Skip to content
  • دسته‌بندی‌ها
  • 0 نخوانده ها: پست‌های جدید برای شما 0
  • جدیدترین پست ها
  • برچسب‌ها
  • سوال‌های درسی و مشاوره‌ای
  • دوره‌های آلاء
  • گروه‌ها
  • راهنمای آلاخونه
    • معرفی آلاخونه
    • سوال‌پرسیدن | انتشار مطالب آموزشی
    • پاسخ‌دادن و مشارکت در تاپیک‌ها
    • استفاده از ابزارهای ادیتور
    • معرفی گروه‌ها
    • لینک‌های دسترسی سریع
پوسته‌ها
  • Light
  • Brite
  • Cerulean
  • Cosmo
  • Flatly
  • Journal
  • Litera
  • Lumen
  • Lux
  • Materia
  • Minty
  • Morph
  • Pulse
  • Sandstone
  • Simplex
  • Sketchy
  • Spacelab
  • United
  • Yeti
  • Zephyr
  • Dark
  • Cyborg
  • Darkly
  • Quartz
  • Slate
  • Solar
  • Superhero
  • Vapor

  • Default (بدون پوسته)
  • بدون پوسته
بستن
Brand Logo

آلاخونه

  • سوال یا موضوع جدیدی بنویس

  • سوال مشاوره ای
  • سوال زیست
  • سوال ریاضی
  • سوال فیزیک
  • سوال شیمی
  • سایر
  1. خانه
  2. بحث آزاد
  3. غیر درسی
  4. نوشتن رمان گروهی توسط دانش آموزان آلا
هر چی تو دلته بریز بیرون8
M.anM
به نام خداوند بخشنده مهربان سلام ...اینجا از هرچی اذیتتون میکنه بگید وبزارین تخلیه شین...از موانع درس خوندنتون بگید تاباهم براش راه حل پیداکنیم....برعکس از خوشحالی هاتون هم بگید...از چیز هایی بگید که باعث شده باعلاقه وقتتون رو صرف مطالعه کنید...موفق باشید وامیدوارم تاروز کنکور کلی اتفاقای خوب براتون بیفته که شمارو به سمت پیروزی ببره... رعایت قوانین تاپیک برای همه الزامی می باشد بحث سیاسی، اعتقادی و تنش زا ممنوع پرسیدن سوال درسی و مشاوره ای ممنوع پرهیز از توهین و بی احترامی و استفاده از الفاظ نامناسب پرهیز از قرار دادن متن ، آهنگ و... با محتوای نامناسب مواظب شوخی هاتون باشید هر شوخی مناسب محیط انجمن نیست همه ی گویش ها و زبان ها برای همه ما آلایی ها با ارزش هستند پس برای احترام به هم فقط فارسی صحبت کنید سبز باشید و سربلند
غیر درسی
| گالری روح نواز🫀✨ |
AinoorA
سلااامممم هممون گاهی عکس هایی رو میبینیم که شادی برای قلبمون به همراه دارن✨ گاهی بعضی عکسا یادآور یه خاطره خوبن بعضی عکسا خنده روی لبمون میارن و بعضی اشک تو چشامون... بعضی عکسا یادآور آدم هایی هستن که دوستشون داریم 😍 بنظر عکسا روح دارن و حسشون به ما منتقل میشه... بعضیاشون خیلی کیوت و با نمکن 🐥🐰 بعضیاشون غمگینن 🙁 بعضیا بی حس و بی حالن 😶 بعضیا خیلیی شادن 😄 اینجا گالریِ عکسایی ک دوسشون داریم یا یه چیزی رو برامون زنده میکنن دوست داشتین یه متن خوشگلم زیرش بنویسین..😉🤗 دعوت میکنم از : @دانش-آموزان-نظام-جدید-آلا @بچه-های-تجربی-کنکور-1402 @بچه-های-تجربی-کنکور-1401 @ریاضیا @تجربیا @انسانیا @بچه-های-تجربی-کنکور-1403 (شما یه سر کوچولو بزنین کافیه خوشحال میشیم😉♥) و هر کس دیگه ای که دوست داره شرکت کنه منتظر عکس های زیباتون هستم😍🤗♥
غیر درسی
قشنگ‌ترین تعریف
S.daniyal hosseinyS
بیاید بگید ببینم قشنگ‌ترین تعریفی که تاحالا یه شخصی ازتون کرده چی بوده؟ 👀 (امیدوارم تاپیکش پر از جملات جذابِ ذوق‌دار بشه) @دانش-آموزان-آلاء @فارغ-التحصیلان-آلاء
غیر درسی
گلچینی کوتاه از کتاب های معروف
Mr. PerfectM
سلام دوستان هدفم از زدن این تاپیک اینکه: 🕙شبی حداقل یک_دقیقه_کتاب بخوانیم📚 لطفا شما هم در این مسیر یارا باشید. تا حداقل شبی یه قطره از اقیانوس علم را به معلومات خود بیافزاییم.
غیر درسی
شــآدکــَــده ی جــوکــیـســـــم
mriawM
سلام دوستااااااااان این تاپیک واسه اینه که تا میتونیم شاد باشیم،هرکی از درس خسته شد یا چیز دیگه،واسه زنگ تفریح بیاد اینجا شاد بشه انرژی بگیره،جوک یا سوتی های خنده دار یا هرچیز خنده دار دیگه رو اینجا بنویسیم :smiling_face_with_open_mouth_smiling_eyes:
غیر درسی
هرچی تودلته بریز بیرون7
M.anM
به نام خداوند بخشنده مهربان سلام ...اینجا از هرچی اذیتتون میکنه بگید وبزارین تخلیه شین...از موانع درس خوندنتون بگید تاباهم براش راه حل پیداکنیم....برعکس از خوشحالی هاتون هم بگید...از چیز هایی بگید که باعث شده باعلاقه وقتتون رو صرف مطالعه کنید...موفق باشید وامیدوارم تاروز کنکور کلی اتفاقای خوب براتون بیفته که شمارو به سمت پیروزی ببره... رعایت قوانین تاپیک برای همه الزامی می باشد بحث سیاسی، اعتقادی و تنش زا ممنوع پرسیدن سوال درسی و مشاوره ای ممنوع پرهیز از توهین و بی احترامی و استفاده از الفاظ نامناسب پرهیز از قرار دادن متن ، آهنگ و... با محتوای نامناسب مواظب شوخی هاتون باشید هر شوخی مناسب محیط انجمن نیست همه ی گویش ها و زبان ها برای همه ما آلایی ها با ارزش هستند پس برای احترام به هم فقط فارسی صحبت کنید سبز باشید و سربلند
غیر درسی
کاف‍ــه می‍ـــم♡
sandiiiiS
سلام به یاران ج‍ــان😍 به %(#ff00ff)[ک‍ـــافه می‍ـــم] خوش اومدین..❤ توی انجمن جای همچین تاپیکی خالی بود دعوتتون میکنم که اینجا %(#00ffff)[مت‍ــن های ادب‍ــی] بفرستین ما نمیتونستیم توی تاپیک شع‍ــردانه متن ادبی بفرستیم😊 توی تاپیک خ‌ــــودنویس هم نمیتونستیم چون مخصوص دست نوشته های خودمونه😅 و توی تاپیک هرچی تودلته بریز بیرون هم نوشته ها گم میشدن همگی خوش اومدین..💕 %(#0000ff)[اسپم ممنوعه] و اینکه از مدیر عزیز هم درخواست دارم که تاپیک رو قفل نکنن🙏❤ @M-an %(#7f7fff)[_________________________________] خب خب😍 دعوت میکنم از : @خانوم @dlrm @اکالیپتوس @revival @گونش @Saahaar @sheyda-fkh @دانش-آموزان-آلاء @دانش-آموزان-نظام-جدید-آلا
