Skip to content
  • دسته‌بندی‌ها
  • 0 نخوانده ها: پست‌های جدید برای شما 0
  • جدیدترین پست ها
  • برچسب‌ها
  • سوال‌های درسی و مشاوره‌ای
  • دوره‌های آلاء
  • گروه‌ها
  • راهنمای آلاخونه
    • معرفی آلاخونه
    • سوال‌پرسیدن | انتشار مطالب آموزشی
    • پاسخ‌دادن و مشارکت در تاپیک‌ها
    • استفاده از ابزارهای ادیتور
    • معرفی گروه‌ها
    • لینک‌های دسترسی سریع
پوسته‌ها
  • Light
  • Brite
  • Cerulean
  • Cosmo
  • Flatly
  • Journal
  • Litera
  • Lumen
  • Lux
  • Materia
  • Minty
  • Morph
  • Pulse
  • Sandstone
  • Simplex
  • Sketchy
  • Spacelab
  • United
  • Yeti
  • Zephyr
  • Dark
  • Cyborg
  • Darkly
  • Quartz
  • Slate
  • Solar
  • Superhero
  • Vapor

  • Default (بدون پوسته)
  • بدون پوسته
بستن
Brand Logo

آلاخونه

  • سوال یا موضوع جدیدی بنویس

  • سوال مشاوره ای
  • سوال زیست
  • سوال ریاضی
  • سوال فیزیک
  • سوال شیمی
  • سایر
  1. خانه
  2. بحث آزاد
  3. غیر درسی
  4. ♥شعردانه♥
هر چی تو دلته بریز بیرون8
M.anM
به نام خداوند بخشنده مهربان سلام ...اینجا از هرچی اذیتتون میکنه بگید وبزارین تخلیه شین...از موانع درس خوندنتون بگید تاباهم براش راه حل پیداکنیم....برعکس از خوشحالی هاتون هم بگید...از چیز هایی بگید که باعث شده باعلاقه وقتتون رو صرف مطالعه کنید...موفق باشید وامیدوارم تاروز کنکور کلی اتفاقای خوب براتون بیفته که شمارو به سمت پیروزی ببره... رعایت قوانین تاپیک برای همه الزامی می باشد بحث سیاسی، اعتقادی و تنش زا ممنوع پرسیدن سوال درسی و مشاوره ای ممنوع پرهیز از توهین و بی احترامی و استفاده از الفاظ نامناسب پرهیز از قرار دادن متن ، آهنگ و... با محتوای نامناسب مواظب شوخی هاتون باشید هر شوخی مناسب محیط انجمن نیست همه ی گویش ها و زبان ها برای همه ما آلایی ها با ارزش هستند پس برای احترام به هم فقط فارسی صحبت کنید سبز باشید و سربلند
غیر درسی
| گالری روح نواز🫀✨ |
AinoorA
سلااامممم هممون گاهی عکس هایی رو میبینیم که شادی برای قلبمون به همراه دارن✨ گاهی بعضی عکسا یادآور یه خاطره خوبن بعضی عکسا خنده روی لبمون میارن و بعضی اشک تو چشامون... بعضی عکسا یادآور آدم هایی هستن که دوستشون داریم 😍 بنظر عکسا روح دارن و حسشون به ما منتقل میشه... بعضیاشون خیلی کیوت و با نمکن 🐥🐰 بعضیاشون غمگینن 🙁 بعضیا بی حس و بی حالن 😶 بعضیا خیلیی شادن 😄 اینجا گالریِ عکسایی ک دوسشون داریم یا یه چیزی رو برامون زنده میکنن دوست داشتین یه متن خوشگلم زیرش بنویسین..😉🤗 دعوت میکنم از : @دانش-آموزان-نظام-جدید-آلا @بچه-های-تجربی-کنکور-1402 @بچه-های-تجربی-کنکور-1401 @ریاضیا @تجربیا @انسانیا @بچه-های-تجربی-کنکور-1403 (شما یه سر کوچولو بزنین کافیه خوشحال میشیم😉♥) و هر کس دیگه ای که دوست داره شرکت کنه منتظر عکس های زیباتون هستم😍🤗♥
غیر درسی
شــآدکــَــده ی جــوکــیـســـــم
mriawM
سلام دوستااااااااان این تاپیک واسه اینه که تا میتونیم شاد باشیم،هرکی از درس خسته شد یا چیز دیگه،واسه زنگ تفریح بیاد اینجا شاد بشه انرژی بگیره،جوک یا سوتی های خنده دار یا هرچیز خنده دار دیگه رو اینجا بنویسیم :smiling_face_with_open_mouth_smiling_eyes:
غیر درسی
گلچینی کوتاه از کتاب های معروف
Mr. PerfectM
سلام دوستان هدفم از زدن این تاپیک اینکه: 🕙شبی حداقل یک_دقیقه_کتاب بخوانیم📚 لطفا شما هم در این مسیر یارا باشید. تا حداقل شبی یه قطره از اقیانوس علم را به معلومات خود بیافزاییم.
غیر درسی
استمرار + تمرکز + تلاش: موفقیت
دوپامیند
امروز میخوام خیلی درس بخونی نورا :) میخوای نمره های عالی بگیری؟ با کسی ارتباط نداشته باش! نخور! نخواب! و هیچوقت نپرس "چرا" از خودت بگذر تا بالاترین نمره ها رو بگیری. از خودت بگذر تا لقبت بشه بهترین دانش اموز. از خودت بگذر تا خانواده و وجدانت ازت راضی باشن. اونوقت تو میشی نفر بعدی که همه ازش حرف میزنن🦩✨ اخرشب منتظر گزارش کارت هستم. جوری درس بخون که موقع خواب دل تمام سلول هات پر از دوپامین شه😌♟ موفق باشیم.
غیر درسی
بویِ امید ✨
S.daniyal hosseinyS
راستش بعد از موضوعِ «قشنگ‌ترین تعریف»، یه‌وقتایی می‌شد که یه‌چیزی رو می‌خواستم درونش بنویسم ولی می‌دیدم این یه «تعریف» نیست. برای همین تصمیم گرفتم این موضوع رو ایجاد کنم. ‌ اینجا بیاین از لحظه‌هاتون بنویسین. از یه «آن». از اون لحظه‌ای که انگار همه‌چیز در به‌جاترین شکل ممکن خودش بود. مثل اون لحظه‌ای که دوتا قطعه رو جا می‌زنن و صدای جا رفتنش به جون آدم جلا می‌ده. اینجا از اون لحظه‌ای بنویسین که انگار دنیا حتی برای یک‌لحظه مال شما بود. ‌ از یه‌ خط چشم که امروز درست کشیدی، از اینکه امروز کیک پختی و خوشمزه شده، از اینکه امروز یه لایی تمیز کشیدی و ذوق خودتو کردی، از اینکه توی فیفا رو دستت نیست و امروز همه رو سوسک کردی بگیر، تا کارای گنده‌گنده، تا قبول شدن توی فلان آزمون و گرفتن گواهینامه و اومدن یه رفیق قدیمیِ مهاجرت‌کرده به ایران... و هزارتا اتفاق ریز و درشت دیگه. ‌ دلم می‌خواد این موضوع «بوی امید» بده. همین ❤
غیر درسی
♥شعردانه♥
banooB
درود آلایی های خوب راستش من این تاپیک رو مکمل تاپیک قرابت میدونم برای همین امیدوارم اینجا هم حضور پر رنگی داشته باشین و حس خوبی رو از طریق شعر به هم انتقال بدیم .پیشاپیش از همراهی تون سپاسگزارم با احترام بانو پ ن : %(#ff0000)[اینجا فقط شعر بنویسید نه متن ادبی] @دانش-آموزان-آلاء @خیرین-کوچک-دریا-دل
غیر درسی
پروژه موفقیت من:هر روز یک قدم به سوی ارزوها✨
HakoH
