-
نوشتهشده در ۸ خرداد ۱۳۹۸، ۰:۰۲ آخرین ویرایش توسط انجام شده
آواز عاشقانه قيصر امينپور
آواز عاشقانهي ما در گلو شكست
حق با سكوت بود، صدا در گلو شكستديگر دلم هواي سرودن نميكند
تنها بهانهي دل ما در گلو شكستسربسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گريههاي عقدهگشا در گلو شكستاي داد، كس به داغ دل باغ، دل نداد
اي واي، هايهاي عزا در گلو شكستآن روزهاي خوب كه ديديم، خواب بود
خوابم پريد و خاطرهها در گلو شكست"بادا" مباد گشت و "مبادا" به باد رفت
"آيا" ز ياد رفت و "چرا" در گلو شكست -
نوشتهشده در ۸ خرداد ۱۳۹۸، ۰:۰۷ آخرین ویرایش توسط انجام شده
ما انسانیم
انسانی واجب الخطا
ماهیت انسان بودن به خطا کردن است
اگر خطایی نباشد بازگشتی وجود ندارد
واگر بازگشتی نباشد زیبایی زندگی معنایی ندارد
پس باید در مسیل زمان جاری شد و زندگی کرد
#آفرین_به_خودم -
نوشتهشده در ۸ خرداد ۱۳۹۸، ۰:۰۹ آخرین ویرایش توسط انجام شده
اما. با این همه
تقصیر من نبود
که با این همه ... با این همه امید قبولی
در امتحان ساده ی تو رد شدم
اصلا نه تو، نه من!
تقصیر هیچ کس نیست
از خوبی تو بود
که من
بد شدم -
نوشتهشده در ۸ خرداد ۱۳۹۸، ۰:۵۸ آخرین ویرایش توسط انجام شده
ﻏﻔﻠﺖ ﺍﺯ ﻣﻮﻻﯼ ﺧﻮﺑﺎﻥ ﺗﺎ ﺑﻪ ﮐــــِـﯽ؟
ﺍﯾﻦ ﭼﻨﯿﻦ ﻣﺒﻬﻮﺕ ﻭ ﺣﯿﺮﺍﻥ ﺗﺎ ﺑﻪ ﮐـــِــﯽ؟ﺍﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺁﻝ ﻋﺒﺎ ﺩﻡ ﻣﯽﺯﻧﯽ
ﺩﻡ ﺯ ﻣﻬـــــﺪﯼ ( عج ) ﭘﺲ ﭼﺮﺍ ﮐﻢ ﻣﯽﺯنی؟ﻣﻬـــــــﺪﯼِ ( عج ) ﺯﻫﺮﺍ، ﺣﺴﯿﻨـــــﯽ ﺩﯾﮕﺮﺳﺖ.