غیر درسی
چالش 75 روز سخت 😁🌝
Zahra.tgZ
سلام سلام😍 خب من اومدم با یه چالش سخت 😁 قضیه از این قراره که من قبلاً این چالش خیلی شنیده بودم که بنظر من هم برای نظم شخصی و هم سلامت و پیشرفت خودمون بسیار تاثیر گذار هست ولی با این حال هنوز نتونستم شروع کنم،ولی می خوام از امروز که میشه روز دوم بهمن سال ۱۴۰۴ شروع کنم. این چالش یه سری قوانین داره: ۱)نوشیدن روزی ۴ لیتر آب ۲)روزی دو نوبت ورزش که یکیش باید در فضای باز باشه(مثل پیاده روی) ۳)رژیم غذایی مشخصی رو باید طی این چالش ادامه بدیم بدون فست فود و چیز های سوپرمارکتی مثل چیپس و پفک و ... ۴) مطالعه روزانه حداقل ده صفحه کتاب غیر درسی ولی علمی ۵)گرفتن عکس روزانه برای ثبت پیشرفت یک نکته مهمی که داره اگه یه روز عمل نکنی باید از فرداش از روز یک شروع کنی برای ثبت کار هایی که برای این چالش باید انجام بدیم در واقع انجام قوانین من خودم چک لیست در آوردم از پینترست که پرینت کنم و روی اون خط بزنم متاسفانه اینجا نمیشه آپلودش کرد اگه خواستین می‌فرستم بهتون ولی اگه پرینت نخواین میتونین از یادداشت گوشی هم استفاده کنید ولی هدف این تاپیک این هست که هر روز گزارش بدیم از روزمون که چیکارا کردیم برای این چالش در طول روز. برای رژیم غذایی و ورزش تو خونه می تونین از چت جی پی تی هم استفاده کنید که بر اساس بدن و هدف شما ورزش و برنامه غذایی بده بهتون و حتی میزان کالری و پروتئین و چربی و کربوهیدرات یا هر چیزی لازم دیگه ای که در طول روز باید مصرف کنید هم میده بهتون و میتونین ازش استفاده کنید. 😍😍 از همتون دعوت میکنم تو این چالش منو همراهی کنید و هر روز گزارش کار بدیم تو این تاپیک چه وسط راه نتونستیم ادامه بدیم چه چندین و چند بار از اول شروع کنیم و چه و تا بتونیم در آخر این چالش رو تموم کنیم و اضافه کنیم به لیست موفقیت هامون😍 ولی باید اینم در نظر داشته باشیم این چالش سخت هست و اکثرمون وسط راه ممکنه جا بزنیم یا روی روز اول گیر کنیم ولی مطمئنم آخرش هممون تموم میکنیم این چالش رو😁🤩🤩 ممنونم از الان که همراهیم میکنید😃😍 @فارغ-التحصیلان-آلاء @دانش-آموزان-آلاء @دانش-آموزان-نظام-جدید-آلا @دانشجویان-درس-خون
غیر درسی
هفته های خوشحالی
M.anM
Topic thumbnail image
غیر درسی
موسیقی کده🎵
MmdasnM
از نظر من موسیقیای خوب و آروم میتونن خیلی رو تمرکز تاثیر بزارن موسیقی های خوبتون رو اینجا به اشتراک بزارید تا بقیه هم ازش لذت ببرن
غیر درسی
بویِ امید ✨
S.daniyal hosseinyS
راستش بعد از موضوعِ «قشنگ‌ترین تعریف»، یه‌وقتایی می‌شد که یه‌چیزی رو می‌خواستم درونش بنویسم ولی می‌دیدم این یه «تعریف» نیست. برای همین تصمیم گرفتم این موضوع رو ایجاد کنم. ‌ اینجا بیاین از لحظه‌هاتون بنویسین. از یه «آن». از اون لحظه‌ای که انگار همه‌چیز در به‌جاترین شکل ممکن خودش بود. مثل اون لحظه‌ای که دوتا قطعه رو جا می‌زنن و صدای جا رفتنش به جون آدم جلا می‌ده. اینجا از اون لحظه‌ای بنویسین که انگار دنیا حتی برای یک‌لحظه مال شما بود. ‌ از یه‌ خط چشم که امروز درست کشیدی، از اینکه امروز کیک پختی و خوشمزه شده، از اینکه امروز یه لایی تمیز کشیدی و ذوق خودتو کردی، از اینکه توی فیفا رو دستت نیست و امروز همه رو سوسک کردی بگیر، تا کارای گنده‌گنده، تا قبول شدن توی فلان آزمون و گرفتن گواهینامه و اومدن یه رفیق قدیمیِ مهاجرت‌کرده به ایران... و هزارتا اتفاق ریز و درشت دیگه. ‌ دلم می‌خواد این موضوع «بوی امید» بده. همین ❤
غیر درسی
♥شعردانه♥
banooB
درود آلایی های خوب راستش من این تاپیک رو مکمل تاپیک قرابت میدونم برای همین امیدوارم اینجا هم حضور پر رنگی داشته باشین و حس خوبی رو از طریق شعر به هم انتقال بدیم .پیشاپیش از همراهی تون سپاسگزارم با احترام بانو پ ن : %(#ff0000)[اینجا فقط شعر بنویسید نه متن ادبی] @دانش-آموزان-آلاء @خیرین-کوچک-دریا-دل
غیر درسی
انجمن انیمه ای :>
Michael VeyM
هاعیییییی به هممه برین تو chat gpt و یه عکس از خودتون رو آپلود کنین و زیرش بنویسین: restyle image in studio ghibli style keep all details بعدشم نتیجه رو بفرستین اینجا تا ببینیم هر کدوممون چه شکلییم👀😂 @فارغ-التحصیلان-آلاء @دانش-آموزان-آلاء @تجربیا @ریاضیا @انسانیا
غیر درسی
ژنِستوری 🔞
D