سلام به همه دوستان عزیزم در الا خونه، من این تاپیک رو ایجاد کردم تا مسیر پیشرفت خودم رو به صورت روزانه ثبت کنم و با نظم و پشتکار به اهداف بزرگم برسم. هدف اصلی من در این دوره اینه که [ بتونم عسل الان رو لول اپ کنم و یه شخصیت مفید برای جامعه و زندگی خودم باشم]. “برنامه‌ریزی برای موفقیت نیست، بلکه برنامه ریزی برای شکست نخوردن است. با هم قدم به قدم پیش می‌ریم!” 🎯 اهداف کلیدی (Goals Matrix) برای شفافیت بیشتر، اهدافم رو به دسته‌های اصلی تقسیم کردم و برای هر دسته، فعالیت‌های روزانه قابل اندازه‌گیری رو تعریف کردم: حوزه سلامتی: هدف کلی: رسیدن به [وزن/سطح تناسب اندام] فعالیت روزانه: ۳۰ دقیقه پیاده‌روی/ورزش سبک. حوزه دانش و مهارت (تخصصی): هدف کلی: تسلط بر [مهارت/نرم‌افزار خاص]. فعالیت روزانه: مطالعه یا تمرین ۴۵ دقیقه‌ای. حوزه مالی و پس‌انداز: هدف کلی: پس‌انداز مبلغ X. فعالیت روزانه: ثبت تمام هزینه‌ها در اپلیکیشن یا دفترچه. ✅ سیستم تیک زدن و به‌روزرسانی روزانه (The Tick System) هر روز (یا هر زمان که آپدیت می‌کنی)، لطفاً وضعیت فعالیت‌ها رو در قالب زیر به‌روز کن. این کار باعث نظم و قابل مشاهده شدن پیشرفت می‌شه: تاریخ به‌روزرسانی: [تاریخ امروز] هدف وظیفه روزانه وضعیت سلامتی ۳۰ دقیقه ورزش ✔ انجام شد دانش ۴۵ دقیقه تمرین ✖ انجام نشد مالی ثبت هزینه‌ها ✔ انجام شد دعوت به همراهی: دوستانی که هدف مشترکی دارند یا به دنبال ایجاد یک روتین منظم هستند، خوشحال می‌شم در این چالش کوچک همراه من باشن. بیایید در این تاپیک، پیشرفت‌های هفتگی‌مون رو با هم به اشتراک بذاریم. اگر روش بهتری برای تیک زدن می‌شناسید، حتماً راهنمایی کنید! @دانش-آموزان-آلاء @ریاضیا @تجربیا شروع به انجام اهداف از :1404.۱۲.۳ پایان هدف:هر وقت احساس کردم دیگه این اهداف روتین زندگیم و بخش جدایی ناپذیر شدن و باید برم سراغ لول بالاتر
غیر درسی
قشنگ‌ترین تعریف
S.daniyal hosseinyS
بیاید بگید ببینم قشنگ‌ترین تعریفی که تاحالا یه شخصی ازتون کرده چی بوده؟ 👀 (امیدوارم تاپیکش پر از جملات جذابِ ذوق‌دار بشه) @دانش-آموزان-آلاء @فارغ-التحصیلان-آلاء
غیر درسی
هرچی تودلته بریز بیرون7
M.anM
به نام خداوند بخشنده مهربان سلام ...اینجا از هرچی اذیتتون میکنه بگید وبزارین تخلیه شین...از موانع درس خوندنتون بگید تاباهم براش راه حل پیداکنیم....برعکس از خوشحالی هاتون هم بگید...از چیز هایی بگید که باعث شده باعلاقه وقتتون رو صرف مطالعه کنید...موفق باشید وامیدوارم تاروز کنکور کلی اتفاقای خوب براتون بیفته که شمارو به سمت پیروزی ببره... رعایت قوانین تاپیک برای همه الزامی می باشد بحث سیاسی، اعتقادی و تنش زا ممنوع پرسیدن سوال درسی و مشاوره ای ممنوع پرهیز از توهین و بی احترامی و استفاده از الفاظ نامناسب پرهیز از قرار دادن متن ، آهنگ و... با محتوای نامناسب مواظب شوخی هاتون باشید هر شوخی مناسب محیط انجمن نیست همه ی گویش ها و زبان ها برای همه ما آلایی ها با ارزش هستند پس برای احترام به هم فقط فارسی صحبت کنید سبز باشید و سربلند
غیر درسی
کاف‍ــه می‍ـــم♡
sandiiiiS
سلام به یاران ج‍ــان😍 به %(#ff00ff)[ک‍ـــافه می‍ـــم] خوش اومدین..❤ توی انجمن جای همچین تاپیکی خالی بود دعوتتون میکنم که اینجا %(#00ffff)[مت‍ــن های ادب‍ــی] بفرستین ما نمیتونستیم توی تاپیک شع‍ــردانه متن ادبی بفرستیم😊 توی تاپیک خ‌ــــودنویس هم نمیتونستیم چون مخصوص دست نوشته های خودمونه😅 و توی تاپیک هرچی تودلته بریز بیرون هم نوشته ها گم میشدن همگی خوش اومدین..💕 %(#0000ff)[اسپم ممنوعه] و اینکه از مدیر عزیز هم درخواست دارم که تاپیک رو قفل نکنن🙏❤ @M-an %(#7f7fff)[_________________________________] خب خب😍 دعوت میکنم از : @خانوم @dlrm @اکالیپتوس @revival @گونش @Saahaar @sheyda-fkh @دانش-آموزان-آلاء @دانش-آموزان-نظام-جدید-آلا
غیر درسی
چالش 75 روز سخت 😁🌝
Zahra.tgZ
سلام سلام😍 خب من اومدم با یه چالش سخت 😁 قضیه از این قراره که من قبلاً این چالش خیلی شنیده بودم که بنظر من هم برای نظم شخصی و هم سلامت و پیشرفت خودمون بسیار تاثیر گذار هست ولی با این حال هنوز نتونستم شروع کنم،ولی می خوام از امروز که میشه روز دوم بهمن سال ۱۴۰۴ شروع کنم. این چالش یه سری قوانین داره: ۱)نوشیدن روزی ۴ لیتر آب ۲)روزی دو نوبت ورزش که یکیش باید در فضای باز باشه(مثل پیاده روی) ۳)رژیم غذایی مشخصی رو باید طی این چالش ادامه بدیم بدون فست فود و چیز های سوپرمارکتی مثل چیپس و پفک و ... ۴) مطالعه روزانه حداقل ده صفحه کتاب غیر درسی ولی علمی ۵)گرفتن عکس روزانه برای ثبت پیشرفت یک نکته مهمی که داره اگه یه روز عمل نکنی باید از فرداش از روز یک شروع کنی برای ثبت کار هایی که برای این چالش باید انجام بدیم در واقع انجام قوانین من خودم چک لیست در آوردم از پینترست که پرینت کنم و روی اون خط بزنم متاسفانه اینجا نمیشه آپلودش کرد اگه خواستین می‌فرستم بهتون ولی اگه پرینت نخواین میتونین از یادداشت گوشی هم استفاده کنید ولی هدف این تاپیک این هست که هر روز گزارش بدیم از روزمون که چیکارا کردیم برای این چالش در طول روز. برای رژیم غذایی و ورزش تو خونه می تونین از چت جی پی تی هم استفاده کنید که بر اساس بدن و هدف شما ورزش و برنامه غذایی بده بهتون و حتی میزان کالری و پروتئین و چربی و کربوهیدرات یا هر چیزی لازم دیگه ای که در طول روز باید مصرف کنید هم میده بهتون و میتونین ازش استفاده کنید. 😍😍 از همتون دعوت میکنم تو این چالش منو همراهی کنید و هر روز گزارش کار بدیم تو این تاپیک چه وسط راه نتونستیم ادامه بدیم چه چندین و چند بار از اول شروع کنیم و چه و تا بتونیم در آخر این چالش رو تموم کنیم و اضافه کنیم به لیست موفقیت هامون😍 ولی باید اینم در نظر داشته باشیم این چالش سخت هست و اکثرمون وسط راه ممکنه جا بزنیم یا روی روز اول گیر کنیم ولی مطمئنم آخرش هممون تموم میکنیم این چالش رو😁🤩🤩 ممنونم از الان که همراهیم میکنید😃😍 @فارغ-التحصیلان-آلاء @دانش-آموزان-آلاء @دانش-آموزان-نظام-جدید-آلا @دانشجویان-درس-خون
