-
نوشتهشده در ۲۸ مهر ۱۳۹۸، ۱۹:۴۶ آخرین ویرایش توسط sandiiii انجام شده
شبانه شعری چگونه توان نوشت
تا هم از قلبِ من سخن بگوید، هم از بازویم؟شبانه
شعری چنین
چگونه توان نوشت؟من آن %(#6f706f)[ خاکسترِ]سردم که در من
شعلهی همه عصیانهاست،
من آن %(#031cfc)[دریایِ ]آرامم که در من
فریادِ همه توفانهاست،
من آن سرداب تاریکم که در من
%(#f00909)[آتش ]همه ایمانهاست...
#شاملو -
نوشتهشده در ۲۸ مهر ۱۳۹۸، ۱۹:۵۸ آخرین ویرایش توسط انجام شدهاین پست پاک شده!
-
نوشتهشده در ۲۸ مهر ۱۳۹۸، ۲۰:۰۷ آخرین ویرایش توسط انجام شده
%(#00ffff)[آن روی دیگرت]
%(#00ffff)[زشتی هلاک باری ست]
%(#00ffff)[ای نیمرخ حیات بخش ژانوس..]
%(#00ffff)[#شاملو♡] -
نوشتهشده در ۲۸ مهر ۱۳۹۸، ۲۰:۱۶ آخرین ویرایش توسط انجام شده
برخیز و بیا بتا برای دل ما
حل کن به جمال خویشتن مشکل ما
یک کوزه شراب تا بهم نوش کنیم
زان پیش که کوزهها کنند از گل ما -
نوشتهشده در ۲۸ مهر ۱۳۹۸، ۲۰:۴۰ آخرین ویرایش توسط انجام شده
نمی داند دل تنها میان جمع هم تنهاست
مرا افکنده در تنگی که نام دیگرش دریاستتو از کی عاشقی؟ این پرسش آیینه بود از من
خودش از گریه ام فهمید مدت هاست،مدت هاستبه جای دیدن روی تو در خود خیره ایم ای عشق
اگر آه تو در آیینه پیدا نیست، عیب از ماستجهان بی عشق چیزی نیست جز تکرار یک تکرار
اگر جایی به حال خویش باید گریه کرد اینجاستمن این تکرار را چون سیلی امواج بر ساحل
تحمل می کنم هر چند جانکاه است و جانفرساستدر این فکرم که در پایان این تکرار پی در پی
اگر جایی برای مرگ باشد! زندگی زیباست#فاضل_نظری
-
نوشتهشده در ۲۹ مهر ۱۳۹۸، ۲:۰۴ آخرین ویرایش توسط انجام شده
دوستانی دارم
بهتر از برگ درخت
که دعایم گویند و دعاشان گویم
صافی آب مرا یاد تو انداخت رفیق
تو دلت سبز
چراغت روشن
چرخ روزیت همیشه چرخان
نفست داغ
تنت گرم
دعایت با من
صبح زیبایتان بخیر وشادی -
نوشتهشده در ۳۰ مهر ۱۳۹۸، ۱۹:۵۴ آخرین ویرایش توسط انجام شده
%(#ff00ff)[سلاخی]
%(#ff4cff)[می گریست]
%(#ff70ff)[به قناری کوچکی]
%(#ffa8ff)[دل باخته بود..♡] -
نوشتهشده در ۱ آبان ۱۳۹۸، ۲۰:۴۳ آخرین ویرایش توسط sandiiii انجام شده
آبان
دختری است با موهای مشکی
که بی چتر
زیر %(#0000ff)[بــاران] قدم میزند...
-
نوشتهشده در ۱ آبان ۱۳۹۸، ۲۱:۳۴ آخرین ویرایش توسط انجام شدهاین پست پاک شده!
-
نوشتهشده در ۱ آبان ۱۳۹۸، ۲۱:۴۲ آخرین ویرایش توسط انجام شدهاین پست پاک شده!
-
نوشتهشده در ۱ آبان ۱۳۹۸، ۲۱:۵۰ آخرین ویرایش توسط انجام شده
-
سبری ایژه من شو ناکم
له بر خوفی او دو برا گم
کراسی کوردی له بر ناکم -
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟؟؟؟؟
بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا؟؟؟؟؟ -
به تو گفته بودم ، ز من بگذری روم در پی عشق ویرانگری
گفتم تا بدانی به تو گفتم تا بمانی ...
به تو گفته بودم ، که دستم بگیر کنار دلم باش و با من بمیر
گفتم تا بدانی به تو گفتم تا بمانی ...
گفته بودم که آرامشم میرود نقطه امن آسایشم میرود گفتم تا بدانی
گفته بودم نرو خواهشا میشود پیش من باشی سازشم میشود
گفتم تا بدانی به تو گفتم تا بمانی ... -
نوشتهشده در ۳ آبان ۱۳۹۸، ۲۳:۰۰ آخرین ویرایش توسط انجام شده
شوق بازآمدن سوی توام هست
اما...
تلخی سرد کدورت در تو
پای پوینده ی راهم بسته
ابر خاکستری بی باران
راه بر مرغ نگاهم بستهوای ، باران
باران
شیشه ی پنجره را باران شست
از دل من اما
چه کسی نقش تو را خواهد شست؟! -
نوشتهشده در ۳ آبان ۱۳۹۸، ۲۳:۰۸ آخرین ویرایش توسط انجام شده
آمدی با دل من بازی شطرنج کنی
شاه مغرورم و با دیدن تو مات شدم -
هرکه ( dlrm) دلارام دید از دلش آرام رفت
️
چشم ندارد خلاص هر که در این دام رفت
️
یاد تو میرفت و ما عاشق و بیدل بدیم
️
پرده برانداختی کار به اتمام رفت
️
دلبر تویی
️
-
نوشتهشده در ۴ آبان ۱۳۹۸، ۱۶:۰۸ آخرین ویرایش توسط انجام شده
%(#17cc0a)[نام تو مرا همیشه مست میکند]
%(#17cc0a)[بهتر از شراب]
%(#17cc0a)[بهتر از تمام شعرهای ناب]
%(#8f0acc)[#فریدون- مشیری]
-
نوشتهشده در ۴ آبان ۱۳۹۸، ۱۶:۱۰ آخرین ویرایش توسط انجام شده
%(#ff00f2)[چون سرخترین سیب]
%(#ff00f2)[در آغوش درختی]
%(#ff00f2)[سخت است تو را دیدن و]
%(#ff00f2)[از شاخه نچیدن!]