خب راستش از اونجا که میخواستم به غیر از دلقک بازی یه میراثی تو آلاخونه واسه خودم باقی گذاشته باشم و مث خیلی از رفقا که در روزای اخیر از آلاخونه بدون خدافظی و میراث درست و حسابی رفتن (نامردای بی خاصیت 😂)، تصمیم گرفتم این تاپیکو بزنم... 🤡 تو این تاپیک به بررسی اتفاقات و زندگی اشخاص مهمی میپردازیم که سهم بسزایی در علم ژنتیک و زیست شناسی داشتن! 🧬 سعی کردم از بین 1500 صفحه کتاب، مطالب رو گلچین کنم و گلشو براتون بزارم... در ضمن، مثبت 18 رو برا این زدم که دوستانی که به شدت درگیر کنکور یا امتحاناتشون هستن و وقت خالی ندارن نیان اینجا... وقت واسه دلقک بازی زیاده برید درستونو بخونید 📚 این فکرو هم نکنید که الان یسری متنو اومدم کپی پیست میکنم و براتون میزارم... بخدا زحمتش زیاد بود... یجوری متنا رو جمع آوری و ساده کردم که دوستانی که غیر از رشته ی تجربی هستن هم بتونن استفاده کنن. به قول یه عزیزی : «مشکل داری مشکل داری ... ما داریم زحمت میکشیم اینجا نمیدونی چه بلایی سر ما اومده ...»😂 هر جمعه ساعت 3 و 35 دقیقه بامداد با یک اپیزود از این تاپیک همراهمون باشید... 😎😂 اگرم دیدید که یه هفته چیزی نزاشتم بدونید که دار فانی رو وداع گفتم. باشد که رستگار شوید. @دانش-آموزان-آلاء @دانش-آموزان-نظام-جدید-آلا @ریاضیا @تجربیا
غیر درسی
بهخوان🌱
Hhh HhH
به نام خدا سلاااام به همگی پس از مدت ها دارم یک تاپیک(موضوع) مینویسم😂 به تازگی با فضایی به نام "بهخوان" آشنا شدم(وقتی واردش شدم اولش یاد انجمن(آلاخونه) افتادم😇) که افراد کتابخوان دور هم جمع شدن و درباره کتاب هاشون باهم گفت و گو میکنن. • وقتی واردش شدم و نظرات و نقد های کتاب ها و یادداشت های افراد رو خوندم ؛ متوجه شدم: چقدر ادبیات شخصی که کتاب میخونه با اشخاص دیگه فرق میکنه. یک جا وارد شدم(موضوع کتب فلسفی و پر تعمق) ؛ بیشتر افرادی که درحال گفت و گو بودن. ادبیاتشون فرق می‌کرد. و احساس کردم من در مقایسه با این دوستان هنوز خیلی راه دارم. خلاصه کیف کردم از بیانشون😇 حتی در موضوعات دیگه • چقدر در بیان نظراتشون(حتی مخالف) نکات نوشتاری و احترام متقابل رو رعایت کردن. با تموم باگ هایی که ممکنه داشته باشه(مخصوصا با سرعت اینترنت پایین) ● داشتم با خودم فکر میکردم چقدر خوب میشد هممون از کوچیک تا بزرگ گوشه ای از زندگیمون(هرچقدر میتونیم) رو به کتاب اختصاص بدیم‌. که همین ما رو خیلی بهتر میکنه: _ در شنیدن و گوش دادن حرف ها _ در گفت‌وگو و بیان نظراتمون و در مجموع _ در روابط و زندگی هامون و جامعه(که واقعا بهش نیاز داره) اینجور که متوجه شدم؛ این برنامه مشابه(تا حدی) خارجی هم داره، به نام گودریدز . جهانیه . با امکانات بیشتر. ولی متاسفانه برای ایرانی ها به راحتی قابل استفاده نیست(این محدودیت از طرف برنامه صورت گرفته) اگر دوست داشتید شما هم واردش بشید یا به دوستانتون معرفی کنید. به عنوان عضوی کوچک؛ دوست داشتم شما رو هم تا حدی با این فضای ساده و قشنگ آشنا کنم. تا قدمی هرچند کم، برداشته باشم برای ترویج فرهنگ مطالعه و گفت و گو=)) اگه واردش شدید بهم بگید(درصورت تمایل) که همدیگه رو اونجا پیدا کنیم🤩😎 یا تو همین آلاخونه؛ درباره کتاب هامون حرف بزنیم. هرسوالی دربارش داشتید بپرسید. باعث افتخار و خوش حالیم هست که تا جایی که میدونم پاسخگو باشم(یا در همین تاپیک یا تودلی یا پیوی) موفق باشید✨ @تجربیا @ریاضیا @دانش-آموزان-آلاء @دانشجویان-پزشکی @فارغ-التحصیلان-آلاء @دانشجویان-مهندسی @دانشجویان-درس-خون @دانشجویان-پیراپزشکی اگر میدونید دوستی علاقمند به کتاب و کتابخوانی هست ، یا دوست دارید بقیه هم باهاش آشنا بشن و عضو گروه های تگ شده نیستن؛ تگشون کنید‌ یا براشون ارسال کنید.
غیر درسی
جرعت حقیقت
Gharibe GomnamG
سلام بچه ها میخوایم جرعت حقیقت بازی کنیم فقط لطفا سوالات درحد انجمن باشه لطفا احترام هم رو حفظ کنید دعوا و بحث نداریم... @yasin-sheibak @سمیه-صادقلو @Felli @sina-bigdeli @Ryhn-E @Reyhaneh-moradi @Miss-joker @دانش-آموزان-آلاء
غیر درسی
نوشته های با ارزش
AmirbernosiA
درود به دوستان ؛) دیدم جای این تاپیک خالی بین بقیه تاپیکا :) بریم سر اصل مطلب! تو این تاپیک جملات ارزش مند بزرگان دنیا و حتی جملاتی که خودتون بهش میرسید رو میگین! همین :) صرفا هم فقط جمله قرار میدیم! اسپمو نقل قول خواهشا نباشه! کمی نظم داشته باشه ؛)
غیر درسی
پناه دل 🌱
_
بعضی وقت‌ها حال آدم اونقدر بد میشه که حتی نمی‌دونه با چه کلماتی باید توصیفش کنه... دیشب من همینطور بودم اما وقتی چند آیه از قرآن خوندم دیدم واقعا بعضی آیاتش یه آرامش عجیبی به دل میدن :) برای همین دوست دارم توی این تاپیک مجموعه‌ای از همین جملات و محتواها بزاریم ، در صدرش آیه‌هایی از قرآن که آرامش‌بخشن و همین‌طور فیلم‌ها، عکس‌ها یا جمله‌هایی که می‌تونن حس خوبی منتقل کنن و آروممون کنن🌱 اینجوری هر وقت حالمون بد شد بیایم اینجا سر بزنیم، بخونیم و ببینیم و حالمون یه کم بهتر بشه امیدوارم توی لحظه‌های سخت این کلمات و تصاویر بتونن پناه دلمون باشن 👀💚
غیر درسی
والیپر دانشگاه تهران🏛
Hhh HhH
Topic thumbnail image
غیر درسی
chatgpt در مورد تو چه فکری می کنه؟
M.anM
سلام بچه ها خوبین؟ مطمئنم که توی این سال از ChatGPT استفاده کردی. شاید برای تکالیف، شاید برای سوالات خفن یا شاید حتی برای دقایق خنده‌دار! 😆 چند روزی هست chatgpt داره برای کاربرها یه پیام میده در مورد سال ۲۰۲۵ که به مرور برای کاربرها فعال میشه نمیدونم برای شما هم فعال شده یا نه؟ از لینک زیر می تونی بهش دسترسی داشته باشی https://www.chatgpt.com/?q=YourYearWithChatGPT ببینید به شما چی میگه؟ از تجربه هاتون بگین و بگین برای چیا استفاده می کنید اگه دوست داشتی اسکرین شات هم برامون بفرستید
غیر درسی