غیر درسی
هفته های خوشحالی
M.anM
Topic thumbnail image
غیر درسی
موسیقی کده🎵
MmdasnM
از نظر من موسیقیای خوب و آروم میتونن خیلی رو تمرکز تاثیر بزارن موسیقی های خوبتون رو اینجا به اشتراک بزارید تا بقیه هم ازش لذت ببرن
غیر درسی
انجمن انیمه ای :>
Michael VeyM
هاعیییییی به هممه برین تو chat gpt و یه عکس از خودتون رو آپلود کنین و زیرش بنویسین: restyle image in studio ghibli style keep all details بعدشم نتیجه رو بفرستین اینجا تا ببینیم هر کدوممون چه شکلییم👀😂 @فارغ-التحصیلان-آلاء @دانش-آموزان-آلاء @تجربیا @ریاضیا @انسانیا
غیر درسی
ژنِستوری 🔞
D
خب راستش از اونجا که میخواستم به غیر از دلقک بازی یه میراثی تو آلاخونه واسه خودم باقی گذاشته باشم و مث خیلی از رفقا که در روزای اخیر از آلاخونه بدون خدافظی و میراث درست و حسابی رفتن (نامردای بی خاصیت 😂)، تصمیم گرفتم این تاپیکو بزنم... 🤡 تو این تاپیک به بررسی اتفاقات و زندگی اشخاص مهمی میپردازیم که سهم بسزایی در علم ژنتیک و زیست شناسی داشتن! 🧬 سعی کردم از بین 1500 صفحه کتاب، مطالب رو گلچین کنم و گلشو براتون بزارم... در ضمن، مثبت 18 رو برا این زدم که دوستانی که به شدت درگیر کنکور یا امتحاناتشون هستن و وقت خالی ندارن نیان اینجا... وقت واسه دلقک بازی زیاده برید درستونو بخونید 📚 این فکرو هم نکنید که الان یسری متنو اومدم کپی پیست میکنم و براتون میزارم... بخدا زحمتش زیاد بود... یجوری متنا رو جمع آوری و ساده کردم که دوستانی که غیر از رشته ی تجربی هستن هم بتونن استفاده کنن. به قول یه عزیزی : «مشکل داری مشکل داری ... ما داریم زحمت میکشیم اینجا نمیدونی چه بلایی سر ما اومده ...»😂 هر جمعه ساعت 3 و 35 دقیقه بامداد با یک اپیزود از این تاپیک همراهمون باشید... 😎😂 اگرم دیدید که یه هفته چیزی نزاشتم بدونید که دار فانی رو وداع گفتم. باشد که رستگار شوید. @دانش-آموزان-آلاء @دانش-آموزان-نظام-جدید-آلا @ریاضیا @تجربیا
غیر درسی
بهخوان🌱
Hhh HhH
به نام خدا سلاااام به همگی پس از مدت ها دارم یک تاپیک(موضوع) مینویسم😂 به تازگی با فضایی به نام "بهخوان" آشنا شدم(وقتی واردش شدم اولش یاد انجمن(آلاخونه) افتادم😇) که افراد کتابخوان دور هم جمع شدن و درباره کتاب هاشون باهم گفت و گو میکنن. • وقتی واردش شدم و نظرات و نقد های کتاب ها و یادداشت های افراد رو خوندم ؛ متوجه شدم: چقدر ادبیات شخصی که کتاب میخونه با اشخاص دیگه فرق میکنه. یک جا وارد شدم(موضوع کتب فلسفی و پر تعمق) ؛ بیشتر افرادی که درحال گفت و گو بودن. ادبیاتشون فرق می‌کرد. و احساس کردم من در مقایسه با این دوستان هنوز خیلی راه دارم. خلاصه کیف کردم از بیانشون😇 حتی در موضوعات دیگه • چقدر در بیان نظراتشون(حتی مخالف) نکات نوشتاری و احترام متقابل رو رعایت کردن. با تموم باگ هایی که ممکنه داشته باشه(مخصوصا با سرعت اینترنت پایین) ● داشتم با خودم فکر میکردم چقدر خوب میشد هممون از کوچیک تا بزرگ گوشه ای از زندگیمون(هرچقدر میتونیم) رو به کتاب اختصاص بدیم‌. که همین ما رو خیلی بهتر میکنه: _ در شنیدن و گوش دادن حرف ها _ در گفت‌وگو و بیان نظراتمون و در مجموع _ در روابط و زندگی هامون و جامعه(که واقعا بهش نیاز داره) اینجور که متوجه شدم؛ این برنامه مشابه(تا حدی) خارجی هم داره، به نام گودریدز . جهانیه . با امکانات بیشتر. ولی متاسفانه برای ایرانی ها به راحتی قابل استفاده نیست(این محدودیت از طرف برنامه صورت گرفته) اگر دوست داشتید شما هم واردش بشید یا به دوستانتون معرفی کنید. به عنوان عضوی کوچک؛ دوست داشتم شما رو هم تا حدی با این فضای ساده و قشنگ آشنا کنم. تا قدمی هرچند کم، برداشته باشم برای ترویج فرهنگ مطالعه و گفت و گو=)) اگه واردش شدید بهم بگید(درصورت تمایل) که همدیگه رو اونجا پیدا کنیم🤩😎 یا تو همین آلاخونه؛ درباره کتاب هامون حرف بزنیم. هرسوالی دربارش داشتید بپرسید. باعث افتخار و خوش حالیم هست که تا جایی که میدونم پاسخگو باشم(یا در همین تاپیک یا تودلی یا پیوی) موفق باشید✨ @تجربیا @ریاضیا @دانش-آموزان-آلاء @دانشجویان-پزشکی @فارغ-التحصیلان-آلاء @دانشجویان-مهندسی @دانشجویان-درس-خون @دانشجویان-پیراپزشکی اگر میدونید دوستی علاقمند به کتاب و کتابخوانی هست ، یا دوست دارید بقیه هم باهاش آشنا بشن و عضو گروه های تگ شده نیستن؛ تگشون کنید‌ یا براشون ارسال کنید.
غیر درسی
جرعت حقیقت
Gharibe GomnamG
سلام بچه ها میخوایم جرعت حقیقت بازی کنیم فقط لطفا سوالات درحد انجمن باشه لطفا احترام هم رو حفظ کنید دعوا و بحث نداریم... @yasin-sheibak @سمیه-صادقلو @Felli @sina-bigdeli @Ryhn-E @Reyhaneh-moradi @Miss-joker @دانش-آموزان-آلاء
غیر درسی
نوشته های با ارزش
AmirbernosiA
درود به دوستان ؛) دیدم جای این تاپیک خالی بین بقیه تاپیکا :) بریم سر اصل مطلب! تو این تاپیک جملات ارزش مند بزرگان دنیا و حتی جملاتی که خودتون بهش میرسید رو میگین! همین :) صرفا هم فقط جمله قرار میدیم! اسپمو نقل قول خواهشا نباشه! کمی نظم داشته باشه ؛)
غیر درسی
پناه دل 🌱
_
بعضی وقت‌ها حال آدم اونقدر بد میشه که حتی نمی‌دونه با چه کلماتی باید توصیفش کنه... دیشب من همینطور بودم اما وقتی چند آیه از قرآن خوندم دیدم واقعا بعضی آیاتش یه آرامش عجیبی به دل میدن :) برای همین دوست دارم توی این تاپیک مجموعه‌ای از همین جملات و محتواها بزاریم ، در صدرش آیه‌هایی از قرآن که آرامش‌بخشن و همین‌طور فیلم‌ها، عکس‌ها یا جمله‌هایی که می‌تونن حس خوبی منتقل کنن و آروممون کنن🌱 اینجوری هر وقت حالمون بد شد بیایم اینجا سر بزنیم، بخونیم و ببینیم و حالمون یه کم بهتر بشه امیدوارم توی لحظه‌های سخت این کلمات و تصاویر بتونن پناه دلمون باشن 👀💚
غیر درسی

