-
Morteza Khodaie در مشاعره... گفته است:
negar salehi دل تمنا میکند تا من بسازم خانه ای عاشقان کی خانه دارند دل مگر دیوانه ای
یاد ایامی که خوردم باده ها با چنگ و نی------
جام می در دست من مینای می در دست وی-----
اقبال لاهوری#
@دختر-بهار یارب به کمند عشق پابستم کن
از دامن غیر خود تهی دستم کن -
@دختر-بهار یارب به کمند عشق پابستم کن
از دامن غیر خود تهی دستم کنفارغ التحصیلان آلاءنوشتهشده در ۱۷ فروردین ۱۳۹۹، ۸:۵۵ آخرین ویرایش توسط انجام شدهnegar salehi نیاز بر غیر خود از سر من بیرون کن
که اگر چند بود روی من مسکین زخم
گرچه عبد تو درون مایه زهرم میساخت
خود بود واسطه بینش و عبرت بر من
هر نیازی که بر آرم ز دلم خود کنی زود تسلا ای رب(منظورم اینکه خدا خودش رفع حاجت میکنه چه با واسطه از طریق بنده هاش چه بی واسطه...)
-
@دختر-بهار یارب به کمند عشق پابستم کن
از دامن غیر خود تهی دستم کنnegar salehi در مشاعره... گفته است:
@دختر-بهار یارب به کمند عشق پابستم کن
از دامن غیر خود تهی دستم کن........نـــوشــداروئــی و بــعــد از مــرگ ســهــراب آمــدی
ســنــگــدل ایـن زودتـر مـی خـواسـتـی حـالـا چـرا............ -
negar salehi در مشاعره... گفته است:
@دختر-بهار یارب به کمند عشق پابستم کن
از دامن غیر خود تهی دستم کن........نـــوشــداروئــی و بــعــد از مــرگ ســهــراب آمــدی
ســنــگــدل ایـن زودتـر مـی خـواسـتـی حـالـا چـرا............نوشتهشده در ۱۷ فروردین ۱۳۹۹، ۱۳:۱۵ آخرین ویرایش توسط انجام شده@دختر-بهار آمده ام که سر نهم عشق تو را به سر برم/ ور تو بگوییم که نی، نی شکنم شکر برم
-
negar salehi نیاز بر غیر خود از سر من بیرون کن
که اگر چند بود روی من مسکین زخم
گرچه عبد تو درون مایه زهرم میساخت
خود بود واسطه بینش و عبرت بر من
هر نیازی که بر آرم ز دلم خود کنی زود تسلا ای رب(منظورم اینکه خدا خودش رفع حاجت میکنه چه با واسطه از طریق بنده هاش چه بی واسطه...)
فارغ التحصیلان آلاءنوشتهشده در ۱۷ فروردین ۱۳۹۹، ۱۳:۴۲ آخرین ویرایش توسط انجام شده@Rakhshandeh بنده همان به که ز تقصیر خویش شکر به در گاه خدای اورد
ور نه سزاوار خداوندیش کس نتواند که به جای اورد -
@Rakhshandeh بنده همان به که ز تقصیر خویش شکر به در گاه خدای اورد
ور نه سزاوار خداوندیش کس نتواند که به جای اورد -
@Rakhshandeh
در عالم بیوفا ،کسی خرم نیستشادی و نشاط، در بنیآدم نیست
آن کس که درین زمانه او را غم نیست
یا آدم نیست، یا از این عالَم نیست
فارغ التحصیلان آلاءنوشتهشده در ۱۷ فروردین ۱۳۹۹، ۱۳:۵۲ آخرین ویرایش توسط انجام شده@samane-A احسنت گل گفتی ی بده
یا رب این اتش که بر جان من است سرد کن زان سان که کردی بر خلیل -
@samane-A احسنت گل گفتی ی بده
یا رب این اتش که بر جان من است سرد کن زان سان که کردی بر خلیلفارغ التحصیلان آلاءنوشتهشده در ۱۷ فروردین ۱۳۹۹، ۱۴:۰۷ آخرین ویرایش توسط Marzie khanoom انجام شده@Rakhshandeh لاله زار است عمر خونین سای من
مژدگانی ده مرا بر لعل جان افزای خویش (تقدیم به اله العاشقین) -
negar salehi نیاز بر غیر خود از سر من بیرون کن
که اگر چند بود روی من مسکین زخم
گرچه عبد تو درون مایه زهرم میساخت
خود بود واسطه بینش و عبرت بر من
هر نیازی که بر آرم ز دلم خود کنی زود تسلا ای رب(منظورم اینکه خدا خودش رفع حاجت میکنه چه با واسطه از طریق بنده هاش چه بی واسطه...)
