تست قرابت
-
نوشتهشده در ۱۰ خرداد ۱۳۹۶، ۲۳:۰۴ آخرین ویرایش توسط انجام شده
ستاره ها
اشک های ما هستند.!!
شب ها را، ما روشن نگه می داریم!رسول یونان
-
نوشتهشده در ۱۰ خرداد ۱۳۹۶، ۲۳:۰۵ آخرین ویرایش توسط انجام شدهاین پست پاک شده!
-
Vampire_Hunter حواست باشه خیلی ازش تاثیر نگیری
-
Vampire_Hunter حواست باشه خیلی ازش تاثیر نگیری
نوشتهشده در ۱۱ خرداد ۱۳۹۶، ۷:۲۹ آخرین ویرایش توسط انجام شدهMmdasn چرا؟
مورد داره ؟ -
نوشتهشده در ۱۱ خرداد ۱۳۹۶، ۷:۴۶ آخرین ویرایش توسط انجام شده
از تفال های حافظ خسته ام ای شهریار...
آمدی جانم به قربانت ؛ نمی آید چرا ؟؟؟
امین شاهسواری
-
نوشتهشده در ۱۱ خرداد ۱۳۹۶، ۷:۴۷ آخرین ویرایش توسط انجام شده
بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم !در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچیدیادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیمساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگیادم آید : تو بمن گفتی :
ازین عشق حذر کن !
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ، آئینة عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا ، که دلت با دگران است
تا فراموش کنی ، چندی ازین شهر سفر کن !با تو گفتنم :
حذر از عشق ؟
ندانم
سفر از پیش تو ؟
هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پَر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم
باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … !اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب نالة تلخی زد و بگریخت !
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندیدیادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدمرفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم !
بی تو ، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
فریدون مشیریخیلی خوبه این...ویسش رو یه نفر بهم فرستاد روزی 10 بار گوش میدادمش
-
Mmdasn چرا؟
مورد داره ؟Vampire_Hunter آدمو به پوچ بودن سوق میده
-
Vampire_Hunter آدمو به پوچ بودن سوق میده
نوشتهشده در ۱۱ خرداد ۱۳۹۶، ۷:۵۳ آخرین ویرایش توسط انجام شدهMmdasn
چرا ؟ -
Vampire_Hunter آدمو به پوچ بودن سوق میده
نوشتهشده در ۱۱ خرداد ۱۳۹۶، ۷:۵۴ آخرین ویرایش توسط انجام شدهMmdasn
بیایم اینجوری نگیم!
به نظرم باید همه بخوننش
باید درک کرد که هدایت سااال ها جلوتر از آدمای اطراف خودش بود نمیتونستن درکش کنن
واسه همین هم خودکشی کرد و نوشته ی قبل خودکشیش هم جالبه
دیدار به قیامت ما رفتیم و دلِ شما را شکستیم همین! -
نوشتهشده در ۱۱ خرداد ۱۳۹۶، ۷:۵۷ آخرین ویرایش توسط انجام شده
نميتوانى به كسى بگويى
از دوست داشتن يك نفر خوددارى كند
دوست داشتن
با چيزهاى ديگر
خيلى فرق مى كند.#مارگارت_آتوود
-
Mmdasn
بیایم اینجوری نگیم!
به نظرم باید همه بخوننش
باید درک کرد که هدایت سااال ها جلوتر از آدمای اطراف خودش بود نمیتونستن درکش کنن
واسه همین هم خودکشی کرد و نوشته ی قبل خودکشیش هم جالبه
دیدار به قیامت ما رفتیم و دلِ شما را شکستیم همین!banoo من نگفتم نخون که
اتفاقا از نظر قلم هدایت ردخور نداره
ولی اگه تاثیرمون ازکتابی خیلی زیاد باشه اشتباهه فرقی هم نداره چه کتابی
باید تاثیر رو با فکرمون قبول کنیم
ما که جای نویسنده نیستیم که زندگیمون رو مثل نویسنده کنیم
چند نفر رو میشناسم که با خوندن کتابای هدایت زندگیشون نابود شده -
Mmdasn
چرا ؟Vampire_Hunter چرا نداره که
باید بخونیش بفهمی چی میگم -
Vampire_Hunter چرا نداره که
باید بخونیش بفهمی چی میگمنوشتهشده در ۱۱ خرداد ۱۳۹۶، ۸:۰۳ آخرین ویرایش توسط انجام شدهVampire_Hunter چرا نداره که
باید بخونیش بفهمی چی میگمخوندنش که میخونم...
