبی بیوفته! یک ساعت بعد خواهرم زنگ زد و گفت بابا و مامان دارن گریه میکنن که چرا انتخاب رشته رو تغییر دادی و پیام نور قبول شدی؟! وقتی برگشتم خونه مادرم ناراحت بود که من دوست دارم رشته خوبی قبول بشی و سربلند باشی حالا کارشناسی هارو پاک کردی و اگر سال بعد همین رتبه هم نیاری لگد به بخت خودت زدی؛ پدرم رفته بود سرکار و گریه می کرد که تو با سرنوشت خودت داری بازی میکنی و اگر سال بعد هم قبول نشی چه کنیم؟ منم گفتم که تو این دو سال واقعا درست درس نخوندم و تمام اون چیزی که باید بزارم رو نذاشتم و اگر امسال بخونم قبول میشم؛ بعد از چند روز تشویقم کردن که بخونم.
          کنکور 1394:
          از مهر 93 شروع کردم اما کم میخوندم، این اشتباه هست که صرفا پشت کنکور موندن نشونه تلاش برای رسیدن به هدف باشه، باید وقت گذاشت و درس خوند، و اشتباه دیگه تکرار اشتباهات گذشته هست مثل آزمون شرکت نکردن و بی نظم و بی برنامه درس خوندن، اشتباهی که پائیز و زمستون 93 تکرار کردم؛ تا اواخر سال 93 بدون برنامه مشخصی میخوندم؛ گهگاهی می رفتم کتابخونه میخوندم و حس می کردم دوباره پشت کنکور بودنم تصمیم احساسی بود که گرفتم و از طرفی هم واقعا دوست داشتم پزشکی قبول بشم چون هم به این رشته علاقه مندم و هم اینکه مسیر خوبی بود برای پیشرفتم ولی خب این طرز خوندن برای قبولی کافی نبود، سعی میکردم از ادم هایی که سرزنش و یا مسخره میکنن فاصله بگیرم و اگر هم بر حسب اتفاق ملاقات میکردم تا جایی ممکن بود بحث و صحبتی راجع به هدفم نداشته باشم چون میدونستم ناامید میکنن و باورم ندارن اما مهم این بود که خودم به تواناییم باور داشتم و هدفم مشخص بود؛ اواخر زمستون 93 بیشتر تر خوندم و نوروز 94 جدی تر شدم و ساعت مطالعه هم بیشتر شد و مقداری تو خونه و مقداری تو کتابخونه میخوندم تا اینکه چهارشنبه 9 اردی بهشت وقتی رفتم کتابخونه و نشستم که بخونم پیش خودم گفتم نیم ساعت وقت گذشت تا رسیدم اینجا و نیم ساعت هم با بچه ها صحبت کردم و نیم ساعت هم طول میکشه برگردم خونه و از طرفی اینجا شلوغ هست و اگر همین زمان کم باقی مونده رو به این شکل بگذرونم نمیتونم اماده بشم و همون لحظه برگشتم خونه و دفعه بعد که از خونه اومدم بیرون صبح روز کنکور یعنی جمعه 22 خرداد بود! تو این مدت فقط تو خونه بودم و میخوندم و اصلا میل نداشتم بیام بیرون و میگفتم بیرون خبری نیست و باید تو همین خونه و با این کتاب ها تکلیف زندگیم رو مشخص کنم ولی این بیرون نرفتن اشتباه بود از این جهت که ازمونی شرکت نمیکردم و از طرفی گرچه این مدت تو خونه از نظر روحی زیاد اذیت نشدم و راحت بودم ولی قاعدتا اگر حداقل اخر هر هفته برای یک ساعت هم بیرون میرفتم و قدم میزدم تاثیر روحی مثبتی داشت ولی گویا صفر و صد شده بودم یا کلا تو خونه یا هیچ و نمیتونستم تو اون شرایط تعادلی بین بیرون رفتن و تو خونه موندن برقرار کنم؛ از طرفی نوروز همون سال بود که رباط دست پدرم که مکانیک بود حین تعمیر ماشین پاره شده بود و در این بازه سه بار اتل و گچ گرفته بود و نمیتونست کار کنه و شرایط مالی و روحی بدی تو خونه بود و با این وجود سعی میکردم که بتونم اماده بشم و قبول بشم و بابت وقت های که از دست داده بودم ناراحت بودم، با این حال در وقت باقی مونده تمام تلاشم کردم که از نقطه قوت هام بود که حداقل تا دقیقه 90 ادامه میدادم، متاسفانه شب کنکور خواب نرفتم نمیدونم چرا ولی الان که فکر میکنم شاید حکمتی بود که مسیر طوری پیش بره که قبولیم به سال 96 برسه و تا به الان از این بابت واقعا راضی هستم، از طرفی هرچند اگر اون شب خواب میرفتم قطعا با سطح درسی که داشتم پزشکی قبول نمیشدم ولی قطعا رتبه بهتری میاوردم و رشته دیگه ای انتخاب می کردم، صبح کنکور پاهام رمق نداشت که راه بروم، هم از این جهت که حدود 45 روز از خونه بیرون نرفته بودم و نهایتا تو حیاط قدم میزدم و هم اینکه شب قبل نخوابیده بودم و کمی هم دیر رسیدم به جلسه کنکور و تا از در ورودی حوزه تا سالن دویدم و مقدار اندک انرژی که داشتم هم از دست رفت تا جایی که وقتی نشستم روی صندلی پیش خودم گفتم ای کاش الان دو ساعت بخوابم و بعد شروع کنم که نمیشد، طوری خسته و بی تمرکز بودم که فوق العاده بد پیش رفتم، کنکور 94 برای اولین بار زیست وشیمی دشوار تری نسبت به سال های قبل داشت و حتی فیزیک 93 هم خیلی ساده تر بود، سختی سوالات، خستگی خودم و عدم شرکت در ازمون های جامع قبل کنکور باعث شد سوال های زیادی رو اشتباه حل کنم تا جایی که در درس زیست 22 غلط و 25 درست داشتم حتی بعد با تصویر پاسخ برگ سایت سنجش متوجه شدم که تعدادی سوال رو با اینکه به جواب درست رسیده بودم وارد پاسخ برگ نکردم، وقتی برگشتم خونه از شدت خستگی خواب رفتم، فردا که دفترچه و پاسخ هارو چک کردم متوجه شدم که چقدر بد پیش رفتم، در انبار خونه گریه میکردم و وقتی پدرم اومد داخل طوری وانمود کردم تا متوجه ناراحتیم نشود اما همون ظهر به پدرم گفتم که امسال هم قرار نیست رتبه خوبی بیارم، از این روز تا روزی که جواب کنکور اومد دائم کلافه بودم و اعصابم خورد بود و در خونه بحث میکردم، عصری که جواب کنکور اومد رفتم بیرون از خونه و رتبه ام رو که دیدم ناراحت و بلاتکلیف بودم، خواهرم زنگ زد و گفت ما هم جواب رو گرفتیم وقتی برگشتم کسی حرفی برای گفتن نداشت و همه ناراحت بودن؛ رتبه 11148 منطقه دو با درصد های ادبیات 64، عربی 54، دینی 84، زبان 10، ریاضی 16، زیست 34، فیزیک 25 و شیمی 25 ؛ برای انتخاب رشته ده روز فرصت بود و در این ده روز دائما بحث بود از طرف من اصرار به خوندن برای کنکور 95 و از طرف خانواده اصرار به رفتن، هر شخصی که شاید بتونه من رو راضی به انتخاب رشته کنه از طرف خانواده مامور میشد که بیاد باهام صحبت کنه اما نمیتونست متقاعدم کنه، منطق خانواده این بود که تو تمام تلاش خودت رو کردی و نتونستی این سه بار به نتیجه ای که میخواستی برسی و با پشت کنکور موندن فقط داری خودت رو اذیت میکنی اما میدونستم که تمام تلاشم نکردم و خیلی بد پیش رفتم و از طرفی شرایط جلسه کنکور 94 هم بد بود و اگر برای سال بعد جدی و خوب بخونم قطعا میتونم قبول بشم تا اینکه بالاخره خانواده راضی شدن.
          کنکور 1395:
          از همون شهریور 94 با انرژی شروع کردم به خوندن و از مهر هم آزمون ثبت نام کردم و تا اواخر ابان همه چی خوب پیش میرفت و ترازم به 6500 رسید تا اینکه مادرم مریض شده و با درگیری ریه تا فروردین 95 درگیر بیمارستان و بیماری بودیم، شرایط واقعا بد بود ولی با این حال به خوندن ادامه میدادم چه روز هایی که در بیمارستان بودم و چه وقت هایی که در کارخونه اکسیژن منتظر پر شدن کپسول بودم و چون شرایط خونه متنشج بود وقت های ازاد میرفتم کتابخونه میخوندم اما از همون اذر دیگه نتونستم با برنامه پیش برم و ترازم به 4500 هم رسید و از جایی به بعد دیگه ازمون هم شرکت نکردم که هرچند تکرار اشتباه سال های قبل بود اما واقعا در اون شرایطی که داشتم نمیتونستم با برنامه ازمون پیش برم و ازمون بدم، از این جهت که نمیتونستم درست بخونم ناراحت بودم ولی خوشحال بودم که در کنار خانواده ام و میتونستم کمک کنم یک هفته علاوه بر مریضی مادرم، پدرم هم بستری شده بود و مادرم هم شرایط جسمی بدی داشت تا اینکه بالاخره بعد از عید 95 حال مادرم خداروشکر بهتر شد و نظم و کمیت مطالعه هم بیشتر شد اما گرچه این بار کنکور 25 تیر بود ولی برای قبولی پزشکی دیر شده بود و خیلی بد پیش اومده بودم؛ با این حال مثل قبل تا لحظه اخر ادامه میدادم، حوالی اردی بهشت خسته شده بودم و یک هفته رفتم کرمان پیش دوستام تو خوابگاه همین دانشگاهی که الان پزشکی میخونم و کمی درس خوندم و تفریح داشتم تا اینکه حالم هم بهتر شد و برگشتم خونه و گرچه مدت باقی مونده تا کنکور در خونه زیاد خوندم اما پائیز و زمستون 94 کم و بد خونده بودم با این حال این بار جمع بندی بهتر و ارامش بیشتری نسبت به سال های قبل داشتم، در جلسه کنکور 95 همه چی داشت خوب پیش میرفت تا اینکه وقت عمومی ها تموم شد و به درس زبان نرسیدم، بعد هم که وارد اختصاصی ها شدم به یکباره و بدون تصمیمی از قبل داشته باشم با درس شیمی شروع کردم و واقعا سخت بود و تاثیر بدی در بقیه درس های اختصاصی گذاشت.
          عصر کنکور بررسی کردم و متوجه شدم که باز هم به اونچه که میخواستم نرسیدم ولی تا جواب کنکور بحثی تو خونه نداشتم و منتظر جواب بودم، اعلان کردن که اخر شب جواب میاد و رفتم تو پارک منتظر بودم وقتی جواب رو دیدیم گرچه انتظار رتبه بهتری نداشتم ولی خیلی ناراحت شدم بابت این بلاتکلیفی و اینکه بعد از چهار بار کنکور هنوز رتبه ای که میخوام رو بدست نیاوردم و آینده شغلی ام مشخص نیست، رتبه 7393 منطقه دو با درصد های ادبیات 67، عربی 54، دینی 84، زبان صفر، ریاضی 30، زیست 61، فیزیک 24 و شیمی 21
          وقتی رسیدم خونه برای اینکه خانواده رو بیش از این ناراحت نکنم حرفی از پشت کنکور موندن نزدم هر چند اگر میگفتم هم قطعا مخالفت می کردن، گفتم که پرستاری رو انتخاب رشته میکنم، خانواده هم ناراحت بودن از اینکه بعد از چهار سال سختی و دشواری به اونچه که میخواستم نرسیدم و هم خوشحال از این جهت که بالاخره انتخاب رشته میکنم، اما میخواستم همون ترفند سال 93 رو اجرا کنم و انتخاب رشته نکنم ولی این بار خیلی ناراحت بودم و شک داشتم که بهترین تصمیم چی میتونه باشه و از طرفی به جز چند نفر خاص که از مشوق ها بودن با بقیه از جمله خانواده نمیتونستم مشورت کنم؛ تو بازه فرصت انتخاب رشته رفتم رفسنجون تا ببینم شرایطی مهیا هست که دانشجو غیر روزانه بشم و اونجا خونه کرایه کنم و بخونم که دیدم کرایه خونه ها زیاد هست و از طرفی چندان کار معقولی نیست، دو روز قبل اینکه فرصت انتخاب رشته تموم بشه با خانواده رفته بودیم بیرون ازشهر، ظهر تو دشت قدم میزدم فکر میکردم که چکار کنم، از یک جهت میدیم که اگر بنا باشه سال بعد هم بد پیش برم و یا اتفاق بدی بیوفته همین حدود رتبه این چهار سال رو میارم و با پشت کنکور موندن فقط خودم و خانواده رو اذیت میکنم و از طرفی میدیدم که خیلی از کتاب هارو خوب خوندم و حیفه که بیخیال بشم، همینطور که قدم میزدم از یک کوه رفتم بالا قبل از اینکه به قله برسم خسته شدم و نشستم و بعد برگشتم پایین، بعد که از کوه فاصله گرفتم دیدیم که از اون قسمت از کوه که نشستم که یک سنگ حالت خاصی اونجا بود تا قله کوه فاصله خیلی کمی مونده بود طوری که چهار پنج ارتفاع کوه رو بالا رفته بودم ولی قبل اینکه به قله برسم بیخیال شدم و برگشتم پایین؛ اون لحظه پیش خودم گفتم شاید چهار پنجم مسیر رو پیش رفتم و فقط یکم تا هدفم مونده و باید ادامه بدم که بیشتر شبیه داستان های کلیشه ای بود و این فکر فراموش شد ولی سال بعد که پزشکی قبول شدم و یاد این خاطره افتادم حس خیلی خوبی داشتم، اون روز هرکدوم از اشنا ها می پرسید که انتخاب رشته کردی منم میگفتم بله! چون هیچ منطقی با پشت کنکور بودنم موافق نبود تا بالاخره فردای اون روز به این نتیجه رسیدم که باید بمونم و یکبار دیگه سعی کنم شاید رسیدم و اگر هم قبول نشدم کمتر خودم رو سرزنش میکنم چون الان اگر کوتاه بیام با وجود همه اتفاق های بدی که افتاد و بخاطر اشتباهایی که خودم کردم و بد پیش اومدم؛ خودم رو سرزنش میکنم و حتی اگر از یک زمانی به بعد خودم رو توجیه کنم که حالا قسمت این بوده و اینطور افکار و دست از سرزنش خودم برمیداشتم، تا اخر عمرم پیامد کوتا اومدن و انتخاب یک مسیر دیگه ای برای زندگی با من همراه بود.
          کنکور 1396:
          فردای روزی که انتخاب رشته تموم شد تو اتاقم شروع کردم بخونم، زمان کمی گذشت انگار غم عالم به دلم نشست و ترسیدم که شاید با زندگیم بازی کردم و اگر سال بعد همین رشته کارشناسی روزانه رو هم قبول نشم چکار کنم؟ رفتم از خونه بیرون، تو مسیر کافی نت به خودم میگفتم که مطمعنم سایت انتخاب رشته بسته شده ولی حالا اگر فرض کنیم باز هم تمدید شده باشه ایا حاضری انتخاب رشته کنی و جوابی نداشتم که به خودم بدم؛ رفتم و دیدیم که بله سامانه انتخاب رشته بسته شده، از اونجا رفتم پیش یکی از دوستام و گفتم که ناراحتم و اون هم گفت تو پایه درسی خوبی داری حالا اگر فرض کنیم سال بعد هم رتبه قبولی پزشکی رو نیاری ولی قطعا رتبه قبولی رشته های کارشناسی روزانه ای که امسال هم میتونستی بری رو میاری، حالا که چهار سال صبر کردی این یک سال هم صبر کن شاید پزشکی قبول شدی، گرچه راه دیگه ای نداشتم ولی با حرف هایی که زد اروم شدم، شهریور که خانواده نمیدونستن انتخاب رشته نکردم و نمیتونستم تو خونه درس بخونم، مجبور بودم برم کتابخونه که البته دست و پا شکسته مقداری خوندم تا بالاخره جواب انتخاب رشته اومد و این بار خانواده واقعا ازم ناامید شده بودن، گفتن که داره بهت خوش میگذره نه کاری نه درس و دانشگاهی و دائم نشستی خونه به خیال قبولی پزشکی و البته از این بابت میشد بهشون حق داد ولی اگر همین سال یا سال های قبل میرفتم دانشگاه قطعا خیلی بهم خوش میگذشت تا بودن در کنار مشکلات خانواده و دردسرهای کنکور ولی شادی و تفریح موقتی که صرفا چند سال دانشگاه بود و تموم میشد رو نمیخواستم، میخواستم پزشکی قبول بشم که شاید سال های اول صرفا بخاطر اسم و رسمی طالب بودم ولی تو اون شرایط واقعا به یک علاقه و هدف بزرگ تبدیل شده بود؛ برای اینکه خانواده قدری کمتر سرزنش کنن برای دو ماه شب ها در یک کافی شاپ گارسون شدم، تا اوایل اذر که دیدم وقت زیادی میگیره و نمیتونم خوب بخونم و از کار کردن منصرف شدم، این بار بهتر و مفهومی تر از سال های قبل میخوندم و تمام ازمون هارو شرکت میکردم و تا عید 96 ترازم به 7100 رسید، اما از طرف آشنا ها چندان حمایت نمیشدم تا جایی که مسخره میکردن که تو اگر میتونستی قبول بشی تا الان قبول شده بودی اما تا نوروز 96 با انرژی ادامه میدادم تا اینکه اواخر فروردین خسته شدم طوری که اردی بهشت فقط حدودا سه تا چهار ساعت درس میخوندم ولی واقعا خسته بودم و گرچه به برنامه ازمون نمی رسیدم ولی شرکت میکردم، اخر اردی بهشت 96 انتخابات بود و از اونجایی که از خوندن همچنان خسته بودم به ستاد های انتخاباتی میرفتم و وقتم رو میگذروندم تا اینکه به خودم اومدم و گفتم داری با خودت و زندگیت چکار میکنی؟ همون تابستون 95 کلید یک مغازه که انبار بود رو از داماد همسایمون گرفته بودم و حوالی مهر 95 اونجا درس میخوندم تا اینکه هوا سرد شد و دیگه نرفتم؛ در اردی بهشت هم بدون انرژی روزی دو سه ساعت اونجا میخوندم تا اینکه اخر اردی بهشت که به خودم اومدم، رفتم اونجا و با انرژی شروع کردم، کنکور 16 تیر بود و حدود 45 روز وقت داشتم، تو این بازه صبح ها پدرم میرسوندم و ظهر برام ناهار میاورد و اخر شب میومد دنبالم، این بازه زمانی هم اذیت شدم از جهت ساعت مطالعه بالا و اینکه این مغازه عصر ها رو به خورشید بود و کولر نداشت و واقعا گرم بود؛ با این حال ادامه دادم و جمع بندی خیلی بهتری نسبت به سال های قبل داشتم و از طرفی تا اخرین ازمون رو شرکت کردم و از خودم هم کنکور ازمایشی میگرفتم و مبحث جدید خیلی کمتر از سال های قبل خوندم و بیشترین تمرکزم روی مرور مباحث بود و گرچه اردی بهشت این سال و یا پائیز سال قبل زیاد نخوندم ولی در مجموع علمی بود که حاصل پنج سال خوندن بود و اونچه که بیشتر از همه نیاز بود یک جمع بندی و مرور خوب بود و تا شب کنکور در اون مغازه خوندم؛ روز کنکور چند دقیقه قبل از شروع به خدا گفتم که خدایا اگر امسال قبول نشم هیچ اتفاق عیجبی نمیوفته و مثل سال های قبل میشه و از طرفی عده زیادی هم به قبولیم امیدی ندارن پس کمک کن که قبول بشم تا اتفاق عیجیب رقم بخوره و اینکه قطعا تو در عملکردم و نتیجه ام نقش داری پس لطفا کمکم کن، همون لحظه کنکور شروع شد و به طور عجیبی خوب پیش رفتم طوری که وقت کم نیاوردم و در مجموع فقط 27 غلط داشتم، سر جلسه انرژی زیادی گرفته شد تا اینکه سوال های اخر رو فقط تحمل میکردم و به خودم روحیه میدادم که یکم دیگه طاقت بیار، کنکور که تموم شد عصر سوال هارو چک کردم و بعد از اینکه جواب هایی که خودم داده بودم رو با جواب های سایت چک میکردم اکثر جواب هارو تیک زدم و حس خیلی خوبی بود واقعا خیلی خوب و زنگ زدم پدرم که امسال قبول میشم.
          صبح روزی که جواب کنکور اومد رفتم تو پارک پشت خونه نشستم و تا چند ساعت می ترسیدم رتبه ام رو نگاه کنم تا اینکه مادرم زنگ زد که شاید رتبه بدی اوردی و نمیگی تا بالاخره نگاه کردم، اول درصد هارو نگاه کردم، بله همون درصد هایی بود که بعد از کنکور حساب کردم و بعد رتبه رو دیدم، رتبه 1027 منطقه دو، گویی جهت گیری تمام سلول های بدنم به سمت چشمم بودم و چشمم به صفحه موبایل؛ از شدت خوشحالی نمیدونستم چکار کنم زنگ زدم و به خواهرم گفتم و تو خونه کلی شادی و هورا به پا شد، چند دقیقه گذشت پیش خودم گفتم شاید رتبه رو بد خوندم! بعد دیدم که رتبه زیر گروه یک 996 شده و به شادی ام افزوده شد و واقعا حسی که داشتم عالی بود، سر درد، نگرانی و اضطراب پنج ساله از بین رفت.
          الان که این متن رو مینویسم چهار سال از قبولیم میگذره و واقعا راضی هستم از اونچه که پیش اومد و میبینم اونچه اتفاق افتاد از قبول نشدن سال های قبل تا قبول شدن سال 96 همگی خواست خدا و تماما حکمت و خیر بود؛ بعد از اون عده زیادی هستن که پیام میدن و تبریک میگن و همچنین عده ای هستن این پشتکار رو الگو مسیرشون قرار دادن و به هدفشون رسیدن و وقتی بهم میگن واقعا از این بابت خوشحال میشم؛ اول از همه خداروشاکرم و بعد از پدرم، مادرم، خواهرم و مادر بزرگم تشکر می کنم که طی این سال ها حمایتم کردن، پدرم بعد از فوت مادرم عصمت در سال 75 بسیار سختی کشید و این قبولی شاید جبران کوچکی بود و مادرم نصرت که بعد از درگذشت مادرم عصمت بزرگم کرد و الطاف او قابل جبران نیست؛ امیدوارم از خوندن این متن لذت برده باشین، امیدوارم با افکار مثبت برای رسیدن به اهدافتون در زندگی تلاش کنین و اونچه که خیر هست براتون پیش بیاد.
          قومی به جد و جهد نهادند وصل دوست
          قوم دگر حواله به تقدیر می کنند.