نوشتن رمان گروهی توسط دانش آموزان آلا

زمان بندی شده سنجاق شده قفل شده است منتقل شده غیر درسی
66 دیدگاه‌ها 17 کاربران 4.0k بازدیدها 13 Watching
  • قدیمی‌ترین به جدید‌ترین
  • جدید‌ترین به قدیمی‌ترین
  • بیشترین رای ها
پاسخ
  • پاسخ به عنوان موضوع
وارد شوید تا پست بفرستید
این موضوع پاک شده است. تنها کاربرانِ با حق مدیریت موضوع می‌توانند آن را ببینند.
  • sky daughterS آفلاین
    sky daughterS آفلاین
    sky daughter
    خیرین کوچک دریا دل
    نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط sky daughter انجام شده
    #16

    کم کم پلک هایش روی هم افتادند و خواب او را در اغوش گرفت. دخترک به هیچ وجه از او دل نمیکند و این بار به وضوح او را مخاطب قرار میداد و با صدای عجیبی بارها و بارها نام او را صدا میزد : آمین ... آمین...

    دلخوش به خنده های منِ خیره سر نباش
    دیوانه ها به لطف خدا غالبا خوش اند...
    #حسین زحمتکش

    1 پاسخ آخرین پاسخ
    1
    • MahDsM MahDs

      _MILAD_ خب پس بذارین مهدیس ،خیلی قشنگ میشه 😂😂😂

      sky daughterS آفلاین
      sky daughterS آفلاین
      sky daughter
      خیرین کوچک دریا دل
      نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
      #17

      @mahdis127 در نوشتن رمان گروهی توسط دانش آموزان آلا گفته است:

      _MILAD_ خب پس بذارین مهدیس ،خیلی قشنگ میشه 😂😂😂

      شرمنده باید خودتون ادامه میدادین داستانو تا اسمو دختره رو انتخاب کنید...

      دلخوش به خنده های منِ خیره سر نباش
      دیوانه ها به لطف خدا غالبا خوش اند...
      #حسین زحمتکش

      1 پاسخ آخرین پاسخ
      0
      • sky daughterS آفلاین
        sky daughterS آفلاین
        sky daughter
        خیرین کوچک دریا دل
        نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
        #18

        آمین...آمین...
        با تکان های دستی همراه با صدا زدن های ممتد ذهنش هوشیار شد .
        چشم هایش را باز کرد و به شخص پیش رویش زل زد تا او را به خاطر بیاورد...

        دلخوش به خنده های منِ خیره سر نباش
        دیوانه ها به لطف خدا غالبا خوش اند...
        #حسین زحمتکش

        parastouP _MILAD__ 2 پاسخ آخرین پاسخ
        4
        • sky daughterS sky daughter

          آمین...آمین...
          با تکان های دستی همراه با صدا زدن های ممتد ذهنش هوشیار شد .
          چشم هایش را باز کرد و به شخص پیش رویش زل زد تا او را به خاطر بیاورد...

          parastouP آفلاین
          parastouP آفلاین
          parastou
          نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط parastou انجام شده
          #19

          sky daughter در نوشتن رمان گروهی توسط دانش آموزان آلا گفته است:

          آمین...آمین...
          با تکان های دستی همراه با صدا زدن های ممتد ذهنش هوشیار شد .
          چشم هایش را باز کرد و به شخص پیش رویش زل زد تا او را به خاطر بیاورد...

          چشامانش باز شد و همان دخترک را دید که در آغوشش خوابیده بود و دوستش شکیلا نیز در کنار دخترک وایستاده بود
          دخترک گقت:

          1 پاسخ آخرین پاسخ
          0
          • فااطمهف آفلاین
            فااطمهف آفلاین
            فااطمه
            نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط فااطمه انجام شده
            #20

            دخترک گفت
            شکیلا دارم درست میبینم چیزی که من میبینم توهم میبینی
            دخترک تمام حواس مهسا را به خودش جلب کرد بین خواب وبیداری محو شد ترس از دختر وترس از حرفاهای دوستش اورا سراسیمه وآشفته کرد وراهی جز فرار برایش نمانده بود
            در تاریکی شب دوان دوان نفس زنان باصدایی پراز خس خس و آشوب که باسوز آسمان شب همراه بود.....

            می باید به فضیلتهایت عشق ورزی زیرا که بر سر آنها فناخواهی شد

            parastouP 1 پاسخ آخرین پاسخ
            2
            • _MILAD__ آفلاین
              _MILAD__ آفلاین
              _MILAD_
              نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
              #21

              دوستان عزیز لزومی نداره همه چی واقعی باشه مارو وارد یه دنیای دیگه کنید حتی یه سرزمین دیگه حتی جادو اتفاق بیفته ما نمیخوایم این یه داستان کسل باشه با چیزای روزمره و کارهای روزمره صرفا برای بکار انداختن قدرت تخیل و مهارت نوشتن هست . اخرشم شاید بصورت پی دی اف در اوردیم:)

              من تهی پیمانه بودم، سر کشیدم خویش را

              1 پاسخ آخرین پاسخ
              4
              • _MILAD__ آفلاین
                _MILAD__ آفلاین
                _MILAD_
                نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                #22

                دوستان عزیز لزومی نداره همه چی واقعی باشه مارو وارد یه دنیای دیگه کنید حتی یه سرزمین دیگه حتی جادو اتفاق بیفته ما نمیخوایم این یه داستان کسل کننده باشه با چیزای روزمره و کارهای روزمره صرفا برای بکار انداختن قدرت تخیل و مهارت نوشتن هست . اخرشم شاید بصورت پی دی اف در اوردیم:)

                من تهی پیمانه بودم، سر کشیدم خویش را

                1 پاسخ آخرین پاسخ
                4
                • J آفلاین
                  J آفلاین
                  javad-mahdizadeh
                  نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط javad-mahdizadeh انجام شده
                  #23

                  ............................

