هرچی تودلته بریز بیرون۶
-
من مات صورت تو که در کارگاه حسن
خورشید را گدا و تو را شاه میکشند
شیمییی️
️
🥹
من اگر نبودی
چی طور دوم میآورم
(انقدر که ریاضی می خونیم انقدر که ریاضی می خونیم
2 3و یا بیشتر کلاسورم پر شده از جزوه ها رياضی)من شیمی می خونم درد و رنج ریاضی رو بشوره ببره
(البته که ریاضی هم خفنه ولی قرار بود رشتم شییییییمی باشهنه ریاضی)
jahad_121 احسنت
-
نوشتهشده در ۱۹ آذر ۱۴۰۳، ۱۷:۵۷ آخرین ویرایش توسط انجام شده
اگه حافظ واسه دیوانش و مولوی واسه مثنوی
و محمد واسه قرآن باید میرفت مجوز میگرفت چی؟! -
فارغ التحصیلان آلاء دانشجویان درس خوننوشتهشده در ۱۹ آذر ۱۴۰۳، ۱۷:۵۸ آخرین ویرایش توسط razie_ انجام شده
سنده صحرایه ماراللار کیمی بیر چیخ نولوکی
منده بیر صئیده چیخانلار کیمی صحرایه گلیم...•شهریار
-
نوشتهشده در ۱۹ آذر ۱۴۰۳، ۱۸:۰۵ آخرین ویرایش توسط انجام شده
حلاجم، انگشت نما جمع
فکر میکردم من یه پارچه آقام و لبامو دوختن
میخوام نخ نما شم، ساکت نباشم
بیماری و علاجم
با صدام کل شهرو بذارم رو سرم
کثافت بچکه از تاجم
و میخوام بدونین
که آسمون افکار سقف نداره
و دفترا نمیشن مث کفترا جلد -
نوشتهشده در ۱۹ آذر ۱۴۰۳، ۱۸:۱۳ آخرین ویرایش توسط انجام شده
امروز از اون روزهایی بود که دوست دارم زودتر تموم شه
-
نوشتهشده در ۱۹ آذر ۱۴۰۳، ۱۸:۱۴ آخرین ویرایش توسط انجام شده
جامعه یه جوریه هر یه ماه یه بار بهت یادآوری میکنه اون هایی که روشون حساب باز کرده بودی همش الکی بود
-
jahad_121 در هرچی تودلته بریز بیرون۶ گفته است:
انقدر که ریاضی می خونیم انقدر که ریاضی می خونیم
2 3و یا بیشتر کلاسورم پر شده از جزوه ها رياضی)منم دوست دارم زودتر وارد کار بالینی بشم
استاجری از ترم ۵ به بعد ...
( برم بیمارستان عشق و حال)
نوشتهشده در ۱۹ آذر ۱۴۰۳، ۱۸:۱۶ آخرین ویرایش توسط انجام شده@Sally سلام تا جایی که اطلاع دارم
۴ترم علوم پایه (نوین : ۵ ترم )
۳ ترم فیزیوپات (نوین : ۲ ترم )
۲ترم اکسترنی
بقیهش هم انترنیه
و بالین از اکسترنی شروع میشه -
بنال ای بلبل دستان ازیرا نالهی مستان
میان صخره و خارا اثر دارد اثر دارد -
-
Akito نشان عهد و وفا نیست در تبسم گل ... بنال ای بلبل بی دل که جای فریاد است
-
The heat in my cold days
The light in my dark days -
نوشتهشده در ۱۹ آذر ۱۴۰۳، ۱۹:۳۴ آخرین ویرایش توسط انجام شده
ولی کاش میتونستم یه روز جبران کنم برای پدر و مادرم
- هیچوقت نمیتونم!
-
نوشتهشده در ۱۹ آذر ۱۴۰۳، ۱۹:۳۵ آخرین ویرایش توسط انجام شده
من مخالفت میکنم
بدخلقی میکنم
گاهی به در بیخیالی میزنم
اما تو دنیا کی عزیز تر از پدر ومادر برای بچه:)) -
نوشتهشده در ۱۹ آذر ۱۴۰۳، ۱۹:۳۶ آخرین ویرایش توسط انجام شده
همیشه دوست داشتم برم شهر دور...
یه بار این فرصت پیش اومد
من دلم لرزید ...
بابام تعریف میکرد از دختر دوستشون میگفت تو خوابگاه موقع خداحافظی بغضش گرفته بعد میگفت من گفتم دختر من که میره چهل روز شهر دیگه پونزده روز اون سر کشورخب اینا مقطعی بود.
اما یه بار به این فکر کردم برای همیشه اگر برم
چجوری طاقت بیارم دور بودنو؟
خواهرم چجوری طاقت میاره؟
پس نتیجه گرفتم هرجا رفتم مامان بابامو هم ببرم با خودم -
نوشتهشده در ۱۹ آذر ۱۴۰۳، ۱۹:۳۷ آخرین ویرایش توسط انجام شده
درواقع تصمیم گرفتم اونا رو راضی کنم که منو ببرن
هنوز راضی نشدن -
نوشتهشده در ۱۹ آذر ۱۴۰۳، ۱۹:۵۰ آخرین ویرایش توسط انجام شده
خدایا شکرت=)))
-
نوشتهشده در ۱۹ آذر ۱۴۰۳، ۱۹:۵۵ آخرین ویرایش توسط انجام شده
هر دور که باکتری رو مرور میکنم
بیشتر به شدت قاطی شدن مطالب پیمیبرم -
نوشتهشده در ۱۹ آذر ۱۴۰۳، ۱۹:۵۵ آخرین ویرایش توسط انجام شده
دل که تنگ است کجا باید رفت؟!
-
نوشتهشده در ۱۹ آذر ۱۴۰۳، ۱۹:۵۷ آخرین ویرایش توسط انجام شده
برم اینو یادداشت برداری کنم که بعد برم اونی که هیچیشو بلد نیستم بخونم
بعد یه مرور رو کلیات
بعدم برم یادداشتامو بخونم
فک کنم دیگه صبح شده باید برم دانشگاه و بعدی وجود نداره
پن: حالا ۳میگیرم میخوابم -
@Sally عه مال ما امروز تحتانی شروع کرد
منم چهارشنبه میانترم از فوقانی دارم