          Zari MmZ آفلاین
          Zari MmZ آفلاین
          Zari Mm
          دانش آموزان آلاء
          نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
          #19

          ali Khajunejad وای عالی هستین.بخدا دیگه اخراش گریم گرفت چون واقعا خیلی سخته.اما ای کاش درصدای کنکور ۹۶روهم می‌گفتید

          1 پاسخ آخرین پاسخ
          2
          • mohammad dehghaniM mohammad dehghani

            ali Khajunejad سلام خدمت شما
            واقعا تبریک میگم به این همه پشتکار و تلاشتون :clapping_hands_light_skin_tone: :ok_hand_light_skin_tone:
            راستش با خوندن متن شما یه انرژی تازه گرفتم برای درس خوندن
            راستی در رابطه با سربازی چه کار کردید؟ چون من شنیدم بعد 2 سال که پشت کنکور بمونی باید بری سربازی

            Zari MmZ آفلاین
            Zari MmZ آفلاین
            Zari Mm
            دانش آموزان آلاء
            نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
            #20

            mohammad dehghani حتما واسه اینکه تک پسره.نرفت

            1 پاسخ آخرین پاسخ
            1
            • ali KhajunejadA ali Khajunejad

              سلام، علی خواجونژاد هستم از سیرجان، دانشجو پزشکی دانشگاه علوم پزشکی کرمان که پنج سال متوالی در کنکور شرکت کردم و رتبه های منطقه دو 20992 در کنکور 92، رتبه 7772 در کنکور 93، رتبه 11148 در کنکور 94، رتبه 7393 در کنکور 95 و رتبه 1027 در کنکور 96 رو کسب کردم ؛ در ادامه شرح حالی از سال هایی که گذشت رو میخونید:
              دبستان و راهنمایی و دو سال اول دبیرستان رو در مدرسه های دولتی شهرمون گذروندم، گرچه در تابستون سال 88 در امتحان ورودی دبیرستان نمونه دولتی شرکت کردم ولی قبولی نشدم، بعد از دوم دبیرستان در تابستون سال 90 متوجه شدم که همین مدرسه نمونه برای تکمیل ظرفیت سوم دبیرستان امتحان برگزار میکنه که این دفعه قبول شدم، روزهای اول ورود به این مدرسه خیلی ناراحت بودم که شاید نتونم از پس امتحان های این مدرسه برمیام چون برخلاف مدرسه قبلی، سطح تدریس و امتحان های بالایی داشت تا جایی که به فکرم زد که برگردم به مدرسه قبلی! ولی بعد فهمیدم که از خیلی از بچه هایی که حتی از اول راهنمایی مدرسه نمونه بودن هم نتیجه بهتری در امتحان ها میگیرم و تلاشم هم بیشتر شد و طی اون سال زیاد درس میخوندم تا بالاخره اول تابستون سال 91 امتحانات نهایی سوم دبیرستان رو با معدل 17/35 تموم کردم.
              کنکور 1392:
              تابستون 91 اولین تابستونی بود که میخواستم درس بخونم و از این بابت برای خودم سخت و برای خانواده عجیب بود، طوری که از قید خیلی از تفریح و دور همی ها گذشتم، اما عادت نداشتم زیاد درس بخونم و از این بابت هم اذیت میشدم و بیشتر دغدغه ام کمیت مطالعه بود تا کیفیت و از طرفی از دوم دبیرستان هم پایه خیلی ضعیفی داشتم چون اون مدرسه ای بود که مثلا معلم فیزیک سر کلاس داستان میگفت و اصلا درس نمیداد و یا معلم زیست کاملا حفظی و برای امتحان پایان ترم درس میداد بدون اینکه به درکی از مطلب برسیم و در مجموع کنکور در این مدرسه تعریف نشده بود و این پایه ضعیف هم در ادامه خیلی کارم رو دشوار کرد؛ تا اواسط شهریور حدودا 4 ساعت در روز میخوندم و کلاس هایی رو که در مدرسه نمونه برای کنکور برگزار میشد میرفتم تا اینکه در اخر تابستون ساعت مطالعه به 7 ساعت در روز رسید و تونستم تعدادی از فصل ها رو بخونم، آزمون های کانون شرکت میکردم و این تابستون با تراز های حدود 5800 گذشت.
              پائیز سال 91 با شروع کلاس های پیش دانشگاهی انرژیم بیشتر شد و علاوه بر کلاس های صبح تا ظهر مدرسه، حدودا ۶ ساعت در خونه درس میخوندم و خیلی انگیزه و انرژی داشتم تا جایی که اواخر آذر تراز های 6200 اوردم که پیشرفت خوبی بود اما تفریح نداشتم و این حجم از سخت گیری به خودم که قبلا تجربه نکرده بودم در ماه های بعد نتیجه عکس داد و خسته شدم و علاوه بر این چون پایه ام ضعیف بود و سرعت پیش روی برنامه آزمون هم بالا بود به ناچار خیلی از فصل هارو تکمیل نکرده رها میکردم و برنامه آزمون بعد رو شروع میکردم.
              اوایل دی 91 که امتحانات ترم اول پیش دانشگاهی شروع شد کلا برنامه ام به هم ریخت و از برنامه آزمون جدا شدم بعد از امتحان های این ترم در بهمن واسفند کاملا بدون برنامه و بی نظم و با ساعت مطالعه کم درس میخوندم و از برنامه آزمون هم خیلی عقب بودم، ولی عید نوروز سال 92 زیاد درس خوندم اما بی برنامه و بی نظم بود و بدون اینکه در آزمونی شرکت کنم که خودم رو بسنجم، در اردی بهشت و خرداد 92 واقعا شرایط روحی خیلی بدی داشتم، درس های زیادی رو نخونده بودم و از طرفی آزمونی هم نمیرفتم تا ببینم وضعیتم چطور هست و فقط در آزمون های جامع سنجش شرکت کردم که نتیجه خوبی هم نداشت، در خرداد به جای مرور مباحثی که خونده بودم مباحث جدیدی رو شروع میکردم حتی مباحث دشواری مثل هندسه و کاربرد مشتق! و ساعت خوابم هم به هم ریخته بود، طوری که تا شش صبح بیدار میموندم و بعد تا ظهر خواب بودم و عصر خسته بودم و سر شب تازه انرژی می گرفتم و باز هم تا صبح بیدار میموندم و این سیکل معیوب تا چند روز تکرار میشد و از طرفی نمیخواستم با واقعیت روبه رو بشم که نمیتونم امسال پزشکی قبول بشم و دائما تخمین رتبه و درصد لازم برای قبولی رو نگاه میکردم و اصرار داشتم به درصد های یک رتبه زیر هزار برسم و دائما برنامه ریزی میکردم و چند ساعت اجرا میشد و بعد که به بقیه برنامه نمی رسیدم مجدد برنامه ریزی میکردم و تفریح و استراحتی هم نداشتم این بازه زمانی به حدی اذیت شدم که تا چند ماه خسته و افسرده بودم تا جایی که سعی میکنم به یاد نیارم، با این حجم از بی نظمی و بدون مرور و ازمون، رفتم سرجلسه کنکور، فردای کنکور متوجه شدم که نزدیک به 90 سوال غلط و حدود 80 سوال رو درست جواب داده بودم تا جایی که فیزیک چهار سوال درست و 12 سوال غلط وارد کرده بودم، با این وجود منتظر جواب های کنکور بودم، شبی که جواب های کنکور اعلام شد پدرم معده درد شدیدی داشت و تو شهر دنبال دارو بودم و شرایط بدی بود، اخر شب جواب ها اعلام شدن اما تو خونه سیستمی نداشتم تا جواب هارو ببینم و از طرفی شب قدر بود حوالی 5 صبح پریشون از خواب بیدار شدم و با چرخم از خونه اومدم بیرون و تا حوالی ده صبح تو خیابون ها چرخ به دست قدم زدم تا بالاخره مغازه ها باز کردن، رفتم کافی نت تا جواب رو ببینم که متوجه شدم شماره داوطلبی رو شناسنامه نوشتم و شناسنامه هم تو مدرسه بود رفتم مدرسه که شناسنامه رو بگیرم که سرایدار گفت به معاون زنگ زدم گفته تا شهریه مدرسه رو تسویه نکنی از شناسنامه خبری نیست! برگشتم خونه پول گفتم بردم تا تونستم شناسنامه رو بگیرم؛ برگشتم کافی نت و جواب رو گرفتم، رتبه 20992 منطقه دو، زدم زیر خنده گفتم جدی میگی؟! به ریال نیست؟! و چه درصد های بدی، ادبیات 49، عربی 37، دینی 64، زبان 6، ریاضی 16، زیست 34، فیزیک صفر و شیمی 30 درصد. اومدم خونه اول مادربزرگم رو تو حیاط دیدیم گفت شیری یا روباه، گفتم روباه! چون درد معده پدرم تازه اروم گرفته بود و خواب رفته بود اهسته رتبم رو به مادرم و خواهرم گفتم و اونا هم تعجب کردن این رتبه در جواب اون همه تلاش شبانه روزی که داشتم؛ روز های بعد بحث داشتیم برای اینکه پشت کنکور بمونم طوری که میخواستم بمونم اما چون در سالی که گذشت خیلی خانواده رو اذیت کردم مخالف بودن و در نهایت به شرطی که مثل قبل نباشم، چون در طول اون سال خانواده باید اروم صحبت می کردن و یا باید تلویزیون صدای خیلی کمی میداشت و یا هر بار تو یک اتاق درس میخوندم و یا شب ها بیدار میموندم.
              کنکور 1393:
              شهریور 92 با وجود تمام خستگی روحی که داشتم شروع کردم اما رمقی نداشتم و مهر و ابان با وجود اینکه بقیه کنکوری ها با انرژی میخوندن، خسته بودم چون تو بهاری که گذشت خیلی خودم رو اذیت کرده بودم و از طرفی با اون حجم مطالعه چنین درصد و رتبه هایی اوردم و از کنکور ترسیده بودم، در واقع بهتر بود از شهریور یک مدت استراحت می کردم و بعد شروع میکردم؛ تا اوایل بهمن واقعا خسته و بی انرژی بودم و اصلا نمیتونستم تو خونه بمونم و هر صبح میرفتم کتابخونه و عصر خسته تر برمی گشتم و تو کتابخونه هم کمیت و کیفیت خوندن خوبی نداشتم. بهمن با یکی از دوستام چند روز رفتیم مشهد و وقتی برگشتم روحیه و انرژیم بهتر شده بود و بیشتر و بهتر میخوندم اما کل شش ماهی که گذشت هیچ ازمونی شرکت نمیکردم و باز هم بی نظم درس میخوندم، عید سال 93 خانواده به جنوب مسافرت رفتن اما موندم خونه که بخونم ولی بی انگیزه تر از قبل بودم و خیلی کم خوندم، بعد از عید با نزدیک شدن به کنکور به خودم اومدم و سرعت و کمیت مطالعه رو بالا بردم ولی برای خوندن اون حجم از درس عقب مونده دیر شده بود اما ادامه میدادم و سعی کردم درس هایی که برای کنکور 92 خونده بودم رو مرور کنم تا اینکه سر جلسه کنکور 93 اوضاع خیلی بهتر بود، سوال ها خوب بودن و از طرفی مبحثی رو مرور کرده بودم رو جواب میدادم ولی خیلی از مباحث رو هم درست نخونده بودم و نمیتونستم جواب بدم، تابستون 93 شرایط بهتری داشتم و یک مدت کنکور رو فراموش کردم تا روزی که جواب کنکور اومد و با خواهرم رفتیم که ببنیم چه کردم! رتبه 7772 منطقه دو! با درصد های ادبیات 64، عربی 25، دینی 64، زبان 10، ریاضی16، زیست 34، فیزیک 25 و شیمی 24 درصد؛ خواهرم گریه شد ولی خودم منتظر همین حدود رتبه بودم، رتبه ای که شاید اگر برای کنکور 92 جمع بندی و شرایط روحی بهتری داشتم بدست میاوردم و نه رتبه ولی این رتبه هم چیزی نبود که