                  1 پاسخ آخرین پاسخ
                  0
                  • فااطمهف فااطمه

                    دخترک گفت
                    شکیلا دارم درست میبینم چیزی که من میبینم توهم میبینی
                    دخترک تمام حواس مهسا را به خودش جلب کرد بین خواب وبیداری محو شد ترس از دختر وترس از حرفاهای دوستش اورا سراسیمه وآشفته کرد وراهی جز فرار برایش نمانده بود
                    در تاریکی شب دوان دوان نفس زنان باصدایی پراز خس خس و آشوب که باسوز آسمان شب همراه بود.....

                    parastouP آفلاین
                    parastouP آفلاین
                    parastou
                    نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط parastou انجام شده
                    #24

                    فااطمه در نوشتن رمان گروهی توسط دانش آموزان آلا گفته است:

                    دخترک گفت
                    شکیلا دارم درست میبینم چیزی که من میبینم توهم میبینی
                    دخترک تمام حواس مهسا را به خودش جلب کرد بین خواب وبیداری محو شد ترس از دختر وترس از حرفاهای دوستش اورا سراسیمه وآشفته کرد وراهی جز فرار برایش نمانده بود
                    در تاریکی شب دوان دوان نفس زنان باصدایی پراز خس خس و آشوب که باسوز آسمان شب همراه بود.....

                    دوان دوان از خانه فرار کرد تا اینکه رسید به درختی که پر از شکوفه بود
                    متن جایگزین
                    دانش-آموزان-آلاء

                    mhtmzM 1 پاسخ آخرین پاسخ
                    4
                    • parastouP parastou

                      فااطمه در نوشتن رمان گروهی توسط دانش آموزان آلا گفته است:

                      دخترک گفت
                      شکیلا دارم درست میبینم چیزی که من میبینم توهم میبینی
                      دخترک تمام حواس مهسا را به خودش جلب کرد بین خواب وبیداری محو شد ترس از دختر وترس از حرفاهای دوستش اورا سراسیمه وآشفته کرد وراهی جز فرار برایش نمانده بود
                      در تاریکی شب دوان دوان نفس زنان باصدایی پراز خس خس و آشوب که باسوز آسمان شب همراه بود.....

                      دوان دوان از خانه فرار کرد تا اینکه رسید به درختی که پر از شکوفه بود
                      متن جایگزین
                      دانش-آموزان-آلاء

                      mhtmzM آفلاین
                      mhtmzM آفلاین
                      mhtmz
                      نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                      #25

                      @parastu23 در نوشتن رمان گروهی توسط دانش آموزان آلا گفته است:

                      فااطمه در نوشتن رمان گروهی توسط دانش آموزان آلا گفته است:

                      دخترک گفت
                      شکیلا دارم درست میبینم چیزی که من میبینم توهم میبینی
                      دخترک تمام حواس مهسا را به خودش جلب کرد بین خواب وبیداری محو شد ترس از دختر وترس از حرفاهای دوستش اورا سراسیمه وآشفته کرد وراهی جز فرار برایش نمانده بود
                      در تاریکی شب دوان دوان نفس زنان باصدایی پراز خس خس و آشوب که باسوز آسمان شب همراه بود.....

                      دوان دوان از خانه فرار کرد تا اینکه رسید به درختی که پر از شکوفه بود
                      متن جایگزین
                      دانش-آموزان-آلاء

                      یه دفه دختر ترکید و مرد.:confused:

                                                                   پایان...
                      

                      D

                      parastouP sonsyS 3 پاسخ آخرین پاسخ
                      3
                      • mhtmzM mhtmz

                        @parastu23 در نوشتن رمان گروهی توسط دانش آموزان آلا گفته است:

                        فااطمه در نوشتن رمان گروهی توسط دانش آموزان آلا گفته است:

                        دخترک گفت
                        شکیلا دارم درست میبینم چیزی که من میبینم توهم میبینی
                        دخترک تمام حواس مهسا را به خودش جلب کرد بین خواب وبیداری محو شد ترس از دختر وترس از حرفاهای دوستش اورا سراسیمه وآشفته کرد وراهی جز فرار برایش نمانده بود
                        در تاریکی شب دوان دوان نفس زنان باصدایی پراز خس خس و آشوب که باسوز آسمان شب همراه بود.....

                        دوان دوان از خانه فرار کرد تا اینکه رسید به درختی که پر از شکوفه بود
                        متن جایگزین
                        دانش-آموزان-آلاء

                        یه دفه دختر ترکید و مرد.:confused:

                                                                     پایان...
                        

                        D

                        parastouP آفلاین
                        parastouP آفلاین
                        parastou
                        نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط parastou انجام شده
                        #26

                        mhtmz در نوشتن رمان گروهی توسط دانش آموزان آلا گفته است:

                        @parastu23 در نوشتن رمان گروهی توسط دانش آموزان آلا گفته است:

                        فااطمه در نوشتن رمان گروهی توسط دانش آموزان آلا گفته است:

                        دخترک گفت
                        شکیلا دارم درست میبینم چیزی که من میبینم توهم میبینی
                        دخترک تمام حواس مهسا را به خودش جلب کرد بین خواب وبیداری محو شد ترس از دختر وترس از حرفاهای دوستش اورا سراسیمه وآشفته کرد وراهی جز فرار برایش نمانده بود
                        در تاریکی شب دوان دوان نفس زنان باصدایی پراز خس خس و آشوب که باسوز آسمان شب همراه بود.....

                        دوان دوان از خانه فرار کرد تا اینکه رسید به درختی که پر از شکوفه بود
                        متن جایگزین
                        دانش-آموزان-آلاء

                        یه دفه دختر ترکید و مرد.:confused:

                                                                     پایان...
                        

                        D

                        نه خیر تازه داره میفهمه ک اسطوره هس

                        mhtmzM 1 پاسخ آخرین پاسخ
                        0
                        • parastouP parastou

                          mhtmz در نوشتن رمان گروهی توسط دانش آموزان آلا گفته است:

                          @parastu23 در نوشتن رمان گروهی توسط دانش آموزان آلا گفته است:

                          فااطمه در نوشتن رمان گروهی توسط دانش آموزان آلا گفته است:

                          دخترک گفت
                          شکیلا دارم درست میبینم چیزی که من میبینم توهم میبینی
                          دخترک تمام حواس مهسا را به خودش جلب کرد بین خواب وبیداری محو شد ترس از دختر وترس از حرفاهای دوستش اورا سراسیمه وآشفته کرد وراهی جز فرار برایش نمانده بود
                          در تاریکی شب دوان دوان نفس زنان باصدایی پراز خس خس و آشوب که باسوز آسمان شب همراه بود.....