ﺁﺧﺮﯾﻦ ﻣﻌﺼﻮﻡ ﻧﺴﻞ ﺣﯿﺪﺭ ﺍﺳﺖﻏﯿﺒﺖ ﺍﻭ ﮐﺮﺑﻼﯾـــــﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺳﺖ
ﺑﻬﺮ ﺷﯿﻌﻪ ﺍﺑﺘﻼﯾﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺳﺖﮐﻞُّﻋﺮﺽٍﮐﺮﺑـــــﻼ ﯾﻌﻨﯽ ﻫﻤﯿﻦ
ﺧﺎﻟﯽ ﺍﺯ ﺣﺠّﺖ ﻧﻤﯽﻣﺎﻧﺪ ﺯﻣﯿﻦ!شیعیاﻥ«ﻫﻞﻣﻦﻣﻌﯿﻦ» ﺁﯾﺪ ﺑﻪ ﮔﻮﺵ
ﺑﺸﻨﻮﯾﺪ ﺍﯼ ﺣﻖ ﭘﺮﺳﺘﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﺳﺮﻭﺵ:ﮐﯿﺴﺖﻣﻬـــــﺪﯼ( عج ) ﺭﺍ ﮐﻨﻮﻥ ﯾﺎﺭﯼ ﮐﻨﺪ؟
ﺍﺯ ﺍﻣـــــﺎﻡ ﺧﻮﺩ ﻃﺮﻓﺪﺍﺭﯼ ﮐﻨﺪ؟ﮐﻮ ﺑُﺮﯾﺮ ﻭ ﮐﻮ ﺯﻫﯿﺮ ﻭ ﮐﻮ ﺣﺒﯿﺐ؟
ﺗﺎ ﻧﻤـــــــﺎﻧﺪ ﻣﻬـــــﺪﯼ ِﺯﻫﺮﺍ ﻏﺮﯾﺐﮐﻮ ﺍﺑﻮﻓﺎﺿﻞ ﻋﻠﻤﺪﺍﺭ ﺷﻬﯿـــــﺪ؟
ﺳﯿﺼﺪ و ﺍﻧﺪﯼ ﺻﺤﺎﺑـــــﯽِ ﺭﺷﯿﺪﻋﻮﻥ ﻭ ﺟﻌﻔﺮ، ﺍﻫﻞ ﻭﻻ ﻭ ﺩﺭﺩ، ﮐﯿﺴﺖ؟
ﺍﻧﺪﺭ ﺍﯾﻦ ﻭﺍﺩﯼِﻏﺮﺑﺖ، ﻣﺮﺩ ﮐﯿﺴﺖ؟ﺻﺒﺢ ﻋﺎﺷﻮﺭﺍﺳﺖ، ﺩﯾﻦ ﺑﺎﻭﺭ ﺷﻮﯾﺪ
ﺑﺮ ﺍﻣـــــﺎﻡ ﻋﺼﺮ ﺧﻮﺩ، ﯾﺎﻭﺭ ﺷﻮﯾﺪﻣﯽﺭﺳﺪ ﺍﺯ ﺭﻩ ﻭﻟﯽّ ﮐﺮﺩﮔﺎﺭ
ﻭﺍﺭﺙ ﺣﯿﺪﺭ، ﺑﻪ دستش ذوالفقار
اللهم عجل لولیک الفرج
-
نوشتهشده در ۸ خرداد ۱۳۹۸، ۱۹:۵۴ آخرین ویرایش توسط انجام شده
آمد اما ؛
در نگاهش آن نوازش ها نبود ... -
خنده بخیه است
بوسه بخیه است
فراموشی بخیه است
مهربانی بخیه است
آدم بی بخیه متلاشی میشود..
آدم، زخم است
-
نوشتهشده در ۸ خرداد ۱۳۹۸، ۲۰:۰۶ آخرین ویرایش توسط انجام شده
مرغ بهشت بودم و افتادمت به دام
اما تو طفل بودی و از دست دادیمپ.ن: پرش ضمیر داره
-
نوشتهشده در ۸ خرداد ۱۳۹۸، ۲۰:۱۸ آخرین ویرایش توسط انجام شده
مبین که پیشِ تو بغضم همیشه زندانیست
هنوز همدمِ این مرد، اشکِ پنهانیستبه وعدههای تو امیدوارم؛ اما حیف
که عمرِ نوح ندارم، که آدمی فانیست!#حسین_دهلوی
-
نوشتهشده در ۸ خرداد ۱۳۹۸، ۲۰:۲۶ آخرین ویرایش توسط انجام شده
گفتم به دعا که چشم بد دور از تو
ای دوست مگر چشم بدت من بودم -
نوشتهشده در ۸ خرداد ۱۳۹۸، ۲۱:۵۳ آخرین ویرایش توسط انجام شده
بیا که مرا با تو ماجرایی هست
بگوی اگر گنهی رفت و گر خطایی هست -
نوشتهشده در ۸ خرداد ۱۳۹۸، ۲۲:۵۰ آخرین ویرایش توسط انجام شده
گفتم مگر ز رفتن غایب شوی ز چشمم
آن نیستی که رفتی، آنی که در ضمیری -
نوشتهشده در ۹ خرداد ۱۳۹۸، ۲۲:۴۰ آخرین ویرایش توسط انجام شده
دلم به وسعت دریا گرفته آقاجان
از این زمانه از اینجا گرفته آقاجان
بیا دوای غم و غصه ها تویی مولا
برای توست که دلها گرفته آقاجان
اللهم عجل لولیک الفرج
-
نوشتهشده در ۱۰ خرداد ۱۳۹۸، ۱۰:۰۰ آخرین ویرایش توسط انجام شده
دیگر نکنم ز روی نادانی
قربانی عشق او غرورم را
شاید که چو بگذرم از او یابم
آن گمشده شادی و سرورم را
فروغ فرزاد -
نوشتهشده در ۱۰ خرداد ۱۳۹۸، ۱۱:۲۶ آخرین ویرایش توسط انجام شده
درد بی درمان شنیدی؟
حال من یعنی همین!