میخواستم، تا چند روز با خانواده بحث می کردم که باز هم پشت کنکور بمونم اما از نظر اون ها دیگه تمام تلاشم رو کردم و کنکور دوباره فقط اتلاف وقت هست و صرفا خودم و خانواده رو اذیت میکنم با این وجود خانواد متقاعدم کردن که انتخاب رشته کنم و طبق اون انتخاب رشته علوم ازمایشگاهی کرمان قبول می شدم ولی در اخرین روز انتخاب رشته وقتی از خونه اومدم بیرون داماد همسایه رو دیدم که بعد ها هم از مشوق ها و حامی هام برای شرکت در کنکور های بعد بود؛ گفتم اینطور انتخاب رشته کردم و انتظار داشتم که تبریک بگه ولی بهم گفت که علی اگر واقعا خودت رو باور داری که میتونی بمونی و بخونی و پزشکی قبول بشی بمون و بخون و چند نفر از هم سن های خودش رو مثال زد که قبلا چند بار کنکور دادن و الان از پزشک و دندون پزشک های خوب شهر هستن، این حرف ها جرقه ای بود در خرمن کاه دل من، چرخ رو برداشتم و حوالی ساعت دو ظهر دنبال کافی نت بودم چون همون عصر ساعت سه فرصت انتخاب رشته تموم میشد، بالاخره تونستم یک مغازه که به اینترنت دسترسی داشت رو پیدا کنم و تمام رشته های کارشناسی رو پاک کردم و با خیالی راحت برگشتم خونه( ولی به خانواده نگفتم و میخواستم تا اخر تابستون استراحت کنم و از فضای کنکور دور باشم، صبحی که جواب انتخاب رشته اومد، سریع از خونه رفتم بیرون چون میدونستم قرار نیست اتفاق های خوبی بیوفته! یک ساعت بعد خواهرم زنگ زد و گفت بابا و مامان دارن گریه میکنن که چرا انتخاب رشته رو تغییر دادی و پیام نور قبول شدی؟! وقتی برگشتم خونه مادرم ناراحت بود که من دوست دارم رشته خوبی قبول بشی و سربلند باشی حالا کارشناسی هارو پاک کردی و اگر سال بعد همین رتبه هم نیاری لگد به بخت خودت زدی؛ پدرم رفته بود سرکار و گریه می کرد که تو با سرنوشت خودت داری بازی میکنی و اگر سال بعد هم قبول نشی چه کنیم؟ منم گفتم که تو این دو سال واقعا درست درس نخوندم و تمام اون چیزی که باید بزارم رو نذاشتم و اگر امسال بخونم قبول میشم؛ بعد از چند روز تشویقم کردن که بخونم.
              کنکور 1394:
              از مهر 93 شروع کردم اما کم میخوندم، این اشتباه هست که صرفا پشت کنکور موندن نشونه تلاش برای رسیدن به هدف باشه، باید وقت گذاشت و درس خوند، و اشتباه دیگه تکرار اشتباهات گذشته هست مثل آزمون شرکت نکردن و بی نظم و بی برنامه درس خوندن، اشتباهی که پائیز و زمستون 93 تکرار کردم؛ تا اواخر سال 93 بدون برنامه مشخصی میخوندم؛ گهگاهی می رفتم کتابخونه میخوندم و حس می کردم دوباره پشت کنکور بودنم تصمیم احساسی بود که گرفتم و از طرفی هم واقعا دوست داشتم پزشکی قبول بشم چون هم به این رشته علاقه مندم و هم اینکه مسیر خوبی بود برای پیشرفتم ولی خب این طرز خوندن برای قبولی کافی نبود، سعی میکردم از ادم هایی که سرزنش و یا مسخره میکنن فاصله بگیرم و اگر هم بر حسب اتفاق ملاقات میکردم تا جایی ممکن بود بحث و صحبتی راجع به هدفم نداشته باشم چون میدونستم ناامید میکنن و باورم ندارن اما مهم این بود که خودم به تواناییم باور داشتم و هدفم مشخص بود؛ اواخر زمستون 93 بیشتر تر خوندم و نوروز 94 جدی تر شدم و ساعت مطالعه هم بیشتر شد و مقداری تو خونه و مقداری تو کتابخونه میخوندم تا اینکه چهارشنبه 9 اردی بهشت وقتی رفتم کتابخونه و نشستم که بخونم پیش خودم گفتم نیم ساعت وقت گذشت تا رسیدم اینجا و نیم ساعت هم با بچه ها صحبت کردم و نیم ساعت هم طول میکشه برگردم خونه و از طرفی اینجا شلوغ هست و اگر همین زمان کم باقی مونده رو به این شکل بگذرونم نمیتونم اماده بشم و همون لحظه برگشتم خونه و دفعه بعد که از خونه اومدم بیرون صبح روز کنکور یعنی جمعه 22 خرداد بود! تو این مدت فقط تو خونه بودم و میخوندم و اصلا میل نداشتم بیام بیرون و میگفتم بیرون خبری نیست و باید تو همین خونه و با این کتاب ها تکلیف زندگیم رو مشخص کنم ولی این بیرون نرفتن اشتباه بود از این جهت که ازمونی شرکت نمیکردم و از طرفی گرچه این مدت تو خونه از نظر روحی زیاد اذیت نشدم و راحت بودم ولی قاعدتا اگر حداقل اخر هر هفته برای یک ساعت هم بیرون میرفتم و قدم میزدم تاثیر روحی مثبتی داشت ولی گویا صفر و صد شده بودم یا کلا تو خونه یا هیچ و نمیتونستم تو اون شرایط تعادلی بین بیرون رفتن و تو خونه موندن برقرار کنم؛ از طرفی نوروز همون سال بود که رباط دست پدرم که مکانیک بود حین تعمیر ماشین پاره شده بود و در این بازه سه بار اتل و گچ گرفته بود و نمیتونست کار کنه و شرایط مالی و روحی بدی تو خونه بود و با این وجود سعی میکردم که بتونم اماده بشم و قبول بشم و بابت وقت های که از دست داده بودم ناراحت بودم، با این حال در وقت باقی مونده تمام تلاشم کردم که از نقطه قوت هام بود که حداقل تا دقیقه 90 ادامه میدادم، متاسفانه شب کنکور خواب نرفتم نمیدونم چرا ولی الان که فکر میکنم شاید حکمتی بود که مسیر طوری پیش بره که قبولیم به سال 96 برسه و تا به الان از این بابت واقعا راضی هستم، از طرفی هرچند اگر اون شب خواب میرفتم قطعا با سطح درسی که داشتم پزشکی قبول نمیشدم ولی قطعا رتبه بهتری میاوردم و رشته دیگه ای انتخاب می کردم، صبح کنکور پاهام رمق نداشت که راه بروم، هم از این جهت که حدود 45 روز از خونه بیرون نرفته بودم و نهایتا تو حیاط قدم میزدم و هم اینکه شب قبل نخوابیده بودم و کمی هم دیر رسیدم به جلسه کنکور و تا از در ورودی حوزه تا سالن دویدم و مقدار اندک انرژی که داشتم هم از دست رفت تا جایی که وقتی نشستم روی صندلی پیش خودم گفتم ای کاش الان دو ساعت بخوابم و بعد شروع کنم که نمیشد، طوری خسته و بی تمرکز بودم که فوق العاده بد پیش رفتم، کنکور 94 برای اولین بار زیست وشیمی دشوار تری نسبت به سال های قبل داشت و حتی فیزیک 93 هم خیلی ساده تر بود، سختی سوالات، خستگی خودم و عدم شرکت در ازمون های جامع قبل کنکور باعث شد سوال های زیادی رو اشتباه حل کنم تا جایی که در درس زیست 22 غلط و 25 درست داشتم حتی بعد با تصویر پاسخ برگ سایت سنجش متوجه شدم که تعدادی سوال رو با اینکه به جواب درست رسیده بودم وارد پاسخ برگ نکردم، وقتی برگشتم خونه از شدت خستگی خواب رفتم، فردا که دفترچه و پاسخ هارو چک کردم متوجه شدم که چقدر بد پیش رفتم، در انبار خونه گریه میکردم و وقتی پدرم اومد داخل طوری وانمود کردم تا متوجه ناراحتیم نشود اما همون ظهر به پدرم گفتم که امسال هم قرار نیست رتبه خوبی بیارم، از این روز تا روزی که جواب کنکور اومد دائم کلافه بودم و اعصابم خورد بود و در خونه بحث میکردم، عصری که جواب کنکور اومد رفتم بیرون از خونه و رتبه ام رو که دیدم ناراحت و بلاتکلیف بودم، خواهرم زنگ زد و گفت ما هم جواب رو گرفتیم وقتی برگشتم کسی حرفی برای گفتن نداشت و همه ناراحت بودن؛ رتبه 11148 منطقه دو با درصد های ادبیات 64، عربی 54، دینی 84، زبان 10، ریاضی 16، زیست 34، فیزیک 25 و شیمی 25 ؛ برای انتخاب رشته ده روز فرصت بود و در این ده روز دائما بحث بود از طرف من اصرار به خوندن برای کنکور 95 و از طرف خانواده اصرار به رفتن، هر شخصی که شاید بتونه من رو راضی به انتخاب رشته کنه از طرف خانواده مامور میشد که بیاد باهام صحبت کنه اما نمیتونست متقاعدم کنه، منطق خانواده این بود که تو تمام تلاش خودت رو کردی و نتونستی این سه بار به نتیجه ای که میخواستی برسی و با پشت کنکور موندن فقط داری خودت رو اذیت میکنی اما میدونستم که تمام تلاشم نکردم و خیلی بد پیش رفتم و از طرفی شرایط جلسه کنکور 94 هم بد بود و اگر برای سال بعد جدی و خوب بخونم قطعا میتونم قبول بشم تا اینکه بالاخره خانواده راضی شدن.
              کنکور 1395:
              از همون شهریور 94 با انرژی شروع کردم به خوندن و از مهر هم آزمون ثبت نام کردم و تا اواخر ابان همه چی خوب پیش میرفت و ترازم به 6500 رسید تا اینکه مادرم مریض شده و با درگیری ریه تا فروردین 95 درگیر بیمارستان و بیماری بودیم، شرایط واقعا بد بود ولی با این حال به خوندن ادامه میدادم چه روز هایی که در بیمارستان بودم و چه وقت هایی که در کارخونه اکسیژن منتظر پر شدن کپسول بودم و چون شرایط خونه متنشج بود وقت های ازاد میرفتم کتابخونه میخوندم اما از همون اذر دیگه نتونستم با برنامه پیش برم و ترازم به 4500 هم رسید و از جایی به بعد دیگه ازمون هم شرکت نکردم که هرچند تکرار اشتباه سال های قبل بود اما واقعا در اون شرایطی که داشتم نمیتونستم با برنامه ازمون پیش برم و ازمون بدم، از این جهت که نمیتونستم درست بخونم ناراحت بودم ولی خوشحال بودم که در کنار خانواده ام و میتونستم کمک کنم یک هفته علاوه بر مریضی مادرم، پدرم هم بستری شده بود و مادرم هم شرایط جسمی بدی داشت تا اینکه بالاخره بعد از عید 95 حال مادرم خداروشکر بهتر شد و نظم و کمیت مطالعه هم بیشتر شد اما گرچه این بار کنکور 25 تیر بود ولی برای قبولی پزشکی دیر شده بود و خیلی بد پیش اومده بودم؛ با این حال مثل قبل تا لحظه اخر ادامه میدادم، حوالی اردی بهشت خسته شده بودم و یک هفته رفتم کرمان پیش دوستام تو خوابگاه همین دانشگاهی که الان پزشکی میخونم و کمی درس خوندم و تفریح داشتم تا اینکه حالم هم بهتر شد و برگشتم خونه و گرچه مدت باقی مونده تا کنکور در خونه زیاد خوندم اما پائیز و زمستون 94 کم و بد خونده بودم با این حال این بار جمع بندی بهتر و ارامش بیشتری نسبت به سال های قبل داشتم، در جلسه کنکور 95 همه چی داشت خوب پیش میرفت تا اینکه وقت عمومی ها تموم شد و به درس زبان نرسیدم، بعد هم که وارد اختصاصی ها شدم به یکباره و بدون تصمیمی از قبل داشته باشم با درس شیمی شروع کردم و واقعا سخت بود و تاثیر بدی در بقیه درس های اختصاصی گذاشت.