                          دوان دوان از خانه فرار کرد تا اینکه رسید به درختی که پر از شکوفه بود
                          متن جایگزین
                          دانش-آموزان-آلاء

                          یه دفه دختر ترکید و مرد.:confused:

                                                                       پایان...
                          

                          D

                          نه خیر تازه داره میفهمه ک اسطوره هس

                          mhtmzM آفلاین
                          mhtmzM آفلاین
                          mhtmz
                          نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                          #27

                          @parastu23 در نوشتن رمان گروهی توسط دانش آموزان آلا گفته است:

                          mhtmz در نوشتن رمان گروهی توسط دانش آموزان آلا گفته است:

                          @parastu23 در نوشتن رمان گروهی توسط دانش آموزان آلا گفته است:

                          فااطمه در نوشتن رمان گروهی توسط دانش آموزان آلا گفته است:

                          دخترک گفت
                          شکیلا دارم درست میبینم چیزی که من میبینم توهم میبینی
                          دخترک تمام حواس مهسا را به خودش جلب کرد بین خواب وبیداری محو شد ترس از دختر وترس از حرفاهای دوستش اورا سراسیمه وآشفته کرد وراهی جز فرار برایش نمانده بود
                          در تاریکی شب دوان دوان نفس زنان باصدایی پراز خس خس و آشوب که باسوز آسمان شب همراه بود.....

                          دوان دوان از خانه فرار کرد تا اینکه رسید به درختی که پر از شکوفه بود
                          متن جایگزین
                          دانش-آموزان-آلاء

                          یه دفه دختر ترکید و مرد.:confused:

                                                                       پایان...
                          

                          D

                          نه خیر تازه داره میفهمه ک اسطوره هس

                          خب شما روحش رو اسطوره کن. یا اصن ببر خاکش کن سره خاک اونجا ی دوست قدیمی بیاد سره خاکش و ......

                          parastouP 1 پاسخ آخرین پاسخ
                          0
                          • mhtmzM mhtmz

                            @parastu23 در نوشتن رمان گروهی توسط دانش آموزان آلا گفته است:

                            mhtmz در نوشتن رمان گروهی توسط دانش آموزان آلا گفته است:

                            @parastu23 در نوشتن رمان گروهی توسط دانش آموزان آلا گفته است:

                            فااطمه در نوشتن رمان گروهی توسط دانش آموزان آلا گفته است:

                            دخترک گفت
                            شکیلا دارم درست میبینم چیزی که من میبینم توهم میبینی
                            دخترک تمام حواس مهسا را به خودش جلب کرد بین خواب وبیداری محو شد ترس از دختر وترس از حرفاهای دوستش اورا سراسیمه وآشفته کرد وراهی جز فرار برایش نمانده بود
                            در تاریکی شب دوان دوان نفس زنان باصدایی پراز خس خس و آشوب که باسوز آسمان شب همراه بود.....

                            دوان دوان از خانه فرار کرد تا اینکه رسید به درختی که پر از شکوفه بود
                            متن جایگزین
                            دانش-آموزان-آلاء

                            یه دفه دختر ترکید و مرد.:confused:

                                                                         پایان...
                            

                            D

                            نه خیر تازه داره میفهمه ک اسطوره هس

                            خب شما روحش رو اسطوره کن. یا اصن ببر خاکش کن سره خاک اونجا ی دوست قدیمی بیاد سره خاکش و ......

                            parastouP آفلاین
                            parastouP آفلاین
                            parastou
                            نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                            #28

                            mhtmz در نوشتن رمان گروهی توسط دانش آموزان آلا گفته است:

                            @parastu23 در نوشتن رمان گروهی توسط دانش آموزان آلا گفته است:

                            mhtmz در نوشتن رمان گروهی توسط دانش آموزان آلا گفته است:

                            @parastu23 در نوشتن رمان گروهی توسط دانش آموزان آلا گفته است:

                            فااطمه در نوشتن رمان گروهی توسط دانش آموزان آلا گفته است:

                            دخترک گفت
                            شکیلا دارم درست میبینم چیزی که من میبینم توهم میبینی
                            دخترک تمام حواس مهسا را به خودش جلب کرد بین خواب وبیداری محو شد ترس از دختر وترس از حرفاهای دوستش اورا سراسیمه وآشفته کرد وراهی جز فرار برایش نمانده بود
                            در تاریکی شب دوان دوان نفس زنان باصدایی پراز خس خس و آشوب که باسوز آسمان شب همراه بود.....

                            دوان دوان از خانه فرار کرد تا اینکه رسید به درختی که پر از شکوفه بود
                            متن جایگزین
                            دانش-آموزان-آلاء

                            یه دفه دختر ترکید و مرد.:confused:

                                                                         پایان...
                            

                            D

                            نه خیر تازه داره میفهمه ک اسطوره هس

                            خب شما روحش رو اسطوره کن. یا اصن ببر خاکش کن سره خاک اونجا ی دوست قدیمی بیاد سره خاکش و ......

                            چه ربطی داره؟؟قرار نیست اینجوری زود تموم بشه

                            mhtmzM 1 پاسخ آخرین پاسخ
                            0
                            • parastouP parastou

                              mhtmz در نوشتن رمان گروهی توسط دانش آموزان آلا گفته است:

                              @parastu23 در نوشتن رمان گروهی توسط دانش آموزان آلا گفته است:

                              mhtmz در نوشتن رمان گروهی توسط دانش آموزان آلا گفته است:

                              @parastu23 در نوشتن رمان گروهی توسط دانش آموزان آلا گفته است:

                              فااطمه در نوشتن رمان گروهی توسط دانش آموزان آلا گفته است:

                              دخترک گفت
                              شکیلا دارم درست میبینم چیزی که من میبینم توهم میبینی
                              دخترک تمام حواس مهسا را به خودش جلب کرد بین خواب وبیداری محو شد ترس از دختر وترس از حرفاهای دوستش اورا سراسیمه وآشفته کرد وراهی جز فرار برایش نمانده بود
                              در تاریکی شب دوان دوان نفس زنان باصدایی پراز خس خس و آشوب که باسوز آسمان شب همراه بود.....

                              دوان دوان از خانه فرار کرد تا اینکه رسید به درختی که پر از شکوفه بود
                              متن جایگزین
                              دانش-آموزان-آلاء

                              یه دفه دختر ترکید و مرد.:confused:

                                                                           پایان...
                              

                              D

                              نه خیر تازه داره میفهمه ک اسطوره هس

                              خب شما روحش رو اسطوره کن. یا اصن ببر خاکش کن سره خاک اونجا ی دوست قدیمی بیاد سره خاکش و ......