♥شعردانه♥

زمان بندی شده سنجاق شده قفل شده است منتقل شده غیر درسی
9.4k دیدگاه‌ها 487 کاربران 502.6k بازدیدها 340 Watching
  • قدیمی‌ترین به جدید‌ترین
  • جدید‌ترین به قدیمی‌ترین
  • بیشترین رای ها
پاسخ
  • پاسخ به عنوان موضوع
وارد شوید تا پست بفرستید
این موضوع پاک شده است. تنها کاربرانِ با حق مدیریت موضوع می‌توانند آن را ببینند.
  • SaghiaS آفلاین
    SaghiaS آفلاین
    Saghia
    دانشجویان مهندسی
    نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
    #7480

    تو دیدی هیچ عاشق را که سیری بود از این سودا
    تو دیدی هیچ ماهی را که او شد سیر از این دریا

    تو دیدی هیچ نقشی را که از نقاش بگریزد
    تو دیدی هیچ وامق را که عذرا خواهد از عذرا

    بود عاشق فراق اندر چو اسمی خالی از معنی
    ولی معنی چو معشوقی فراغت دارد از اسما

    تویی دریا منم ماهی چنان دارم که می‌خواهی
    بکن رحمت بکن شاهی که از تو مانده‌ام تنها

    ایا شاهنشه قاهر چه قحط رحمتست آخر
    دمی که تو نه‌ای حاضر گرفت آتش چنین بالا

    اگر آتش تو را بیند چنان در گوشه بنشیند
    کز آتش هر که گل چیند دهد آتش گل رعنا

    عذابست این جهان بی‌تو مبادا یک زمان بی‌تو
    به جان تو که جان بی‌تو شکنجه‌ست و بلا بر ما

    خیالت همچو سلطانی شد اندر دل خرامانی
    چنانک آید سلیمانی درون مسجد اقصی

    هزاران مشعله برشد همه مسجد منور شد
    بهشت و حوض کوثر شد پر از رضوان پر از حورا

    تعالی الله تعالی الله درون چرخ چندین مه
    پر از حورست این خرگه نهان از دیده اعمی

    زهی دلشاد مرغی کو مقامی یافت اندر عشق
    به کوه قاف کی یابد مقام و جای جز عنقا

    زهی عنقای ربانی شهنشه شمس تبریزی
    که او شمسیست نی شرقی و نی غربی و نی در جا

    /مولانا/

    -چو تخته پاره بر موج رها رها رها من ...

    1 پاسخ آخرین پاسخ
    8
    • Hamid.sH آفلاین
      Hamid.sH آفلاین
      Hamid.s
      فارغ التحصیلان آلاء
      نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
      #7481

      دیوانه و دلبسته اقبال خودت باش
      سرگرم خودت عاشق احوال خودت باش
      یک لحظه نخور حسرت آنرا که نداری
      راضی به همین چند قلم مال خودت باش
      دنبال کسی باش که دنبال تو باشد
      اینگونه اگر نیست به دنبال خودت باش
      پرواز قشنگ است
      ولی بی غم و محنت منت نکش
      از غیر و پروبال خودت باش
      صد سال اگر زنده بمانی گذرانی
      پس شاکر هر لحظه
      و هرسال خودت باش

      مروح کن دل و جان را...🌊🕊

      1 پاسخ آخرین پاسخ
      8
      • Hamid.sH آفلاین
        Hamid.sH آفلاین
        Hamid.s
        فارغ التحصیلان آلاء
        نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
        #7482

        باز باران با ترانه میخورد بر بام خانه..
        خانه ات کو؟ خانه ام کو؟
        ان دل دیوانه ات کو؟
        فصل خوبی سادگی کو خسته از مکر زمانه...
        یادت اید روز باران.....
        غافل از حتی رفاقت
        گردش یک روز دیرین
        هماله ای از عشق و نفرت پس چه شد!
        اشک های طبق عادت دیگر کجا رف؟.......
        قطر های بی طراوت خاطرات خوب و شیرین...
        روی دوش ادمیت....
        باز باران میخورد بر بام خانه....
        بی ترانه.....
        بی هوای عاشقانه
        بی تو ای عارفانه در سکوت ظالمانه

        مروح کن دل و جان را...🌊🕊

        1 پاسخ آخرین پاسخ
        3
        • Hamid.sH آفلاین
          Hamid.sH آفلاین
          Hamid.s
          فارغ التحصیلان آلاء
          نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
          #7483

          گر تــن به آتش میــدهی ، چون شعلــه میرقصــانمت «🌋🖇»

          مروح کن دل و جان را...🌊🕊

          1 پاسخ آخرین پاسخ
          5
          • Hamid.sH آفلاین
            Hamid.sH آفلاین
            Hamid.s
            فارغ التحصیلان آلاء
            نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
            #7484

            چِ کسی میدانَد کِ تو دَر پیله تَنهایی خود تَنهایی....؟!🥀🦋🌙 #سهراب_سپهری

            مروح کن دل و جان را...🌊🕊

            1 پاسخ آخرین پاسخ
            2
            • Hamid.sH آفلاین
              Hamid.sH آفلاین
              Hamid.s
              فارغ التحصیلان آلاء
              نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
              #7485

