هرچی تو دلته بریز بیرون 5
-
من 3 سال پیش به خودم قول دادم که ابدا آدمِ اضافه ای نباشم که یه وقت توی یه رابطه ای برای طرف مقابلم طوری باشم که اون با خودش بگه: ولش کن، یا جواب نصف حرف هام را فاکتور بگیره که انگار اصلا نشنیده و مهم نبوده یا با یه "هوم" سر و ته قضیه را هم بیاره.
ولی الان اونطورم، اصلا برام مهم نیست که رفتار طرف مقابلم درسته یا نه تنها چیزی که مهمه اینکه من چیکار کردم و چطور رفتار کردم که اینطور شده؟! منی که این همه حواسم بوده و سعیما کردم، چقدر دیگه باید آدما را کنار بذارم و از چند نفر دیگه باید کاملا دور بشم و ببرم؟!
این حس که مشابه اونا سال 1400 تجربه کردم مزخرفه از اونجا که نه فقط اعتماد به نفسم حتی عزت نفسمم را هم داره پودر میکنه و هر بار عصبیم میکنه:)نوشتهشده در ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۳، ۱۷:۵۴ آخرین ویرایش توسط انجام شدهولی ولی ولی اگه رفتار کسی آزارتون میده، یا اذیت هستید، یا حس مزاحمته براتون، لطفا به طرف مقابل بگید، رک هم بگید، با نگفتن و حرف نزدن و تعارف تیکه پاره کردن باشعور بنظر نمیرسید! اینطوری فقط طرف مقابلتون(مخصوصا ادمی مثل من که تا رک نگن نمیفهمه) را گیج میکنید! و وقتی بعدش بفهمه که واقعیت چی بوده و چقدر برای شما اضافه بوده در حالی که شما نشون ندادید حسِ حماقت و خواری اون طرفا ول نمیکنه.
پس در جوابِ ببخشید مزاحمتون شدم اگه واقعا مزاحمم نگید مراحمی. بگید خسته اید. بگید الان یا کلا حوصله ندارید و بگید که نمیتونید جوابما بدید. من واقعا ناراحت نمیشم و بدم نمیاد، اگه هم با رفتارتون یا تیکه و کنایه دارید منظورتونا میرسونید، من واقعا تو این موارد خنگ تشریف دارم:) پس تورا جدتون رک بگید. -
نوشتهشده در ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۳، ۱۷:۵۷ آخرین ویرایش توسط انجام شده
من میترا نیستم اگه حرف دیگه ای بزنم.
بمیرمم دیگه چیزی نمیگم. -
دانشجویان درس خون دانشجویان پیراپزشکینوشتهشده در ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۳، ۱۷:۵۹ آخرین ویرایش توسط انجام شده
از شادی پرگيرم که رسم به فلک
سرود هستی خوانم در بر حور و ملک -
دانشجویان درس خون دانشجویان پیراپزشکینوشتهشده در ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۳، ۱۷:۵۹ آخرین ویرایش توسط انجام شده
در آسمان ها غوغا فکنم
سبو بريزم ساغر شکنم
در آسمان ها غوغا فکنم
سبو بریزم ساغر شکنم -
دانشجویان درس خون دانشجویان پیراپزشکینوشتهشده در ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۳، ۱۷:۵۹ آخرین ویرایش توسط انجام شده
با ماه و پروين سخنی گويم
از روی مه خود اثری جويم -
دانشجویان درس خون دانشجویان پیراپزشکینوشتهشده در ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۳، ۱۷:۵۹ آخرین ویرایش توسط انجام شده
جان يابم زين شب ها
ماه و زهره را به طرب آرم
از خود بی خبرم ز شعف دارم
نغمه ای بر لب ها -
دانشجویان پیراپزشکینوشتهشده در ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۳، ۱۸:۰۸ آخرین ویرایش توسط انجام شده
-
نوشتهشده در ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۳، ۱۸:۰۸ آخرین ویرایش توسط انجام شده
باید به می سجاده رنگین کنم ولی نمیدونم چرا هیچ غلطی نمیکنم
-
نوشتهشده در ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۳، ۱۸:۰۹ آخرین ویرایش توسط انجام شده
-
SiliS
نه درستش اینه
تعداد سالای زندگی مهم نیست
تعداد روزایی که زندگی کردیو بشمار ببین چن سال میشه تو همون تعداد زنده بودی و زندگی کردی
اگه بشمری تو کل بودن بعضیا شاید به 2 سالم نرسه
هعینوشتهشده در ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۳، ۱۸:۱۳ آخرین ویرایش توسط انجام شده@اخترخاتون-سپه-سالار
شمردم صفر شد
بگم صفر بیشتر از هیچه تا به خودم امید بدم؟ -
دانشجویان پیراپزشکینوشتهشده در ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۳، ۱۸:۱۴ آخرین ویرایش توسط انجام شده
-
نوشتهشده در ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۳، ۱۸:۱۵ آخرین ویرایش توسط انجام شده
_ Reza _ همین الان داشتم میگفتم دلم اینجارو میخواد
یهو این عکس و دیدم
قبول باشه -
نوشتهشده در ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۳، ۱۸:۲۲ آخرین ویرایش توسط انجام شده
@اخترخاتون-سپه-سالار شادی پایدار نیست
پشت هر شادیم غم بود
شاد نشون دادن؟ اره -
نوشتهشده در ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۳، ۱۸:۳۴ آخرین ویرایش توسط انجام شده
@اخترخاتون-سپه-سالار
-
نوشتهشده در ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۳، ۱۹:۰۶ آخرین ویرایش توسط انجام شده
هیچوقت فکر نمیکردم نهاد این همه نکته داشته باشه