-
@kosar-mottaghi همه کارم زخود کامی به بدنامی کشید اخر
نهان کی ماند آن رازی کزو سازند محفلها -
@kosar-mottaghi همه کارم زخود کامی به بدنامی کشید اخر
نهان کی ماند آن رازی کزو سازند محفلها@mohamd اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
-
AMH آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت
آه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد -
@mohamd دست طمع چو پیش کسان میکنی دراز
پل بسته ای که بگذری از آبروی خویش
-
AMH شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحل ها -
نوشتهشده در ۱۹ بهمن ۱۳۹۹، ۱۹:۰۷ آخرین ویرایش توسط انجام شده
@mohamd
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا -
@saghi-mortazavi الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها -
@saghi-mortazavi الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها@دختر-بهار اشک من رنگ شفق یافت ز بی مهری یار
طالع بی شفقت بین که در این کار چه کرد -
@mohamd درد عشقی کشیده ام که مپرس
زهر هجری چشیده ام که مپرس -
@دختر-بهار ساغر می بر کفم نه تا ز بر
برکشم این دلق ارزق فام را -
نوشتهشده در ۱۹ بهمن ۱۳۹۹، ۱۹:۱۷ آخرین ویرایش توسط انجام شده
@mohamd
ای صبا قصه ی عشاق بر یار بگو/خبری از من دلداده به دلدار بیار -
@mohamd
ای صبا قصه ی عشاق بر یار بگو/خبری از من دلداده به دلدار بیارparisa khany رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند -
parisa khany رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند@mohamd دائما هر کر اصلی گنگ بود ناطق آنکس شد که از مادر شنود
-
parisa khany رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماندنوشتهشده در ۱۹ بهمن ۱۳۹۹، ۱۹:۱۹ آخرین ویرایش توسط انجام شده@mohamd
دردا که بپختیم در این سوز نهانی / و آن را خبر آتش ما نیست که خام است -
@دختر-بهار در کوی نیکنامی مار گدر ندادن
گرتو نمی پسندی تغییر کن قضارا -
@دختر-بهار دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد
جز غم که هزار آفرین بر غم باد
-
@mohamd آلا یا ایها الساقی
از گلوي خود بريدن وقت حاجت همت استورنه هر كس وقت سيري پيش سگ نان افكند
-
@mohamd
دردا که بپختیم در این سوز نهانی / و آن را خبر آتش ما نیست که خام استparisa khany تو را من چشم در راهم شباهنگام
در آن دم که می گیرند در شاخ تلاجن
سایه ها رنگ سیاهی... -
@mohamd آلا یا ایها الساقی
از گلوي خود بريدن وقت حاجت همت استورنه هر كس وقت سيري پيش سگ نان افكند
اسرافیل عبدی دست و پایش ماند از رفتن به راه
زلزله افکند در جانش اله -
@mohamd آلا یا ایها الساقی
از گلوي خود بريدن وقت حاجت همت استورنه هر كس وقت سيري پيش سگ نان افكند
اسرافیل عبدی دلا تا کی در این زندان فریب این و آن بینی
یکی زین چاه ظلمانی برون شو تا جهان بینی