                              چه ربطی داره؟؟قرار نیست اینجوری زود تموم بشه

                              mhtmzM آفلاین
                              mhtmzM آفلاین
                              mhtmz
                              نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                              #29

                              @parastu23 در نوشتن رمان گروهی توسط دانش آموزان آلا گفته است:

                              mhtmz در نوشتن رمان گروهی توسط دانش آموزان آلا گفته است:

                              @parastu23 در نوشتن رمان گروهی توسط دانش آموزان آلا گفته است:

                              mhtmz در نوشتن رمان گروهی توسط دانش آموزان آلا گفته است:

                              @parastu23 در نوشتن رمان گروهی توسط دانش آموزان آلا گفته است:

                              فااطمه در نوشتن رمان گروهی توسط دانش آموزان آلا گفته است:

                              دخترک گفت
                              شکیلا دارم درست میبینم چیزی که من میبینم توهم میبینی
                              دخترک تمام حواس مهسا را به خودش جلب کرد بین خواب وبیداری محو شد ترس از دختر وترس از حرفاهای دوستش اورا سراسیمه وآشفته کرد وراهی جز فرار برایش نمانده بود
                              در تاریکی شب دوان دوان نفس زنان باصدایی پراز خس خس و آشوب که باسوز آسمان شب همراه بود.....

                              دوان دوان از خانه فرار کرد تا اینکه رسید به درختی که پر از شکوفه بود
                              متن جایگزین
                              دانش-آموزان-آلاء

                              یه دفه دختر ترکید و مرد.:confused:

                                                                           پایان...
                              

                              D

                              نه خیر تازه داره میفهمه ک اسطوره هس

                              خب شما روحش رو اسطوره کن. یا اصن ببر خاکش کن سره خاک اونجا ی دوست قدیمی بیاد سره خاکش و ......

                              چه ربطی داره؟؟قرار نیست اینجوری زود تموم بشه

                              من کشتمش دیگه. شما هر کاری میخوای با این جنازه بکن.

                              _Mohammad_reza__ parastouP 2 پاسخ آخرین پاسخ
                              0
                              • mhtmzM mhtmz

                                @parastu23 در نوشتن رمان گروهی توسط دانش آموزان آلا گفته است:

                                mhtmz در نوشتن رمان گروهی توسط دانش آموزان آلا گفته است:

                                @parastu23 در نوشتن رمان گروهی توسط دانش آموزان آلا گفته است:

                                mhtmz در نوشتن رمان گروهی توسط دانش آموزان آلا گفته است:

                                @parastu23 در نوشتن رمان گروهی توسط دانش آموزان آلا گفته است:

                                فااطمه در نوشتن رمان گروهی توسط دانش آموزان آلا گفته است:

                                دخترک گفت
                                شکیلا دارم درست میبینم چیزی که من میبینم توهم میبینی
                                دخترک تمام حواس مهسا را به خودش جلب کرد بین خواب وبیداری محو شد ترس از دختر وترس از حرفاهای دوستش اورا سراسیمه وآشفته کرد وراهی جز فرار برایش نمانده بود
                                در تاریکی شب دوان دوان نفس زنان باصدایی پراز خس خس و آشوب که باسوز آسمان شب همراه بود.....

                                دوان دوان از خانه فرار کرد تا اینکه رسید به درختی که پر از شکوفه بود
                                متن جایگزین
                                دانش-آموزان-آلاء

                                یه دفه دختر ترکید و مرد.:confused:

                                                                             پایان...
                                

                                D

                                نه خیر تازه داره میفهمه ک اسطوره هس

                                خب شما روحش رو اسطوره کن. یا اصن ببر خاکش کن سره خاک اونجا ی دوست قدیمی بیاد سره خاکش و ......

                                چه ربطی داره؟؟قرار نیست اینجوری زود تموم بشه

                                من کشتمش دیگه. شما هر کاری میخوای با این جنازه بکن.

                                _Mohammad_reza__ آفلاین
                                _Mohammad_reza__ آفلاین
                                _Mohammad_reza_
                                نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                                #30

                                mhtmz
                                مشکلی نیس...بقیشو با جنازه پیش میریم:/...
                                ناگهان شکیلا جنازه مهسا را پیدا کرد...
                                بسیار تاسف خورد...و اورا به خاک سپرد...
                                و به سوی کلبه پیش رفت...

                                مهی جونم sonsyS 2 پاسخ آخرین پاسخ
                                3
                                • mhtmzM mhtmz

                                  @parastu23 در نوشتن رمان گروهی توسط دانش آموزان آلا گفته است:

                                  فااطمه در نوشتن رمان گروهی توسط دانش آموزان آلا گفته است:

                                  دخترک گفت
                                  شکیلا دارم درست میبینم چیزی که من میبینم توهم میبینی
                                  دخترک تمام حواس مهسا را به خودش جلب کرد بین خواب وبیداری محو شد ترس از دختر وترس از حرفاهای دوستش اورا سراسیمه وآشفته کرد وراهی جز فرار برایش نمانده بود
                                  در تاریکی شب دوان دوان نفس زنان باصدایی پراز خس خس و آشوب که باسوز آسمان شب همراه بود.....

                                  دوان دوان از خانه فرار کرد تا اینکه رسید به درختی که پر از شکوفه بود
                                  متن جایگزین
                                  دانش-آموزان-آلاء

                                  یه دفه دختر ترکید و مرد.:confused:

                                                                               پایان...
                                  

                                  D

                                  parastouP آفلاین
                                  parastouP آفلاین
                                  parastou
                                  نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط parastou انجام شده
                                  #31

                                  mhtmz در نوشتن رمان گروهی توسط دانش آموزان آلا گفته است:

                                  @parastu23 در نوشتن رمان گروهی توسط دانش آموزان آلا گفته است:

                                  فااطمه در نوشتن رمان گروهی توسط دانش آموزان آلا گفته است:

                                  دخترک گفت
                                  شکیلا دارم درست میبینم چیزی که من میبینم توهم میبینی
                                  دخترک تمام حواس مهسا را به خودش جلب کرد بین خواب وبیداری محو شد ترس از دختر وترس از حرفاهای دوستش اورا سراسیمه وآشفته کرد وراهی جز فرار برایش نمانده بود
                                  در تاریکی شب دوان دوان نفس زنان باصدایی پراز خس خس و آشوب که باسوز آسمان شب همراه بود.....

                                  دوان دوان از خانه فرار کرد تا اینکه رسید به درختی که پر از شکوفه بود
                                  متن جایگزین
                                  دانش-آموزان-آلاء

                                  یه دفه دختر ترکید و مرد.:confused:

                                                                               پایان...
                                  