              جانا گلمیشیک بیز بو جانان الیندن

              که نه انس امان تاپدی نه جان الیندن

              مسلمانه باخ، دین و ایمان قان آغلیر

              بو دین سیز، ایمان سیز مسلمان الیندن

              بو شیطاندی، بیز آدمی گویده تولار

              قاچا بیلمز آدم بو شیطان الیندن

              آلار اول ایمانی، سونداندا جانی

              نه ایمان قالار دیبده نه جان الیندن

              مروح کن دل و جان را...🌊🕊

              1 پاسخ آخرین پاسخ
              1
              • Faez FateminiaF آفلاین
                Faez FateminiaF آفلاین
                Faez Fateminia
                تجربی
                نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                #7486

                عاشقی باشم به تو افروخته

                دیده را از دیگران بردوخته

                گرچه باشم ناظر از هر منظری

                جز تو در عالم نبینم دیگری
                #جامی

                ♡

                1 پاسخ آخرین پاسخ
                3
                • Faez FateminiaF آفلاین
                  Faez FateminiaF آفلاین
                  Faez Fateminia
                  تجربی
                  نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                  #7487

                  پدری با پسری گفت به قهر

                  که تو آدم نشوی جان پدر

                  حیف از آن عمر که ای بی سروپا

                  در پی تربیتت کردم سر

                  دل فرزند از این حرف شکست

                  بی خبر از پدرش کرد سفر

                  رنج بسیار کشید و پس از آن

                  زندگی گشت به کامش چو شکر

                  عاقبت شوکت والایی یافت

                  حاکم شهر شد و صاحب زر

                  چند روزی بگذشت و پس از آن

                  امر فرمود به احضار پدر

                  پدرش آمد از راه دراز

                  نزد حاکم شد و بشناخت پسر

                  پسر از غایت خودخواهی و کبر

                  نظر افکند به سراپای پدر

                  گفت گفتی که تو آدم نشوی

                  تو کنون حشمت و جاهم بنگر

                  پیر خندید و سرش داد تکان

                  گفت این نکته برون شد از در

                  «من نگفتم که تو حاکم نشوی

                  گفتم آدم نشوی جان پدر»
                  #جامی#طنز

                  ♡

                  1 پاسخ آخرین پاسخ
                  2
                  • Faez FateminiaF آفلاین
                    Faez FateminiaF آفلاین
                    Faez Fateminia
                    تجربی
                    نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                    #7488

                    رهائیت باید، رها کن جهانرا
                    نگهدار ز آلودگی پاک جانرا

                    بسر برشو این گنبد آبگون را
                    بهم بشکن این طبل خالی میانرا
                    #اعتصامی

                    ♡

                    1 پاسخ آخرین پاسخ
                    1
                    • jahad_121J آفلاین
                      jahad_121J آفلاین
                      jahad_121
                      فارغ التحصیلان آلاء
                      نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                      #7489

                      تو بتقصیر خود افتادی از این در محروم
                      از که می نالی و فریاد چرا میداری؟
                      حافظ از پادشهان پایه بخدمت طلبند
                      سعی نابرده چه امید عطا میداری؟

                      786

                      1 پاسخ آخرین پاسخ
                      3
                      • Faez FateminiaF آفلاین
                        Faez FateminiaF آفلاین
                        Faez Fateminia
                        تجربی
                        نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                        #7490

                        ای كه به هنگام درد راحت جانی مرا

                        وی كه به تلخی فقر گنج روانی مرا

                        آن چه نبردست وهم عقل ندیدست و فهم

                        از تو به جانم رسید قبله ازانی مرا

                        از كرمت من به ناز می‌نگرم در بقا

                        كی بفریبد شها دولت فانی مرا

                        نغمت آن كس كه او مژده تو آورد

                        گر چه به خوابی بود به ز اغانی مرا

                        در ركعات نماز هست خیال تو شه

                        واجب و لازم چنانك سبع مثانی مرا

                        در گنه كافران رحم و شفاعت تو راست

                        مهتری و سروری سنگ دلانی مرا

                        گر كرم لایزال عرضه كند ملك‌ها

                        پیش نهد جمله‌ای كنز نهانی مرا

                        سجده كنم من ز جان روی نهم من به خاك

                        گویم از این‌ها همه عشق فلانی مرا

                        عمر ابد پیش من هست زمان وصال

                        زانك نگنجد در او هیچ زمانی مرا

                        عمر اوانی‌ست و وصل شربت صافی در آن

                        بی تو چه كار آیدم رنج اوانی مرا

                        بیست هزار آرزو بود مرا پیش از این

                        در هوسش خود نماند هیچ امانی مرا

                        از مدد لطف او ایمن گشتم از آنك

                        گوید سلطان غیب لست ترانی مرا

                        گوهر معنی اوست پر شده جان و دلم

                        اوست اگر گفت نیست ثالث و ثانی مرا

                        رفت وصالش به روح جسم نكرد التفات

                        گر چه مجرد ز تن گشت عیانی مرا

                        پیر شدم از غمش لیك چو تبریز را

                        نام بری بازگشت جمله جوانی مرا
                        #مولوی

                        ♡

                        1 پاسخ آخرین پاسخ
                        5
                        • AnselA آفلاین
                          AnselA آفلاین
                          Ansel
                          نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                          #7491

                          وَه که جدا نمیشود نقش تو از خیالِ من

                          تا چه شود به عاقبت در طلب تو،حال من

                          《سعدی》

                          مَردُمان
                          اهلِ عادت اند...

                          1 پاسخ آخرین پاسخ
                          5
                          • Hamid.sH آفلاین
                            Hamid.sH آفلاین
                            Hamid.s
                            فارغ التحصیلان آلاء
                            نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                            #7492

                            یک شبی مجنون نمازش را شکست
                             بی وضو در کوچه لیلا نشست

                            عشق آن شب مست مستش کرده بود
                             فارغ از جام الستش کرده بود

                            سجده ای زد بر لب درگاه او
                             پر ز لیلا شد دل پر آه او

                            گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
                             بر صلیب عشق دارم کرده ای

                            جام لیلا را به دستم داده ای
                             وندر این بازی شکستم داده ای

                            نشتر عشقش به جانم می زنی
                             دردم از لیلاست آنم می زنی

                            خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
                             من که مجنونم تو مجنونم مکن

                            مرد این بازیچه دیگر نیستم
                             این تو و لیلای تو … من نیستم

                            گفت: ای دیوانه لیلایت منم
                             در رگ پنهان و پیدایت منم

                            سال ها با جور لیلا ساختی
                             من کنارت بودم و نشناختی

                            عشق لیلا در دلت انداختم
                             صد قمار عشق یک جا باختم

                            کردمت آوارهء صحرا نشد
                             گفتم عاقل می شوی اما نشد

                            سوختم در حسرت یک یا ربت
                             غیر لیلا بر نیامد از لبت

                            روز و شب او را صدا کردی ولی
                             دیدم امشب با منی گفتم بلی

                            مطمئن بودم به من سر میزنی
                             در حریم خانه ام در میزنی

                            حال این لیلا که خوارت کرده بود
                             درس عشقش بیقرارت کرده بود

                            مرد راهم باش تا شاهت کنم
                             صد چو لیلا کشته در راهت کنم.