به من چیزیو که بگن نخون بیشتر متمایل میشم بخونم
حالا واسه پوچی بیا این اهنگو گوش بده ...پوچ میشی
down -
بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم !در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچیدیادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیمساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگیادم آید : تو بمن گفتی :
ازین عشق حذر کن !
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ، آئینة عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا ، که دلت با دگران است
تا فراموش کنی ، چندی ازین شهر سفر کن !با تو گفتنم :
حذر از عشق ؟
ندانم
سفر از پیش تو ؟
هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پَر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم
باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … !اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب نالة تلخی زد و بگریخت !
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندیدیادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدمرفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم !
بی تو ، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
فریدون مشیریخیلی خوبه این...ویسش رو یه نفر بهم فرستاد روزی 10 بار گوش میدادمش
نوشتهشده در ۱۱ خرداد ۱۳۹۶، ۸:۰۴ آخرین ویرایش توسط انجام شدهVampire_Hunter در تست قرابت گفته است:
بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم !در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچیدیادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیمساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگیادم آید : تو بمن گفتی :
ازین عشق حذر کن !
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ، آئینة عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا ، که دلت با دگران است
تا فراموش کنی ، چندی ازین شهر سفر کن !با تو گفتنم :
حذر از عشق ؟
ندانم
سفر از پیش تو ؟
هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پَر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم
باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … !اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب نالة تلخی زد و بگریخت !
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندیدیادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدمرفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم !
بی تو ، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
فریدون مشیریخیلی خوبه این...ویسش رو یه نفر بهم فرستاد روزی 10 بار گوش میدادمش
هزاروپونصد بار شاید گوش دادم اینو :|
عاووولیه! -
Vampire_Hunter در تست قرابت گفته است:
بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم !در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچیدیادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیمساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگیادم آید : تو بمن گفتی :
ازین عشق حذر کن !
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ، آئینة عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا ، که دلت با دگران است
تا فراموش کنی ، چندی ازین شهر سفر کن !با تو گفتنم :
حذر از عشق ؟
ندانم
سفر از پیش تو ؟
هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پَر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم
باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … !اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب نالة تلخی زد و بگریخت !
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندیدیادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدمرفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم !
بی تو ، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
فریدون مشیریخیلی خوبه این...ویسش رو یه نفر بهم فرستاد روزی 10 بار گوش میدادمش
هزاروپونصد بار شاید گوش دادم اینو :|
عاووولیه!نوشتهشده در ۱۱ خرداد ۱۳۹۶، ۸:۰۵ آخرین ویرایش توسط انجام شدهDr.Saraaa من اینو با یه ویس خاص گوش دادم
ویس فریدون مشیری یخورده خش داره
میزنه تو ذوق -
Dr.Saraaa من اینو با یه ویس خاص گوش دادم
ویس فریدون مشیری یخورده خش داره
میزنه تو ذوقنوشتهشده در ۱۱ خرداد ۱۳۹۶، ۸:۰۵ آخرین ویرایش توسط انجام شدهVampire_Hunter در تست قرابت گفته است:
Dr.Saraaa من اینو با یه ویس خاص گوش دادم
ویس فریدون مشیری یخورده خش داره
میزنه تو ذوقبا چ ویسی؟
-
Vampire_Hunter در تست قرابت گفته است:
Dr.Saraaa من اینو با یه ویس خاص گوش دادم
ویس فریدون مشیری یخورده خش داره
میزنه تو ذوقبا چ ویسی؟
نوشتهشده در ۱۱ خرداد ۱۳۹۶، ۸:۰۵ آخرین ویرایش توسط انجام شدهDr.Saraaa در تست قرابت گفته است:
Vampire_Hunter در تست قرابت گفته است:
Dr.Saraaa من اینو با یه ویس خاص گوش دادم
ویس فریدون مشیری یخورده خش داره
میزنه تو ذوقبا چ ویسی؟
میخایش ؟؟
-
Dr.Saraaa من اینو با یه ویس خاص گوش دادم
ویس فریدون مشیری یخورده خش داره
میزنه تو ذوقنوشتهشده در ۱۱ خرداد ۱۳۹۶، ۸:۰۵ آخرین ویرایش توسط انجام شدهVampire_Hunter
من اینو حفظم
یه بار سوم راهنمایی هم تو کلاس خوندنمش
چه وویسی؟
بزارین ما هم بشنویم