کارگاه نویسندگی
-
فاطمه رحیمی تو فکر این بودم ک حس هاشو بیشتر کنم
ینی این ک جوری مینوشتم با توصیفای بیشتر ک خیلی بیشتر خواننده غرق در اون شه
میخواستم همینکارو کنم ولی گفتم زیادی خواننده توش غرق میشه حالت دوم هم خیلی تاریک میشد ی بنده خدایی میترسه یهو@dr-aryan واقعا خیلی قشنگ توصیف کرده بودی
متنت نه ادبی بود ن زیاد عامیانه مرز بینش بود و حرفا کلیشه ای نبود
تموم چیزایی بود که تو زندگی تجربه شده بود و شاید اصلا توجهی بهشون نمیکردیم ولی شما خیلی قشنگ توصیف کردید -
@dr-aryan واقعا خیلی قشنگ توصیف کرده بودی
متنت نه ادبی بود ن زیاد عامیانه مرز بینش بود و حرفا کلیشه ای نبود
تموم چیزایی بود که تو زندگی تجربه شده بود و شاید اصلا توجهی بهشون نمیکردیم ولی شما خیلی قشنگ توصیف کردیدواقعا خیلی قشنگ توصیف کرده بودی
مرسی
متنت نه ادبی بود ن زیاد عامیانه مرز بینش بود و حرفا کلیشه ای نبود
اره خیلی چیزا هست ک بهشون توجه نمیکنیم و قدرت کلمات هست ک توجه ما رو ب اونا جلب کنه
نوشته های اینجوری رو دوس دارم خودمم -
@dr-aryan واقعا خیلی قشنگ توصیف کرده بودی
متنت نه ادبی بود ن زیاد عامیانه مرز بینش بود و حرفا کلیشه ای نبود
تموم چیزایی بود که تو زندگی تجربه شده بود و شاید اصلا توجهی بهشون نمیکردیم ولی شما خیلی قشنگ توصیف کردیدفاطمه رحیمی نوشتن ادمو اروم میکنه حالا دلنوشته بیشتر ولی فک کنم بقیه نوشته ها هم ادمو اروم میکنن
-
فاطمه رحیمی نوشتن ادمو اروم میکنه حالا دلنوشته بیشتر ولی فک کنم بقیه نوشته ها هم ادمو اروم میکنن
@dr-aryan منم برای اروم شدن فقط باید بنویسم
-
@roghayeh-eftekhari ممنون
منظورم کسی بود ک داره میخونه ینی همه
نفهمیدم حالت اول رو ترجیح میدید یا دوم رو -
arthur morgan سلام خوب هستید؟ خسته نباشید معذرت میخوام من رمانتون ویرایش کردم ولی متاسفانه وقتی خواستم براتون بفرستم دیدم انجمن باز نمیشه و کار نمیکنه به محض اینکه انجمن درست بشه براتون میفرستمش بازم عذر میخوام
-
arthur morgan سلام خوب هستید؟ خسته نباشید معذرت میخوام من رمانتون ویرایش کردم ولی متاسفانه وقتی خواستم براتون بفرستم دیدم انجمن باز نمیشه و کار نمیکنه به محض اینکه انجمن درست بشه براتون میفرستمش بازم عذر میخوام
@roghayeh-eftekhari سلام شما خوب هستید؟ من خوبم خداروشکر نه بابا این چ حرفیه من که طلبکار نیستم
که هر وقت راحت بودید بفرستید
اصلا نفرستادید اشکالی نداره
اینقدر سخت نگیرید یک دفععه ای سقف میاد پایین
-
@roghayeh-eftekhari سلام شما خوب هستید؟ من خوبم خداروشکر نه بابا این چ حرفیه من که طلبکار نیستم
که هر وقت راحت بودید بفرستید
اصلا نفرستادید اشکالی نداره
اینقدر سخت نگیرید یک دفععه ای سقف میاد پایین
arthur morgan ممنون
-
@roghayeh-eftekhari سلام شما خوب هستید؟کم پیدا؟؟؟ اره قبول دارم همه سرگرم راه ابریشم شدن البته اکثرا
-
@roghayeh-eftekhari سلام شما خوب هستید؟کم پیدا؟؟؟ اره قبول دارم همه سرگرم راه ابریشم شدن البته اکثرا
arthur morgan الحمدالله من خوبم شما خوبید؟
فکرکنم همین باشه -