                            نظامی

                            مروح کن دل و جان را...🌊🕊

                            1 پاسخ آخرین پاسخ
                            6
                            • jahad_121J آفلاین
                              jahad_121J آفلاین
                              jahad_121
                              فارغ التحصیلان آلاء
                              نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                              #7493

                              امروز زنده ام به ولای تو یا علی
                              فردا به روح پاک امامان گوا ه باش

                              ( حافظ)

                              786

                              1 پاسخ آخرین پاسخ
                              5
                              • jahad_121J آفلاین
                                jahad_121J آفلاین
                                jahad_121
                                فارغ التحصیلان آلاء
                                نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                                #7494

                                حافظا ترک جهان گفتن طریق خوش دلی است
                                تا نپنداری که احوال جهاندارن خوش است

                                786

                                1 پاسخ آخرین پاسخ
                                3
                                • Hamid.sH آفلاین
                                  Hamid.sH آفلاین
                                  Hamid.s
                                  فارغ التحصیلان آلاء
                                  نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                                  #7495

                                  حالا که برای میسر گشته

                                  بگذر دگر از حال من سرگشته

                                  تو منظره قشنگ ساحل اما🏝

                                  هر موج که سمتت آمده برگشته🌊

                                  مروح کن دل و جان را...🌊🕊

                                  1 پاسخ آخرین پاسخ
                                  3
                                  • romisaR آفلاین
                                    romisaR آفلاین
                                    romisa
                                    نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                                    #7496

                                    **```
                                    قصیده آبی خاکستری سیاه

                                    
                                    در شبان غم تنهایی خویش
                                    عابد چشم سخنگوی توام
                                    من در این تاریکی
                                    من در این تیره شب جانفرسا
                                    زائر ظلمت گیسوی توام
                                    گیسوان تو پریشانتر از اندیشه ی من
                                    گیسوان تو شب بی پایان
                                    جنگل عطرآلود
                                    شکن گیسوی تو
                                    موج دریای خیال
                                    کاش با زورق اندیشه شبی
                                    از شط گیسوی مواج تو من
                                    بوسه زن بر سر هر موج گذر می کردم
                                    کاش بر این شط مواج سیاه
                                    همه ی عمر سفر می کردم
                                    من هنوز از اثر عطر نفسهای تو
                                    سرشار سرور
                                    گیسوان تو در اندیشه ی من
                                    گرم رقصی موزون
                                    کاشکی پنجه ی من
                                    در شب گیسوی پر پیچ تو راهی می جست
                                    چشم من چشمه ی زاینده ی اشک
                                    گونه ام بستر رود
                                    کاشکی همچو حبابی بر آب
                                    در نگاه تو رها می شدم از بود و نبود
                                    شب تهی از مهتاب
                                    شب تهی از اختر
                                    ابر خاکستری
                                    بی باران پوشانده
                                    آسمان را یکسر
                                    ابر خاکستری بی باران دلگیر است
                                    و سکوت تو پس پرده ی خاکستری سرد کدورت افسوس سخت دلگیرتر است
                                    شوق بازآمدن سوی توام هست
                                    اما
                                    تلخی سرد کدورت در تو
                                    پای پوینده ی راهم بسته
                                    ابر خاکستری بی باران
                                    راه بر مرغ نگاهم بسته
                                    وای ،
                                    باران
                                    باران ؛
                                    شیشه ی پنجره را باران شست
                                    از دل من اما
                                    چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟
                                    آسمان سربی رنگ
                                    من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
                                    می پرد مرغ نگاهم تا دور
                                    وای ، باران
                                    باران ؛
                                    پر مرغان نگاهم را شست
                                    اب رؤیای فراموشیهاست
                                    خواب را دریابم
                                    که در آن دولت خاموشیهاست
                                    ن شکوفایی گلهای امیدم را در رؤیاها می بینم
                                    و ندایی که به من می گوید :
                                    ”گر چه شب تاریک است
                                    دل قوی دار ، سحر نزدیک است “
                                    دل من در دل شب
                                    خواب پروانه شدن می بیند
                                    مهر صبحدمان داس به دست
                                    خرمن خواب مرا می چیند
                                    آسمانها آبی
                                    پر مرغان صداقت آبی ست
                                    دیده در آینه ی صبح تو را می بیند
                                    از گریبان تو صبح صادق
                                    می گشاید پر و بال
                                    تو گل سرخ منی
                                    تو گل یاسمنی
                                    تو چنان شبنم پاک سحری ؟
                                    نه
                                    از آن پاکتری
                                    تو بهاری ؟
                                    نه
                                    بهاران از توست
                                    از تو می گیرد وام
                                    هر بهار اینهمه زیبایی را
                                    هوس باغ و بهارانم نیست
                                    ای بهین باغ و بهارانم تو
                                    سبزی چشم تو
                                    دریای خیال
                                    پلک بگشا که به چشمان تو دریابم باز
                                    مزرع سبز تمنایم را
                                    ای تو چشمانت سبز
                                    در من این سبزی هذیان از توست
                                    زندگی از تو و
                                    مرگم از توست
                                    سیل سیال نگاه سبزت
                                    همه بنیان وجودم
                                    را ویرانه کنان می کاود
                                    من به چشمان خیال انگیزت معتادم
                                    و دراین راه تباه
                                    عاقبت هستی خود را دادم
                                    آه سرگشتگی ام در پی آن گوهر مقصود چرا
                                    در پی گمشده ی خود به کجا بشتابم ؟
                                    مرغ آبی اینجاست
                                    در خود آن گمشده را دریابم
                                    ر سحرگاه سر از بالش خواب بردار
                                    کاروانهای
                                    فرومانده ی خواب از چشمت بیرون کن
                                    باز کن پنجره را
                                    تو اگر بازکنی پنجره را
                                    من نشان خواهم داد
                                    به تو زیبایی را
                                    بگذاز از زیور و آراستگی
                                    من تو را با خود تا خانه ی خود خواهم برد
                                    که در آن شکوت پیراستگی
                                    چه صفایی دارد
                                    آری از سادگیش
                                    چون تراویدن مهتاب به شب
                                    مهر از آن می بارد
                                    باز کن پنجره را
                                    من تو را خواهم برد
                                    به عروسی عروسکهای
                                    کودک خواهر خویش
                                    که در آن مجلس جشن
                                    صحبتی نیست ز دارایی داماد و عروس
                                    صحبت از سادگی و کودکی است
                                    چهره ای نیست عبوس
                                    کودک خواهر من
                                    در شب جشن عروسی عروسکهایش می رقصد
                                    کودک خواهر
                                    من
                                    امپراتوری پر وسعت خودذ را هر روز
                                    شوکتی می بخشد
                                    کودک خواهر من نام تو را می داند
                                    نام تو را می خواند
                                    گل قاصد آیا
                                    با تو این قصه ی خوش خواهد گفت ؟
                                    باز کن پنجره را
                                    من تو را خواهم برد
                                    به سر رود خروشان حیات
                                    آب این رود به سرچشمه نمی گردد باز
                                    بهتر
                                    آنست که غفلت نکنیم از آغاز
                                    باز کن پنجره را
                                    صبح دمید
                                    چه شبی بود و چه فرخنده شبی
                                    آن شب دور که چون خواب خوش از دیده پرید
                                    کودک قلب من این قصه ی شاد
                                    از لبان تو شنید :
                                    ”زندگی رویا نیست
                                    زندگی زیبایی ست
                                    می توان
                                    بر درختی تهی از بار ، زدن پیوندی
                                    می
                                    توان در دل این مزرعه ی خشک و تهی بذری ریخت
                                    می توان
                                    از میان فاصله ها را برداشت
                                    دل من با دل تو
                                    هر دو بیزار از این فاصله هاست “
                                    قصه ی شیرینی ست
                                    کودک چشم من از قصه ی تو می خوابد
                                    قصه ی نغز تو از غصه تهی ست
                                    باز هم قصه بگو
                                    تا به آرامش دل
                                    سر به دامان تو
                                    بگذارم و در خواب روم
                                    گل به گل ، سنگ به سنگ این دشت
                                    یادگاران تو اند
                                    رفته ای اینک و هر سبزه و سنگ
                                    در تمام در و دشت
                                    سوکواران تو اند
                                    در دلم آرزوی آمدنت می میرد
                                    رفته ای اینک ، اما آیا
                                    باز برمی گردی ؟
                                    چه تمنای محالی دارم
                                    خنده ام می گیرد
                                    چه شبی بود و
                                    چه روزی افسوس
                                    با شبان رازی بود
                                    روزها شوری داشت
                                    ما پرستوها را
                                    از سر شاخه به بانگ هی ، هی
                                    می پراندیم در آغوش فضا
                                    ما قناریها را
                                    از درون قفس سرد رها می کردیم
                                    آرزو می کردم
                                    دشت سرشار ز سبرسبزی رویا ها را
                                    من گمان می کردم
                                    دوستی همچون سروی سرسبز
                                    چارفصلش همه آراستگی ست
                                    من چه می دانستم
                                    هیبت باد زمستانی هست
                                    