                                  D

                                  دختر افتاد زمین اطرافیانش فک کردن مرده ولی دختر هنوز زنده بود..شکیلا که دنبال دخترک بود ناگهان دوستش را رو زمین دید و بسوی او دوید,دست رو مچش گذاشت دید دوستش هنوز زندس سریع ب امبولانس زد و کمک های اولیه را انجام داد (شکیلا دکتر بود)

                                  1 پاسخ آخرین پاسخ
                                  2
                                  • mhtmzM mhtmz

                                    @parastu23 در نوشتن رمان گروهی توسط دانش آموزان آلا گفته است:

                                    mhtmz در نوشتن رمان گروهی توسط دانش آموزان آلا گفته است:

                                    @parastu23 در نوشتن رمان گروهی توسط دانش آموزان آلا گفته است:

                                    mhtmz در نوشتن رمان گروهی توسط دانش آموزان آلا گفته است:

                                    @parastu23 در نوشتن رمان گروهی توسط دانش آموزان آلا گفته است:

                                    فااطمه در نوشتن رمان گروهی توسط دانش آموزان آلا گفته است:

                                    دخترک گفت
                                    شکیلا دارم درست میبینم چیزی که من میبینم توهم میبینی
                                    دخترک تمام حواس مهسا را به خودش جلب کرد بین خواب وبیداری محو شد ترس از دختر وترس از حرفاهای دوستش اورا سراسیمه وآشفته کرد وراهی جز فرار برایش نمانده بود
                                    در تاریکی شب دوان دوان نفس زنان باصدایی پراز خس خس و آشوب که باسوز آسمان شب همراه بود.....

                                    دوان دوان از خانه فرار کرد تا اینکه رسید به درختی که پر از شکوفه بود
                                    متن جایگزین
                                    دانش-آموزان-آلاء

                                    یه دفه دختر ترکید و مرد.:confused:

                                                                                 پایان...
                                    

                                    D

                                    نه خیر تازه داره میفهمه ک اسطوره هس

                                    خب شما روحش رو اسطوره کن. یا اصن ببر خاکش کن سره خاک اونجا ی دوست قدیمی بیاد سره خاکش و ......

                                    چه ربطی داره؟؟قرار نیست اینجوری زود تموم بشه

                                    من کشتمش دیگه. شما هر کاری میخوای با این جنازه بکن.

                                    parastouP آفلاین
                                    parastouP آفلاین
                                    parastou
                                    نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                                    #32

                                    mhtmz در نوشتن رمان گروهی توسط دانش آموزان آلا گفته است:

                                    @parastu23 در نوشتن رمان گروهی توسط دانش آموزان آلا گفته است:

                                    mhtmz در نوشتن رمان گروهی توسط دانش آموزان آلا گفته است:

                                    @parastu23 در نوشتن رمان گروهی توسط دانش آموزان آلا گفته است:

                                    mhtmz در نوشتن رمان گروهی توسط دانش آموزان آلا گفته است:

                                    @parastu23 در نوشتن رمان گروهی توسط دانش آموزان آلا گفته است:

                                    فااطمه در نوشتن رمان گروهی توسط دانش آموزان آلا گفته است:

                                    دخترک گفت
                                    شکیلا دارم درست میبینم چیزی که من میبینم توهم میبینی
                                    دخترک تمام حواس مهسا را به خودش جلب کرد بین خواب وبیداری محو شد ترس از دختر وترس از حرفاهای دوستش اورا سراسیمه وآشفته کرد وراهی جز فرار برایش نمانده بود
                                    در تاریکی شب دوان دوان نفس زنان باصدایی پراز خس خس و آشوب که باسوز آسمان شب همراه بود.....

                                    دوان دوان از خانه فرار کرد تا اینکه رسید به درختی که پر از شکوفه بود
                                    متن جایگزین
                                    دانش-آموزان-آلاء

                                    یه دفه دختر ترکید و مرد.:confused:

                                                                                 پایان...
                                    

                                    D

                                    نه خیر تازه داره میفهمه ک اسطوره هس

                                    خب شما روحش رو اسطوره کن. یا اصن ببر خاکش کن سره خاک اونجا ی دوست قدیمی بیاد سره خاکش و ......

                                    چه ربطی داره؟؟قرار نیست اینجوری زود تموم بشه

                                    من کشتمش دیگه. شما هر کاری میخوای با این جنازه بکن.

                                    منم زندش میکنم

                                    1 پاسخ آخرین پاسخ
                                    2
                                    • _MILAD__ آفلاین
                                      _MILAD__ آفلاین
                                      _MILAD_
                                      نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط _MILAD_ انجام شده
                                      #33

                                      ولی جان من این حجم از اشتباه زنی بی سابقس ! :) یعنی بجای بکار گیری قوه تخیل و ساخت یه زندگی قشنگ ! اونو به سمت مرگ میکشونید ؟
                                      خوبه حالا من نوشتم اولش تایپک رو به حاشیه نبرید
                                      ....

                                      من تهی پیمانه بودم، سر کشیدم خویش را

                                      1 پاسخ آخرین پاسخ
                                      6
                                      • J آفلاین
                                        J آفلاین
                                        javad-mahdizadeh
                                        نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                                        #34

                                        به ناگاه
                                        فهمیده شد که یکی اشتباه زده و بردش زیاد بود و همه رو درگیر کرده بود
                                        از خواب بلند شد
                                        واااااااااای همه اینا خواب بود؟؟؟؟چه خواب در هم بر همی
                                        سگ تو روح چنین خوابی
                                        بخدا زشته این جور خوابا عیبه
                                        بلند شده رفت آبی خورد که .........

                                        parastouP AHPA 2 پاسخ آخرین پاسخ
                                        5
                                        • sonsyS آفلاین
                                          sonsyS آفلاین
                                          sonsy
                                          نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                                          #35

                                          پاک نکنینا بزارین منم بخونم :joy:

                                          لبخند میزنیم که :(( رنجیده است));
                                          گاهی ترور،
                                          شلیک حرف های نسنجیده است.

                                          1 پاسخ آخرین پاسخ
                                          4
                                          پاسخ
                                          • پاسخ به عنوان موضوع
                                          وارد شوید تا پست بفرستید
                                          • قدیمی‌ترین به جدید‌ترین
                                          • جدید‌ترین به قدیمی‌ترین
                                          • بیشترین رای ها


                                          • 1
                                          • 2
                                          • 3
                                          • 4
                                          • درون آمدن

                                          • حساب کاربری ندارید؟ نام‌نویسی

                                          • برای جستجو وارد شوید و یا ثبت نام کنید
                                          • اولین پست
                                            آخرین پست
                                          0
                                          • دسته‌بندی‌ها
                                          • نخوانده ها: پست‌های جدید برای شما 0
                                          • جدیدترین پست ها
                                          • برچسب‌ها
                                          • سوال‌های درسی و مشاوره‌ای
                                          • دوره‌های آلاء
                                          • گروه‌ها
                                          • راهنمای آلاخونه
                                            • معرفی آلاخونه
                                            • سوال‌پرسیدن | انتشار مطالب آموزشی
                                            • پاسخ‌دادن و مشارکت در تاپیک‌ها
                                            • استفاده از ابزارهای ادیتور
                                            • معرفی گروه‌ها
                                            • لینک‌های دسترسی سریع