              عصر کنکور بررسی کردم و متوجه شدم که باز هم به اونچه که میخواستم نرسیدم ولی تا جواب کنکور بحثی تو خونه نداشتم و منتظر جواب بودم، اعلان کردن که اخر شب جواب میاد و رفتم تو پارک منتظر بودم وقتی جواب رو دیدیم گرچه انتظار رتبه بهتری نداشتم ولی خیلی ناراحت شدم بابت این بلاتکلیفی و اینکه بعد از چهار بار کنکور هنوز رتبه ای که میخوام رو بدست نیاوردم و آینده شغلی ام مشخص نیست، رتبه 7393 منطقه دو با درصد های ادبیات 67، عربی 54، دینی 84، زبان صفر، ریاضی 30، زیست 61، فیزیک 24 و شیمی 21
              وقتی رسیدم خونه برای اینکه خانواده رو بیش از این ناراحت نکنم حرفی از پشت کنکور موندن نزدم هر چند اگر میگفتم هم قطعا مخالفت می کردن، گفتم که پرستاری رو انتخاب رشته میکنم، خانواده هم ناراحت بودن از اینکه بعد از چهار سال سختی و دشواری به اونچه که میخواستم نرسیدم و هم خوشحال از این جهت که بالاخره انتخاب رشته میکنم، اما میخواستم همون ترفند سال 93 رو اجرا کنم و انتخاب رشته نکنم ولی این بار خیلی ناراحت بودم و شک داشتم که بهترین تصمیم چی میتونه باشه و از طرفی به جز چند نفر خاص که از مشوق ها بودن با بقیه از جمله خانواده نمیتونستم مشورت کنم؛ تو بازه فرصت انتخاب رشته رفتم رفسنجون تا ببینم شرایطی مهیا هست که دانشجو غیر روزانه بشم و اونجا خونه کرایه کنم و بخونم که دیدم کرایه خونه ها زیاد هست و از طرفی چندان کار معقولی نیست، دو روز قبل اینکه فرصت انتخاب رشته تموم بشه با خانواده رفته بودیم بیرون ازشهر، ظهر تو دشت قدم میزدم فکر میکردم که چکار کنم، از یک جهت میدیم که اگر بنا باشه سال بعد هم بد پیش برم و یا اتفاق بدی بیوفته همین حدود رتبه این چهار سال رو میارم و با پشت کنکور موندن فقط خودم و خانواده رو اذیت میکنم و از طرفی میدیدم که خیلی از کتاب هارو خوب خوندم و حیفه که بیخیال بشم، همینطور که قدم میزدم از یک کوه رفتم بالا قبل از اینکه به قله برسم خسته شدم و نشستم و بعد برگشتم پایین، بعد که از کوه فاصله گرفتم دیدیم که از اون قسمت از کوه که نشستم که یک سنگ حالت خاصی اونجا بود تا قله کوه فاصله خیلی کمی مونده بود طوری که چهار پنج ارتفاع کوه رو بالا رفته بودم ولی قبل اینکه به قله برسم بیخیال شدم و برگشتم پایین؛ اون لحظه پیش خودم گفتم شاید چهار پنجم مسیر رو پیش رفتم و فقط یکم تا هدفم مونده و باید ادامه بدم که بیشتر شبیه داستان های کلیشه ای بود و این فکر فراموش شد ولی سال بعد که پزشکی قبول شدم و یاد این خاطره افتادم حس خیلی خوبی داشتم، اون روز هرکدوم از اشنا ها می پرسید که انتخاب رشته کردی منم میگفتم بله! چون هیچ منطقی با پشت کنکور بودنم موافق نبود تا بالاخره فردای اون روز به این نتیجه رسیدم که باید بمونم و یکبار دیگه سعی کنم شاید رسیدم و اگر هم قبول نشدم کمتر خودم رو سرزنش میکنم چون الان اگر کوتاه بیام با وجود همه اتفاق های بدی که افتاد و بخاطر اشتباهایی که خودم کردم و بد پیش اومدم؛ خودم رو سرزنش میکنم و حتی اگر از یک زمانی به بعد خودم رو توجیه کنم که حالا قسمت این بوده و اینطور افکار و دست از سرزنش خودم برمیداشتم، تا اخر عمرم پیامد کوتا اومدن و انتخاب یک مسیر دیگه ای برای زندگی با من همراه بود.
              کنکور 1396:
              فردای روزی که انتخاب رشته تموم شد تو اتاقم شروع کردم بخونم، زمان کمی گذشت انگار غم عالم به دلم نشست و ترسیدم که شاید با زندگیم بازی کردم و اگر سال بعد همین رشته کارشناسی روزانه رو هم قبول نشم چکار کنم؟ رفتم از خونه بیرون، تو مسیر کافی نت به خودم میگفتم که مطمعنم سایت انتخاب رشته بسته شده ولی حالا اگر فرض کنیم باز هم تمدید شده باشه ایا حاضری انتخاب رشته کنی و جوابی نداشتم که به خودم بدم؛ رفتم و دیدیم که بله سامانه انتخاب رشته بسته شده، از اونجا رفتم پیش یکی از دوستام و گفتم که ناراحتم و اون هم گفت تو پایه درسی خوبی داری حالا اگر فرض کنیم سال بعد هم رتبه قبولی پزشکی رو نیاری ولی قطعا رتبه قبولی رشته های کارشناسی روزانه ای که امسال هم میتونستی بری رو میاری، حالا که چهار سال صبر کردی این یک سال هم صبر کن شاید پزشکی قبول شدی، گرچه راه دیگه ای نداشتم ولی با حرف هایی که زد اروم شدم، شهریور که خانواده نمیدونستن انتخاب رشته نکردم و نمیتونستم تو خونه درس بخونم، مجبور بودم برم کتابخونه که البته دست و پا شکسته مقداری خوندم تا بالاخره جواب انتخاب رشته اومد و این بار خانواده واقعا ازم ناامید شده بودن، گفتن که داره بهت خوش میگذره نه کاری نه درس و دانشگاهی و دائم نشستی خونه به خیال قبولی پزشکی و البته از این بابت میشد بهشون حق داد ولی اگر همین سال یا سال های قبل میرفتم دانشگاه قطعا خیلی بهم خوش میگذشت تا بودن در کنار مشکلات خانواده و دردسرهای کنکور ولی شادی و تفریح موقتی که صرفا چند سال دانشگاه بود و تموم میشد رو نمیخواستم، میخواستم پزشکی قبول بشم که شاید سال های اول صرفا بخاطر اسم و رسمی طالب بودم ولی تو اون شرایط واقعا به یک علاقه و هدف بزرگ تبدیل شده بود؛ برای اینکه خانواده قدری کمتر سرزنش کنن برای دو ماه شب ها در یک کافی شاپ گارسون شدم، تا اوایل اذر که دیدم وقت زیادی میگیره و نمیتونم خوب بخونم و از کار کردن منصرف شدم، این بار بهتر و مفهومی تر از سال های قبل میخوندم و تمام ازمون هارو شرکت میکردم و تا عید 96 ترازم به 7100 رسید، اما از طرف آشنا ها چندان حمایت نمیشدم تا جایی که مسخره میکردن که تو اگر میتونستی قبول بشی تا الان قبول شده بودی اما تا نوروز 96 با انرژی ادامه میدادم تا اینکه اواخر فروردین خسته شدم طوری که اردی بهشت فقط حدودا سه تا چهار ساعت درس میخوندم ولی واقعا خسته بودم و گرچه به برنامه ازمون نمی رسیدم ولی شرکت میکردم، اخر اردی بهشت 96 انتخابات بود و از اونجایی که از خوندن همچنان خسته بودم به ستاد های انتخاباتی میرفتم و وقتم رو میگذروندم تا اینکه به خودم اومدم و گفتم داری با خودت و زندگیت چکار میکنی؟ همون تابستون 95 کلید یک مغازه که انبار بود رو از داماد همسایمون گرفته بودم و حوالی مهر 95 اونجا درس میخوندم تا اینکه هوا سرد شد و دیگه نرفتم؛ در اردی بهشت هم بدون انرژی روزی دو سه ساعت اونجا میخوندم تا اینکه اخر اردی بهشت که به خودم اومدم، رفتم اونجا و با انرژی شروع کردم، کنکور 16 تیر بود و حدود 45 روز وقت داشتم، تو این بازه صبح ها پدرم میرسوندم و ظهر برام ناهار میاورد و اخر شب میومد دنبالم، این بازه زمانی هم اذیت شدم از جهت ساعت مطالعه بالا و اینکه این مغازه عصر ها رو به خورشید بود و کولر نداشت و واقعا گرم بود؛ با این حال ادامه دادم و جمع بندی خیلی بهتری نسبت به سال های قبل داشتم و از طرفی تا اخرین ازمون رو شرکت کردم و از خودم هم کنکور ازمایشی میگرفتم و مبحث جدید خیلی کمتر از سال های قبل خوندم و بیشترین تمرکزم روی مرور مباحث بود و گرچه اردی بهشت این سال و یا پائیز سال قبل زیاد نخوندم ولی در مجموع علمی بود که حاصل پنج سال خوندن بود و اونچه که بیشتر از همه نیاز بود یک جمع بندی و مرور خوب بود و تا شب کنکور در اون مغازه خوندم؛ روز کنکور چند دقیقه قبل از شروع به خدا گفتم که خدایا اگر امسال قبول نشم هیچ اتفاق عیجبی نمیوفته و مثل سال های قبل میشه و از طرفی عده زیادی هم به قبولیم امیدی ندارن پس کمک کن که قبول بشم تا اتفاق عیجیب رقم بخوره و اینکه قطعا تو در عملکردم و نتیجه ام نقش داری پس لطفا کمکم کن، همون لحظه کنکور شروع شد و به طور عجیبی خوب پیش رفتم طوری که وقت کم نیاوردم و در مجموع فقط 27 غلط داشتم، سر جلسه انرژی زیادی گرفته شد تا اینکه سوال های اخر رو فقط تحمل میکردم و به خودم روحیه میدادم که یکم دیگه طاقت بیار، کنکور که تموم شد عصر سوال هارو چک کردم و بعد از اینکه جواب هایی که خودم داده بودم رو با جواب های سایت چک میکردم اکثر جواب هارو تیک زدم و حس خیلی خوبی بود واقعا خیلی خوب و زنگ زدم پدرم که امسال قبول میشم.
              صبح روزی که جواب کنکور اومد رفتم تو پارک پشت خونه نشستم و تا چند ساعت می ترسیدم رتبه ام رو نگاه کنم تا اینکه مادرم زنگ زد که شاید رتبه بدی اوردی و نمیگی تا بالاخره نگاه کردم، اول درصد هارو نگاه کردم، بله همون درصد هایی بود که بعد از کنکور حساب کردم و بعد رتبه رو دیدم، رتبه 1027 منطقه دو، گویی جهت گیری تمام سلول های بدنم به سمت چشمم بودم و چشمم به صفحه موبایل؛ از شدت خوشحالی نمیدونستم چکار کنم زنگ زدم و به خواهرم گفتم و تو خونه کلی شادی و هورا به پا شد، چند دقیقه گذشت پیش خودم گفتم شاید رتبه رو بد خوندم! بعد دیدم که رتبه زیر گروه یک 996 شده و به شادی ام افزوده شد و واقعا حسی که داشتم عالی بود، سر درد، نگرانی و اضطراب پنج ساله از بین رفت.
              الان که این متن رو مینویسم چهار سال از قبولیم میگذره و واقعا راضی هستم از اونچه که پیش اومد و میبینم اونچه اتفاق افتاد از قبول نشدن سال های قبل تا قبول شدن سال 96 همگی خواست خدا و تماما حکمت و خیر بود؛ بعد از اون عده زیادی هستن که پیام میدن و تبریک میگن و همچنین عده ای هستن این پشتکار رو الگو مسیرشون قرار دادن و به هدفشون رسیدن و وقتی بهم میگن واقعا از این بابت خوشحال میشم؛ اول از همه خداروشاکرم و بعد از پدرم، مادرم، خواهرم و مادر بزرگم تشکر می کنم که طی این سال ها حمایتم کردن، پدرم بعد از فوت مادرم عصمت در سال 75 بسیار سختی کشید و این قبولی شاید جبران کوچکی بود و مادرم نصرت که بعد از درگذشت مادرم عصمت بزرگم کرد و الطاف او قابل جبران نیست؛ امیدوارم از خوندن این متن لذت برده باشین، امیدوارم با افکار مثبت برای رسیدن به اهدافتون در زندگی تلاش کنین و اونچه که خیر هست براتون پیش بیاد.
              قومی به جد و جهد نهادند وصل دوست
              قوم دگر حواله به تقدیر می کنند.