                                    من چه می دانستم
                                    سبزه می پژمرد از بی آبی
                                    سبزه یخ می زند از سردی دی
                                    من چه می دانستم
                                    دل هر کس دل نیست
                                    قلبها ز آهن و سنگ
                                    قلبها بی خبر از عاطفه اند
                                    از دلم رست گیاهی سرسبز
                                    سر برآورد درختی
                                    شد نیرو بگرفت
                                    برگ بر گردون سود
                                    این گیاه سرسبز
                                    این بر آورده درخت اندوه
                                    حاصل مهر تو بود
                                    و چه رویاهایی
                                    که تبه گشت و گذشت
                                    و چه پیوند صمیمیتها
                                    که به آسانی یک رشته گسست
                                    چه امیدی ، چه امید ؟
                                    چه نهالی که نشاندم من و بی بر گردید
                                    دل من می سوزد
                                    که
                                    قناریها را پر بستند
                                    و کبوترها را
                                    آه کبوترها را
                                    و چه امید عظیمی به عبث انجامید
                                    در میان من و تو فاصله هاست
                                    گاه می اندیشم
                                    می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری
                                    تو توانایی بخشش داری
                                    دستهای تو توانایی آن را دارد
                                    که مرا
                                    زندگانی بخشد
                                    چشمهای تو به
                                    من می بخشد
                                    شور عشق و مستی
                                    و تو چون مصرع شعری زیبا
                                    سطر برجسته ای از زندگی من هستی
                                    دفتر عمر مرا
                                    با وجود تو شکوهی دیگر
                                    رونقی دیگر هست
                                    می توانی تو به من
                                    زندگانی بخشی
                                    یا بگیری از من
                                    آنچه را می بخشی
                                    من به بی سامانی
                                    باد را می مانم
                                    من به
                                    سرگردانی
                                    ابر را می مانم
                                    من به آراستگی خندیدم
                                    من ژولیده به آراستگی خندیدم
                                    سنگ طفلی ، اما
                                    خواب نوشین کبوترها را در لانه می آشفت
                                    قصه ی بی سر و سامانی من
                                    باد با برگ درختان می گفت
                                    باد با من می گفت :
                                    ” چه تهیدستی مرد “
                                    ابر باور می کرد
                                    من در آیینه رخ خود
                                    دیدم
                                    و به تو حق دادم
                                    آه می بینم ، می بینم
                                    تو به اندازه ی تنهایی من خوشبختی
                                    من به اندازه ی زیبایی تو غمگینم
                                    چه امید عبثی
                                    من چه دارم که تو را در خور ؟
                                    هیچ
                                    من چه دارم که سزاوار تو ؟
                                    هیچ
                                    تو همه هستی من ، هستی من
                                    تو همه زندگی من هستی
                                    تو چه داری ؟
                                    همه چیز
                                    تو چه کم داری ؟ هیچ
                                    بی تو در می ابم
                                    چون چناران کهن
                                    از درون تلخی واریزم را
                                    کاهش جان من این شعر من است
                                    آرزو می کردم
                                    که تو خواننده ی شعرم باشی
                                    راستی شعر مرا می خوانی ؟
                                    نه ، دریغا ، هرگز
                                    باورنم نیست که خواننده ی شعرم باشی
                                    کاشکی شعر
                                    مرا می خواندی
                                    بی تو من چیستم ؟ ابر اندوه
                                    بی تو سرگردانتر ، از پژواکم
                                    در کوه
                                    گرد بادم در دشت
                                    برگ پاییزم ، در پنجه ی باد
                                    بی تو سرگردانتر
                                    از نسیم سحرم
                                    از نسیم سحر سرگردان
                                    بی سرو سامان
                                    بی تو - اشکم
                                    دردم
                                    آهم
                                    آشیان برده ز یاد
                                    مرغ
                                    درمانده به شب گمراهم
                                    بی تو خاکستر سردم ، خاموش
                                    نتپد دیگر در سینه ی من ، دل با شوق
                                    نه مرا بر لب ، بانگ شادی
                                    نه خروش
                                    بی تو دیو وحشت
                                    هر زمان می دردم
                                    بی تو احساس من از زندگی بی بنیاد
                                    و اندر این دوره بیدادگریها هر دم
                                    کاستن
                                    کاهیدن
                                    کاهش جانم
                                    کم
                                    کم
                                    چه کسی خواهد دید
                                    مردنم را بی تو ؟
                                    بی تو مردم ، مردم
                                    گاه می اندیشم
                                    خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید ؟
                                    آن زمان که خبر مرگ مرا
                                    از کسی می شنوی ، روی تو را
                                    کاشکی می دیدم
                                    شانه بالازدنت را
                                    بی قید
                                    و تکان دادن دستت که
                                    مهم نیست زیاد
                                    و تکان دادن سر
                                    را که
                                    عجیب !‌عاقبت مرد ؟
                                    افسوس
                                    کاکش می دیدم
                                    من به خود می گویم:
                                    ” چه کسی باور کرد
                                    جنگل جان مرا
                                    آتش عشق تو خاکستر کرد ؟ “
                                    باد کولی ، ای باد
                                    تو چه بیرحمانه
                                    شاخ پر برگ درختان را عریان کردی
                                    و جهان را به سموم نفست ویران کردی
                                    باد کولی تو چرا
                                    زوزه کشان
                                    همچنان اسبی بگسسته عنان
                                    سم فرو کوبان بر خاک گذشتی همه جا ؟
                                    آن غباری که برانگیزاندی
                                    سخت افزون می کرد
                                    تیرگی را در دشت
                                    و شفق ، این شفق شنگرفی
                                    بوی خون داشت ، افق خونین بود
                                    کولی باد پریشاندل آشفته صفت
                                    تو مرا بدرقه می کردی هنگام غروب
                                    تو به
                                    من می گفتی :
                                    ” صبح پاییز تو ، نامیومن بود ! “
                                    من سفر می کردم
                                    و در آن تنگ غروب
                                    یاد می کردم از آن تلخی گفتارش در صادق صبح
                                    دل من پر خون بود
                                    در من اینک کوهی
                                    سر برافراشته از ایمان است
                                    من به هنگام شکوفایی گلها در دشت
                                    باز برمی گردم
                                    و صدا می زنم :
                                    ” آی
                                    باز کن پنجره را
                                    باز کن پنجره را
                                    در بگشا
                                    که بهاران آمد
                                    که شکفته گل سرخ
                                    به گلستان آمد
                                    باز کن پنجره را
                                    که پرستو می شوید در چشمه ی نور
                                    که قناری می خواند
                                    می خواند آواز سرور
                                    که : بهاران آمد
                                    که شکفته گل سرخ به گلستان آمد “
                                    سبز برگان
                                    درختان همه دنیا را
                                    نشمردیم هنوز
                                    من صدا می زنم :
                                    ” باز کن پنجره ، باز آمده ام
                                    من پس از رفتنها ، رفتنها ؛
                                    با چه شور و چه شتاب
                                    در دلم شوق تو ، اکنون به نیاز آمده ام “داستانها دارم
                                    از دیاران که سفر کردم و رفتم بی تو
                                    از دیاران که گذر کردم و رفتم بی تو
                                    بی تو می
                                    رفتم ، می رفتن ، تنها ، تنها
                                    وصبوری مرا
                                    کوه تحسین می کرد
                                    من اگر سوی تو برمی گردم
                                    دست من خالی نیست
                                    کاروانهای محبت با خویش
                                    ارمغان آوردم
                                    من به هنگام شکوفایی گلها در دشت
                                    باز برخواهم گشت
                                    تو به من می خندی
                                    من صدا می زنم :
                                    ” آی با باز کن پنجره را “
                                    پنجره را می بندی
                                    با من اکنون چه نشتنها ، خاموشیها
                                    