نوشتهشده در ۱۷ فروردین ۱۳۹۹، ۱۴:۲۳ آخرین ویرایش توسط انجام شده@Rakhshandeh یه سوال نمیدونی کجا میتونیم شعر هایی رو که نوشتیم ثبت کنیم
-
نوشتهشده در ۱۷ فروردین ۱۳۹۹، ۱۴:۳۹ آخرین ویرایش توسط انجام شده
منم فانی در این دنیا به جز عشقت چه هست باقی
ادر کاسا و اناولها الا یا ایها ساقی
ز ناز روی رنگینت چرا گل ها رخ آرایند
انا المسموم ما عندی بتریاق ولا واقی -
@Rakhshandeh یه سوال نمیدونی کجا میتونیم شعر هایی رو که نوشتیم ثبت کنیم
فارغ التحصیلان آلاءنوشتهشده در ۱۷ فروردین ۱۳۹۹، ۱۴:۵۱ آخرین ویرایش توسط انجام شده@mr-x یه تاپیک بزن مختص خودت سیوش کن دیگه
-
@samane-A احسنت گل گفتی ی بده
یا رب این اتش که بر جان من است سرد کن زان سان که کردی بر خلیل -
@Rakhshandeh لاله زار است عمر خونین سای من
مژدگانی ده مرا بر لعل جان افزای خویش (تقدیم به اله العاشقین) -
منم فانی در این دنیا به جز عشقت چه هست باقی
ادر کاسا و اناولها الا یا ایها ساقی
ز ناز روی رنگینت چرا گل ها رخ آرایند
انا المسموم ما عندی بتریاق ولا واقی -
نوشتهشده در ۱۷ فروردین ۱۳۹۹، ۱۵:۱۰ آخرین ویرایش توسط انجام شده
@samane-A
یارا که در این محفل جانم به چه پنهان است/جانا که گهی امشب یارم به چه سامان است
یارا که مرا هر دم باشد هوس زلفش/امشب تو گذر از من جانم چه به ایمان است
یارا تو در این برزن یکتایی و بی همتا /جانا نتوانم من،این دل،دلِ انسان است
یارا به که گویم من از درد دلم امشب/جانا برسد جانم،این دردِ دل آسان است
یارا تو مکن دست دست،دستم بده در دستش /جانا تو ببیم دستم، دستم که به دامان است
یارا که تویی بینا دردِ دلِ من را بین /جانا تو ببین لعبت،لعبت چه پریشان است -
نوشتهشده در ۱۷ فروردین ۱۳۹۹، ۱۵:۱۱ آخرین ویرایش توسط انجام شده
@samane-A
البته اشعار همش از خودمونه -
@samane-A
البته اشعار همش از خودمونه -
نوشتهشده در ۱۷ فروردین ۱۳۹۹، ۱۶:۰۱ آخرین ویرایش توسط انجام شده
خدایی که نباشد در این نزدیکی
زیر آن کاج بلند
در کنار تخنه سنگ
زیر آن جوی روان
لابه لای لاله های خفته در رویای عشق بیکران
ناگهان باران شود
در دل صحرا روان
گفت و گوی سوسن ورنگین کمان
جملگی غرق در این باران شد
غافل از ابری که
چون بداند رفتی
زغم هجر نگاهِ تو بگریَد باران -
@samane-A
یارا که در این محفل جانم به چه پنهان است/جانا که گهی امشب یارم به چه سامان است
یارا که مرا هر دم باشد هوس زلفش/امشب تو گذر از من جانم چه به ایمان است
یارا تو در این برزن یکتایی و بی همتا /جانا نتوانم من،این دل،دلِ انسان است
یارا به که گویم من از درد دلم امشب/جانا برسد جانم،این دردِ دل آسان است
یارا تو مکن دست دست،دستم بده در دستش /جانا تو ببیم دستم، دستم که به دامان است
یارا که تویی بینا دردِ دلِ من را بین /جانا تو ببین لعبت،لعبت چه پریشان استنوشتهشده در ۱۷ فروردین ۱۳۹۹، ۱۶:۰۲ آخرین ویرایش توسط انجام شده@mr-x
ترا اگر نفسی ماند،جز که عشق مکار
که چیست قیمت مردم؟ هرآنچه می جوید...درخت و برگ برآید زخاک این گوید
که "خواجه هرچه بکاری ترا همان روید" -
@mr-x
ترا اگر نفسی ماند،جز که عشق مکار
که چیست قیمت مردم؟ هرآنچه می جوید...درخت و برگ برآید زخاک این گوید
که "خواجه هرچه بکاری ترا همان روید"نوشتهشده در ۱۷ فروردین ۱۳۹۹، ۱۶:۰۶ آخرین ویرایش توسط انجام شدهGole Narges
زندگی صحنه ی عشق است و همین بس که نیست
یک نفر در پس این صحنه نباشد عاشق
در دل دریای این عشق نباشد کشتی
همه عشاق به دریا زده اند بی قایق