              SunnivaS آفلاین
              SunnivaS آفلاین
              Sunniva
              نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
              #21

              ali Khajunejad
              خیلی قشنگ بود🥺🥰
              استمرارتون خیلی قابل تحسینه 👌🏻🤩

              D 1 پاسخ آخرین پاسخ
              0
              • SunnivaS Sunniva

                ali Khajunejad
                خیلی قشنگ بود🥺🥰
                استمرارتون خیلی قابل تحسینه 👌🏻🤩

                D آفلاین
                D آفلاین
                Danial.al
                نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط Danial.al انجام شده
                #22

                @نویسنده-کوچولو اینارو چطوری پیدا میکنی 🤣

                SunnivaS 1 پاسخ آخرین پاسخ
                1
                • RoverR آفلاین
                  RoverR آفلاین
                  Rover
                  نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                  #23

                  عالی بود دکتر چقدر از خوندن این متن انرژی گرفتم در امیدوارم بقیه مسیر زندگیتون هم همینقدر صبور و استوار باشید .

                  CAll ME ROVER

                  1 پاسخ آخرین پاسخ
                  1
                  • ali KhajunejadA ali Khajunejad

                    سلام، علی خواجونژاد هستم از سیرجان، دانشجو پزشکی دانشگاه علوم پزشکی کرمان که پنج سال متوالی در کنکور شرکت کردم و رتبه های منطقه دو 20992 در کنکور 92، رتبه 7772 در کنکور 93، رتبه 11148 در کنکور 94، رتبه 7393 در کنکور 95 و رتبه 1027 در کنکور 96 رو کسب کردم ؛ در ادامه شرح حالی از سال هایی که گذشت رو میخونید:
                    دبستان و راهنمایی و دو سال اول دبیرستان رو در مدرسه های دولتی شهرمون گذروندم، گرچه در تابستون سال 88 در امتحان ورودی دبیرستان نمونه دولتی شرکت کردم ولی قبولی نشدم، بعد از دوم دبیرستان در تابستون سال 90 متوجه شدم که همین مدرسه نمونه برای تکمیل ظرفیت سوم دبیرستان امتحان برگزار میکنه که این دفعه قبول شدم، روزهای اول ورود به این مدرسه خیلی ناراحت بودم که شاید نتونم از پس امتحان های این مدرسه برمیام چون برخلاف مدرسه قبلی، سطح تدریس و امتحان های بالایی داشت تا جایی که به فکرم زد که برگردم به مدرسه قبلی! ولی بعد فهمیدم که از خیلی از بچه هایی که حتی از اول راهنمایی مدرسه نمونه بودن هم نتیجه بهتری در امتحان ها میگیرم و تلاشم هم بیشتر شد و طی اون سال زیاد درس میخوندم تا بالاخره اول تابستون سال 91 امتحانات نهایی سوم دبیرستان رو با معدل 17/35 تموم کردم.
                    کنکور 1392:
                    تابستون 91 اولین تابستونی بود که میخواستم درس بخونم و از این بابت برای خودم سخت و برای خانواده عجیب بود، طوری که از قید خیلی از تفریح و دور همی ها گذشتم، اما عادت نداشتم زیاد درس بخونم و از این بابت هم اذیت میشدم و بیشتر دغدغه ام کمیت مطالعه بود تا کیفیت و از طرفی از دوم دبیرستان هم پایه خیلی ضعیفی داشتم چون اون مدرسه ای بود که مثلا معلم فیزیک سر کلاس داستان میگفت و اصلا درس نمیداد و یا معلم زیست کاملا حفظی و برای امتحان پایان ترم درس میداد بدون اینکه به درکی از مطلب برسیم و در مجموع کنکور در این مدرسه تعریف نشده بود و این پایه ضعیف هم در ادامه خیلی کارم رو دشوار کرد؛ تا اواسط شهریور حدودا 4 ساعت در روز میخوندم و کلاس هایی رو که در مدرسه نمونه برای کنکور برگزار میشد میرفتم تا اینکه در اخر تابستون ساعت مطالعه به 7 ساعت در روز رسید و تونستم تعدادی از فصل ها رو بخونم، آزمون های کانون شرکت میکردم و این تابستون با تراز های حدود 5800 گذشت.
                    پائیز سال 91 با شروع کلاس های پیش دانشگاهی انرژیم بیشتر شد و علاوه بر کلاس های صبح تا ظهر مدرسه، حدودا ۶ ساعت در خونه درس میخوندم و خیلی انگیزه و انرژی داشتم تا جایی که اواخر آذر تراز های 6200 اوردم که پیشرفت خوبی بود اما تفریح نداشتم و این حجم از سخت گیری به خودم که قبلا تجربه نکرده بودم در ماه های بعد نتیجه عکس داد و خسته شدم و علاوه بر این چون پایه ام ضعیف بود و سرعت پیش روی برنامه آزمون هم بالا بود به ناچار خیلی از فصل هارو تکمیل نکرده رها میکردم و برنامه آزمون بعد رو شروع میکردم.
                    اوایل دی 91 که امتحانات ترم اول پیش دانشگاهی شروع شد کلا برنامه ام به هم ریخت و از برنامه آزمون جدا شدم بعد از امتحان های این ترم در بهمن واسفند کاملا بدون برنامه و بی نظم و با ساعت مطالعه کم درس میخوندم و از برنامه آزمون هم خیلی عقب بودم، ولی عید نوروز سال 92 زیاد درس خوندم اما بی برنامه و بی نظم بود و بدون اینکه در آزمونی شرکت کنم که خودم رو بسنجم، در اردی بهشت و خرداد 92 واقعا شرایط روحی خیلی بدی داشتم، درس های زیادی رو نخونده بودم و از طرفی آزمونی هم نمیرفتم تا ببینم وضعیتم چطور هست و فقط در آزمون های جامع سنجش شرکت کردم که نتیجه خوبی هم نداشت، در خرداد به جای مرور مباحثی که خونده بودم مباحث جدیدی رو شروع میکردم حتی مباحث دشواری مثل هندسه و کاربرد مشتق! و ساعت خوابم هم به هم ریخته بود، طوری که تا شش صبح بیدار میموندم و بعد تا ظهر خواب بودم و عصر خسته بودم و سر شب تازه انرژی می گرفتم و باز هم تا صبح بیدار میموندم و این سیکل معیوب تا چند روز تکرار میشد و از طرفی نمیخواستم با واقعیت روبه رو بشم که نمیتونم امسال پزشکی قبول بشم و دائما تخمین رتبه و درصد لازم برای قبولی رو نگاه میکردم و اصرار داشتم به درصد های یک رتبه زیر هزار برسم و دائما برنامه ریزی میکردم و چند ساعت اجرا میشد و بعد که به بقیه برنامه نمی رسیدم مجدد برنامه ریزی میکردم و تفریح و استراحتی هم نداشتم این بازه زمانی به حدی اذیت شدم که تا چند ماه خسته و افسرده بودم تا جایی که سعی میکنم به یاد نیارم، با این حجم از بی نظمی و بدون مرور و ازمون، رفتم سرجلسه کنکور، فردای کنکور متوجه شدم که نزدیک به 90 سوال غلط و حدود 80 سوال رو درست جواب داده بودم تا جایی که فیزیک چهار سوال درست و 12 سوال غلط وارد کرده بودم، با این وجود منتظر جواب های کنکور بودم، شبی که جواب های کنکور اعلام شد پدرم معده درد شدیدی داشت و تو شهر دنبال دارو بودم و شرایط بدی بود، اخر شب جواب ها اعلام شدن اما تو خونه سیستمی نداشتم تا جواب هارو ببینم و از طرفی شب قدر بود حوالی 5 صبح پریشون از خواب بیدار شدم و با چرخم از خونه اومدم بیرون و تا حوالی ده صبح تو خیابون ها چرخ به دست قدم زدم تا بالاخره مغازه ها باز کردن، رفتم کافی نت تا جواب رو ببینم که متوجه شدم شماره داوطلبی رو شناسنامه نوشتم و شناسنامه هم تو مدرسه بود رفتم مدرسه که شناسنامه رو بگیرم که سرایدار گفت به معاون زنگ زدم گفته تا شهریه مدرسه رو تسویه نکنی از شناسنامه خبری نیست! برگشتم خونه پول گفتم بردم تا تونستم شناسنامه رو بگیرم؛ برگشتم کافی نت و جواب رو گرفتم، رتبه 20992 منطقه دو، زدم زیر خنده گفتم جدی میگی؟! به ریال نیست؟! و چه درصد های بدی، ادبیات 49، عربی 37، دینی 64، زبان 6، ریاضی 16، زیست 34، فیزیک صفر و شیمی 30 درصد. اومدم خونه اول مادربزرگم رو تو حیاط دیدیم گفت شیری یا روباه، گفتم روباه! چون درد معده پدرم تازه اروم گرفته بود و خواب رفته بود اهسته رتبم رو به مادرم و خواهرم گفتم و اونا هم تعجب کردن این رتبه در جواب اون همه تلاش شبانه روزی که داشتم؛ روز های بعد بحث داشتیم برای اینکه پشت کنکور بمونم طوری که میخواستم بمونم اما چون در سالی که گذشت خیلی خانواده رو اذیت کردم مخالف بودن و در نهایت به شرطی که مثل قبل نباشم، چون در طول اون سال خانواده باید اروم صحبت می کردن و یا باید تلویزیون صدای خیلی کمی میداشت و یا هر بار تو یک اتاق درس میخوندم و یا شب ها بیدار میموندم.
                    کنکور 1393:
                    شهریور 92 با وجود تمام خستگی روحی که داشتم شروع کردم اما رمقی نداشتم و مهر و ابان با وجود اینکه بقیه کنکوری ها با انرژی میخوندن، خسته بودم چون تو بهاری که گذشت خیلی خودم رو اذیت کرده بودم و از طرفی با اون حجم مطالعه چنین درصد و رتبه هایی اوردم و از کنکور ترسیده بودم، در واقع بهتر بود از شهریور یک مدت استراحت می کردم و بعد شروع میکردم؛ تا اوایل بهمن واقعا خسته و بی انرژی بودم و اصلا نمیتونستم تو خونه بمونم و هر صبح میرفتم کتابخونه و عصر خسته تر برمی گشتم و تو کتابخونه هم کمیت و کیفیت خوندن خوبی نداشتم. بهمن با یکی از دوستام چند روز رفتیم مشهد و وقتی برگشتم روحیه و انرژیم بهتر شده بود و بیشتر و بهتر میخوندم اما کل شش ماهی که گذشت هیچ ازمونی شرکت نمیکردم و باز هم بی نظم درس میخوندم، عید سال 93 خانواده به جنوب مسافرت رفتن اما موندم خونه که بخونم ولی بی انگیزه تر از قبل بودم و خیلی کم خوندم، بعد از عید با نزدیک شدن به کنکور به خودم اومدم و سرعت و کمیت مطالعه رو بالا بردم ولی برای خوندن اون حجم از درس عقب مونده دیر شده بود اما ادامه میدادم و سعی کردم درس هایی که برای کنکور 92 خونده بودم رو مرور کنم تا اینکه سر جلسه کنکور 93 اوضاع خیلی بهتر بود، سوال ها خوب بودن و از طرفی مبحثی رو مرور کرده بودم رو جواب میدادم ولی خیلی از مباحث رو هم درست نخونده بودم و نمیتونستم جواب بدم، تابستون 93 شرایط بهتری داشتم و یک مدت کنکور رو فراموش کردم تا روزی که جواب کنکور اومد و با خواهرم رفتیم که ببنیم چه کردم! رتبه 7772 منطقه دو! با درصد های ادبیات 64، عربی 25، دینی 64، زبان 10، ریاضی16، زیست 34، فیزیک 25 و شیمی 24 درصد؛ خواهرم گریه شد ولی خودم منتظر همین حدود رتبه بودم، رتبه