                                    با تو اکنون چه فراموشیهاست
                                    چه کسی می خواهد
                                    من و تو ما نشویم
                                    خانه اش ویران باد
                                    من اگر ما نشویم ، تنهایم
                                    تو اگر ما نشوی
                                    خویشتنی
                                    از کجا که من و تو
                                    شور یکپارچگی را در شرق
                                    باز برپا نکنیم
                                    از
                                    کجا که من و تو
                                    مشت رسوایان را وا نکنیم
                                    من اگر برخیزم
                                    تو اگر برخیزی
                                    همه برمی خیزند
                                    من اگر بنشینم
                                    تو اگر بنشینی
                                    چه کسی برخیزد ؟
                                    چه کسی با دشمن بستیزد ؟
                                    چه کسی
                                    پنجه در پنجه هر دشمن دون
                                    آویزد
                                    دشتها نام تو را می گویند
                                    کوهها شعر مرا می خوانند
                                    کوه باید شد و ماند
                                    رود باید شد و رفت
                                    دشت باید شد و خواند
                                    در من این جلوه ی اندوه ز چیست ؟
                                    در تو این قصه ی پرهیز که چه ؟
                                    در من این شعله ی عصیان نیاز
                                    در تو دمسردی پاییز که چه ؟
                                    حرف را باید زد
                                    درد را باید گفت
                                    سخن از مهر من و جور تو نیست
                                    سخن از تو
                                    متلاشی شدن دوستی است
                                    و عبث بودن پندار سرورآور مهر
                                    آشنایی با شور ؟
                                    و جدایی با درد ؟
                                    و نشستن در بهت فراموشی
                                    یا غرق غرور ؟
                                    سینه ام آینه ای ست
                                    با غباری از غم
                                    تو به لبخندی از این آینه بزدای غبار
                                    آشیان تهی دست مرا
                                    مرغ دستان تو پر می سازند
                                    آه مگذار
                                    ، که دستان من آن
                                    اعتمادی که به دستان تو دارد به فراموشیها بسپارد
                                    آه مگذار که مرغان سپید دستت
                                    دست پر مهر مرا سرد و تهی بگذارد
                                    من چه می گویم ، آه
                                    با تو اکنون چه فراموشیها
                                    با من اکنون چه نشستها ، خاموشیهاست
                                    تو مپندار که خاموشی من
                                    هست برهان فرانموشی من
                                    من اگر برخیزم
                                    تو اگر برخیزی
                                    همه برمی خیزند
                                    آذر ، دی 1343
                                    حمید مصدق
                                    1 پاسخ آخرین پاسخ
                                    5
                                    • SuccinateS آفلاین
                                      SuccinateS آفلاین
                                      Succinate
                                      ⭐
                                      نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                                      #7497

                                      من آن ابرم
                                      که میخواهد ببارد...

                                      هوشنگ ابتهاج

                                      عرب هرچه باشد مرا دشمن است
                                      كج انديش و بدخوى و اهريمن است

                                      1 پاسخ آخرین پاسخ
                                      6
                                      • SuccinateS آفلاین
                                        SuccinateS آفلاین
                                        Succinate
                                        ⭐
                                        نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                                        #7498

                                        ‌هر دو گم شدیم
                                        من در پایان یک رویا
                                        تو در یک شعر بی پایان...

                                        واهه آرمن

                                        عرب هرچه باشد مرا دشمن است
                                        كج انديش و بدخوى و اهريمن است

                                        1 پاسخ آخرین پاسخ
                                        5
                                        • Hamid.sH آفلاین
                                          Hamid.sH آفلاین
                                          Hamid.s
                                          فارغ التحصیلان آلاء
                                          نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                                          #7499

                                          شاید دل من عروسکی از چوب است....
                                          مثل قصه پینوکیو محبوب است...
                                          چه دماغی دارد این بیچاره!
                                          از بس که نوشت حال من خوب است.....

                                          مروح کن دل و جان را...🌊🕊

                                          1 پاسخ آخرین پاسخ
                                          5
                                          پاسخ
                                          • پاسخ به عنوان موضوع
                                          وارد شوید تا پست بفرستید
                                          • قدیمی‌ترین به جدید‌ترین
                                          • جدید‌ترین به قدیمی‌ترین
                                          • بیشترین رای ها


                                          • 1
                                          • 2
                                          • 373
                                          • 374
                                          • 375
                                          • 376
                                          • 377
                                          • 469
                                          • 470
                                          • درون آمدن

                                          • حساب کاربری ندارید؟ نام‌نویسی

                                          • برای جستجو وارد شوید و یا ثبت نام کنید
                                          • اولین پست
                                            آخرین پست
                                          0
                                          • دسته‌بندی‌ها
                                          • نخوانده ها: پست‌های جدید برای شما 0
                                          • جدیدترین پست ها
                                          • برچسب‌ها
                                          • سوال‌های درسی و مشاوره‌ای
                                          • دوره‌های آلاء
                                          • گروه‌ها
                                          • راهنمای آلاخونه
                                            • معرفی آلاخونه
                                            • سوال‌پرسیدن | انتشار مطالب آموزشی
                                            • پاسخ‌دادن و مشارکت در تاپیک‌ها
                                            • استفاده از ابزارهای ادیتور
                                            • معرفی گروه‌ها
                                            • لینک‌های دسترسی سریع