-
نوشتهشده در ۱۴ آبان ۱۳۹۷، ۱۹:۰۳ آخرین ویرایش توسط انجام شده
در دایرهای که آمد و رفتن ماست
او را نه بدایت نه نهایت پیداستکس می نزند دمی در این معنی راست
کاین آمدن از کجا و رفتن بکجاست -
نوشتهشده در ۱۴ آبان ۱۳۹۷، ۱۹:۱۱ آخرین ویرایش توسط انجام شده
عمریست مرا تیره و کاریست نه راست
محنت همه افزوده و راحت کم و کاستشکر ایزد را که آنچه اسباب بلاست
ما را ز کس دگر نمیباید خواست -
نوشتهشده در ۱۴ آبان ۱۳۹۷، ۱۹:۱۲ آخرین ویرایش توسط انجام شده
نیکی و بدی که در نهاد بشر است
شادی و غمی که در قضا و قدر استبا چرخ مکن حواله کاندر ره عقل
چرخ از تو هزار بار بیچارهتر است -
نوشتهشده در ۱۴ آبان ۱۳۹۷، ۱۹:۱۳ آخرین ویرایش توسط انجام شده
در هر دشتی که لالهزاری بودهست
از سرخی خون شهریاری بودهستهر شاخ بنفشه کز زمین میروید
خالی است که بر رخ نگاری بودهست -
نوشتهشده در ۱۴ آبان ۱۳۹۷، ۱۹:۱۳ آخرین ویرایش توسط انجام شده
هر ذره که در خاک زمینی بوده است
پیش از من و تو تاج و نگینی بوده استگرد از رخ نازنین به آزرم فشان
کانهم رخ خوب نازنینی بوده است -
نوشتهشده در ۱۴ آبان ۱۳۹۷، ۱۹:۳۵ آخرین ویرایش توسط انجام شده
از آمدنم نبود گردون را سود
وز رفتن من جلال و جاهش نفزودوز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود
کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود..........
-
نوشتهشده در ۱۴ آبان ۱۳۹۷، ۱۹:۴۱ آخرین ویرایش توسط انجام شده
اجرام که ساکنان این ایوانند
اسباب تردد خردمندانندهان تاسر رشته خرد گم نکنی
کانان که مدبرند سرگردانند -
نوشتهشده در ۱۴ آبان ۱۳۹۷، ۱۹:۴۶ آخرین ویرایش توسط انجام شده
از همه کس کناره گیر
صحبت آشنا طلب
...... -
نوشتهشده در ۱۵ آبان ۱۳۹۷، ۱۰:۰۰ آخرین ویرایش توسط انجام شده
-
نوشتهشده در ۱۵ آبان ۱۳۹۷، ۱۵:۲۲ آخرین ویرایش توسط انجام شده
روز وصل دوستداران یاد باد
یاد باد آن روزگاران یاد باد
کامم از تلخی غم چون زهر گشت
بانگ نوش شادخواران یاد باد
گر چه یاران فارغند از یاد من
از من ایشان را هزاران یاد باد
مبتلا گشتم در این بند و بلا
کوشش آن حق گزاران یاد باد
گر چه صد رود است در چشمم مدام
زنده رود باغ کاران یاد باد
راز حافظ بعد از این ناگفته ماند
ای دریغا رازداران یاد باد
-
نوشتهشده در ۱۷ آبان ۱۳۹۷، ۱۶:۱۰ آخرین ویرایش توسط انجام شده
ﺑﻪ ﻗﺪﺭ ﻓﻬﻢ ﺗﻮ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭﺻﻒ ﺩﻭﺯﺥ ﺭﺍ
ﮐﻪ ﻣﺎﺭ ﻫﻔﺖ ﺳﺮ ﻭ ﻋﻘﺮﺏ ﺩﻭ ﺳﺮ ﺩﺍﺭﺩﺧﺪﺍﯼ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺍﮔﺮ ﺑﻨﺪه ﺭﺍ ﻋﺬﺍﺏ ﮐﻨﺪ
ﺯ ﻣﺎﺭ ﻭ ﻋﻘﺮﺏ ﮔﺰﻧﺪه ﺗﺮ ﺩﺍﺭﺩ ...ايرج ميرزا
-
نوشتهشده در ۱۷ آبان ۱۳۹۷، ۱۹:۰۱ آخرین ویرایش توسط انجام شده
-
نوشتهشده در ۱۹ آبان ۱۳۹۷، ۱۳:۵۹ آخرین ویرایش توسط اکالیپتوس انجام شده
مرگ در جانم تلاطم می کند این روزها
زندگی دارد مرا گم می کند این روزهاعشق می آید خبر می گیرد از اندوه من
درد می آید تبسّم می کند این روزهاگاه تنهایی می آید می نشیند پای حوض
سنگ هم با من تکلّم می کند این روزهامرگ از جسمم نمی پرسد که حتی کیستی
مرگ بر روحم ترحّم می کند این روزهاروح بازیگوش، می خندد به جسم خسته ام
جسم، روحم را تجسّم می کند این روزها -
نوشتهشده در ۱۹ آبان ۱۳۹۷، ۲۰:۰۸ آخرین ویرایش توسط انجام شده
جهانی کاندرو هر دل که یابی پادشا یابی
جهانی کاندرو هر جان که بینی شادمان بینی
...... -
اجازه هست که عاشق شوم، که روحم را
میان دست عرق کرده ی تو، تا بزنم؟!
.
دوباره بچه شوم، بی بهانه گریه کنم
دوباره سنگ به جمع پرنده ها بزنم ... -
نوشتهشده در ۱۹ آبان ۱۳۹۷، ۲۰:۲۰ آخرین ویرایش توسط انجام شده
با لباس فقرم از آلایش دنیا چه باک
این نمد هرگز به آب اینه سنگین نشد -
نوشتهشده در ۱۹ آبان ۱۳۹۷، ۲۰:۴۲ آخرین ویرایش توسط انجام شده
آگاهی ام سراغ تسلی نمی دهد
از جوهر آب آیینه ام موج دار ما -
نوشتهشده در ۲۰ آبان ۱۳۹۷، ۴:۳۱ آخرین ویرایش توسط انجام شده
این تاپیک دیگه داره مزخرف میشه
-
نوشتهشده در ۲۰ آبان ۱۳۹۷، ۹:۰۲ آخرین ویرایش توسط sheydadb37 انجام شده