ای که شاید اگر برای کنکور 92 جمع بندی و شرایط روحی بهتری داشتم بدست میاوردم و نه رتبه ولی این رتبه هم چیزی نبود که میخواستم، تا چند روز با خانواده بحث می کردم که باز هم پشت کنکور بمونم اما از نظر اون ها دیگه تمام تلاشم رو کردم و کنکور دوباره فقط اتلاف وقت هست و صرفا خودم و خانواده رو اذیت میکنم با این وجود خانواد متقاعدم کردن که انتخاب رشته کنم و طبق اون انتخاب رشته علوم ازمایشگاهی کرمان قبول می شدم ولی در اخرین روز انتخاب رشته وقتی از خونه اومدم بیرون داماد همسایه رو دیدم که بعد ها هم از مشوق ها و حامی هام برای شرکت در کنکور های بعد بود؛ گفتم اینطور انتخاب رشته کردم و انتظار داشتم که تبریک بگه ولی بهم گفت که علی اگر واقعا خودت رو باور داری که میتونی بمونی و بخونی و پزشکی قبول بشی بمون و بخون و چند نفر از هم سن های خودش رو مثال زد که قبلا چند بار کنکور دادن و الان از پزشک و دندون پزشک های خوب شهر هستن، این حرف ها جرقه ای بود در خرمن کاه دل من، چرخ رو برداشتم و حوالی ساعت دو ظهر دنبال کافی نت بودم چون همون عصر ساعت سه فرصت انتخاب رشته تموم میشد، بالاخره تونستم یک مغازه که به اینترنت دسترسی داشت رو پیدا کنم و تمام رشته های کارشناسی رو پاک کردم و با خیالی راحت برگشتم خونه( ولی به خانواده نگفتم و میخواستم تا اخر تابستون استراحت کنم و از فضای کنکور دور باشم، صبحی که جواب انتخاب رشته اومد، سریع از خونه رفتم بیرون چون میدونستم قرار نیست اتفاق های خوبی بیوفته! یک ساعت بعد خواهرم زنگ زد و گفت بابا و مامان دارن گریه میکنن که چرا انتخاب رشته رو تغییر دادی و پیام نور قبول شدی؟! وقتی برگشتم خونه مادرم ناراحت بود که من دوست دارم رشته خوبی قبول بشی و سربلند باشی حالا کارشناسی هارو پاک کردی و اگر سال بعد همین رتبه هم نیاری لگد به بخت خودت زدی؛ پدرم رفته بود سرکار و گریه می کرد که تو با سرنوشت خودت داری بازی میکنی و اگر سال بعد هم قبول نشی چه کنیم؟ منم گفتم که تو این دو سال واقعا درست درس نخوندم و تمام اون چیزی که باید بزارم رو نذاشتم و اگر امسال بخونم قبول میشم؛ بعد از چند روز تشویقم کردن که بخونم.
                    کنکور 1394:
                    از مهر 93 شروع کردم اما کم میخوندم، این اشتباه هست که صرفا پشت کنکور موندن نشونه تلاش برای رسیدن به هدف باشه، باید وقت گذاشت و درس خوند، و اشتباه دیگه تکرار اشتباهات گذشته هست مثل آزمون شرکت نکردن و بی نظم و بی برنامه درس خوندن، اشتباهی که پائیز و زمستون 93 تکرار کردم؛ تا اواخر سال 93 بدون برنامه مشخصی میخوندم؛ گهگاهی می رفتم کتابخونه میخوندم و حس می کردم دوباره پشت کنکور بودنم تصمیم احساسی بود که گرفتم و از طرفی هم واقعا دوست داشتم پزشکی قبول بشم چون هم به این رشته علاقه مندم و هم اینکه مسیر خوبی بود برای پیشرفتم ولی خب این طرز خوندن برای قبولی کافی نبود، سعی میکردم از ادم هایی که سرزنش و یا مسخره میکنن فاصله بگیرم و اگر هم بر حسب اتفاق ملاقات میکردم تا جایی ممکن بود بحث و صحبتی راجع به هدفم نداشته باشم چون میدونستم ناامید میکنن و باورم ندارن اما مهم این بود که خودم به تواناییم باور داشتم و هدفم مشخص بود؛ اواخر زمستون 93 بیشتر تر خوندم و نوروز 94 جدی تر شدم و ساعت مطالعه هم بیشتر شد و مقداری تو خونه و مقداری تو کتابخونه میخوندم تا اینکه چهارشنبه 9 اردی بهشت وقتی رفتم کتابخونه و نشستم که بخونم پیش خودم گفتم نیم ساعت وقت گذشت تا رسیدم اینجا و نیم ساعت هم با بچه ها صحبت کردم و نیم ساعت هم طول میکشه برگردم خونه و از طرفی اینجا شلوغ هست و اگر همین زمان کم باقی مونده رو به این شکل بگذرونم نمیتونم اماده بشم و همون لحظه برگشتم خونه و دفعه بعد که از خونه اومدم بیرون صبح روز کنکور یعنی جمعه 22 خرداد بود! تو این مدت فقط تو خونه بودم و میخوندم و اصلا میل نداشتم بیام بیرون و میگفتم بیرون خبری نیست و باید تو همین خونه و با این کتاب ها تکلیف زندگیم رو مشخص کنم ولی این بیرون نرفتن اشتباه بود از این جهت که ازمونی شرکت نمیکردم و از طرفی گرچه این مدت تو خونه از نظر روحی زیاد اذیت نشدم و راحت بودم ولی قاعدتا اگر حداقل اخر هر هفته برای یک ساعت هم بیرون میرفتم و قدم میزدم تاثیر روحی مثبتی داشت ولی گویا صفر و صد شده بودم یا کلا تو خونه یا هیچ و نمیتونستم تو اون شرایط تعادلی بین بیرون رفتن و تو خونه موندن برقرار کنم؛ از طرفی نوروز همون سال بود که رباط دست پدرم که مکانیک بود حین تعمیر ماشین پاره شده بود و در این بازه سه بار اتل و گچ گرفته بود و نمیتونست کار کنه و شرایط مالی و روحی بدی تو خونه بود و با این وجود سعی میکردم که بتونم اماده بشم و قبول بشم و بابت وقت های که از دست داده بودم ناراحت بودم، با این حال در وقت باقی مونده تمام تلاشم کردم که از نقطه قوت هام بود که حداقل تا دقیقه 90 ادامه میدادم، متاسفانه شب کنکور خواب نرفتم نمیدونم چرا ولی الان که فکر میکنم شاید حکمتی بود که مسیر طوری پیش بره که قبولیم به سال 96 برسه و تا به الان از این بابت واقعا راضی هستم، از طرفی هرچند اگر اون شب خواب میرفتم قطعا با سطح درسی که داشتم پزشکی قبول نمیشدم ولی قطعا رتبه بهتری میاوردم و رشته دیگه ای انتخاب می کردم، صبح کنکور پاهام رمق نداشت که راه بروم، هم از این جهت که حدود 45 روز از خونه بیرون نرفته بودم و نهایتا تو حیاط قدم میزدم و هم اینکه شب قبل نخوابیده بودم و کمی هم دیر رسیدم به جلسه کنکور و تا از در ورودی حوزه تا سالن دویدم و مقدار اندک انرژی که داشتم هم از دست رفت تا جایی که وقتی نشستم روی صندلی پیش خودم گفتم ای کاش الان دو ساعت بخوابم و بعد شروع کنم که نمیشد، طوری خسته و بی تمرکز بودم که فوق العاده بد پیش رفتم، کنکور 94 برای اولین بار زیست وشیمی دشوار تری نسبت به سال های قبل داشت و حتی فیزیک 93 هم خیلی ساده تر بود، سختی سوالات، خستگی خودم و عدم شرکت در ازمون های جامع قبل کنکور باعث شد سوال های زیادی رو اشتباه حل کنم تا جایی که در درس زیست 22 غلط و 25 درست داشتم حتی بعد با تصویر پاسخ برگ سایت سنجش متوجه شدم که تعدادی سوال رو با اینکه به جواب درست رسیده بودم وارد پاسخ برگ نکردم، وقتی برگشتم خونه از شدت خستگی خواب رفتم، فردا که دفترچه و پاسخ هارو چک کردم متوجه شدم که چقدر بد پیش رفتم، در انبار خونه گریه میکردم و وقتی پدرم اومد داخل طوری وانمود کردم تا متوجه ناراحتیم نشود اما همون ظهر به پدرم گفتم که امسال هم قرار نیست رتبه خوبی بیارم، از این روز تا روزی که جواب کنکور اومد دائم کلافه بودم و اعصابم خورد بود و در خونه بحث میکردم، عصری که جواب کنکور اومد رفتم بیرون از خونه و رتبه ام رو که دیدم ناراحت و بلاتکلیف بودم، خواهرم زنگ زد و گفت ما هم جواب رو گرفتیم وقتی برگشتم کسی حرفی برای گفتن نداشت و همه ناراحت بودن؛ رتبه 11148 منطقه دو با درصد های ادبیات 64، عربی 54، دینی 84، زبان 10، ریاضی 16، زیست 34، فیزیک 25 و شیمی 25 ؛ برای انتخاب رشته ده روز فرصت بود و در این ده روز دائما بحث بود از طرف من اصرار به خوندن برای کنکور 95 و از طرف خانواده اصرار به رفتن، هر شخصی که شاید بتونه من رو راضی به انتخاب رشته کنه از طرف خانواده مامور میشد که بیاد باهام صحبت کنه اما نمیتونست متقاعدم کنه، منطق خانواده این بود که تو تمام تلاش خودت رو کردی و نتونستی این سه بار به نتیجه ای که میخواستی برسی و با پشت کنکور موندن فقط داری خودت رو اذیت میکنی اما میدونستم که تمام تلاشم نکردم و خیلی بد پیش رفتم و از طرفی شرایط جلسه کنکور 94 هم بد بود و اگر برای سال بعد جدی و خوب بخونم قطعا میتونم قبول بشم تا اینکه بالاخره خانواده راضی شدن.
                    کنکور 1395:
                    از همون شهریور 94 با انرژی شروع کردم به خوندن و از مهر هم آزمون ثبت نام کردم و تا اواخر ابان همه چی خوب پیش میرفت و ترازم به 6500 رسید تا اینکه مادرم مریض شده و با درگیری ریه تا فروردین 95 درگیر بیمارستان و بیماری بودیم، شرایط واقعا بد بود ولی با این حال به خوندن ادامه میدادم چه روز هایی که در بیمارستان بودم و چه وقت هایی که در کارخونه اکسیژن منتظر پر شدن کپسول بودم و چون شرایط خونه متنشج بود وقت های ازاد میرفتم کتابخونه میخوندم اما از همون اذر دیگه نتونستم با برنامه پیش برم و ترازم به 4500 هم رسید و از جایی به بعد دیگه ازمون هم شرکت نکردم که هرچند تکرار اشتباه سال های قبل بود اما واقعا در اون شرایطی که داشتم نمیتونستم با برنامه ازمون پیش برم و ازمون بدم، از این جهت که نمیتونستم درست بخونم ناراحت بودم ولی خوشحال بودم که در کنار خانواده ام و میتونستم کمک کنم یک هفته علاوه بر مریضی مادرم، پدرم هم بستری شده بود و مادرم هم شرایط جسمی بدی داشت تا اینکه بالاخره بعد از عید 95 حال مادرم خداروشکر بهتر شد و نظم و کمیت مطالعه هم بیشتر شد اما گرچه این بار کنکور 25 تیر بود ولی برای قبولی پزشکی دیر شده بود و خیلی بد پیش اومده بودم؛ با این حال مثل قبل تا لحظه اخر ادامه میدادم، حوالی اردی بهشت خسته شده بودم و یک هفته رفتم کرمان پیش دوستام تو خوابگاه همین دانشگاهی که الان پزشکی میخونم و کمی درس خوندم و تفریح داشتم تا اینکه حالم هم بهتر شد و برگشتم خونه و گرچه مدت باقی مونده تا کنکور در خونه زیاد خوندم اما پائیز و زمستون 94 کم و بد خونده بودم با این حال این بار جمع بندی بهتر و ارامش بیشتری نسبت به سال های قبل داشتم، در جلسه کنکور 95 همه چی داشت خوب پیش میرفت تا اینکه وقت عمومی ها تموم شد و به درس زبان نرسیدم، بعد هم که وارد اختصاصی ها شدم به یکباره و بدون تصمیمی از قبل داشته باشم با درس شیمی شروع کردم و واقعا سخت بود و تاثیر بدی در بقیه درس های اختصاصی گذاشت.
