هرچی تودلته بریز بیرون۶
-

هعیییی
دلم تنگ شده برای اینجااا
بهشتو ول کردم اومدم
به خاطر شیمی. اون وقت
همش ریاضی خوندمهوففففففف
-

هعیی
دوباره کوه نوریدی ها صبح زود مون.
دوباره تابستون و بهار
دوباره اون پاییز پر شکوه خیابانن ها
دوباره اون خیابانی که افتاب نورش زیاد پیدا نمی شد از بین شاخه ها درخت هاامن
من
هعییی
صبوری می کنم. تا بهمن
️🥺که هوا هم اینجا زندانیست
هر چه با من اینجاست
رنگ رخ باخته استاندر این گوشه خاموش فراموش شده
کز دم سردش هر شمعی خاموش شده
باد رنگینی در خاطرمن
گریه میانگیزدارغوان پنجه خونین زمین
دامن صبح بگیر
وز سواران خرامنده خورشید بپرس
کی بر این درۀ غم میگذرند؟ارغوان،
شاخه همخون جدا مانده من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابیست هوا؟
یا گرفتهاست هنوز؟
🥺 -
می دونم اونجا هم برگردم
تایم بین دو ترم
دلم برای دانشگاه و استادا و کلاس ها تنگ میشه🥺
زندگی
زندگی.
هعیییخیلی عجیبی خیلیی خیلیییییی
-
خدایا شکرتتتتتتت
-
بعد دوماه از فشار درسا تازه ان شدم
دیدم یه گروه اومده به اسم دانشجویان درسخون
ناناعت شدم توش نبودم
بای
|


شعردانه