بی تو بودن، درد دارد!
می زند من را زمین
می زند بی تو مرا،
این خاطراتت روز و شب
درد پیگیر من است،
صعب العلاج یعنی همین!
-
نوشتهشده در ۱۰ خرداد ۱۳۹۸، ۱۳:۵۷ آخرین ویرایش توسط انجام شده
“تو” با قلب ویرانه من چه کردی؟
ببین عشق دیوانه من چه کردیدر ابریشم عادت آسوده بودم…
تو با “بال” پروانه ی من چه کردی؟ننوشیده از جام چشم تو مستم…
خمار است میخانه ی من…چه کردی؟مگر لایق تکیه دادن نبودم؟
تو با حسرت شانه ی من چه کردی؟مرا خسته کردی و خود خسته رفتی…
سفر کرده ، باخانه ی من چه کردی؟جهان من از گریه ات خیس باران…
تو با سقف کاشانه ی من چه کردی؟ -
نوشتهشده در ۱۰ خرداد ۱۳۹۸، ۱۴:۵۰ آخرین ویرایش توسط انجام شده
بویِ شور انگیزِ باراڹ می دهي
با نگاهت بر دلم جان مي دهيبسڪہ خوب ومھربان وصادقي
بر دلم عشقي فراوان می دهيخواهشاً با قلبِ تنھــایم بمان
چون فقط...
چون فقط تو بویِ انسان میدهي -
نوشتهشده در ۱۰ خرداد ۱۳۹۸، ۱۵:۰۱ آخرین ویرایش توسط انجام شده
نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر نامه رسان من و توست
گوش کن با لب خاموش سخن می گویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست
روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و توست
گر چه در خلوت راز دل ما کس نرسید
همه جا زمزمه ی عشق نهان من و توست
گو بهار دل و جان باش و خزان باش، ارنه
ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست
این همه قصه ی فردوس و تمنای بهشت
گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست
نقش ما گو ننگارند به دیباچه ی عقل
هر کجا نامه ی عشق است نشان من و توست
سایه ز آتشکده ی ماست فروغ مه و مهر
وه ازین آتش روشن که به جان من و توست”
هوشنگ ابتهاج
-
شاید این چند سحرفرصت آخرباشدکه به مقصد برسیم
بشناسیم خدا را و بفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم -
نوشتهشده در ۱۰ خرداد ۱۳۹۸، ۱۸:۳۰ آخرین ویرایش توسط انجام شده
شهریار:
حیدر بابا ایلدیریملار شاخاندا
سللر سولار شاققلدیوب آخاندا
قیزلار اونا صف باغلیوب باخاندا
سلام اولسون شوکتوزه ائلوزه
منم ده بیر آدم گلسین دیلوزه -
نوشتهشده در ۱۰ خرداد ۱۳۹۸، ۱۸:۳۱ آخرین ویرایش توسط انجام شده
آذربایجااااااااااااااان