                    عصر کنکور بررسی کردم و متوجه شدم که باز هم به اونچه که میخواستم نرسیدم ولی تا جواب کنکور بحثی تو خونه نداشتم و منتظر جواب بودم، اعلان کردن که اخر شب جواب میاد و رفتم تو پارک منتظر بودم وقتی جواب رو دیدیم گرچه انتظار رتبه بهتری نداشتم ولی خیلی ناراحت شدم بابت این بلاتکلیفی و اینکه بعد از چهار بار کنکور هنوز رتبه ای که میخوام رو بدست نیاوردم و آینده شغلی ام مشخص نیست، رتبه 7393 منطقه دو با درصد های ادبیات 67، عربی 54، دینی 84، زبان صفر، ریاضی 30، زیست 61، فیزیک 24 و شیمی 21
                    وقتی رسیدم خونه برای اینکه خانواده رو بیش از این ناراحت نکنم حرفی از پشت کنکور موندن نزدم هر چند اگر میگفتم هم قطعا مخالفت می کردن، گفتم که پرستاری رو انتخاب رشته میکنم، خانواده هم ناراحت بودن از اینکه بعد از چهار سال سختی و دشواری به اونچه که میخواستم نرسیدم و هم خوشحال از این جهت که بالاخره انتخاب رشته میکنم، اما میخواستم همون ترفند سال 93 رو اجرا کنم و انتخاب رشته نکنم ولی این بار خیلی ناراحت بودم و شک داشتم که بهترین تصمیم چی میتونه باشه و از طرفی به جز چند نفر خاص که از مشوق ها بودن با بقیه از جمله خانواده نمیتونستم مشورت کنم؛ تو بازه فرصت انتخاب رشته رفتم رفسنجون تا ببینم شرایطی مهیا هست که دانشجو غیر روزانه بشم و اونجا خونه کرایه کنم و بخونم که دیدم کرایه خونه ها زیاد هست و از طرفی چندان کار معقولی نیست، دو روز قبل اینکه فرصت انتخاب رشته تموم بشه با خانواده رفته بودیم بیرون ازشهر، ظهر تو دشت قدم میزدم فکر میکردم که چکار کنم، از یک جهت میدیم که اگر بنا باشه سال بعد هم بد پیش برم و یا اتفاق بدی بیوفته همین حدود رتبه این چهار سال رو میارم و با پشت کنکور موندن فقط خودم و خانواده رو اذیت میکنم و از طرفی میدیدم که خیلی از کتاب هارو خوب خوندم و حیفه که بیخیال بشم، همینطور که قدم میزدم از یک کوه رفتم بالا قبل از اینکه به قله برسم خسته شدم و نشستم و بعد برگشتم پایین، بعد که از کوه فاصله گرفتم دیدیم که از اون قسمت از کوه که نشستم که یک سنگ حالت خاصی اونجا بود تا قله کوه فاصله خیلی کمی مونده بود طوری که چهار پنج ارتفاع کوه رو بالا رفته بودم ولی قبل اینکه به قله برسم بیخیال شدم و برگشتم پایین؛ اون لحظه پیش خودم گفتم شاید چهار پنجم مسیر رو پیش رفتم و فقط یکم تا هدفم مونده و باید ادامه بدم که بیشتر شبیه داستان های کلیشه ای بود و این فکر فراموش شد ولی سال بعد که پزشکی قبول شدم و یاد این خاطره افتادم حس خیلی خوبی داشتم، اون روز هرکدوم از اشنا ها می پرسید که انتخاب رشته کردی منم میگفتم بله! چون هیچ منطقی با پشت کنکور بودنم موافق نبود تا بالاخره فردای اون روز به این نتیجه رسیدم که باید بمونم و یکبار دیگه سعی کنم شاید رسیدم و اگر هم قبول نشدم کمتر خودم رو سرزنش میکنم چون الان اگر کوتاه بیام با وجود همه اتفاق های بدی که افتاد و بخاطر اشتباهایی که خودم کردم و بد پیش اومدم؛ خودم رو سرزنش میکنم و حتی اگر از یک زمانی به بعد خودم رو توجیه کنم که حالا قسمت این بوده و اینطور افکار و دست از سرزنش خودم برمیداشتم، تا اخر عمرم پیامد کوتا اومدن و انتخاب یک مسیر دیگه ای برای زندگی با من همراه بود.
                    کنکور 1396:
                    فردای روزی که انتخاب رشته تموم شد تو اتاقم شروع کردم بخونم، زمان کمی گذشت انگار غم عالم به دلم نشست و ترسیدم که شاید با زندگیم بازی کردم و اگر سال بعد همین رشته کارشناسی روزانه رو هم قبول نشم چکار کنم؟ رفتم از خونه بیرون، تو مسیر کافی نت به خودم میگفتم که مطمعنم سایت انتخاب رشته بسته شده ولی حالا اگر فرض کنیم باز هم تمدید شده باشه ایا حاضری انتخاب رشته کنی و جوابی نداشتم که به خودم بدم؛ رفتم و دیدیم که بله سامانه انتخاب رشته بسته شده، از اونجا رفتم پیش یکی از دوستام و گفتم که ناراحتم و اون هم گفت تو پایه درسی خوبی داری حالا اگر فرض کنیم سال بعد هم رتبه قبولی پزشکی رو نیاری ولی قطعا رتبه قبولی رشته های کارشناسی روزانه ای که امسال هم میتونستی بری رو میاری، حالا که چهار سال صبر کردی این یک سال هم صبر کن شاید پزشکی قبول شدی، گرچه راه دیگه ای نداشتم ولی با حرف هایی که زد اروم شدم، شهریور که خانواده نمیدونستن انتخاب رشته نکردم و نمیتونستم تو خونه درس بخونم، مجبور بودم برم کتابخونه که البته دست و پا شکسته مقداری خوندم تا بالاخره جواب انتخاب رشته اومد و این بار خانواده واقعا ازم ناامید شده بودن، گفتن که داره بهت خوش میگذره نه کاری نه درس و دانشگاهی و دائم نشستی خونه به خیال قبولی پزشکی و البته از این بابت میشد بهشون حق داد ولی اگر همین سال یا سال های قبل میرفتم دانشگاه قطعا خیلی بهم خوش میگذشت تا بودن در کنار مشکلات خانواده و دردسرهای کنکور ولی شادی و تفریح موقتی که صرفا چند سال دانشگاه بود و تموم میشد رو نمیخواستم، میخواستم پزشکی قبول بشم که شاید سال های اول صرفا بخاطر اسم و رسمی طالب بودم ولی تو اون شرایط واقعا به یک علاقه و هدف بزرگ تبدیل شده بود؛ برای اینکه خانواده قدری کمتر سرزنش کنن برای دو ماه شب ها در یک کافی شاپ گارسون شدم، تا اوایل اذر که دیدم وقت زیادی میگیره و نمیتونم خوب بخونم و از کار کردن منصرف شدم، این بار بهتر و مفهومی تر از سال های قبل میخوندم و تمام ازمون هارو شرکت میکردم و تا عید 96 ترازم به 7100 رسید، اما از طرف آشنا ها چندان حمایت نمیشدم تا جایی که مسخره میکردن که تو اگر میتونستی قبول بشی تا الان قبول شده بودی اما تا نوروز 96 با انرژی ادامه میدادم تا اینکه اواخر فروردین خسته شدم طوری که اردی بهشت فقط حدودا سه تا چهار ساعت درس میخوندم ولی واقعا خسته بودم و گرچه به برنامه ازمون نمی رسیدم ولی شرکت میکردم، اخر اردی بهشت 96 انتخابات بود و از اونجایی که از خوندن همچنان خسته بودم به ستاد های انتخاباتی میرفتم و وقتم رو میگذروندم تا اینکه به خودم اومدم و گفتم داری با خودت و زندگیت چکار میکنی؟ همون تابستون 95 کلید یک مغازه که انبار بود رو از داماد همسایمون گرفته بودم و حوالی مهر 95 اونجا درس میخوندم تا اینکه هوا سرد شد و دیگه نرفتم؛ در اردی بهشت هم بدون انرژی روزی دو سه ساعت اونجا میخوندم تا اینکه اخر اردی بهشت که به خودم اومدم، رفتم اونجا و با انرژی شروع کردم، کنکور 16 تیر بود و حدود 45 روز وقت داشتم، تو این بازه صبح ها پدرم میرسوندم و ظهر برام ناهار میاورد و اخر شب میومد دنبالم، این بازه زمانی هم اذیت شدم از جهت ساعت مطالعه بالا و اینکه این مغازه عصر ها رو به خورشید بود و کولر نداشت و واقعا گرم بود؛ با این حال ادامه دادم و جمع بندی خیلی بهتری نسبت به سال های قبل داشتم و از طرفی تا اخرین ازمون رو شرکت کردم و از خودم هم کنکور ازمایشی میگرفتم و مبحث جدید خیلی کمتر از سال های قبل خوندم و بیشترین تمرکزم روی مرور مباحث بود و گرچه اردی بهشت این سال و یا پائیز سال قبل زیاد نخوندم ولی در مجموع علمی بود که حاصل پنج سال خوندن بود و اونچه که بیشتر از همه نیاز بود یک جمع بندی و مرور خوب بود و تا شب کنکور در اون مغازه خوندم؛ روز کنکور چند دقیقه قبل از شروع به خدا گفتم که خدایا اگر امسال قبول نشم هیچ اتفاق عیجبی نمیوفته و مثل سال های قبل میشه و از طرفی عده زیادی هم به قبولیم امیدی ندارن پس کمک کن که قبول بشم تا اتفاق عیجیب رقم بخوره و اینکه قطعا تو در عملکردم و نتیجه ام نقش داری پس لطفا کمکم کن، همون لحظه کنکور شروع شد و به طور عجیبی خوب پیش رفتم طوری که وقت کم نیاوردم و در مجموع فقط 27 غلط داشتم، سر جلسه انرژی زیادی گرفته شد تا اینکه سوال های اخر رو فقط تحمل میکردم و به خودم روحیه میدادم که یکم دیگه طاقت بیار، کنکور که تموم شد عصر سوال هارو چک کردم و بعد از اینکه جواب هایی که خودم داده بودم رو با جواب های سایت چک میکردم اکثر جواب هارو تیک زدم و حس خیلی خوبی بود واقعا خیلی خوب و زنگ زدم پدرم که امسال قبول میشم.
                    صبح روزی که جواب کنکور اومد رفتم تو پارک پشت خونه نشستم و تا چند ساعت می ترسیدم رتبه ام رو نگاه کنم تا اینکه مادرم زنگ زد که شاید رتبه بدی اوردی و نمیگی تا بالاخره نگاه کردم، اول درصد هارو نگاه کردم، بله همون درصد هایی بود که بعد از کنکور حساب کردم و بعد رتبه رو دیدم، رتبه 1027 منطقه دو، گویی جهت گیری تمام سلول های بدنم به سمت چشمم بودم و چشمم به صفحه موبایل؛ از شدت خوشحالی نمیدونستم چکار کنم زنگ زدم و به خواهرم گفتم و تو خونه کلی شادی و هورا به پا شد، چند دقیقه گذشت پیش خودم گفتم شاید رتبه رو بد خوندم! بعد دیدم که رتبه زیر گروه یک 996 شده و به شادی ام افزوده شد و واقعا حسی که داشتم عالی بود، سر درد، نگرانی و اضطراب پنج ساله از بین رفت.
                    الان که این متن رو مینویسم چهار سال از قبولیم میگذره و واقعا راضی هستم از اونچه که پیش اومد و میبینم اونچه اتفاق افتاد از قبول نشدن سال های قبل تا قبول شدن سال 96 همگی خواست خدا و تماما حکمت و خیر بود؛ بعد از اون عده زیادی هستن که پیام میدن و تبریک میگن و همچنین عده ای هستن این پشتکار رو الگو مسیرشون قرار دادن و به هدفشون رسیدن و وقتی بهم میگن واقعا از این بابت خوشحال میشم؛ اول از همه خداروشاکرم و بعد از پدرم، مادرم، خواهرم و مادر بزرگم تشکر می کنم که طی این سال ها حمایتم کردن، پدرم بعد از فوت مادرم عصمت در سال 75 بسیار سختی کشید و این قبولی شاید جبران کوچکی بود و مادرم نصرت که بعد از درگذشت مادرم عصمت بزرگم کرد و الطاف او قابل جبران نیست؛ امیدوارم از خوندن این متن لذت برده باشین، امیدوارم با افکار مثبت برای رسیدن به اهدافتون در زندگی تلاش کنین و اونچه که خیر هست براتون پیش بیاد.
                    قومی به جد و جهد نهادند وصل دوست
                    قوم دگر حواله به تقدیر می کنند.