arthur morgan الحمدالله من خوبم شما خوبید؟
فکرکنم همین باشه@roghayeh-eftekhari منم خوبم خداروشکر اره
-
موضوع پیشنهاد بدید برای نوشتن
-
موضوع پیشنهاد بدید برای نوشتن
فاطمه رحیمی می خواهید نوشته ای کوتاه بنویسید یا بلند؟
-
فاطمه رحیمی می خواهید نوشته ای کوتاه بنویسید یا بلند؟
arthur morgan فرقی ندارع
-
arthur morgan فرقی ندارع
فاطمه رحیمی من یک ایده ای دارم برای نوشتم داستان چرا یک دنیایی را نمی نویسید که در ان زیبایی قیمت است یعنی انسان ها به ظاهر بینی روی اوردن و ملاک برتری را در زیبایی افراد می بینند و هرکس را که معلولیت و مشکل جسمی دارد تردد می کنند نظر شما چیه به نظرم نوشته ای بلند می توانید بنویسید در قالب داستان و رمان بنویسید در این زمینه
-
فاطمه رحیمی من یک ایده ای دارم برای نوشتم داستان چرا یک دنیایی را نمی نویسید که در ان زیبایی قیمت است یعنی انسان ها به ظاهر بینی روی اوردن و ملاک برتری را در زیبایی افراد می بینند و هرکس را که معلولیت و مشکل جسمی دارد تردد می کنند نظر شما چیه به نظرم نوشته ای بلند می توانید بنویسید در قالب داستان و رمان بنویسید در این زمینه
arthur morgan
موافقم
-
arthur morgan
موافقم
فاطمه رحیمی اره من این ایده را مناسب می دونم چون الان در دنیای ما ملاک رفتار افراد با دیگران زیبایی است نه انسانیت
-
arthur morgan
موافقم
این پست پاک شده! -
#دل_نوشته
حال که نگاه میکنم انگار هیچ چیز سرجایش نیست همه شهر را غباری عمیق گرفته است...دستی به پنجره میکشم تا شاید کمی از غبار ها کم شود اما... نه هیچ تغییری نکرده است...
از تو چه پنهان هیچ چیزی دیگر مثل سابق نیست. من ، من نیستم. تو! اصلا نیستی اما چه بهتر که نباشی....راستش را بخواهی اصلا دلم تنگت نیست...هربار به تو فکرمیکنم چیزی جزء بی حسی مطلق دلم را نمیگیرد همان بهتر که نیستی... مگرنه اینکه تو بی من خوش تری؟ خوش باش مرا دیگر به تو راهی نیست اما کاش دیگر برنگردی من این شهر غبار آلود بی تو را خیلی میپسندم کاش که دیگر نباشی...
نگاهم را که بین مردم میچرخانم همه حس ها باهم به سمتم هجوم می آورند ناراحتی غم شادی و... همه را حس میکنم گویی تمام این حس های زنده با من حرف میزنند...
شلوغ است! خیابان را میگویم ...
چه خوب در هیچ خیابانی کنارت قدم نزده ام تا در یادم بیایی... حتی تصویرت را به یاد نمی آورم ...
راستی چهره ات چگونه بود؟!
اسمت هم از یادم میرود...
چه بهتر که نباشی...
کاش از همان اول نمی آمدی...کاش ویران نمیکردی...
اما مهم نیست حال این من قوی است این من هیچ چیزی تکانش نمیدهد حتی طوفان وجود تو... این من اینقدر استوار است که دیگر اشک هم نمی ریزد.. این من خدا را دارد.. همان خدایی که دستش را گرفت... بهتر است بگویم این من حال در آغوش خداست با من در آغوش شیطان اشتباهش نگیر... این من دیگر جانش را برای هیچکسی جزء خدایش فدا نمیکند...
کاش که برنگردی! برای خودت می گویم وگرنه در این شهر غبارآلود یک من استوار و محکم انتظار مقابله با تو را می کشد...
این من حالا خدا را دارد....تفاوت بسیار بزرگی کرده است حسش میکنی؟....