هرچی تودلته بریز بیرون۶
-
@ma-a اره خداروشکر فلن تو خونه ام کاری بام نداشتن
امروز که یه تهاجم بهم شد حالا نمیدونم کدوم از چارتاش بود ولی نشد ک بشه
_ Reza _ خداروشکر پس
-
من یه گوگول مگولم
-
دانشجویان درس خون دانشجویان پزشکینوشتهشده در ۱۵ آبان ۱۴۰۳، ۱۹:۵۹ آخرین ویرایش توسط هویججج انجام شده
تو یه گوگول مگولم
-
دانشجویان درس خون دانشجویان پزشکینوشتهشده در ۱۵ آبان ۱۴۰۳، ۱۹:۵۹ آخرین ویرایش توسط هویججج انجام شده
ما یهههه گوگول مگولیم
-
نوشتهشده در ۱۵ آبان ۱۴۰۳، ۱۹:۵۹ آخرین ویرایش توسط انجام شده
توان رشته هایی مثل پرستاری و هوشبری رو در خودم نمیبینم...
پن: شاید خیلیای دیگه از من حساس تر باشن
ولی علاقه سر پا نگهشون داشته باشه... -
-
نوشتهشده در ۱۵ آبان ۱۴۰۳، ۲۰:۰۲ آخرین ویرایش توسط انجام شده
ولی رشتهی ما هم سخته...
وقتی جواب آزمایش،ایدز مثبت میشه...
یا بیمارای مشکوک به سرطان...
روان آدم به هم میریزه... -
دانشجویان درس خون دانشجویان پزشکینوشتهشده در ۱۵ آبان ۱۴۰۳، ۲۰:۰۲ آخرین ویرایش توسط هویججج انجام شدهاین پست پاک شده!
-
دانشجویان درس خون دانشجویان پزشکینوشتهشده در ۱۵ آبان ۱۴۰۳، ۲۰:۰۴ آخرین ویرایش توسط هویججج انجام شده
جوری عاشق استاد برفی شدم که دلم میخواد سه تا جسد بهش بدم برای تشریح ولی میدونم اون منو دوست نداره و زنگ میزنه پلیس
-
عجب.
-
توان رشته هایی مثل پرستاری و هوشبری رو در خودم نمیبینم...
پن: شاید خیلیای دیگه از من حساس تر باشن
ولی علاقه سر پا نگهشون داشته باشه...نوشتهشده در ۱۵ آبان ۱۴۰۳، ۲۰:۱۲ آخرین ویرایش توسط انجام شدهزهرا بنده خدا 2 با یکی از بچه های طرحی هوشبر صحبت میکردم میگفت عادت میکنی
اما به نظرم همون عادت کردنه خودش دردناکه
و بلاخره ادم سر مرگ هر مریضی یه جون از جوناش کم میشه(: -
@Sally وای استیکرای باب اسفنجی که از جلوی مدرسه میخریدم....
-
نوشتهشده در ۱۵ آبان ۱۴۰۳، ۲۰:۱۳ آخرین ویرایش توسط انجام شده
حالا این وسط من یادم نمیاد قبل پوشیدن دستکش به مریض دست زدم یا نههههه
الاااان بعد اینکه نماز ظهر و شبم و خوندم باید این وسواس بیوفته به جونم؟ -
حال عجیبیه
خیلی عجیب
گیجم
هنوز یه سری گره های ذهنی باز نشده
باز شب شد و عقلانیتم شروع به محو شدن کرد و در ازاش، عواطفم شروع به طلوع... -
لعنت بهت شب
باعث میشی حتی کنترل احساساتم رو از دست بدم... -
بخاطر توئه که انقدر گیجم
-
ای خدا
خیلی داره پیچیده میشه -
نوشتهشده در ۱۵ آبان ۱۴۰۳، ۲۰:۱۷ آخرین ویرایش توسط انجام شده
یکی رو بدین بزنم
-
نوشتهشده در ۱۵ آبان ۱۴۰۳، ۲۰:۱۹ آخرین ویرایش توسط انجام شده
من؟
عادت نکردم
بلکه قیافه ی هر چهار نفری که تا حالا جلوم اکسپایر شده هم جلوی چشمامه
حتی اونی که در معرض کد خوردن بود و سرش کلی دوییدیم و به نفس نفس زدن افتادم منی که هیچ کاری نکردم هم یادمه...
من شاید یه روز از این رشته دل بکنم و بیمارستان و رها کنم اما این صحنه ها برای همیشه جلوی چشم نه تنها من بلکه تمام پرستاران و کادر درمانی ها میمونن همون هایی که تو جامعه متهم ان به پول خوب میگیرن جلوی بالا دستی ها حق اعتراض ندارن و تو زندگی شخصی علاوه بر اینکه هشتشون گروی نه شونه بار روانی این اتفاقات رو هم تحمل میکنند:) -
️
️
️
️
️
️
️
️
️
️
️