                    N آفلاین
                    N آفلاین
                    Narges_
                    نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                    #24

                    ali Khajunejad چقدر شرایط پیچیده و سختی داشتین... امیدوارم هر کجا که هستین موفق و شاد باشین🌱
                    برای من که دهمم این متنا و این تجریه ها مسیر و خیلی واسم واضح تر و روشن تر میکنن😍ممنونم از این که تجربه هاتون رو به اشتراک گذاشتین:folded_hands_light_skin_tone:

                    تنظیم نشده.

                    1 پاسخ آخرین پاسخ
                    1
                    • D Danial.al

                      @نویسنده-کوچولو اینارو چطوری پیدا میکنی 🤣

                      SunnivaS آفلاین
                      SunnivaS آفلاین
                      Sunniva
                      نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط Sunniva انجام شده
                      #25

                      @Danial-al در علی خواجونژاد_ 5 سال کنکور متوالی 92 تا 96 و قبولی در رشته پزشکی گفته است:

                      @نویسنده-کوچولو اینارو چطوری پیدا میکنی 🤣

                      😂😂
                      کافیست سرچ کنی😂💔

                      1 پاسخ آخرین پاسخ
                      1
                      پاسخ
                      • پاسخ به عنوان موضوع
                      وارد شوید تا پست بفرستید
                      • قدیمی‌ترین به جدید‌ترین
                      • جدید‌ترین به قدیمی‌ترین
                      • بیشترین رای ها


                      • 1
                      • 2
                      • درون آمدن

                      • حساب کاربری ندارید؟ نام‌نویسی

                      • برای جستجو وارد شوید و یا ثبت نام کنید
                      • اولین پست
                        آخرین پست
                      0
                      • دسته‌بندی‌ها
                      • نخوانده ها: پست‌های جدید برای شما 0
                      • جدیدترین پست ها
                      • برچسب‌ها
                      • سوال‌های درسی و مشاوره‌ای
                      • دوره‌های آلاء
                      • گروه‌ها
                      • راهنمای آلاخونه
                        • معرفی آلاخونه
                        • سوال‌پرسیدن | انتشار مطالب آموزشی
                        • پاسخ‌دادن و مشارکت در تاپیک‌ها
                        • استفاده از ابزارهای ادیتور
                        • معرفی گروه‌ها
                        • لینک‌های دسترسی سریع